بهلول و ساختن مسجد
داستان معروفی هست که بهلول که مرد عاقلی بود ولی خودش را به دیوانگی زده بود و به همان عالم دیوانگی سر به سر بزرگان و اکابر میگذاشت و شوخی شوخی حقایق را به آنها میگفت (میگویند قوم و خویش و پسرعموی هارون هم بود) میرفت و به هارون به همان عالم دیوانگیاش حرفهایی را که هیچ عاقلی جرأت
رابطه عمل و نتیجه در دنیا و آخرت
امکان ندارد که انسان به خدا ایمان نداشته باشد (و حتی در آیات دیگر مسئله ایمان به قیامت هم هست)، به قیامت ایمان نداشته باشد و عملش قابل قبول باشد. آدمی که به خدا و قیامت ایمان ندارد کاری را برای آنجا انجام نمیدهد تا آنجا بیایند به او مزد و اجر بدهند.
کارش را برای اینجا انجام میدهد، اگر مزدی هم باشد همین جا به او میرسد. کارهای اینجا هم قرآن فرموده [به نتیجه رسیدن آن] صددرصدی نیست. کارهای قیامت صددرصدی است. اگر انسان برای قیامت کار کند یعنی برای خدا کار کند خدا وعده صددرصدی داده است که به نتیجه برساند: وَ مَنْ ارادَ الْاخِرَةَ وَ سَعی لَها سَعْیها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَاولئِک کانَ سَعْیهُمْ مَشْکوراً[1]. اما اگر کسی برای دنیا کار کند چنین قولی به او داده نشده است که صددرصد به نتیجه برسد چون دنیا دار تزاحم است، خیلی وقتها انسان برای مقصدی کار میکند و نمیرسد. البته بیشتر به آن مقصد میرسد: مَنْ کانَ یریدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فیها ما نَشاءُ لِمَنْ نُریدُ[2]هر کسی که قصدش دنیا باشد همان دنیا را ما به او میدهیم اما نمیگوییم به همه میدهیم و به آن کسی هم که میدهیم هرچه میخواهد میدهیم، ولی میدهیم. قانون این عالم این است که هر کسی دنبال هرچیزی برود ما او را در راهی که میرود کمک کنیم: کلًاّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هؤُلاءِ[3]. ما این عالم را مانند مزرعهای ساختهایم که هر بذری در آن بپاشند همان بذر را به عمل میآورد. اگر انسان دنبال دنیا برود و بذر دنیا بکارد دنیا به او میرسد، اگر بذر خیر و آخرت بکارد آخرت به او میرسد. ولی در مورد دنیا صددرصدی نیست، یک وقت هم شما بذر را در این دنیا میکارید آفت میآید آن را از بین میبرد یا نزدیک به بار نشستن محصول سیلی میآید آن را از بین میبرد. ولی [به نتیجه رسیدن عمل] نسبت به آخرت صددرصد
[1]. اسراء/ 19.
[2]. اسراء/ 18.
[3]. اسراء/ 20.
است.
پس امکان ندارد که انسان به خدا ایمان نداشته باشد و همچنین به رسول خدا ایمان نداشته باشد [و عملش به سوی خدا بالا برود. دلیل این که ایمان به رسول خدا هم لازم است این است:] رضای خدا را ما از کجا بفهمیم در چیست؟ من به خدا ایمان دارم، به قیامت و آخرت هم ایمان دارم، ولی من از کجا بفهمم که رضای خدا در چیست؟ من که مستقیم با خدا ارتباط ندارم، به عالم آخرت هم که من را نبردهاند که آنجا را به من نشان بدهند، من اگر بخواهم عمل کنم باید بفهمم رضای خدا در چیست و سخط خداوند در چیست، پس باید پیغمبرش را هم بشناسم و به گفته پیغمبر هم ایمان داشته باشم که وقتی عمل میکنم، هم ایمان به خدا داشته باشم و هم ایمان داشته باشم که کاری که انجام میدهم رضای خدا در همین کار است. از این جهت من باید به پیغمبر ایمان داشته باشم.
این است که میفرماید: وَ ما مَنَعَهُمْ انْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ الّا ... خدا بخل ندارد و از روی بخل رد نمیکند. عمل اینها قابل قبول نیست نه اینکه قابل قبول است ولی خدا رد میکند، چنان که گاهی یک چیز خوب و قابل قبولی به یک انسان میدهند، از روی عصبانیت آن را طرد میکند. مانع و نقصش در خود اینهاست، عمل اینها لایق قبول نیست. هیچ چیزی مانع نمیشود که خدا قبول کند انفاقاتی را که اینها به اصطلاح در خیریهها میکنند، در کارهایی که به حسب ظاهر خیر است و بالاخره نفع عموم در آن است، جز اینکه اینها کفَروا بِاللَّهِ به خدا ایمان ندارند وَ بِرَسولِهِ و به رسول خدا هم ایمان ندارند. بعد دو چیز دیگر ذکر میکند که علامت است برای این که لااقل بر خودشان
ثابت بشود و از اینجا بفهمند [که نفاقی در آنها وجود دارد] چون بعضی از نفاقها هست که واقعاً خود انسان هم نمیداند منافق است. آدم منافق است و خودش خیال میکند مؤمن است، یعنی در عمق دلش شکها، شبههها، بیایمانیها، انکارها وجود دارد و خودش خیال میکند مؤمن است. میفرماید:
وَ لا یأْتونَ الصَّلوةَ الّا وَ هُمْ کسالی وَ لا ینْفِقونَ الّا وَ هُمْ کارِهونَ. این دو رکن را که قرآن همیشه ذکر میکند: اقیمُوا الصَّلوةَ وَ اتُوا الزَّکوةَعذاب الهی به وسیله مال و اولاد زیاد
فَلا تُعْجِبْک امْوالُهُمْ وَ لا اوْلادُهُمْ انَّما یریدُ اللَّهُ لِیعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ انْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرونَای پیغمبر[1]اموال و اولاد اینها تو را به شگفت نیاورد[2]، اگر میبینی که خدا به اینها مال فراوان و اولاد
[1]. خطاب به پیغمبر اکرم است ولی در این جور خطابها بیشتر منظور دیگران هستند. حدیث است کهتعبیرات قرآن به «ایاک اعْنی وَ اسْمَعی یا جارَةُ» نازل شده یعنی خطاب به پیغمبر است اما مردم! شما بفهمید، مقصود شما هستید که بفهمید، خود پیغمبر اینها را میداند.
[2]. اعجاب یعنی به شگفت آوردن از سرور و خوشحالی؛ وقتی که انسان چیزی را میبیند و از عظمت و بزرگیاش خوشحال میشود به طوری که شگفتانگیز است.
سخن زینب علیها السلام خطاب به یزید
آیه دیگری در قرآن هست که همان آیه را وجود مقدس زینب کبری در مجلس یزید برای یزید خواند. فرمود: یزید! تو خیال نکن حالا که این مُلک و این ثروت و این مال و این خدم و حشم و این همه وسائل برایت فراهم شده [مشمول لطف خدا هستی،] بگویی پس معلوم میشود خدا من را خیلی دوست دارد، این دلیل این است که خدا به من عنایت دارد؛ خدا خیلی من را دوست دارد که این همه اسباب و وسائل داده. بدان که منطق دیگری در کار است که قرآن آن را بیان کرده و آن این است که گاهی افراد به دلیل اینکه دیگر از چشم خدا افتادهاند یعنی مستحق کرامت خدا نیستند بلکه مستحق عقوبت خدا هستند خدا برای اینها وسائل فراهم میکند تا در آن راهِ گمراهی که رفتهاند بیشتر بروند و بیشتر مستحق عذاب خدا بشوند.
وَ لا یحْسَبَنَّ
الَّذینَ کفَروا أنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیرٌ لِانْفُسِهِمْ انَّما نُمْلی لَهُمْ لِیزْدادوا اثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ[1]
کافران خیال نکنند که اگر ما آنها را «مَلی» و صاحب همه چیز قرار دادیم این برایشان خیر است نه، چون کافرند وقتی که دیدند [اسباب و وسائل فراهم شد، در راه گمراهی به کار میبرند و گمراهتر میشوند.]
قرآن نمیخواهد بگوید که برای هر کسی که مال و ثروت آمد این جور است.
برای آدم کافر، برای آدمی که نمیتواند از این وسائل در راه حق و در راه سعادت واقعی بهرهبرداری کند، برای او وبال است. آن یگانه سرمایهای که با آن سرمایه تو باید از همه چیز در راه سعادتت استفاده کنی نداری. اساس این است که تو باید ایمان داشته باشی که اگر ایمان داشته باشی از سلامتت برای سعادتت استفاده میکنی، از عمر و وقتت برای سعادتت استفاده میکنی، از مال و ثروتت برای سعادتت استفاده میکنی، از فرزندانت برای سعادتت استفاده میکنی، از علمت برای سعادتت استفاده میکنی. اما وقتی که آن سرمایهای را که با آن میشود از اسباب و وسائل استفاده کرد نداری هرچه بیشتر داشته باشی بدبختتری.
این است که میگویند اگر کسی یک وقت دید که هیچ وقت ضرر به او وارد نمیشود درباره خودش شک کند که نکند من از نظر لطف الهی آنقدر ساقط شدهام که خداوند برای من مصائب به وجود نمیآورد؛ چون مصائب اغلب اسباب تنبّه انسان است.
معروف است که پیغمبر اکرم به خانه کسی رفتند. یک تخممرغی
[1]. آلعمران/ 178.
روی طاقچهای گذاشته شده بود. این تخممرغ از آن طاقچه افتاد روی زمین سخت و نشکست. پیغمبر اکرم تعجب کردند. او گفت: یا رسولَ اللَّه در خانه ما تعجب ندارد.
اصلًا خیلی از این بلایایی که برای دیگران رخ میدهد برای ما رخ نمیدهد. پیغمبر اکرم وحشت کرد، فرمود معلوم میشود تو اصلًا مورد عنایت الهی نیستی.
انسان باید انسان باشد تا از وسائل زندگی خوب استفاده کند. این است که میگویند در دنیای امروز اسباب و وسائل خوب پیش رفته اما انسانها همان جا ماندهاند بلکه کمی عقب رفتهاند و در نتیجه با اینکه این همه تمدن پیش رفته است سعادت بشر فرقی نکرده اگر نگوییم بشر از نظر سعادت و خوشبختی بدبختتر شده، چرا؟ برای اینکه تمدن معنایش اسباب و وسائل زندگی است، آن مایه اصلی انسانها هستند، انسان باید از اسباب و وسائلْ خوب استفاده کند. وقتی که انسان انسان نباشد از اسباب و وسائل هم بد استفاده میکند، همان اسباب و وسائل اسباب بدبختی بشریت میشود.
فَلا تُعْجِبْک امْوالُهُمْ حالا که خود اینها را شناختی بنابراین در شگفت نباش از ثروت فراوان اینها و از فرزندان فراوان اینها. خدا این ثروتها و این فرزندان را که به اینها داده است برای این نبوده که اینها مشمول لطفش بودهاند بلکه برای این بوده که اینها مشمول غضبش بودهاند. میگویند گاهی خداوند لطف خفی دارد و قهر جلی، یعنی خداوند گاهی به انسان لطف میکند به صورت قهر، یعنی یک سختی برای انسان به وجود میآورد ولی آدم میبیند در باطن این سختی لطف خدا بوده؛ و گاهی خداوند قهر خفی دارد و لطف جلی، یعنی یک چیزی به ظاهرْ آدم خیال میکند لطف است ولی قهر الهی در