خدا هستند؛ یعنی تمام ذرات عالم، آگاه از وجود خالقشان هستند. و صلّی اللَّه علی محمّد و آله الطاهرین.
باسمک العظیم الاعظم الاجلّ الاکرم یا اللَّه ...
خدایا عاقبت امر همه ما را ختم به خیر بفرما، دلهای ما را به نور ایمان منور بگردان، خیر دنیا و آخرت به همه ما کرامت کن، اموات همه ما را غریق رحمت خودت بفرما.
تفسیر سوره نور (7)
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم
اللَّهُ نورُ السَّمواتِ وَ الْارْضِ مَثَلُ نورِهِ.
تفسیر این آیه کریمه در دو قسمت بحث شد: یک قسمت در اطلاق نور بر ذات مقدس الهی که فرمود:اللَّه نورُ السَّمواتِ وَ الْارْضِ،مطلبی در باب خداشناسی
همان طوری که قبلًا عرض کردم، این آیه کریمه از آیاتی است که چون
ناظر [به خداشناسی است][1]طبعاً بیشترْ نظرها را به خود جلب کرده است، اعمّ از مفسرین یا غیرمفسرین. مطلبی است که شاید تا اندازهای مفاد این آیه را روشن کند و آن این که مخصوصاً در روایات ما مطلبی در باب «معرفة اللَّه» یعنی در باب خداشناسی آمده است که در ابتدا به نظر بسیار سخت و دشوار و مشکل میرسد و آن این است که هر چیزی به خدا شناخته میشود و خدا به ذات خودش شناخته میشود، و بلکه در روایات ما تعبیر عجیبی آمده است، ظاهراً عبارت این است: کلُّ مَعْروفٍ بِغَیرِهِ مَصْنوعٌ یعنی هر چیزی که او را فقط و فقط به وسیله شیء دیگر باید شناخت، او مخلوق است و خدا نیست. و این جمله عجیبی است که «خدا به ذات خودش شناخته میشود و غیرخدا به خدا شناخته میشود» در صورتی که ما این طور فکر میکنیم- و خیال میکنیم که راه منحصر هم این است- میگوییم ما عالَم را به خود عالَم میشناسیم، یعنی مخلوق را به خود مخلوق میشناسیم و خدا را به وسیله مخلوق میشناسیم. حتی بعضی از نویسندگان اسلامی- که ابتدا از مصریها شروع شد و بعد به غیرمصریها سرایت کرد- گفتند اساساً راه شناختن خدا منحصراً مخلوقات هستند و خدا را فقط از راه مخلوق (یعنی پس از شناختن مخلوق) باید شناخت، و حتی این انحصار را به گردن قرآن گذاشتند. این مطلب به این صورت یعنی به صورت «فقط و انحصار» مسلّم حرف غلطی است. [البته] برای مردم مبتدی این طور است؛ یعنی برای متذکر کردن مبتدیها به خدا، راه ابتدایی و کلاس اول همین است، که خود قرآن هم این کار را کرده است و مخلوقات را آیات و نشانههای خدا میداند. ولی از این راه، انسان فقط یک نشان اجمالی و مبهمی از خدا پیدا میکند
[1]. [افتادگی از نوار است.]
بدون آن که به آنچه که نامش معرفت خدا و شناسایی خداست دست یابد[1]اصل هدایت
مطلب دیگر این است که در قرآن کریم به یک اصلی برخورد میکنیم و آن اصل هدایت است؛ یعنی قرآن هیچ موجودی را کور و گمراه نمیداند، همه موجودات را بینا و راهیافته میداند. بگذریم از انسان که به حکم این که مکلّف است راهی را خودش پیدا کند یک گمراهی نسبی در سطح تکلیف پیدا میکند؛ در نظام تکوین این گونه است.
در آیات قرآن به مسئله هدایت همه موجودات تصریح میکند؛ از زبان موسی علیه السلام نقل میکند که وقتی فرعون به او گفت: خدای تو کیست، خدایت را به ما معرفی کن، گفت: رَبُّنَا الَّذی اعْطی کلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی[2]. در این جمله به دو برهان اشاره شده است: یکی برهان نظم که خدا به هر مخلوقی آنچه را که برای آن مخلوق امکان داشت و شایستگی آن را داشت داد، یعنی نظام موجود، [و دیگر برهان از راه اصل هدایت.] «ثُمَّ هَدی» مطلب دیگری است، یعنی بعد هم هر موجودی را نسبت به آینده و هدف و کمال خودش روشن کرد و راهنمایی نمود.
در سوره سَبِّحِ اسْمَ رَبِّک الْاعْلی هم میخوانیم: الَّذی خَلَقَ فَسَوّی. وَ الَّذی قَدَّرَ فَهَدی[3]. و من در بین مفسرین، تنها فخر رازی را دیدم که متوجه این نکته شده است و ظاهراً این تعبیر از او باشد که: برای اولین بار قرآن
[1]. من خیلی معذرت میخواهم اگر این مطالبی که عرض میکنم سنگین باشد، ولی به هرحال آیه قرآن است و از قرآن نمیتوان به سادگی گذشت.
[2]. طه/ 50.
[3]. اعلی/ 2 و 3.
این نکته را برای مردم بیان کرد که اصل نظام مخلوقات، یک شاهد بر وجود حق است و اصل هدایت موجودات، شاهد دیگری بر وجود حق است. جهان از آن جهت که یک ماشین است یک حساب دارد، [و جهان از آن جهت که هدایت میشود حساب دیگری دارد. به عبارت دیگر نظام مخلوقات یک اصل است] و این که یک نیروی مرموز ناشناختهای «غریزهمانند» هر موجودی را به جلو میکشاند اصل دیگری است.
حال، هدایت موجودات و این که خداوند هر موجودی را به مقصدی از مقصدها هدایت کرده، چگونه است؟ این هم درست مثل مسئله معرفت است؛ یعنی هر موجودی اول به سوی خدا هدایت میشود، بعد به سوی مقصد دیگر؛ یعنی خداوند «غایةالغایات» است و هر مقصدی مقصد بودن خودش را از خدا دارد.
این که خدا نور آسمانها و زمین است و هر چیزی نورانیت خودش را از خدا دارد همان مطلب است که هر چیزی به خدا شناخته میشود و خدا به خود، هر چیزی به خدا ظاهر است و خدا به خود ظاهر است؛ و هرچیزی به وسیله خدا «مهتدی الیه» است، یعنی اشیاء به سوی آن چیز راه یافته میشوند و آن شیء مقصد واقع میشود، جز خدا که به ذات خودش مقصد و مقصود همه کائنات و همه موجودات است، و به همین دلیل است که قرآن همه موجودات و همه ذرات را دارای نوعی حیات و زندگی و شعور میداند. در دو سه آیه بعد تصریح میکند: الَمْ تَرَ انَّ اللَّهَ یسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمواتِ وَ الْارْضِ وَ الطَّیرُ صافّاتٍ کلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ. این امر نتیجه منطقی همین مطلب است. نتیجه منطقی «اللَّهُ نورُ السَّمواتِ وَ الْارْضِ» همین است که: انْ مِنْ شَیءٍ الّا یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکنْ لا
تَفْقَهونَ تَسْبیحَهُمْ[1]و[2].
همان طوری که موجودات درجات و مراتب دارند، به تناسب درجاتشان هدایتها هم فرق میکند. جماد در حد خودش هدایت دارد، نبات در حد خودش، حیوان در حد خودش، و انسان از نظر فردی و اجتماعی درجات هدایتی دارد در حد خودش.
در جلسه پیش عرض کردم که چه در روایات و چه در غیر روایات، یعنی کلمات مفسرین و علما، راجع به این که این مثل ناظر به چیست، بیانات مختلفی شده است. بعضی این مثل را برای کلّ جهان دانستهاند یعنی مجموع این استعاره و تمثیل را یک چیز در نظر گرفتهاند که این دار وجود و هستی یک خانه تاریک نیست، خانهای است که پرنورترین چراغها در آن وجود دارد (آن مثالِ چراغ را به عنوان مصداق پرنورترین چراغهای عصر ذکر کرده است)، پس جهان هستی تاریک و کور نیست؛ و بعضی این مثل را در مورد انسان پیاده کردهاند. راجع به انسان هم مطالبی عرض کردیم، حالا یک بیان مختصری که جامع همه اینها باشد عرض میکنیم.
[1]. اسراء/ 44.
[2]. بیش از این دیگر درباره این آیه از این جهت توضیح نمیدهم. من در بعضی از نوشتههای خودم مخصوصاً این موضوع را یادآوری کردهام: این که افرادی این طور خیال میکنند که خدا از نظر قرآن یک غایب و یک مخفی بالذات است و انسان فقط و فقط از طریق جهان میتواند این مخفی را کشف و پیدا کند درست نیست؛ برعکس است و این یک معرفت ناقص است. معرفت واقعی این است که انسان عالَم را به خدا میشناسد نه خدا را به عالَم. در این زمینه مخصوصاً در کلمات ائمه اطهار و از جمله نهجالبلاغه زیاد تأکید شده است.
انواع هدایت
میگویند هدایت چند نوع است: «هدایت طبیعی» که در طبیعت بیجان هم وجود دارد. «هدایت حسی» یعنی همین حواس ما چراغهای هدایتی است که در وجود
انسان یا حیوان هست. «هدایت غریزه» که در هر حیوانی یک سلسله غرایز وجود دارد که او را به سوی مقصدش رهبری میکند. «هدایت عقل»: خود قوّه عاقله یک نور است که به انسان داده شده است تا از این نور با تفکر و تدبّر استفاده کند. دین، خودش یک نوع هدایت دیگری است که آن را «هدایت وحی» مینامند.
این مثل را بعضی راجع به هدایت عمومی موجودات پیاده کردهاند و بعضی در مورد انسان. (از این گروه برخی گفتهاند مقصود تمام هدایتهایی است که در انسان هست از حس و عقل و غریزه و حتی هدایت وحی، و برخی آن را مخصوص «هدایت عقل» دانستهاند که گفتیم در بیان بوعلی چنین است). بعضی هم آن را در مورد «هدایت وحی» پیاده کردهاند که در روایات، این مطلب آمده است که «مشکات» قلب پیغمبر اکرم است و «مصباح» همان نور وحی است که بر ایشان نازل شده است، تا آخر، که قبلًا عرض کردم.
هیچ مانعی ندارد که این آیه که در مقام بیان نور «هدایت الهی» است که جهان را پر کرده است، شامل همه اینها باشد؛ مخصوصاً که عرض کردیم دو بیان در روایات آمده است که هردو این آیه را در مورد انسان پیاده کردهاند، یکی در مورد هر فرد انسان یعنی یک مؤمن، و یکی در مورد جامعه انسانی از نظر هدایت وحی.
هردوی اینها بیانات بسیار عمیقی است خصوصاً با توجه به آیه بعد که میفرماید: فی بُیوتٍ اذِنَ اللَّهُ انْ تُرْفَعَ وَ یذْکرَ فیهَا اسْمُهُ.
در یک روایت که جلسه قبل مقداری از آن را عرض کردم، از یک
تعبیری در آیه استفاده شده است. در آیه این طور آمده است که مثَل نور الهی و هدایت الهی مثَل یک مشکات (چراغدان) است که در آن چراغی قرار بگیرد و آن چراغ در یک قندیل و شیشهای قرار بگیرد. طبعاً این سؤال به وجود میآید که چرا اصلًا قرآن این طور تعبیر کرده است؟ میتوانست بگوید: «کمِشْکوةٍ فیها زُجاجَةٌ، فِی الزُّجاجَةِ مِصْباحٌ (فیها مِصْباحٌ)» چراغدانی و در آن قندیل و شیشهای و در داخل آن شیشه چراغی باشد؛ اما میگوید: مشکاتی که در آن چراغی باشد، و بعد میگوید: و چراغ در شیشهای.
روایات ما این آیه را این طور تفسیر کردهاند که مقصود این است که چراغ ابتدا در مشکاتی باشد و بعد این چراغ از مشکات به زجاجهای منتقل شود، و سرّ این که آیه این طور ذکر شده این است که مقصود از «مشکوة» مشکات نبوت است و مقصود از «زجاجة» ولایت و امامت است و مقصود از آن درخت مبارک و پربرکتی که این مشکات و این زجاجه و این مصباح از او پیدا شده شجره ابراهیم است و [اینها] نتیجه دعای ابراهیم است. این مطالبی که راجع به این آیه عرض کردم در واقع حواشیای بود راجع به مطالبی که در جلسه قبل عرض کرده بودم.
آیه بعد میفرماید: فی بُیوتٍ اذِنَ اللَّهُ انْ تُرْفَعَ وَ یذْکرَ فیهَا اسْمُهُ یسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْاصالِ. رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیعٌ عَنْ ذِکرِ اللَّهِ وَ اقامِ الصَّلوةِ وَ ایتاءِ الزَّکوةِ یخافونَ یوْماً تَتَقَلَّبُ فیهِ الْقُلوبُ وَ الْابْصارُ[1]در خانههایی که خدا مجاز شمرده و اجازه داده است که آن خانهها بالا برده شوند و تعظیم و تکریم شوند و نام خدا در آن خانهها برده شود، در آن خانههاست که صبحگاهان و شامگاهان مردانی خدا را تسبیح میگویند که در عین
[1]. نور/ 36 و 37.