برود، میگفت: تو فرشتهای، تو را خدا فرستاده است، تو چه آدم خوبی هستی!
اینجور نیست که بشر هرچه را که بخواهد و خودش انتخاب کرده است حقش میباشد. انسان حقوقی دارد ولی حقوق انسانی و آزادیهای انسانی، یعنی در مسیر انسانی. بشر وقتی کارش برسد به جایی که این اشرف کائنات که باید همه موجودات و مخلوقات را در خدمت خودش بگیرد و بفهمد: خَلَقَ لَکمْ ما فِی الْارضِ جمیعاً[1]این چوب و این سنگ و این درخت و این طلا و این نقره و این فولاد و این آهن و این کوه و این دریا و این معدن و این همه چیز باید در خدمت تو باشد و تو تنها باید خدای خودت را پرستش کنی و بس، یک چنین موجودی بیاید خرما یا سنگ یا چوب را پرستش کند، این، انسانی است که به دست خودش از مسیر انسانیت منحرف شده. چون از مسیر انسانیت منحرف شده، به خاطر انسانیت و حقوق انسانیت باید این زنجیر را به هر شکل هست از دست و پای او باز کرد؛ اگر ممکن است، خودش را آزاد کرد، اگر نه، لااقل او را از سر راه دیگران برداشت.
جلسه آینده باز راجع به مسئله آزادی عقیده و آیه لا اکراهَ فِی الدّین بحث میکنم.
و صلی اللَّه علی محمد و آله.
[1]. بقره/ 29.
این صفحه فاقد متن است
تفسیر سوره توبه (2)
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم
قُلْ انْفِقوا طَوْعاً اوْ کرْهاً لَنْ یتَقَبَّلَ مِنْکمْ انَّکمْ کنْتُمْ قَوْماً فاسِقینَ. وَ ما مَنَعَهُمْ انْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ الّا انَّهُمْ کفَروا بِاللَّهِ وَ بِرَسولِهِ وَ لا یأْتونَ الصَّلوةَ الّا وَ هُمْ کسالی وَ لا ینْفِقونَ الّا وَ هُمْ کارِهونَ[1].
آیاتی که در هفته پیش خواندیم[2]درباره منافقین بود. عرض کردیم که منافقین کسانی هستند که به حسب ظاهر در زمره مسلمین محسوب میشوند از باب اینکه مانند مسلمین دو شهادت (شهادتین) را به زبان میآورند و حتی اعمال اسلامی را هم انجام میدهند یعنی نماز میخوانند، زکات میدهند و کارهای دیگر را انجام میدهند اما اینها کسانی هستند که اسلامشان اسلام ظاهری است، در عمق باطنِ روحشان ایمان ندارند و لهذا در مواقع سختی که پیش میآید عقب میکشند و احیاناً با دشمنان مسلمین همکاری
[1]. توبه/ 53 و 54.
[2]. [نوار جلسه بلکه جلسات قبل در دست نیست.]
اعمال منافقین مقبول نیست
قرآن درباره خصوصیات زیاد منافقین در این سوره بسیار بحث کرده است. از جمله این است که تکلیف اعمال این طبقه چه میشود؟ فرض این است که اینها میآیند مانند مسلمین نماز میخوانند و مانند مؤمنین واقعی احیاناً پول خرج میکنند، انفاق میکنند، آیا عمل اینها قبول است یا قبول نیست؟ در این آیه بحث درباره این مطلب است. قُلْ انْفِقوا طَوْعاً اوْ کرْهاً لَنْ یتَقَبَّلَ مِنْکمْ ای
پیغمبر به اینها بگو میخواهید انفاق کنید از روی رضا و رغبت و میخواهید انفاق کنید از روی اجبار، به هر گونه انفاق کنید از شما قبول نمیشود. اینکه میفرماید «از روی رضا و رغبت» با توجه به اینکه اینها در باطن ایمان ندارند، مقصود آن رغبتی که یک مؤمن دارد نیست. گاهی اینها از روی رضا انفاق میکنند ولی آن هم به خاطر مصلحتی است که به نظرشان میرسد: فعلًا مصلحت این است که ما در اینجا این پول را بدهیم، کسی مجبورشان نکرده؛ و گاهی ممکن است مأمور بیاید و به زور از آنها بگیرد. قرآن میگوید به هرحال عمل شما مقبول نیست، شما چه به دست خودتان و به عنوان مصلحتاندیشی بدهید و چه به زور، به هر حال عمل شما قبول نیست. لَنْ یتَقَبَّلَ مِنْکمْ هرگز از شما قبول نخواهد شد، چرا؟ در جمله بعد دلیلش را ذکر میکند و درآیه بعد بیشتر توضیح و تفصیل میدهد. میفرماید: انَّکمْ کنْتُمْ قَوْماً فاسِقینَ به دلیل اینکه شما مردمی فاسق و فاجر و خارج هستید، خدا از فاسقان که قبول نمیکند، مگر نه این است که قرآن فرمود: انَّما یتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ[1]خدا تنها از متقین میپذیرد. آیه بعد را هم بخوانم و بعد توضیح بیشتری درباره قبول عمل عرض بکنم که عمل از چه کسی قبول میشود و از چه کسی قبول نمیشود.
در این آیه همین قدر قرآن میفرماید که عمل شما، انفاق شما، پولی که شما به حسب ظاهر در راه خدا خرج میکنید، پولی که در راه به ظاهر خیر مصرف میکنید این پولها قبول نمیشود به دلیل اینکه
[1]. مائده/ 27.
شما فاسق هستید. در آیه بعد این جور میفرماید: وَ ما مَنَعَهُمْ انْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ الّا انَّهُمْ کفَروا بِاللَّهِ وَ بِرَسولِهِ هیچ چیزی مانع از قبول عمل اینها نیست مگر این چیزها: کفَروا بِاللَّهِ وَ بِرَسولِهِ به خدا ایمان ندارند و به رسول خدا هم ایمان ندارند، نسبت به خداوند کفر و عناد میورزند و نسبت به رسول خدا هم همچنین؛ یعنی شرط قبول عمل ایمان است. در قرآن همیشه میفرماید: «الَّذینَ امَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ» کسانی که ایمان دارند و عملشان صالح است، یعنی عمل صالح به تنهایی کافی نیست، ایمان هم به تنهایی کافی نیست.
ایمان شرط قبول عمل است، باید ایمان باشد که بر اساس آن ایمان انسان عمل صالح انجام بدهد. بعد قرآن چیز دیگر هم ذکر میکند: وَ لا یأْتونَ الصَّلوةَ الّا وَ هُمْ کسالی وَ لا ینْفِقونَ الّا وَ هُمْ کارِهونَ.یکی از نشانههای نفاق
یکی از علائم نفاق همین است که انسان هر وقت که به عبادت برمیخیزد- و در رأس همه عبادتها نماز خواندن است- میبیند که قلبش رغبتی به نماز خواندن ندارد، روحش میلی به نماز خواندن ندارد و با کسالت و ناراحتی و بدون نشاط نماز را میخواند. این
چطور علامت نفاق است؟ معلوم است: اگر انسان به خدا ایمان داشته باشد قهراً به کمالات الهی هم ایمان دارد یعنی خدا را رحمن، رحیم، ربُّ العالمین و مالک یومالدین میداند که ما در سوره حمد میخوانیم: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ. الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. مالِک یوْمِ الدّینِ. سپاس اختصاصاً مال ذات خداوندی است، آن که پرورشدهنده و تربیتکننده و به کمال برنده همه جانهاست، و آن که رحمن است یعنی عالم را که خلق کرده است به رحمت خود آفریده است، و رحیم است، مخلوقات خودش را و انسان را باز با رحمت خودش به سوی کمال میبرد، و مالک روز جزاست، صاحب اختیار روز جزاست، پادشاه صاحب قدرتِ منحصرِ روز جزاست. معنی ایمان به خدا این است. حال آیا ممکن است انسان به خدا با همین صفات ایمان داشته باشد یعنی به اللَّه که ربالعالمین است ایمان داشته باشد، به رحمانیت اللَّه ایمان داشته باشد، به رحیمیت اللَّه ایمان داشته باشد، به مالک یوم الدین بودن اللَّه ایمان داشته باشد و بخواهد دو رکعت نماز برای این اللَّه بخواند و به درگاه این اللَّه نیاز ببرد و از او چیز بخواهد، آنوقت با کسالت و ناراحتی و بینشاطی و بیرغبتی؟ چنین چیزی امکان ندارد. پس حتماً ایمانش خراب است، ایمانش ظاهری است، از روی عادت میآید [نمازی میخواند.] خیال میکند ایمان دارد، در آن ته دلش ایمان ندارد. ایمان اگر در ته دل انسان باشد انسان را از روی رغبت به عبادت میکشاند.
وَ لا ینْفِقونَ الّا وَ هُمْ کارِهونَ در مسئله زکات و انفاق در راه خدا آیا ممکن است انسان به خدا ایمان داشته باشد [و این کار را با کراهت انجام دهد؟] معنای اینکه به خدا ایمان داشته باشد این است که
[ایمان داشته باشد که] هرچه در عالم هستی است از خداست و هرچه من دارم نعمتی است که خدا تفضل کرده به من داده است، پس اگر او به من امر میکند که از مال و ثروت خودت در راه خیر مصرف بکن، همان چیزی را که خودش به من تفضل کرده میگوید بده. این مثل این است که شما فقیر و مفلوک باشید، یک کسی اهل خیر پیدا بشود همه چیز به شما بدهد، خانه بدهد، لباس بدهد، پول و ثروت بدهد، بعد هم به شما بگوید یک مقداری از آنچه که من به تو دادم بده به فلان کس. شما اگر یک ذره وجدان داشته باشید آیا از این کار ناراحت میشوید؟ میگویید هرچه من دارم از تو دارم، تو نصف این چیزی را هم که به من دادهای اگر بگویی بده به غیر، من باید بدهم؛ چون ایمان دارید که هرچه دارید از اوست و او به شما داده. هر مقدار را به شما بگوید بده به فلان کس یا به فلان مصرف، هرگز احساس ناراحتی نمیکنید چون ایمان دارید که هرچه دارید از او دارید. حال آیا ممکن است کسی به خدا ایمان داشته باشد و طبعاً ایمان داشته باشد که هرچه دارد از خدا دارد و خدا به او امر کند از آنچه که من به تو دادهام مقدار ناچیزی را در راه خیر بده، آنوقت او کراهت داشته باشد، ناراضی و ناراحت باشد؟
نه. اگر احساس کرد ناراحت است، اگر خواست وجوهات مالش را بدهد بعد دید از این کار ناراحت است، باید بفهمد ایمانش درست نیست یعنی چیزی از نفاق در قلب و روح او هست.
قرآن میگوید چه دلیلی بر نفاق شما بالاتر از این که وقتی که میخواهید بیایید به نماز، با ناراحتی و کسالت میآیید، چهار رکعت نماز که بخواهید بخوانید میگویید چه خوب است زودتر تمام شود.