بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 55

یغْفَرْلَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ اگر توبه کنند، آنچه که قبلًا گذشته است یعنی اعمال بدی که مرتکب شدهاند آمرزیده میشود یعنی رویش پوشانده میشود، کالعدم میگردد، نادیده گرفته میشود. پس معنی کلمه «غفران» پوشیدن و پوشاندن است.

شعری حافظ دارد که تقریباً در همین زمینه طلب مغفرت است و مناجاتی است در زبان غزل. میگوید:

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم

از بد حادثه اینجا به پناه آمدهایم

درگاه الهی را میگوید.

رهرو منزل عشقیم و ز سر حدّ عدم

تا به اقلیم وجود اینهمه راه آمدهایم

شاهد من این شعر است:

آبرو میرود ای ابر خطاپوش ببار

که به دیوان عمل نامه سیاه آمدهایم

وَ انْ یعودوا و اما اگر باز نگردند و همان خطاها و گناهان گذشته را تکرار کنند (اینجا قرآن به کنایه جواب میدهد) فَقَدْ مَضَتْ سُنَّةُ الْاوَّلینَ به آنها بگو سنت و روشی که ما درباره امم گذشته داشتهایم گذشته است، سنت ما درباره گذشتگان جاری شده است، یعنی شما هم همان سرنوشت را خواهید داشت. تعبیر قرآن عجیب است! نمیگوید اگر تکرار کنند چنین میکنیم، با اینکه مقصود همان است؛ ولی میخواهد بگوید ما هرکاری که بکنیم اراده ما جزئی نیست که روی یک شیء بالخصوص تصمیم بگیریم، اراده ما کلی است، قانون است. قانون الهی در گذشته چنین بوده است که متخلف، مجرم،


صفحه 56

گنهکار، منحرف مجازات خودش را دیده است، پس شما هم خواهید دید.

وَ قاتِلوهُمْ حَتّی لاتَکونَ فِتْنَةٌ وَ یکونَ الدّینُ کلُّهُ لِلَّهِ فَانِ انْتَهَوْا فَانَّ اللَّهَ بِما یعْمَلونَ بَصیرٌ. وَ انْ تَوَلَّوْا فَاعْلَموا انَّ اللَّهَ مَوْلیکمْ نِعْمَ الْمَوْلی وَ نِعْمَ النَّصیرُ.

عرض کردیم که قرآن یک صحنه مبارزه را مجسم میکند. میگوید کفار آرام نخواهند نشست، پولها خرج خواهند کرد. به مؤمنین و مسلمین هشدار میدهد که گو اینکه عاقبت کار کفار شکست و حسرت و مغلوبیت است ولی اینها همه به این شرط است که اهل ایمان به آن وظیفه خودشان که مبارزه با باطل است قیام کنند.

اینجاست که قرآن دستور مبارزه میدهد، نمیگوید شما مطمئن باشید اینها خود به خود شکست میخورند و از بین میروند، مثل حرفهایی که اغلب مامیگوییم: خود به خود خودشان از میان میروند، دیگر احتیاجی به مبارزه ما نیست. قرآن نمیگوید کفار خود به خود شکست میخورند، بلکه اشاره میکند به وظیفه مسلمین و مؤمنین و میگوید: وَ قاتِلوهُمْ حَتّی لا تَکونَ فِتْنَةٌ وَ یکونَ الدّینُ کلُّهُ لِلَّهِ با اینها بجنگید؛ یعنی آنها که باز نمیگردند و در راه باطل اصرار میورزند، وقتی که شما میبینید سرسختی نشان میدهند و پولشان را [در راه باطل] خرج میکنند، شما هم مردانه با آنها بجنگید، چرا؟ حَتّی لاتَکونَ فِتْنَةٌ تا ریشه فتنه را بکنید. از این آیه قرآن، فلسفه جهاد در اسلام روشن میشود. اسلام دینی است که یکی از دستورهای اصیل


صفحه 57

ظ57

آن جهاد است. جهاد یعنی سربازی، یعنی جنگ. باید اندکی در اطراف این موضوع توضیح بدهم اگرچه بعداً، مخصوصاً در سوره برائت، آیات زیادی درباره جهاد داریم و این بحث جایش آنجاست.

غیر مسلمانها- مخصوصاً مسیحیها چه آنها که پیرو مذهبی از مذاهب قدیم هستند و چه آنها که مرامشان اسماً مذهب است و در واقع یک باند سیاسی هستند گاهی به اسلام عیب میگیرند که اسلام دستور جهاد داده است، در دین نباید جهاد باشد، دین فقط باید مردم را دعوت کند، هرکس پذیرفت، پذیرفت و هرکس نپذیرفت، نپذیرفت. این اشکال یک جواب بسیار روشن و واضحی دارد. اگر دینی مثل دین مسیح باشد یعنی محتوای آن همان محتوای دین مسیح باشد مطلب از همین قرار است که میگویند، مثل یک فیلسوفی که کارش فقط این است که یک مکتبی آورده میخواهد به مردم یاد بدهد، یا مثل یک ناصح که فقط میخواهد به مردم اندرز بدهد. یک ناصح مثل سعدی، اندرزگو است و اندرزگو از آن جهت که اندرزگو است فقط کارش اندرز دادن است. گفت: «ما نصیحت به جای خود کردیم (یا به جای خود گفتیم) و رفتیم، هرکه میخواهد، بشنود، هرکه میخواهد، نشنود.»

یا حافظ میگوید:

من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم

تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

من فقط وظیفهام این است که سخنم را به تو بگویم. حال تو میخواهی بپذیر، میخواهی نپذیر. در مورد یک ناصح، کسی که تعهدش از حد نصیحت و اندرز و پند تجاوز نمیکند مطلب همین است، اما آن دینی که به پند و اندرز قناعت نکرده است بلکه بر


صفحه 58

سراسر زندگی بشر چنگ انداخته و آمده اجتماع بسازد، دینی که تشکیل دولت دادن جزء دستوراتش است، آیا میتواند دستور جهاد نداشته باشد؟! یک دینی در دنیا اعلام کند که من میخواهم دولت تشکیل بدهم و تعلیمات من مکتبی است که یکی از شئون آن این است که زندگی اجتماعی در جمیع شئونش باید بر اساس این مکتب باشد، و میخواهد مسلمین را به صورت یک واحد اجتماعی مستقل در بیاورد؛ آیا این دین میتواند دولت داشته باشد ولی ارتش و سرباز نداشته باشد، دستور جهاد و دفاع نداشته باشد؟! اگر شما در همه دنیا یک دولت پیدا کردید که ارتش نداشته باشد، آن وقت بگویید چرا اسلام دستور تشکیل ارتش میدهد. اسلام را نباید با ادیانی که همه محتواشان چهارتا کلمه اندرز است مقایسه کرد. اسلام خودش را در مقابل همه بدبختیهای اجتماع مسئول میداند اما فلان اندرزگو خودش را مسئول نمیداند. منتها هدف تشکیل دولت اسلامی چیست؟

هدف تشکیل ارتش در اسلام چیست؟ هدف جهاد در اسلام چیست؟ یکی هدفش زورگویی است که همه باید مطیع من باشید، و یکی هدفش مبارزه با زورگویی است. همیشه در دنیا زور وجود دارد. یا باید در مقابل زور تسلیم بود، یا باید در مقابلش ایستاد. آن کسی که میگوید من جهاد ندارم معنایش این است که در مقابل زورهای دنیا تسلیمم.

البته حضرت مسیح اجلّ از این است که بعد [از قول ایشان] افزودهاند که کار خدا را به خدا واگذار و کار قیصر را به قیصر. تقسیم کار کردهاند، یک منطقه را به قیصر اختصاص دادهاند و یک منطقه را به خدا. آن منطقه که مال قیصر است به خدا مربوط نیست و آن منطقه


صفحه 59

که مال خداست به قیصر مربوط نیست. تا آنجا که قیصر کار دارد به خدا مربوط نیست. از آنجا که به قیصر مربوط نیست مال خدا. معلوم است که کارهای اساسی دست قیصر است، فقط چهار کلمه نماز خواندن و دعا کردن و شفا خواستن و غیره برای خدا باقی میماند.

اما در اسلام چنین حرفی نیست، بلکه اسلام میگوید هرچه کار بشر است، کار خدا و دین است. بنابراین چون همیشه در دنیا زور وجود دارد، یکی از دو راه را باید انتخاب کرد: یا باید گفت در مقابل زور باید تسلیم بود، و یا باید گفت در مقابل زور باید ایستادگی کرد. بله، اگر یک جهادی خودش بخواهد زوری باشد در مقابل بیزورها آن نباید باشد، اما زور در مقابل زور یکی از سنن خلقت است. این شعرها گویا از نظامی است و خیلی معروف است:

تا چند چو یخ فسرده بودن

در آب چو موشِ مرده بودن

میباش چو غنچه خار بر دوش

تا خرمن گُل کشی در آغوش

میخواهد بگوید یک بوته گل هم مجهز به خار است برای حفاظت خودش.

قرآن در اینجا، هم دستور جهاد میدهد و هم هدف جهاد را مشخص میکند. وَ قاتِلوهُمْ با اینها بجنگید، برای چه؟ حَتّی لاتَکونَ فِتْنَةٌ برای اینکه زمینه فتنه را از میان ببرید، آشوبی در میان نباشد. وَ یکونَ الدّینُ کلُّهُ لِلَّهِ و دین تنها از آن خدا باشد، یعنی بشر تسلیم خدا باشد، تسلیم حقیقت باشد. معنی «وَ یکونَ الدّینُ کلُّهُ لِلَّهِ» همانطور که مفسرین گفتهاند این نیست که «تا همه مردم مسلمان باشند» چون از ضرورتهای دین اسلام است که اسلام- به اصطلاح امروز- همزیستی مسالمتآمیز با اهل کتاب را (یعنی مردمی که به یکی از


صفحه 60

ادیان آسمانی اعتقاد دارند) میپذیرد ولو بالفعل توحیدشان توحید درستی نیست. بالاخره اینها در اصل اهل توحید بودهاند. اسلام تنها شرک را نمیپذیرد. پس معنی «وَ یکونَ الدّینُ کلُّهُ لِلَّهِ» این است که تا مردم با خدا آشنایی داشته باشند و لااقل اظهار تسلیم در مقابل ذات پروردگار بکنند.

پس در این آیه، قرآن صریحاً دستور میدهد که با این مردمی که مجهزند و مال و ثروت خرج میکنند و صرف نیرو مینمایند بجنگید. فَانِ انْتَهَوْا فَانَّ اللَّهَ بِما یعْمَلونَ بَصیرٌ با اینها بجنگید تا وقتی که دست از جنگ بردارند. (این قسمت از آیه نشان میدهد که این جنگ در مقابل مردمی است که آن مردم میجنگند.) اگر آنها دست از جنگ کشیدند که بسیار خوب، یعنی شما هم دست بکشید، خدا به کار آنها آگاه است. یعنی شما نترسید که حالا که آنها دست کشیدند ما دست نکشیم. نه، شما دست بکشید. وَ انْ تَوَلَّوْا اما اگر حاضر نشدند دست بکشند و سرسختی نشان دادند نترسید فَاعْلَموا پس بدانید انَّ اللَّهَ مَوْلیکمْ خدا یاور شماست نِعْمَ الْمَوْلی وَ نِعْمَ النَّصیرُ خدا حامی و یار بسیار خوبی است.

در اینجا این آیات تمام میشود، آیاتی که به اصطلاح یک صحنه مبارزه میان اهل حق و اهل باطل را مجسم کرده است. آیه بعد آیهای است که در اطراف آن زیاد باید بحث بکنیم. آیه خمس است: وَ اعْلَموا انَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیءٍ فَانَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ. این آیه از آیاتی است که مورد اختلاف شیعه و سنی است. شیعهها آن را به یک صورت عامتر و کلیتر تفسیر میکنند و ما ثابت خواهیم کرد که این تفسیر مطابق با حقیقت است. و بعد


صفحه 61

مقداری درباره خمس و فلسفه آن و بعضی ایرادها و سؤالهایی که درباره خمس مطرح است صحبت خواهیم کرد. و صلی اللَّه علی محمد وآله الطاهرین.


صفحه 62

این صفحه فاقد متن است