روزه، زکات، خمس، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، تولّی و تبرّی. اما اهل سنت خمس را جدا ذکر نمیکنند بلکه آن را از فروع جهاد به شمار میآورند. چطور شده که در این مسئله این مقدار تفاوت پیدا شده است؟ بستگی دارد به تفسیر همین آیه. ائمه ما به ما اینطور گفتهاند که در این آیه ما غَنِمْتُمْ یعنی آنچه که بهره میبرید، آن چیزی که مفت و مجانی به دست شما میرسد. غنائم جنگی یکی از موارد آن است نه اینکه منحصر به آن باشد. قبلًا راجع به کلمه غَنِمْتُمْ صحبت کردیم، هم از آیه قرآن دلیل آوردیم که این ماده اعم است از غنیمت جنگی، و هم از حدیث نبوی شاهد آوردیم، و هم از امثله سائر در میان عرب. همینقدر که کلمه غَنِمْتُمْ را به معنی «اسْتَفَدْتُمْ» گرفتیم- یعنی از هر فایدهای که نصیب شما میشود باید یک پنجمش را بدهید دایره خمس عجیب وسعت پیدا میکند.
موضوع دیگر در مورد کلمه لِلَّه است. شیعه میگوید در اینجا شش سهم است که یک سهم آن به نام خداست. اهل تسنن میگویند مگر خدا هم میخواهد برایخودش سهمی ببرد و مصرف کند؟ شیعیان جواب میدهند: معنی اینکه یک سهم به نام خدا باشد این نیست، همچنانکه معنی اینکه یک سهم به نام پیغمبر باشد این نیست که پیغمبر برای شخص خودش مصرف کند. این سه سهم که به نام خدا و پیغمبر و امام[1]است در واقع یعنی سهامی که باید صرف مصالح عمومی بشود، و اساساً این یک اصطلاحی است در قرآن که هرچیزی که راه خصوصی و فردی برای مصرف آن نباشد، راه
[1]. در اینجا «ذیالقربی» از نظر ما شیعه یعنی امام.
مصرفآن را «سبیلاللَّه» مینامد. ما در باب زکات میخوانیم:
وَ فی سَبیلِ اللَّهانفال چیست؟
سه سهم از شش سهم به نام خدا و پیغمبر و امام است که باید صرف مصالح کلی و عمومی بشود. در اینجا نکته مهمی است که به آن اشاره میکنم: ما با اهل تسنن در آیه دیگری در همین سوره انفال نیز اختلاف نظر شدیدی داریم که آن هم به همین اهمیت است. آیه اول این سوره است: یسْئَلونَک عَنِ الْانْفالِ قُلِ الْانْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسولِ ای پیغمبر! از تو درباره انفال میپرسند. بگو انفال منحصراً مال خدا و پیغمبر است.
انفال یعنی چه؟ اهل تسنن میگویند انفال یعنی غنائم جنگی؛ آیه انفال هم مربوط به غنائم جنگ است. و عجیب این است که بعضی از مترجمین که قرآن را به زبان فارسی ترجمه کردهاند، اسم سوره انفال را گذاشتهاند سوره «غنائم» (یا غنائم جنگی). این غلط است. ائمه ما گفتهاند انفال اختصاص به غنائم جنگی ندارد؛ انفال یعنی هر ثروتی که بشر آن را با کار تحصیل نکرده و مفت و مجانی به
دست او رسیده است مثل ثروتی که در طبیعت خود به خود به وجود میآید مانند جنگلها و منابع استفادهای که در کوهستانهاست از مراتع و غیر آن. اینها مال خدا و پیغمبر است
یعنی پیغمبر در زمان خودش و امام در زمان خودش، به حکم اینکه حاکم مسلمین است اینها را صرف مصالح عمومی و راه خدا میکند. یکی از انفال همین غنائم جنگی است.
پس در آن آیه گفته شده است که غنائم جنگی جزء انفال است. در آیه خمس خدا اجازه داد که از این مال عمومی چهار خمسش در میان سربازها تقسیم شود.
[در اصل] مال سرباز نیست و سرباز حق ندارد بگوید چون من جنگیدهام مال من است. میگویند اگر تو برای غنیمت بجنگی، اصلًا جهادت باطل است. تو برای خدا جنگیدی؛ خدا اگر بخواهد چیزی نصیب تو کند کرده است. از نظر شیعه غنائم جنگی جزء انفال است. از اینجا ما به یک اصل و قانون دیگر پی میبریم. آنچه که در سر کوهها و شکم وادیها و جنگلها پیدا میشود و غنائم جنگی وغیره، جزء انفال است و اختیارش با خدا و پیغمبر است یعنی مِلک شخصی کسی نیست. همچنین ائمه ما گفتهاند اختصاص به اینها ندارد، اگر شما گنجی هم استخراج کنید در واقع مِلک شخصی کسی نیست، معادن هم در اصل ملک شخصی کسی نیست و حتی کسی که کار و کسب میکند، آن مقداری که کار کرده است و خرج و مصرف کرده ملک شخصیاش بوده، هر مقدار که درآمد زائد دارد، مثل این است که ملک شخصیاش نیست، ولی خدا و پیغمبر به فرد اجازه دادهاند که در همه این موارد- با اینکه در اصل ملک شخصی وی نیست از چهار خمسش استفاده کند و یک
خمس آن را به صاحب اصلی که خدا و پیغمبر است بدهد یعنی به مصرف اجتماع برسد.
میبینیم چهره آیه انفال و آیه خمس آنچنانکه شیعه تفسیر میکند با آنچه اهل تسنن تفسیر میکنند از زمین تا آسمان متفاوت است. آن طور که شیعه تفسیر میکند، یک مفهوم بسیار عام و کلی مییابد و از یک نظر ارتباط پیدا میکند با نظام اقتصادی اسلامی و از نظر دیگر ارتباط پیدا میکند با نظام حکومتی و سیاسی اسلامی.
در اینجا سؤالی پیش میآید که جواب آن از روایات ائمه ما بیرون میآید. در فقه ما شیعه اینطور است که خمس در واقع شش سهم میشود: سهم خدا، سهم پیغمبر، سهم ذیالقربی یعنی سهم شخص امام یا به اصطلاح سهم امام، و سه سهم دیگر که به آن میگویند سهم سادات؛ یتیمها و فقیرها و درماندگان سادات. این سؤال را خیلی از امروزیها میکنند به دو صورت: یکی اینکه میگویند چرا اسلام چنین دستوری داده؟ آیا این یک نوع امتیاز نیست که اسلام برای فرزندان و خویشاوندان پیغمبر قائل شده و حال آنکه قوانین اسلام هیچگونه امتیازی را نمیپذیرد. این یک امتیاز اقتصادی است و امتیاز بزرگی هم هست. گذشته از این، اصلًا چرا- مطابق فقه شیعه حساب سادات را از غیر سادات جدا کردهاند؟
میگویند فرض کنیم همه مردم دنیا مسلمان شدهاند و میخواهند خمس بدهند (زمان حضرت حجت مسلّم همینطور خواهد بود) یعنی یک پنجمِ اضافه درآمد خود را بدهند. این، سر به بودجهای میزند که هیچ کشوری حتی آمریکا که ثروتمندترین کشور دنیاست بودجهاش این مقدار نخواهد بود. شما میگویید نصف این پول را به عنوان سهم امام صرف مصالح کلی مسلمین کنید و نصف دیگر را
به سادات بدهید. اگر همه سادات دنیا را جمع کنند و این مقدار پول را به آنها بدهند، در عرض یک سال هرکدامشان میلیاردر خواهند شد، چه رسد به اینکه هر سال این کار انجام شود. حتی همین تعداد شیعهای که اکنون در دنیا هستند، اگر بخواهند خمسشان را بدهند و نصف آن را به سادات بدهند، پولی که به سادات داده میشود بودجه عظیمی را تشکیل میدهد. همه سادات هم که فقیر نیستند؛ در میان آنها عدهای ثروتمند هستند که خودشان باید خمس بدهند. پس این بودجه کلان تکلیفش چیست؟ و آیا این امتیازی است برای سادات؟
بعلاوه اگر یک مسئله دیگر را در نظر بگیریم اشکال شکل دیگری پیدا میکند.
آن مسئله این است که وقتی ما رسالهها را میخوانیم و روایات و فقه شیعه را مطالعه میکنیم میبینیم به ما میگویند خمس را به هر سیدی نمیشود داد، به سیدی میتوان داد که شرایطی دارد از قبیل اینکه متجاهر به فسق نباشد، در راه فسق پول خرج نکند، علاوه بر اینها فقیر باشد یعنی نه واقعاً ثروتی داشته باشد که از آن ثروت بتواند زندگی کند و نه قدرتی داشته باشد که با آن قدرت بتواند کار کند. پس اگر سیدی در قدرت و تواناییاش هست که به اندازه یک زندگی متعارَف و معمولی- البته مقرون به قناعت نه مقرون به اسراف- برود کار و کسب بکند، نمیشود به او خمس داد. پس تمام ساداتی که ثروتمند یا قدرتمندند، به آنها هم نمیشود خمس داد. باقی میماند یک عده سادات فقیر که تعدادشان بسیار کم است.
در اینجا اشکال دیگری پیدا میشود و آن اینکه میگویند به هر فقیر غیر سید اگر خواستید زکات بدهید میتوانید یکدفعه آنقدر
بدهید که او را غنی بکنید. به عبارت دیگر شخصی سید نیست ولی فقیر هست، پولی غیر از خمس مثلًا زکات وجود دارد. آیا ما میتوانیم یکجا به این شخص مثلًا صد هزار تومان بدهیم در صورتی که خرج سالانهاش فقط ده هزار تومان است و نود هزار تومان دیگر را برای خودش سرمایه قرار میدهد؟ بله میشود داد. به سید چطور؟ آیا میشود به یک سید، یکجا به مقداری خمس داد که هم خرج سالانهاش بگذرد و هم بقیه را برای خودش سرمایه قرار دهد؟ میگویند: نه.
این سختگیری در مورد سادات نیز هست که آن که خمس میگیرد باید مثل آنها که زکات میگیرند فقیر باشد. سختگیری علیحدهای در مورد سادات هست و آن اینکه فقط به اندازه خرج سالش میتوان به او داد، نمیشود او را با پول خمس غنی کرد. پس ما به بنبست دیگری گرفتار شدیم. تا حالا میگفتیم اگر مردم دنیا خمسبده باشند و خمسها را به سادات بدهیم اینها میلیاردر میشوند. یکدفعه به این دستور برخوردیم که خمس را به سادات ثروتمند یا قدرتمند ندهید، به فقیرشان بدهید، آنهم به اندازه خرج سالش. پس این بودجه خمس اصلًا مصرف ندارد. ما چگونه آن را به مصرف برسانیم؟ بنابراین اینکه گفتهاند خمس را برای سید قائل شدن امتیاز است، معلوم شد امتیاز نیست زیرا میگوید خمس را به سید فقیر بدهید، بعلاوه سختگیری هم شده است که از خرج سالش بیشتر ندهید. ولی اشکال به این صورت برای ما باقی میماند که این بودجه کلان را اسلام برای چه مصرفی معین کرده است؟
ائمه به ما جواب دادهاند که اصلًا معنی اینکه در این آیه گفته
شده است سهم خدا، سهم پیغمبر، سهم ذیالقربی، سهم یتیم، سهم مسکین و سهم ابنالسبیل، این نیست که بروید خمس را میان اینها تقسیم کنید. اینها گویی نامزد این سهام شدهاند.
ریشه و اساس خمس این است که باید به دست پیغمبر برسد و بعد از پیغمبر هم به دست امام برسد؛ پیغمبر یا امام، سادات را از این بودجه تکفل میکنند. اگر احیاناً زمانی بود که خمس نرسید، از بودجه دیگر باید آنها را تکفل کرد. اگر این بودجه رسید، به اندازه متعارف تکفل میکنند، باقیاش را به مصرف مصالح عامه میرسانند. پس در واقع آن مقداری که زائد بر مصرف سادات فقیر است نیز تعلق دارد به مصالح عمومی مسلمین. این است که اگر چه در زمان ما سید فقیر زیاد است و زیادتر از سادات فقیر، خمسبده وجود دارد، ولی بعضی از علما احتیاط میکنند و میگویند سهم سادات را بدون اجازه مجتهد و حاکم شرعی ندهید، روی همینحساب که ائمه گفتهاند: لَهُ ما فَضَلَ وَ عَلَیهِ ما نَقَصَ یعنی سادات باید در کفالت امام یا نایب امام باشند، اگر خمس کسر آمد [امام یا نایب امام] باید از جای دیگر بدهد، و اگر زیاد آمد، به آنها نمیدهد، صرف مصالح عامه مسلمین میکند.
بنابراین اشتباه است که کسی خیال کند بنا بر مذهب شیعه[1]بودجه کلانی را برای سادات قرار داده و خواستهاند سادات را به این وسیله پولدار کنند. از غیر بودجه خمس میشود غیر سید را ثروتمند کرد اما از بودجه خمس که به سید میدهند، به هیچ وجه جایز نیست آنقدر به او داد که از حد زندگی عادی و سالانهاش بیشتر باشد، و این
[1]. عرض کردیم که خمس اهل تسنن بسیار اندک است و این سخنان در آن مطرح نیست.
مَثَل عوامانه که «به سید خمس میرسد ولو اینکه ناودان خانهاش طلا باشد» دروغ است. خیر، به سید خمس نمیرسد ولو اینکه ناودان خانه هم نداشته باشد، اما به شرط اینکه قدرت کار داشته باشد و بتواند کار کند و زندگیاش را اداره کند. آنچه اسلام و فقه ما میگوید و آنچه در رسالهها نوشتهاند همین است که عرض کردم نه غیر این.
پس بنا بر مذهب تشیع که دایره خمس خیلی وسیع است، اشکال امتیاز اقتصادی سادات مطرح است و عرض کردیم ائمه ما به آن جواب قاطعی دادهاند که به اصطلاح معروف مو لای درزش نمیرود. باقی میماند یک سؤال دیگر، و آن اینکه بسیار خوب، امتیاز اقتصادی برای سادات نیست ولی چرا اسلام یک حساب مخصوصی برای سادات باز کرده؟ مثلًا یک شرکت از راههای مختلف درآمدی دارد. در مقابل، مصرفهای مختلف هم دارد. قهراً وقتی که این شرکت بودجه خود را تنظیم میکند، هر مصرفی را از یک درآمد خاص تأمین بودجه میکند و اگر بخواهند مصرفی را از یک بودجه دیگر تأمین نمایند باید یک علت و ملاکی داشته باشد.
حال ما قبول کردیم که برای سادات امتیاز اقتصادی در کار نیست ولی یک امتیاز روحی و روانی یا بالاخره یک اختصاص که هست، و آن اینکه سادات فقیر اختصاصاً باید تحت نظر پیغمبر یا امام یا نایب امام اداره بشوند. زکات غیر سید به سید نمیرسد و اینها فقط از خمس میتوانند استفاده کنند. این جدایی برای چیست؟
در اینکه در اسلام بعضی احکام داریم که از مختصات سادات است شکی نیست، و این نشان میدهد که اسلام میخواهد سلسله نسب سادات، این نژاد، مشخص باقی بماند. به نظر ما در اسلام بیش