مقصود از«بیوت»چیست؟
مقصود از این «فی بُیوتٍ» (در خانههایی) چیست؟ شاید همه مفسرین گفتهاند مقصود این است که آن چراغی که ما مثال زدیم، در خانههایی اینچنین باشد. طبعاً این سؤال به وجود میآید که آن چراغ را در هر خانهای ذکر میکرد کافی بود، چرا این همه قید در آن آمده است که آن چراغ در خانهای باشد که آن خانه چنین و چنان باشد؟ این خودش مؤید همین است که آن مثَل، مثَل انسان است؛ و در روایتی که در تفسیر صافی نقل میکند فرمودهاند: هِی بُیوتاتُ الْانْبِیاءِ وَ الرُّسُلِ وَ الْحُکماءِ وَ ائِمَّةِ الْهُدی این، خانههای پیغمبران و مرسلین و حکما و ائمّه است، خانههای اکابر معنوی بشر است. حال چه فرق است بین خانهای که مال یکی از اولیای خدا باشد و خانهای که مال دیگران باشد؟ بلکه از نظر ساختمان و خشت و گل و آجر و سیمان و غیره همیشه خانه دیگران بر خانه اینها ترجیح داشته است، چرا خانههای اینها را ذکر میکند؟ خود آیه نشان میدهد و در روایات هم آمده است که مقصود از این خانهها، خانههای گلی و ظاهری نیست؛ مقصود همان انسانها و بدنهای آنهاست، یعنی اینها انسانهایی هستند که بدنشان مسجد و معبد روحشان است. در روایات ما هم [همینتعبیر] هست.
ُتاده یکی از مفسرین و فقهای زمان خودش است (البته از مفسرین اهل تسنن) و در کوفه بوده است. او در سفری که به مدینه میرود، خدمت امام باقر مشرّف میشود و از امام سؤالاتی میکند و جوابهایی میشنود و در مقابل سؤالات امام درمیماند و در خودش خیلی احساس
حقارت میکند. بعد به امام عرض میکند که من با عالمهای زیادی روبرو شدهام ولی در مقابل هیچ کس به اندازه شما خودم را گم نکرده و مضطرب نشدهام. حضرت فرمود: میدانی که در مقابل چه کسی قرار گرفتهای؟ بَینَ یدَی بُیوتٍ اذِنَ اللَّهُ انْ تُرْفَعَ وَ یذْکرَ فیهَا اسْمُهُ در مقابل آنهایی قرار گرفتهای که خدا آنان را «بیوت» نامیده است، یعنی این کسی که در مقابل توست یکی از آن بیتهاست. بعد خود او منصفانه اقرار کرد و گفت: یابنَ رسولِ اللَّه! تصدیق میکنم که مقصود از آن «بیوت» که در قرآن آمده است، خانههای سنگی و گلی نیست، «خانههای انسانی» است.
از اینجا یک نکتهای در باب توحید استفاده میشود و آن این است: اعمّ از این که این خانهها را خانههای گلی بگیریم یا خانههای انسانی- که البته مقصود خانههای انسانی است- قرآن میگوید این، خانههایی است که خدا اجازه داده است آن خانهها شأنشان بالا باشد، تعظیم شوند، مورد احترام واقع شوند. اگر مقصود خانههای گلی هم باشد، ما میدانیم که به طور کلی در دین مقدس اسلام تعظیم و احترام مسجد بر همه واجب است و بیاحترامی به مسجد حرام است، تنجیس مسجد حرام است و اگر مسجدی تنجیس شد، بر همه کسان دیگر واجب کفایی است که زود آنجا را تطهیر کنند. اگر کسی به ما بگوید این برخلاف اصل توحید است، مسجد گل و خاک و آجر و سنگ است، خود کعبه هم همین طور، چهارتا سنگ روی همدیگر گذاشتهاند و چیز دیگری نیست، مگر سنگ هم میتواند احترام داشته باشد که بشر به سنگ احترام بگزارد؟ [میگوییم] نه، سنگ هرگز احترام ندارد، خدا و عبادت خدا احترام دارد. معبد از آن جهت که معبد است احترام دارد. معبود به ما اجازه داده است که معبد را احترام کنیم. احترام معبد به اجازه معبود، احترام معبود است. این شرک نیست، عین توحید است.
حال آیا این احترام اختصاص به معبد دارد؟ نه. آیا اگر معبود به ما اجازه تعظیم و احترام عابد را از آن جهت که عابد است بدهد و ما عابد را از آن جهت که عابد است تعظیم و تجلیل و تکریم کنیم، این شرک است؟ نه، این هم عین توحید است.
بنابراین آیا تعظیم و احترام پیغمبر اکرم یا ائمه اطهار و حتی کمتر از آنها شرک است؟ نه، اینها «بُیوتٌ اذِنَ اللَّهُ انْ تُرْفَعَ وَ یذْکرَ فیهَا اسْمُهُ» هستند. همان طور که خدا اجازه تعظیم و احترام خانه گلی را که معبد است داده، این خانه انسانی که معبد روح اوست، به درجاتی از آن خانه گلی بالاتر است و بلکه خانه گلی که احترام دارد به اعتبار عابدهایش است. کعبه احترام خودش را از ابراهیم و اسماعیل و بعد انبیا و دیگران دارد، احترامش را از این دارد که «اوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ»[1]اولْ معبد جهان است. چون اول معبد و اول نقطهای است که برای عبادت و پرستش خدا تأسیس و ایجاد شده، احترامش را از عبادت دارد. پس معبد هم احترام خودش را از عابد و عبادت دارد.
در روایات شیعه زیاد داریم، در روایات اهل تسنن هم [تعبیراتی وجود دارد] که مؤید آن است که مقصود از این بیوت، همان انسانهایی هستند که واقعاً سراسر وجودشان عبادت است و اصلًا خودشان مسجدند. وقتی انسان نگاهش برای خدا باشد، شنیدن و گفتن و فکر کردن و قدم برداشتن و خوردن و آشامیدن و خوابیدنش برای خدا باشد، این بدن جز «معبد» اسم دیگری ندارد.
ببینید علی علیه السلام در دعای کمیل به خدای خودش چه عرض میکند: یا رَبِّ یا رَبِّ یا رَبِّ! قَوِّ علی خِدْمَتِک جَوارِحی وَ اشْدُدْ عَلَی الْعَزیمَةِ جَوانِحی وَ هَبْ لِی الْجِدَّ فی خَشْیتِک وَ الدَّوامَ فِی الْاتِّصالِ بِخِدْمَتِک پروردگارا،
[1]. آلعمران/ 96.
نتیجه:مقصود آیه انسان است
بنابراین «آیه مثَل» را چه مفسرین و چه روایات، در مورد انسان پیاده کردهاند؛ آن مشکات و آن مصباح و آن زجاجه را مربوط به هدایتهای انسانی میدانند، حال یکی در مورد هدایت عقل گفته، یکی در مورد هدایت وحی و یکی حتی شامل هدایت حس هم دانسته است. آن چراغ هدایت در چه خانهای است؟ در خانه وجود انسان. هدایت وحی بالخصوص در خانه اولیای خداست: فی بُیوتٍ اذِنَ اللَّهُ انْ تُرْفَعَ وَ یذْکرَ فیهَا اسْمُهُ.
یک وقتی کسی مطلبی را از مرحوم آقا سید مهدی قوام که واقعاً مرد وارستهای بود- خدا رحمتش کند- نقل میکرد که من خیلی خوشم آمد. گفت: یک جلسهای بود که به اصطلاح برای تبرّی تشکیل داده بودند و آن مرحوم منبر رفت و این آیه را عنوان کرد و چقدر با ذوق لطیف و عالی [درباره آن بحث کرد:] وَ مَنْ اظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ انْ یذْکرَ فیهَا اسْمُهُ[1]ستمگرتر از آن که مانع میشود از این که یاد خدا و نام خدا در مساجد
[1]. بقره/ 114.
برده شود کیست؟ بعد این را تطبیق کرد بر این که هر کسی بدن و اندامش مسجدی است برای روح او، و مانع شدن از این که این بدن و این مسجد جای ذکر خدا باشد به هر شکلی، ظلم و ستم است. یک شکل آن این است که «کشتن یک مؤمن خراب کردن یک مسجد است» و بالاترینش کشتن اولیای خداست که خراب کردن بزرگترین مساجد است.
در این خانهها، صبح و شام [تسبیح خدا میشود.] مفسرین گفتهاند مقصود این است که علیالدوام تسبیح و تنزیه خدا میشود، نه فقط صبح و شام و بقیهاش به غفلت میگذرد. مسبّح چه کسانی هستند؟ تعبیر قرآن را ببینید: رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیعٌ عَنْ ذِکرِ اللَّهِ.تفاوت منطق عرفانی قرآن با برخی عرفانها
از اینجا تفاوت منطق عرفانی قرآن با خیلی از عرفانها روشن میشود. قرآن نمیگوید مردانی که از کار و تجارت و بیع و بنّایی و معماری و آهنگری و نجّاری و معلّمی و خلاصه «وظایف» دست بر میدارند و به ذکر خدا مشغول میشوند؛ میفرماید آنها که در همان حالی که اشتغال به
کارشان دارند خدا را فراموش نمیکنند، یگانه چیزی که هیچ وقت او را فراموش نمیکنند خداست. یک چنین آدمی واقعاً بدن او مسجد است، چون همیشه در این بدن یاد خدا و ذکر خدا و تسبیح خداست. همه کارهای درستی که دیگران میکنند او هم میکند؛ دیگران مثلًا پشت میز ادارهشان حاضر میشوند، خدمتی به مردم میکنند، او هم مثل دیگران حاضر میشود و خدمتش را انجام میدهد، اما تفاوت در این است که او در عین اشتغال به کارش یک لحظه از خدا غافل نیست.
ممکن است شما بگویید مگر چنین چیزی ممکن است که انسان در آنِ واحد، هم به کاری مشغول باشد و هم از چیز دیگری غافل نباشد؟ بله، مخصوصاً اگر انسان، کامل بشود؛ ولی غیرکاملش هم همین طور است. مثالی برایتان عرض میکنم: زمانی که برای انسان یک سرور فوقالعادهای دست میدهد [یک لحظه از یاد آن غافل نمیماند.] مثلًا جوانی را در نظر بگیرید که طالب و عاشق و شیفته دختری است و دائماً فعالیت میکند و در پی خواستگاری اوست. بعد از مدتها یک جواب مثبت میگیرد. او هرکاری که انجام بدهد، یک چیز را هرگز فراموش نمیکند، همیشه یک خوشحالی و سرور در قلبش وجود دارد و یگانه چیزی که حتی در خواب هم یک لحظه از ذهنش دور نمیشود آن معشوق و محبوب و آن مژدهای است که به او دادهاند. در نقطه مقابل، اگر خدای ناخواسته بر انسان مصیبت بزرگی وارد شود، مثلًا پدری یا مادری داغ عزیز ببیند، به هرکاری که خودش را وادار میکند، در عین این که آن کار را انجام میدهد آن غمی که بر قلبش سایه انداخته هرگز از قلبش دور نمیشود. مؤمن واقعی کسی است که نسبت به یاد خدا این طور است؛ آن چیزی که هرگز فراموش نمیکند یاد خداست، بلکه هرکاری را که انجاممیدهد به حکم خدا و به امر خدا انجام میدهد و همان یاد
خداست که او را وادار به این کار و آن کار میکند.
«معاملهگری» وقتی که شکل کسب و استمرار پیدا میکند نامش «تجارت» است، مثل عمل آنهایی که کارشان تجارت و معاملهگری است. ولی یک وقت انسان عملی را به تنهایی [و نه به طور مستمر] انجام میدهد، مثل این که شما میخواهید خانهتان را بفروشید؛ این تجارت نیست، «بیع» است. قرآن مخصوصاً از مال دنیا مثال آورده، چون بیش از هر چیز ممکن است سبب غفلت انسان شود: تجارت (داد و ستدهای مستمر) و بیع (یک خرید و فروش اتفاقی) هرگز آنها را از یاد خدا غافل نمیکند و نیز از نماز و از زکات دادن؛ و دائماً خوف خدا و خوف آن روزی که در آن روز دلها در تپش است و چشمها در اضطراب، بر روحشان حکمفرماست. خداوند به همه توفیق عنایت بفرماید.
باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا اللَّه ...
اللّهم اقض حوائجنا و اکف مهمّاتنا و اشف مرضانا و عاف أحیانا و ارحم موتانا و ادّ دیوننا و وسّع فی ارزاقنا و اجعل عاقبة امورنا خیراً و وفّقنا لما تحبّ و ترضی.
تفسیر سوره نور (8)
اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم
لِیجْزِیهُمُ اللَّهُ احْسَنَ ما عَمِلوا وَ یزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ یرْزُقُ مَنْ یشاءُ بِغَیرِ حِسابٍ[1].
در آیات پیش به این نتیجه رسیدیم که خداوند متعال اصل همه هدایتهاست و برای نور هدایت خودش مثالی ذکر کرد و فرمود: یهْدِی اللَّهُ لِنورِهِ مَنْ یشاءُ خدا هرکس را که بخواهد به این نورش هدایت میکند.
یکی از آثارِ این که انسان از نور هدایت الهی استفاده کند، این است که عمل انسان ارزش پیدا میکند؛ یعنی چه؟
انسان یک سلسله اعمال و کارهایی در دنیا انجام میدهد و بلکه
[1]. نور/ 38.