بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 83

از این عنایتی نیست که اولاد پیغمبر با دیگران مخلوط نشوند به شکلی که نسبشان گم بشود. مانعی ندارد که با دیگران ازدواج کنند، سید از غیر سید زن بگیرد یا غیر سید از سید زن بگیرد، ولی اسلام میخواهد نسبشان را از ناحیه پدران ثابت نگاه دارد. در نتیجه یک احساس روحی در افراد پیدا میشود، میگوید من از اولاد پیغمبرم، من از اولاد علی بن ابیطالب علیه السلام هستم، من از اولاد حسین بن علی علیه السلام هستم، اجداد من در گذشته چنین بودند، دارای چنین فضیلتهایی بودند. این امر سبب میشود که طبقهای از مردم، عامل نژاد، محرکشان بشود به سوی اسلام، نه برای کسب یک امتیاز اقتصادی بلکه برای اینکه در راه اسلام فعالیت بیشتری بکنند. و شاید ژنهایی که به وراثت میرسد، کم و بیش در بسیاری از نسلها ظهور میکند و تاریخ هم نشان داده است که سلسله جلیله سادات و بالاخص علویین سادات، از صدر اسلام تا عصر حاضر، یک رگی در وجودشان وجود داشته که اینها را بیشتر از دیگران به حمایت از اسلام برمیانگیخته است. اکثر قیامهای مقدس دوره امویها و دوره عباسیها توسط علویین صورت گرفته است. در دورههای بعد هم، در میان طبقات مختلف علما، حکما و ادبا، افرادی که از پیغمبر نسب میبردهاند، به نسبت، از سایر افراد در راه اسلام فعالتر بودهاند؛ زیرا غیر از آن خاصیت طبیعی [اسلام] که بالطبع آنها را برمیانگیخته است، این حالت روانی که احساس میکردهاند ما اولاد پیغمبر هستیم و از دیگران اولویت داریم به اینکه زنده نگهدارنده این دین و عملکننده به این دین باشیم، اینها را وادار میکرده است که در حمایت اسلام بیشتر بکوشند. با اینکه نسبت تعداد سادات به عموم


صفحه 84

مردم، درصد ناچیزی را تشکیل میدهد، ولی وقتی که به حوزههای علمیه نگاه میکنیم، میبینیم کسانی که به فکر میافتند بیایند طلبه شوند و تحصیل علم کنند، شاید یک ثلثشان سید هستند. همان احساس سیادتی که میکنند، آنها را بیشتر وادار به این کار میکند. در عصر حاضر میبینید تمام مراجع تقلید سید هستند. در میان مراجع تقلید گذشته غیر سید هست ولی بسیار کمتر از سید.

میدانید سید جمالالدین اسدآبادی یک مصلح بزرگ اسلامی بوده و در حدود نودسال پیش میزیسته است. زمان او با زمان ما خیلی فرق داشته یعنی ملت اسلام در زمان او نسبت به زمان ما خیلی خوابرفتهتر بودهاند. هنوز هم خوابرفته هستند. او اغلب کشورهای اسلامی را رفته و در همه جا هم فعالیت کرده است. وی ملیت خود را مخفی میکرد و از اینکه بگوید اهل کدام کشور هستم ابا داشت.

چنانکه محققین ایرانی تحقیق کردهاند و ظاهراً تحقیقشان هم درست است، این مرد ایرانی بوده. ولی او به هرجا که میرفت نمیگفت من ایرانی هستم، برای اینکه اگر میگفت من ایرانی هستم، آن عرب یا افغانی علیه او تحریک میشد و میگفت من بیایم حرف یک ایرانی را بپذیرم؟! مخصوصاً در میان سنیها اگر میگفت من ایرانی و شیعه هستم، کارش پیش نمیرفت. کسی از ایران بلند شود برود مثلًا به مصر، بگوید من ایرانی و شیعه هستم، و بعد همه علمای مصر بیایند زیر بالش را بگیرند و به عنوان شاگردی در مقابل او زانو بزنند! این یک امر عملی نبود. اغلب میگفت من افغانی هستم، زیرا مدتها در افغانستان بوده؛ و چون اکثر افغانیها سنی بودند آنها احساس ضدیت نمیکردند یا لااقل بدبین نمیشدند که بگویند این آمده برای


صفحه 85

اینکه ما را از مذهبمان برگرداند. در امضاهای خودش مختلف امضا میکرده.

شاید زمانی که در مصر بوده مصری امضا میکرده و زمانی که در افغانستان بوده افغانی. ولی آنطور که نوشتهاند یک چیز را از اسم خودش نینداخته است و همیشه در امضاهای خود آن را دارد و آن، کلمه «حسینی» است. امضا میکند «جمالالدین حسینی». عنایت دارد که مردم بدانند او از فرزندان حسین بن علی علیه السلام است، و واقعاً هم سید بوده است و خودش اینطور حس میکرده که از خون حسین بن علی علیه السلام چیزی در رگهای او وجود دارد.

بنابراین آن طوری که ما از مجموع احکام و مقررات اسلام در باب خمس استنباط کردهایم، با ضمیمه کردن آیه انفال و آیه خمس به یکدیگر به این نتیجه رسیدیم که مسئله خمس دایره بسیار وسیعی دارد همانطور که شیعه گفتهاند، نه اینکه یک امر محدود و کوچکی باشد از فروع جهاد آن طوری که اهل تسنن گفتهاند. و فقه اسلام در این باب هیچگونه امتیاز اقتصادی به سادات نداده است و فقط عنایت بوده به یک حالت روانی که در سادات باقی بماند، نسبشان را حفظ کنند، همانطوری که حفظ کردهاند و سادات اغلب، سلسله نسبشان را میدانند که به چه ترتیب به پیغمبر میرسند. و اسلام خواسته است از این حالت روانی استفاده و نتیجهگیری کند، همچنانکه نتیجهگیری هم کرده است.

وَ اعْلَموا انَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیءٍ فَانَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ بدانید از هر غنیمت و فایدهای که شما میبرید، یک پنجمش مال شما نیست، به نام خدا و به نام پیغمبر و به نام ذیالقربی است. اینکه میگوید به نام پیغمبر، شیعه و سنی قبول دارند که خمس منحصراً مربوط به زمان پیغمبر


صفحه 86

نیست و مربوط به بعد از پیغمبر هم هست، و چون پیغمبر از دنیا میرود معلوم میشود مقصود این نیست که خمس صرف شخص پیغمبر بشود.

و به نام ذیالقربی خویشاوندان پیغمبر. در اینجا نگفته ذووالقربی: خویشاوندان، میگوید: خویشاوند. کلمه «ذیالقربی» در قرآن، چنانکه روایات ما هم تفسیر کرده است، یعنی «معصومین» که این هم حساب خاصی در قرآن دارد. وَ الْیتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ یتیمان سادات، مسکینهای سادات و ابنالسبیلهای سادات.

اینها از این بودجه باید تأمین بشوند، نه اینکه هر چه این بودجه هست صرف اینها بشود. انْ کنْتُمْ امَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما انْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یوْمَ الْفُرْقانِ اگر شما به خدا ایمان دارید و به آنچه که بر بنده خودمان نازل کردیم در روز بدر، آن روز عظیم که در آن، میان حق و باطل جدایی واقع شد؛ باطل، باطل شناخته شد و حق، حق. اشاره به آیاتی است که در روز بدر نازل شد، چون شأن نزول این آیات بعد از جنگ بدر است.

قرآن برای جنگ بدر که از نظر نظامی و اقتصادی و تعداد نفرات، بسیار جنگ کوچکی بوده است ولی از نظر اجتماعی و معنوی یکی از آن چهارراههای تاریخ دنیاست، اهمیت فوقالعاده قائل است. در اینجا آن روز را «یوْمَ الْفُرْقان» نامیده، آن روزی که حق و باطل از یکدیگر جدا شدند یعنی باطل، باطل شناخته شد و حق، حق؛ روزی که جریان امر نشان داد که یک دستی در کار است که نیروی حق را اگر در راه حق و صحیح گام بردارد، هرچند نیروی باطل نیرومندتر باشد، پیروز میگرداند. وَ اللَّهُ عَلی کلِّ شَیءٍ قَدیرٌ خدا بر هر کاری تواناست. خدا میتواند [صحنه را] به گونهای نشان بدهد که در نتیجه، یک نیروی مادی ضعیف ولی بر مُرّ و اساس حق را که خالص و مخلص در راه


صفحه 87

خدا قدم برمیدارد بر یک نیروی مادی قوی که در راه باطل گام برمیدارد پیروز کند. و صلی اللَّه علی محمد وآله الطاهرین.


صفحه 88

این صفحه فاقد متن است


صفحه 89

تفسیر سوره انفال (7)

قرآن تصریح میکند که در جنگ بدر خدا وسیلهای فراهم کرد که هر دو طرف بر یکدیگر تشجیع بشوند که این جنگ که جنگ سرنوشت بود صورت بگیرد تا در آن بر ایمانِ اهل ایمان افزوده شود. از جمله هنگامی که دو لشکر به یکدیگر برخورد میکنند طوری اسباب فراهم شد که کفار به نظر مسلمین اندک آمدند. آنها در حدود هزار نفر بودند ولی به چشم اینها کمتر آمدند. گفتند: اینها که عددشان خیلی کم است. آنها هم که مسلمین را دیدند، کمتر از آنچه بودند به چشمشان آمدند. مسلمین با خود گفتند اینها که چیزی نیستند، شکستشان میدهیم. آنها هم گفتند اینها چیزی نیستند، یک لقمه ما هستند. این خودش یک حالت روحی است. آنها قوّت قلب پیدا کردند برای اینکه بجنگند؛ اینها هم قوّت قلب پیدا کردند. و عجیبتر این است که پس از آنکه جنگ مقلوبه شد ناگهان تصور کفار درست در جهت عکس شد. دیدند آن جمعیت، آنطور اندک نیستند، خیلی


صفحه 90

بیشترند. بعد از آن، مسلمین را دو برابر تصور میکردند و همین سبب شد که روحیه کفار شکست بخورد. خدا میگوید این یک سرّ الهی داشت، میخواستیم که این حقیقت ظهور کند و این درس برای همیشه در میان مردم بماند. عجیبتر این است که شب قبل از جنگ، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله لشکر دشمن را خواب میبیند و در این خواب هم لشکر دشمن از آن مقداری که بعد در بیداری دیده شد کمتر بود، به چشم پیغمبر کمتر آمد که وقتی پیغمبر خواب خود را برای اصحابش توصیف کرد، اصحاب گفتند اینها که چیزی نیستند. نتیجه این شد که مسلمین با قوّت قلب بر کفار تاختند و کفار در ابتدا با قوّت قلب بر مسلمین تاختند ولی بعد روحیهشان را باختند و شکست خوردند با اینکه تعدادشان تقریباً سه برابر مسلمین بود و تجهیزاتشان از آذوقه و شمشیر و زره و سپر و غیره، طرف مقایسه با تجهیزات مسلمین نبود.

حال قرآن ایندو را ذکر میکند که ما چگونه اسباب فراهم کردیم. میفرماید: اذْ یریکهُمُ اللَّهُ فی مَنامِک قَلیلًا ای پیغمبر! یاد کن آن وقت را که خدا اینها را در خواب به تو نمایاند اما کم نمایاند؛ تو هم خیال کردی همه آنها همیناند. وَ لَوْ اریکهُمْ کثیراً لَفَشِلْتُمْ اگر خدا در خواب اینها را زیاد به تو نشان میداد و تو هم قهراً همان حقیقتی را که دیده بودی نقل میکردی، همهتان سست میشدید وَ لَتَنازَعْتُمْ فِی الْامْرِ اختلاف میکردید، بعضی میگفتند با اینکه آنها زیادند برویم، و بعضی میگفتند حالا که آنها اینقدر زیادند نرویم. وَلْکنَّ اللَّهَ سَلَّمَ اما خدا این کار را کرد [و شما را به سلامت داشت.] انَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدورِ خدا آگاه است به آنچه که در سینهها و دلهاست.

وَ اذْ یریکموهُمْ اذِ الْتَقَیتُمْ فی اعْینِکمْ قَلیلًا و آنگاه که در وقت التقا یعنی