تفسیر سوره انفال (4)
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم
انَّ الَّذینَ کفَروا ینْفِقونَ امْوالَهُمْ لِیصُدّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ فَسَینْفِقونَها ثُمَّ تَکونُ عَلَیهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یغْلَبونَ وَ الَّذینَ کفَروا الی جَهَنَّمَ یحْشَرونَ. لِیمیزَ اللَّهُ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیبِ وَ یجْعَلَ الْخَبیثَ بَعْضَهُ عَلی بَعْضٍ فَیرْکمَهُ جَمیعاً فَیجْعَلَهُ فی جَهَنَّمَ اولئِک هُمُ الْخاسِرونَ. قُلْ لِلَّذینَ کفَروا انْ ینْتَهوا یغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ وَ انْ یعودوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّةُ الاوَّلینَ[1].
دأب و روش قرآن کریم اینطور است که پیروان خود را هرگز مغرور نمیکند، به این معنی که به مردم نمیگوید شما همینقدر که ایمان آوردید و وابستگی خودتان را به خدا و پیغمبر خدا اعلام کردید، دیگر کافی است، مطمئن باشید که تمام کارها صورت
[1]. انفال/ 36- 38.
میگیرد؛ و همچنین هرگز نیروی باطل را نادیده نمیگیرد، بلکه آن را به حساب میآورد و همیشه یک جنگ و مبارزه میان اهل حق و اهل باطل را تجسم میدهد و میگوید اگر اهل حق در پیروی حق پایداری به خرج بدهند پیروزی با
اهل حق است. پس جنگ و مبارزه میان اهل حق و اهل باطل همیشه درگیر است و اهل حق نباید گمان کنند که ایمان و وابستگیشان به حق کافی است، بلکه باید وارد میدان مبارزه بشوند و باید هم مطمئن باشند که اگر در راه حق پایداری نمایند پیروزی با آنهاست. حالا آیاتی را که قرائت کردم برایتان ترجمه و تفسیر میکنم تا ببینید همین منظره را قرآن مجسم میکند یا نمیکند.
انَّ الَّذینَ کفَروا ینْفِقونَ امْوالَهُمْ لِیصُدّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ همانا کافران، مخالفان شما پولهایشان را خرج میکنند برای مبارزه با شما و برای اینکه جلوی راه حق را بگیرند. «انفاق» پول خرج کردن است در راه یک منظور و مقصود. ینْفِقونَ امْوالَهُمْ اموالشان را انفاق میکنند. کافر انفاق میکند. همه انفاقها در راه خدا نیست، برخی انفاقها در راه باطل است. ثروت خودشان را انفاق میکنند برای اینکه جلوی راه حقی را که پیغمبر باز کرده و شما به دنبالش میروید بگیرند، این چشمه را از سرچشمه خشک کنند. بعد تأکید میکند که اینکه من میگویم، مربوط به گذشته تنها نیست، در آینده هم چنین جریانهایی رخ خواهد داد که کافران برای اینکه مانعی برای راه خدا به وجود آورند پولها خرج خواهند کرد: فَسَینْفِقونَها ( «سَ» که در اول فعل مضارع میآید، یعنی در آینده، برای استقبال است) در آینده نزدیک پولها در این راه خرج خواهند کرد. اما نتیجه نهایی چیست؟ آیا از این پول
خرج کردنهای خود نصیبی خواهند برد و موفقیتی کسب خواهند کرد؟ ثُمَّ تَکونُ عَلَیهِمْ حَسْرَةً فقط آن داغش در دل اینها باقی میماند که ای افسوس اینهمه پول خرج کردیم آخرش هم به نتیجه نرسیدیم. چون فرق است میان پولی که یک نفر مؤمن در راه خدا و برای خدا خرج میکند [و پولی که یک نفر کافر برای مسدود کردن راه خدا خرج میکند.]
مؤمن هیچ وقت حسرت نخواهد خورد، اعمّ از آنکه در راهی که خرج میکند به نتیجه برسد یا نرسد. البته مؤمن باید در راهی خرج کند که به نتیجه برسد نه مثل بعضی از اشخاص که وقتی به او میگویی آقا این پولت را که در فلان راه میدهی به خیال خودت به نام خیر، برای چه میدهی؟ میگوید من میدهم، به گردن او، بگذار او برود به جهنم. نه، تو هم میروی به جهنم. تو هم که پولت را به آدمی میدهی که خودت به او اعتماد نداری و نمیدانی نتیجه نهایی این پول خرج کردن چیست و آیا به نفع اسلام است یا نه [مستحق کیفر هستی.] میگوید من به این حرفها چکار دارم؟! من از گردن خودم رد میکنم، بگذار او برود جهنم. نه، تو هم که پول میدهی به نام خدا و اسلام ولی در نهایت امر این پول صرف اشخاص یا اموری میشود که بر ضرر اسلام است، به جهنم میروی. ولی اگر یک نفر مؤمن آن مقداری که بر او لازم و واجب است، سعی و کوشش خود را کرد که پولش را در راهی خرج کند که راه خیر باشد، اما از آنجا که بشر است و گاهی اشتباه میکند نتیجهای نگرفت، وجدانش آرام است چون او به حسب نیت صادقانه خودش و به حسب سعی و کوشش خودش در راه خدا داده است ولی تصادفاً به نتیجه نرسیده است. ولی آدمی که خدا را نمیشناسد و به تعبیر قرآن کافر است و فقط برای هدفهای
فردی و شخصی و مادی [کار میکند] و دنبال آز و شهوت خودش است، وقتی پول خرج میکند برای اینکه به مقاصدش برسد و بعد میبیند نمیرسد، داغی میشود در دلش. قرآن هم میفرماید: ثُمَّ تَکونُ عَلَیهِمْ حَسْرَةً این پول خرج کردنها به صورت یک حسرتهایی بر روی اینها باقی خواهد ماند. آیا در همین جا تمام میشود؟ اینها پولی خرج میکنند و بعد به نتیجه نمیرسد و حسرتش به دلشان میماند؟ نه، ثُمَّ یغْلَبونَ در مرحله بعد خودشان شکست میخورند و نابود میشوند. در مرحله اول، برنامهشان شکست میخورد و در مرحله دوم خودشان.
این آیات در اوایل ورود پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به مدینه نازل شده است، چون آیات بعد [درباره جنگ] بدر است. جنگ بدر در سال دوم هجرت واقع شد و این آیات آن طور که مفسرین میگویند در همین سال نازل شده است و تا آن وقت هنوز کفار، هم از نظر عُدّه و هم از نظر عِدّه، هم از نظر مال و ثروت و اقتصاد و هم از نظر نظامی خیلی قویتر از مسلمین بودند. قرآن دارد آیندهای را که به حسب ظاهر پیشبینیاش مشکل بود به صورت غیب خبر میدهد که در آینده اینها پولها خرج خواهند کرد و همین پول خرج کردنها به صورت حسرتهایی در دل اینها باقی خواهد ماند و در نهایت امر هم خودشان مغلوب میشوند و شکست میخورند، که در فتح مکه قضیه رخ داد. آیا در همین جا قضیه خاتمه پیدا میکند؟ پول خرج کردن و بعد هم حسرت کشیدن و بعد هم شکست خوردن؟ نه، آن بعدش به مراتب بالاتر است: وَ الَّذینَ کفَروا الی جَهَنَّمَ یحْشَرونَ تمام اینها در جهنم جمع خواهند شد.
پس این آیهای که خواندم مشتمل بر چهار قسمت بود. یکی اینکه کافران بیکار نخواهند نشست و در آینده پول زیادی خرج خواهند کرد. دوم اینکه خودشان خواهند دید که این پول خرج کردنها به نتیجه نرسید، و حسرت این پولها در دلشان باقی میماند. مرحله سوم اینکه خودشان شکست نهایی خواهند خورد، که در فتح مکه شکست خوردند. مرحله چهارم، آن آینده بسیار تاریک آنهاست که محشور شدن آنان در جهنم است.
لِیمیزَ اللَّهُ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیبِ وَ یجْعَلَ الْخَبیثَ بَعْضَهُ عَلی بَعْضٍ فَیرْکمَهُ جَمیعاً فَیجْعَلَهُ فی جَهَنَّمَ اولئِک هُمُ الْخاسِرونَ.
در دنیا بد مطلق وجود ندارد. هیچ بدی نیست که یک نتیجه خوب نداشته باشد. یکی از چیزهایی که به حسب ظاهر به نظر میرسد بد است و در باطن خوب است آزمایشهای الهی است. وقتی اجتماع آرام است یعنی یک امتحان بزرگی پیش نیامده است، انسان همه مردم را یکرنگ و مانند هم میبیند، همه شبیه همدیگرند.
انسان خیال میکند یک مردم یکدست وجود دارد و حتی بعضی از افراد خیلی بهتر از دیگران جلوه میکنند و انسان آنها را بهتر تشخیص میدهد تا اینکه یک حادثه تندی و به تعبیر قرآن یک امتحانی پیش میآید. یک وقت انسان میبیند که گویی مردم غربال میشوند. مثل غربال که ریز و درشت میکند، ریزها به یک طرف میروند درشتها به یک طرف، مردم غربال میشوند، یک عده یک طرف قرار میگیرند و یک عده طرف دیگر. به اصطلاح امروز صفها از همدیگر جدا
میشود. از یک نظر خیلی اسباب تأسف است. انسان یک وقت میبیند افرادی که هیچ از آنها انتظار نداشت چغاله از آب درآمدند. ولی از نظر افراد دقیق و باریکبین باید گفت خوب شد که صفها از همدیگر جدا شد.
مثلًا اگر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در مکه مبعوث نشده بود و فرضاً ما را میبردند در همان جامعه مکه، در آنجا افرادی را میدیدیم همه مثل همدیگر، یکسره و همانند و یکسان. ابوجهل و ابوسفیان را میدیدیم، عمار یاسر و ابوذر غفاری را هم میدیدیم و از نظر ما میان اینها فرقی نبود. اما حادثه شدیدی مثل ظهور اسلام و نزول قرآن پیش میآید، یک تکان شدید میدهد، یک وقت میبینیم که اینها از همدیگر جدا میشوند، درست مثل دستگاههای تجزیه شیمیایی که عناصری را که به یکدیگر آمیختهاند از همدیگر جدا میکند، هر قسمتش به یک طرف میرود.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در یکی از خطبههای نهجالبلاغه میفرماید: لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً،وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً، وَ لَتُساطُنَّ سَوْطَ القِدْرِ، حَتّی یعودَ اسْفَلُکمْ اعْلاکمْ وَ اعْلاکمْ اسْفَلَکمْ[1]یعنی شدایدی برای شما پیش خواهد آمد و شما مانند دانههایی که در غربال ریخته باشند و غربال آنها را تکان بدهد به طوری که از همدیگر جدا بشوند، غربال خواهید شد؛ و مانند دیگ جوشانی خواهید شد که در اثر حرارت دادن زیاد به آن آنچه در ته دیگ است بالا بیاید و آنچه در بالاست پایین برود. چه تشبیه عجیبی است! شما اگر در یک دیگ مثلًا سیبزمینی و پیاز و
[1]
. نهجالبلاغه، خطبه 16.
گوشت و نخود و لوبیا بریزید، هرکدام در جایی قرار میگیرند و تنها چیزی که میبینید در رو قرار گرفته، مثلًا فلفل و زردچوبه است که روی آب را گرفته. ولی وقتی که به این دیگ حرارت دادید به حدی که محتوای آن به جوش آمد، آن وقت میبینید آنچه در این دیگ است بالا و پایین میرود، پایینها بالا میآیند، بالاها پایین میرود. خیلی تشبیه خوبی است.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید در تکانهای شدید و شدایدی که در میان مردم رخ میدهد و در امتحاناتی که پیش میآید، مردم مثل دانههایی که در غربال، غربال بشوند غربال میشوند و مثل محتوای دیگی میشوند که در اثر حرارتِ زیاد به جوش میآید و بالا، پایین و پایین، بالا میرود.
غرضم این جهت است که یکی از فواید مبارزات و تضادهای شدید و جنگ حق و باطلی که در اجتماع پیش میآید این است که صفوف از یکدیگر جدا میشوند و این چقدر خوب است که صفوف مشخص و جدا بشود. آن وقت اهل حق و بصیرت تکلیف خودشان را بهتر میفهمند. خدا به صورت یک فایده ذکر میکند:
لِیمیزَ اللَّهُ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیبِ بگذار اینها این کارها را بکنند تا خدا به این وسیله پلید را از پاکیزه جدا کند و صفوف از یکدیگر جدا بشوند. وَ یجْعَلَ الْخَبیثَ بَعْضَهُ عَلی بَعْضٍ فَیرْکمَهُ جَمیعاً و پلیدها را بر روی یکدیگر قرار دهد و انباشته کند، همه به یک طرف بروند، و همه را در یک نقطه متراکم کند. بگذار پاکان از میان آنها جدا بشوند، خودشان باشند با خودشان. وقتی که اینطور شد که صفها جدا شد، پاک در یک صف قرار گرفت و پلید در یک صف، آن وقت نتیجه نهایی با پاکان است و پلیدها یکجا به جهنم الهی سرازیر خواهند شد: فَیجْعَلَهُ فی جَهَنَّمَ
پس پلید را یکجا در جهنم قرار بدهد. اولئِک هُمُ الْخاسِرونَ بدبخت فقط همینها هستند.
هنوز این بحثِ جنگِ به تعبیر قرآن طیب و خبیث، پاک و ناپاک، حق و باطل، تتمّه دارد. در آیه بعد، به وسیله پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به اینها اعلام و اتمام حجت میکند که ای پیغمبر! به این کافران اعلام کن و بگو از هر جای راهشان که برگردند، از هر نقطه که برگردند، خدا توبه آنها را میپذیرد.
این نکته را باید توجه داشته باشید که قرآن هیچ وقت انسان را مادامی که زنده است و میتواند عملی انجام دهد و اراده و انتخاب و اختیار نماید، مأیوس نمیکند، و لهذا میگوید درِ توبه همیشه به روی بنده باز است. اما توبه، گفتن لفظ نیست.
«اسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبّی وَ اتوبُ الَیه» را به زبان آوردن توبه نیست. توبه یعنی بازگشت. قرآن اتمام حجت میکند که ای پیغمبر! به این کافران اعلام کن که اگر از راهی که میروند بازگردند تمام گذشتهها پوشانده میشود. قُلْ لِلَّذینَ کفَروا بگو به این کافران انْ ینْتَهوا (ینْتَهوا از ماده «نهی» است. نهی کردن منع کردن است. «انتها» یعنی نهیپذیری) اگر نهی بپذیرند، یعنی اگر باز گردند از راهی که میروند، خدا میپذیرد. خدا با بنده خودش هرگز لجبازی نمیکند: یغْفَرْلَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ اگر باز گردند تمام گذشتهها به نفع آنها پوشانده میشود. یغْفَرْ از ماده «غُفران» است. غفران را معمولًا به کلمه «آمرزش» ترجمه میکنیم و درست هم هست. در فارسی ما کلمه دیگری نداریم که ترجمه کلمه «غفران» باشد. ریشه کلمه غفران، مفهوم «پوشش» را میدهد. به مغفرت و آمرزش از آن جهت غفران میگویند که خداوند روی گناهان گذشته را میپوشاند و ستر میکند.