بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 245

رهبران سیاسی کهحسابشان حساب رعب و ترس است، مثل نادر، و افراد بیشتر از جنبه ترس تحت نفوذشان هستند. پیغمبر اکرم ابا و امتناع داشت که مردم مرعوبش باشند و اگر احیاناً میدید افراد مرعوب شدهاند کاری میکرد که رعبشان بریزد.

نوشتهاند که مردی آمد با حضرت صحبت کند. با خودش فکر کرد پیغمبر است و چنین قدرتی! زبانش به لکنت افتاد، خودش را باخت. پیغمبر اکرم فوراً آن مرد را در آغوش گرفت و گفت: از چه میترسی؟ لَسْتُ بِمَلِک من که پادشاه نیستم که از من میترسی، من پسر آن زنی هستم که با دست خودش بز را میدوشید، هرچه دلت میخواهد بگو.

این نرمشی بود که پیغمبر اکرم داشت. لِنْتَ لَهُمْ لین و نرم هستی. وَ لَوْ کنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضّوا مِنْ حَوْلِک. باز آن خصیصه رهبری را ذکر میکند. اگر آدم تندخوی سنگدلی میبودی مردم از دور تو پراکنده میشدند. فَاعْفُ عَنْهُمْ بنابراین اینها بدی میکنند، تو گذشت داشته باش. وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ نسبت به خدای تبارک و تعالی معصیت میکنند، تو برای آنها طلب مغفرت کن. وَ شاوِرْهُمْ فِی الْامْرِ در کار و اداره امور با مردم مشورت کن، از آنها نظر بخواه. فَاذا عَزَمْتَ فَتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ اما اینها قبل از آن است که در کاری تصمیم بگیری، وقتی که تصمیم گرفتی دیگر همه از حساب بیرونند، توکل و اعتماد و اتکایت به خدا باشد و بس.

پیغمبر اگر در کاری تصمیم میگرفتند، دیگر حرفی را گوش نمیکردند و جای گوش کردن هم نبود. در جنگ احد پیغمبر اکرم اصحاب را جمع کرد و فرمود: به ما خبر رسیده که قریش میآیند برای


صفحه 246

اینکه مدینه را محاصره کنند، به نظر شما چه بکنیم بهتر است؟ ما در داخل مدینه بمانیم، در حصار با آنها بجنگیم، یا لشکر بیرون بزنیم در صحرا با آنها روبرو شویم؟ بیشترِ پیرمردها و تجربهدارها که مجموعاً به اوضاع و احوال آگاه بودند نظرشان این بود که اگر ما در مدینه بمانیم موفقتر هستیم، اینها میآیند نمیتوانند فتح کنند، مدتی میمانند، بعد اوضاع برایشان سخت خواهد شد، خودشان برمیگردند. پیغمبر اکرم هم همین نظر را اصلح میدانستند. جوانها که به آنها برمیخورد، گفتند: ما اینجا در مدینه محصور باشیم آنها بیایند ما را در محاصره قرار دهند؟! خیر، بیرون میرویم. اکثریت هم با اینها بود. رسول اکرم فرمود: بسیار خوب، حالا که این جور است پس بیرون میرویم. یک وقت دیدند پیغمبر اکرم مسلح و سلاحپوشیده بیرون آمد، علامت اینکه لشکر حرکت کند. تازه جوانها به فکر افتادند، با خود گفتند پیغمبر نظر خودش این بود که بماند، نکند ما برخلاف نظر پیغمبر حرفی زدیم! آمدند گفتند: یا رسولَ اللَّه! اگر شما نظرتان این است که بمانید، ما تمرد و مخالفت نمیکنیم. چون خود شما از ما نظر خواستید ما نظرمان را گفتیم، بنابراین الآن هم اگر شما مایل هستید که بمانیم ما میمانیم. فرمود:

نه، پیغمبری پس از آنکه اسلحه پوشید دیگر سلاح را از تن خودش بیرون نمیآورد.

حالا که گفتیم بیرون میرویم، دیگر بیرون میرویم.

بعضی از منافقین خیال میکردند پیغمبر اگر بخواهد خیلی باشخصیت باشد باید به حرف اشخاص گوش نکند؛ یک کسی که میخواهد حرفی بزند، بگوید برو گمشو، نمیخواهد حرف بزنی. چون میدیدند به حرف همه گوش میکند، میگفتند این چه جور


صفحه 247

آدمی است؟! این که سراپا گوش است و به حرف همه گوش میکند! اما در آیه به نکتهای اشاره شده است. میفرماید:یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَرفتار پیامبر صلی الله علیه و آله در مقابل سخنچینی

افراد که میآمدند با پیغمبر صحبت میکردند، در موضوعات مختلف صحبت میکردند. احیاناً افرادی میآمدند علیه افراد دیگر انتقاد و سخنچینی و بدگویی میکردند. پیغمبر اکرم در مواردی هم که افرادی حرفی میزدند که میدانست حرف آنها دروغ است آنها را تکذیب نمیکرد، نمیگفت شما دروغ میگویید، و البته ترتیب اثر نمیداد. مثلًا یک کسی میآمد درباره یک نفر دیگر میگفت فلان کس چنین کرده. او خودش میآمد میگفت که یا رسولاللَّه! من چنین نکردم. پیغمبر نه این را تکذیب میکرد نه آن را. اما چگونه عمل میکرد؟ یک کسی درباره شخصی حرفی زده است. پیغمبر میدانست حرف او دروغ است. آن آدمی را که علیه او حرفی زده شده بود تصدیق میکرد و تکذیب نمیکرد به این معنا که حرف این آدم را کأن لمیکن حساب میکرد. اما در عین حال کار این را هم حمل به صحت میکرد، چطور؟ نمیگفت تو حالا که آمدی [این سخن را گفتی] قصد دشمنی داشتی و قصدت تهمت زدن بوده، بنابراین ما باید تو را مجازات کنیم. میفرمود: این هم اشتباه کرده و نظر سوئی نداشته است. شخصی میآمد علیه دیگری حرف میزد که فلان کس فلان فسق را مرتکب شده. پیامبر صلی الله علیه و آله ترتیب اثر نمیداد. [میگفتند] اگر به این سخن ترتیب اثر نمیدهید پس حرف این شخص چه


صفحه 248

بیماری موجود در میان ما

ما وظیفه داریم که درباره مسلمانها و برادران مؤمن خودمان تا هر حدی که برایمان مقدور است حمل به صحت کنیم مگر آنجایی که شرعاً این راه بسته شده است. این کار نقطه مقابل آن بیماری است که الآن در میان ما وجود دارد. این دستور میان ما هیچ اجرا نمیشود و همیشه ضدش اجرا میشود. فرض کنید افرادی میآیند به ما و شما درباره فردی حرفی میزنند، میگویند فلان فرد فلان فسق را مرتکب میشود یا فلان انحراف عقیدهای را پیدا کرده. ما از خود آن آدم میپرسیم: درباره تو چنین حرفی میزنند، قضیه چیست؟ یک وقت خودش اقرار میکند، میگوید راست میگویند. اگر اقرار کرد دیگر کار تمام شده (اقرار العقلاء علی انفسهم جایز). و یک وقت میگوید: خیر، دروغ میگویند، من چنان فسقی را مرتکب نشدهام یا فلان انحراف عقیدهای که به من نسبت میدهند، این جور نیست. کسی در کتابش یک چیزی نوشته. از خودش میپرسند مقصود تو در اینجا چه بوده؟ از خودش باید توضیح خواست. اصلًا دستور اسلام این است


صفحه 249

. و ما درست بر ضد دستور اسلام رفتار میکنیم.

یک کسی یک کتاب مینویسد. مثلًا از کتاب او بوی این میآید که در باب علم امام یک حرفی زده که معنایش این بوده که امام حسین از شهادت خودش در کربلا بیخبر بوده است. ما چکار باید بکنیم؟ خود آن آقا را میخواهیم. اصلًا وظیفه اسلامی این است. قبل از اینکه جار و جنجال راه بیندازیم و سروصدا بکنیم، قبل از اینکه حرفی بزنیم، باید خود او را بخواهیم، بگوییم ما از شما خواهش میکنیم نظر خودتان را درباره این مسئله توضیح بدهید. او نظر خودش را میگوید. یک وقت به طور صریح و قاطع میگوید خیر، من این مطلب را قبول ندارم. اگر سخنی گفت که برخلاف عقیده ما بود و این عقیده از عقایدی بود که جزء ضروریات مذهب است، میگوییم راه تو از راه ما جداست. اما اگر خودش توضیح داد، ولو توضیحش برخلاف ظاهر عبارتش بود، و ما دیدیم آنچه که او توضیح میدهد چیز بدی نیست، دیگر نباید حمل به فساد کنیم و جار و جنجال راه بیندازیم و تکفیر و تفسیق کنیم و احیاناً (واویلا چه چیزهایی هست!) افرادی بگویند من یقین دارم این آدم ولدالزناست! از کجا؟ چون میگویند فلان حرف را زده. چه صغرا و کبراهایی میچینند! و چه گناهان بزرگی را به نام نهی از منکر مرتکب میشوند!

اسلام میگوید: انْ شَهِدَ عِنْدَک خَمْسونَ قَسامَةً عَلی أنَّهُ قالَهُ وَ قالَ لَمْاقُلْهُ فَصَدِّقْهُ وَ کذِّبْهُمْ[1]! اگر پنجاه بینه شرعی حرفی را میزنند، از خودش که پرسیدید گفت من چنین چیزی نگفتم، حرف خودش را بپذیرید.

[1]. وسائل، ج 8/ ص 609، با اندکی اختلاف.


صفحه 250

وقتی از خودش پرسیدیم و گفت نه، حرف خودش را قبول کنیم. حالا که حرف او را قبول کردیم، پس با کسانی که آمدند علیه وی نظر دادند و او را متهم کردند چه رفتاری کنیم؟ آیا آنها را تفسیق کنیم که شما چرا تهمت زدید؟ نه، با آنها هم بد رفتار نمیکنیم، به آنها میگوییم شما هم اشتباه میکنید. دیگران میگویند پس آنها چه گفتند؟ میگوییم آنها هم اشتباه کردهاند، سوء تفاهم برایشان پیدا شده است.

به این ترتیب است که نفاق و اختلاف در جامعه مسلمین پیدا نمیشود. اگر ما به این دستور عمل کنیم اینهمه نفاق و اختلاف در میان ما پیدا نمیشود، تا جایی که ممکن است هم آن طرف را حمل به صحت کردهایم هم این طرف را، چون دستور اسلام است که ضَعْ فِعْلَ اخیک عَلی احْسَنِهِ. فعل آن فرد را حمل به احسن و اصلحش کن، فعل این فرد را هم حمل به صلاحش کن. آن را به وجه احسن توجیه کن، این را هم به وجه احسن توجیه کن. بله، یک وقت به مرحلهای میرسد که ما نمیتوانیم توجیه کنیم. یک کسی خودش اقرار میکند یا به طور صریح و قاطع حرفی را مینویسد که اصلًا قابل توجیه نیست و بر ضد ضروریات دین و مذهب است، آنجا باید مبارزه کرد، شدید هم باید مبارزه کرد. یا یک وقتی یک بینه شرعی بر امری اقامه میشود، آن حساب دیگری است.

شخصی میآید حضور پیغمبر اکرم و میگوید: یا رسولَ اللَّه! طَهِّرْنی مرا پاک کن، یعنی بر من حد جاری کن. چرا؟ من زنا کردهام. پیغمبر حرف به دهانش میگذارد: لَعَلَّک نَظَرْتَ شاید تو به نامحرم نظر کردی و از باب اینکه نظر به نامحرم هم زنای چشم است میگویی زنا کردهام. گفت: نه یا رسولاللَّه! زنا کردهام، زنای چشم نبود. لَعَلَّک غَمَزْتَ


صفحه 251

شاید بدن او را فشار دادی، نیشگونش گرفتی و میگویی زنا کردهام. نه یا رسولاللَّه! زنا کردهام. (اسلام میگوید یک بار اقرار در باب زنا کافی نیست، چهار بار پشت سر یکدیگر باید اقرار کند.) شاید- مثلًا- بغلخوابی کردی و دخول صورت نگرفته. نه، دخول صورت گرفته «کالْمیلِ فِی الْمِکحَلَةِ» مثل میل سرمهدان در سرمهدان، در این حد. فرمود: بسیار خوب، [آنگاه بر او حد جاری کرد.] نه تنها بیجهت آدم را متهم نمیکنند، بلکه تا هر حدی که ممکن است حمل به صحت میکنند.

چون روش پیغمبر اکرم با اصحابشان این بود که تا حد ممکن حمل به صحت میکردند و حتی حرفهای خلاف و دروغی را هم که افراد به حضرت میگفتند حمل به صحت میکردند که اشتباه شده، سوءتفاهمی رخ داده، قصدش دروغ گفتن نبوده، و افرادی این جور انتظار نداشتند بلکه انتظار داشتند پیغمبر حرف این را گوش کند به آن فحش بدهد، آن یکی را زیر چوب بکشد و از این جور کارها، میگفتند چگونه است! این که هم سخن این را قبول میکند هم سخن آن را، این که سراپایش گوش شده است! نمیدانستند که راه، راهی است که او انتخاب کرده. البته این سخن را مسلمانها و مؤمنهای واقعی نمیگفتند، منافقها میگفتند، و الّا کسی که به پیغمبر ایمان داشته باشد چنین جسارتی نمیکند.

وَ مِنْهُمْ و از این منافقین کسانی هستند که یؤْذونَ النَّبِی وجود مبارک پیغمبر اکرم را آزار میدهند و اذیت میکنند وَ یقولونَ هُوَ اذُنٌ میگویند این گوش است، سراپا گوش است، یعنی حرف همه را گوش میکند. قُلْ اذُنُ خَیرٍ لَکمْ بگو بله، گوش است اما گوشِ خیر است برای شما.


صفحه 252

حال یا مقصود این است که با همین گوشها بهترین چیزها یعنی وحی الهی را برای شما شنیده و گفته، و یا اینکه «گوش خیر است» یعنی گوشی است که خیر است، خوب گوشی است، گوش است و خوب گوشی است برای شما، خوب گوشی است که به نفع شما گوش است، نوعی گوش نیست که به ضرر باشد، نوعی گوش است که به نفع همه شماست. یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ این گوش به خدای خودش ایمان دارد و به سود مؤمنین تصدیق میکند. عبارت آیه این است: یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ. نفرمود: «یؤْمِنُ بِالْمُؤْمِنین» ایمان به خدا دارد و ایمان به مؤمنین دارد، بلکه فرمود: یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ یعنی به نفع مؤمنین تصدیق میکند؛ سخنان مؤمنین را به نحوی توجیه میکند که به نفعشان باشد؛ یعنی حمل بر کذب نمیکند؛ حتی آن حرفهایشان را که میداند دروغ است حمل بر این نمیکند که آنها قصد دروغ گفتن داشتهاند، به نحو احسن حمل میکند که اشتباه کردهاند، سوء تفاهمی برایش رخ داده است.

وَ رَحْمَةٌ لِلَّذینَ امَنوا. تعبیر عجیبی است! از یک طرف میفرماید: یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ و از طرف دیگر میفرماید: وَ رَحْمَةٌ لِلَّذینَ امَنوا. آنجا که میگوید یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ (به سود مؤمنین تصدیق میکند) یعنی رهبری مؤمنین و صلاح جامعه مؤمنین اینگونه اقتضا میکند. ولی بعد میفرماید: وَ رَحْمَةٌ لِلَّذینَ امَنوا و برای خصوص مؤمنین رحمت است.

آنجا که میفرماید: یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ جامعه مؤمنین را میگوید که شامل همان منافقین هم هست. آنجا که میفرماید: لِلَّذینَ امَنوا مؤمنین واقعی را ذکر میکند: ولی برای کسانی که مؤمن واقعی هستند وجودش رحمت است یعنی آنها از رحمت وجود او استفاده میکنند.