این تعبیر را علمای فرنگی امروز [به کار بردهاند و] حدود پنجاه سال بیشتر از عمرش نمیگذرد، ثابت کردهاند که گاهی حرکت باد به این شکل است که اگر کسی جناحهای مختلف و وضع حرکت آن را ببیند خیال میکند یک پرنده عظیمی روی دنیا ر اینجا هم قرآن چون بادهای رحمت را بیان میکند، کلمه «ریاح» دارد. عرض کردم اگر کسی بخواهد این مطلب را بیشتر درک کند کتاب باد و باران در قرآننظام نزول باران
فَتُثیرُ سَحاباً. «تُثیرُ» از ماده ثَوَرَ (ث- و- ر) است. این ماده اصلش «انقلاب» است.
عرب به انقلاب میگوید «ثوره»، و به گاو نر هم از آن جهت میگوید «ثور» که وسیله شخم زدن زمین یعنی زیر و رو کردن زمین است. چون با شخم زدن، زمین را زیر و رو میکند، به اعتبار زیر و رو کردن به آن میگویند «ثور»؛ و بنابراین معنی «اثاره» پراکنده کردن نیست که گاهی چنین گفتهاند، صرفِ پراکنده کردن را «اثاره» نمیگویند، «اثاره» پراکنده کردنی است که در آن زیر و رو کردن هم باشد. باز ثابت کردهاند که در وقت تشکیل ابرها و بادها یک انقلابات و شورشهایی در جوّ رخ میدهد که واقعاً ثوره و اثاره است نه یک حرکت عادی.
فَیبْسُطُهُ فِی السَّماءِ کیفَ یشاءُدر ابتدا این ابرها را پهن میکند- مثل این که سفرهای را پهن کنند، که میگویند «ابرهای سفرهای»- مطابق آنچه حکمت و مشیتش اقتضا کرده است. ولی ابر پهنشده منشأ باران نیست مگر بعد از آن که «وَ یجْعَلُهُ کسَفاً» جمع و درهم فشرده شود و حتی در
مرحله بعد رُکام یعنی متراکم شود. اصلًا خود این بیان نشان میدهد بارانی که میخواهد نازل شود، یک نظامی در این جوّ طی میشود، بادی باید باشد و ... و در بسیاری از تعبیرات قرآن، کلمه «تصریف ریاح» (گرداندن باد) دارد. این را هم دلیل دیگری گرفتهاند [بر اعجاز قرآن،] چون انسان به حسب دید ظاهرش خیال میکند که حرکت باد حرکت افقی است یعنی همین طور روی سطح زمینْ مستقیم حرکت میکند، ولی امروز ثابت شده که حرکت اصلی باد همیشه دوری است، میگردد و میچرخد، و البته ریشه همه اینها اختلاف میزان گرما و سرمای هواهاست، هوای گرم سبکتر است و هوای سرد سنگینتر، ریشهای در نور خورشید دارد و ریشههای دیگری- گفتهاند- در بیرون جوّ دارد، ولی به هرحال حرکت باد همان حرکت تصریفی است یعنی به صورت گردش و چرخش است.بعد از اینها میفرماید:فَتَرَی الْوَدْقَ یخْرُجُ مِنْ خِلالِهِدانههای باران را میبینی که از لابهلا بیرون آمد. این در آیه سوره روم.
در آیه سوره نور هم همان تعبیرات با یک اختلافی ذکر شده. در اینجا ذکر باد نیامده است، همین قدر میگوید:الَمْ تَرَ انَّ اللَّهَ یزْجی سَحاباًآیا نمیبینی که خدا آرام آرام ابرها را میراند؟ در آنجا فرمود: باد را فرستاد برای راندن ابرها، اینجا میگوید:
خدا [ابرها را] میراند. خود این یک نکتهای است و آن نکته این است که قرآن هرچه را که به خدا نسبت میدهد به معنی نفی اسباب و وسائط نیست، به معنی این است که همه اسباب به اراده او میچرخد. پس اگر یک جا میگوید: باد را میفرستد و این باد ابر را میراند و یک جا میگوید: خدا ابر را میراند، این تناقض نیست؛ آنجا هم که باد میراند خدا میراند، چون باد هم چیزی نیست جز یک سبب و وسیلهای که خدای متعال او را خلق کرده و آفریده.
ثُمَّ یؤَلِّفُ بَینَهُ. میبینید نویسندگان کتابها را گاهی «مؤلّف» میگویند و گاهی «مصنّف». بعضی از نویسندگان کتابها مؤلّفاند، یعنی مطالب پراکندهای را یک جا جمع کرده و در میانشان الفت و انس برقرار کردهاند؛ کارشان فقط گردآوری بوده.
ولی «مصنّف» در جایی میگویند که نویسنده، خودش در همه کتاب یا لااقل در قسمتی از آن ابتکار داشته باشد.
معروف است که یکی از شاگردان مرحوم مجلسی با ایشان یک شوخیای کرده است و آن این است که در حضور مرحوم مجلسی صحبت علامه حلّی بوده و کتابهای زیادی که علامه در قسمتهای مختلف تألیف و تصنیف کرده است، در فقه (انواع فقه به اعتبارات مختلف: فقه مختصر، فقه مفصّل، فقهی که فقط اختلافات علمای شیعه را ذکر کند مثل مختلَف، فقهی که اختلافات شیعه و سنی را با هم ذکر کند مثل تذکرة)، در منطق، در کلام، در رشتههای مختلف، و واقعاً موجب اعجاب است؛ مرحوم مجلسی به شاگردانش فرمود: آنچه هم که ما نوشتهایم کمتر از آنچه که علامه نوشتهاند نیست. شاگرد شوخی کرد، گفت: ولی با این تفاوت که آنچه ایشان نوشتهاند تصنیف است و آنچه شما نوشتهاید تألیف.
«تألیف» یعنی امور موجود را یک جا جمع کردن و بینشان الفت و وحدت برقرار کردن.
در این آیه موضوع «تألیف» آمده؛ یعنی خدا ابرهای پراکنده را به وسیله همین باد جمع میکند، مثل یک مؤلّف تألیف میکند، یک جا گرد میآورد و از اینجا انبوهی از ابر به وجود میآورد. در آن آیه «یجْعَلُهُ کسَفاً» بود (یعنی ابر را فشرده میکند) و در اینجا «یجْعَلُهُ رُکاماً». مرحله «رکام» یک مرحله بالاتر است: نه تنها ابرهای گسترده باز و پشمکمانند به
صورت جمعشده و فشرده درمیآیند، بلکه ابرهای متراکم تشکیل میشود، ابر روی ابر و ابر روی ابر قرار میگیرد که این، یک حالت فشردگی بیشتر را بیان میکند. فَتَرَی الْوَدْقَ یخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ.معنی«سماء»
در این آیه سوره نور مطلبی ذکر شده است که این دیگر برای علمای قدیم جز یک مطلب تعبّدی، هیچ معنی دیگری نمیتوانسته داشته باشد و آن این است: وَ ینَزِّلُ مِنَ السَّماءِ. این مطلب را ما مکرر عرض کردهایم که «سماء» با کلمه «آسمان» که ما میگوییم، یکی نیست. نصاب میگوید: «سما آسمان، ارض و غبرا زمین». ولی نه، آسمان که کلمهای است فارسی، مرکب از دو کلمه «آس» و «مان» است. «آس» یعنی «سنگآسیا» که میچرخد. حال این آس، این سنگ که میچرخد، اگر «دستی» باشد به آن میگویند «دست آس»، اگر «آبی» باشد به آن میگویند «آسیاب» یعنی آسِ آبی، و به هرحال «آس» اسم آن سنگ است که میچرخد.
آسمان یعنی آن چیزی که مانند[1]سنگ آسیا میچرخد. پس «آسمان» در زبان فارسی یعنی فلک که مثل سنگ آسیا میچرخد. ولی «سماء» معنایش «آنچه که مثل سنگ آسیا میچرخد» نیست. «سماء» یعنی آنچه که در بالا قرار گرفته است، از ماده «سموّ» است و سموّ یعنی علوّ. قرآن به هرچه که دربالای ما قرار گرفته «سماء» گفته است. خورشید هم سماء است، ستاره هم سماء است، ابر هم سماء
[1]. «مان» یعنی مانند.
است، و حتی قرآن گاهی به خود باران هم میگوید «سماء»:یرْسِلُ السَّماءَ عَلَیکمْ مِدْراراً[1].
چون از بالا میآید به آن میگوید «سماء»؛ و قرآن امور غیبی و ملکوتی و معنوی را هم «سماء» میگوید چون از نظر معنا در مقام بالاتری قرار گرفتهاند: وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَعِبادِهِ[2]. آنچه که قاهر بر ما و مسلّط بر ماست و مافوق معنوی ما قرار گرفته است، قرآن به آن هم «سماء» میگوید. پس این اشتباه نشود؛ [ «سماء» با «آسمان» یکی نیست.]
همین قرآن که در بسیاری از موارد- و از جمله همین قرائن موجود در اینجا- میگوید از «ابر» باران میفرستیم، اینجا میگوید از «سماء» باران میفرستیم، چون در اینجا سماء خودش همان ابر است و ابر سماء است. وَ ینَزِّلُ مِنَ السَّماءِ از بالا تدریجاً فرو میفرستد[3]«مِنْ جِبالٍ فیها مِنْ بَرَدٍ» از کوههایی از یخ، از تگرگ. یعنی چه؟ اخیراً از نظر علمای امروز مطلب کشف شده است که در طبقات بالای جوّ که گاهی ابرها روی یکدیگر متراکم میشوند، هوا بسیار سرد میشود و در آنجا واقعاً درست مانند کوهی از یخ وجود دارد؛ و این تعبیر قرآن واقعاً اعجازآمیز است. چه کسی میدانست که چنین چیزهایی در آن فضاهای بالا وجود دارد؟وَ ینَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فیها مِنْ بَرَدٍ،که مقصود فرستادن تگرگ است. شاید «مِنْ بَرَدٍ» متعلّق به «ینَزِّلُ» باشد: تگرگهایی از کوههایی که در آنجا وجود دارد میفرستد.
[1]. نوح/ 11.
[2]. انعام/ 18 و 61.
[3]. «ینَزِّلُ» یعنی تدریجاً فرو میفرستد. فرق است میان «انزال» و «تنزیل». «انزال» فرود آوردنیکدفعه را میگویند، مثلِ«انّا انْزَلْناهُ فی لَیلَةِ الْقَدْرِ(قدر/ 1) که نزول دفعی قرآن را بیان میکند. «تنزیل» نزول تدریجی است. معلوم است، چون باران و تگرگ تدریجاً میآیند، لذا تعبیر «ینَزِّلُ» میکند.
فَیصیبُ بِهِ مَنْ یشاءُ وَ یصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یشاءُاین تگرگها را به سوی آن که اراده خودش تعلق بگیرد میفرستد که اصابت کند و از هرکه نخواهد برمیگرداند؛ یعنی خیال نکنید که کار خدا نظیر کارهای بشری است که تیر همین قدر که از [چلّه کمان] بیرون رفت دیگر از اختیار تیرانداز خارج است؛ این در کار بشر است، کار خدا هیچ وقت از اراده و مشیت خدا و از سلطه الهی بیرون نمیرود.
بعد اشاره میکند به آن وقتی که رعد و برق میزند: یکادُ سَنا بَرْقِهِ یذْهَبُ بِالْابْصارِآیات الهی و نشانههای خدا
در این آیه هم قرآن ضمن آوردن کلماتی که صد درصد با واقعیت کائنات جوّیهتطبیق میکند و بعد از هزار و چند صد سال علم بشر باید به آنها برسد، باز هدف خودش را تعقیب میکند: اینها همه آیات الهی هستند، نشانههای خدا هستند، خداست که عالم را بر این نظم و بر این اساس قرار داده: خورشیدی باید باشد که بتابد، به هرجا که بتابد در آنجا حرارت پیدا شود، حرارت حجم هوا را زیادتر کند، هوای گرم بالا برود و هوای سرد پایین بماند، هوای گرم بریزد روی هوای سرد، هوای سرد از زیر نفوذ کند در هوای گرم، باد پیدا شود، زمین را نسبت به خورشید در یک وضع خاصی قرار دهد، حرکت شبانهروزی پیدا شود، که بعد میفرماید:یقَلِّبُ اللَّهُ اللَّیلَ وَ النَّهارَ. خود حرکت شبانهروزی که طبعاً میزان تابش آفتاب را در نقاط مختلف در حال متغیری قرار میدهد، از عوامل این کائنات است. ولی به هرحال همه این نظامات، نظاماتی است که خدا به مشیت کامله خودش برقرار کرده است و اگر نبود مشیت و حکمت
معنی«قلب»
میفرماید:یقَلِّبُ اللَّهُ اللَّیلَ وَ النَّهارَ انَّ فی ذلِک لَعِبْرَةً لِاولِی الْابْصارِ. «تقلیب» جابهجا کردن است. «قلب» هم از همین ماده است. در اصطلاح علمای علم صَرف وقتی که حروف کلمهای پس و پیش شود، میگویند اینجا قلب شد. قلب انسان را چرا میگویند «قلب»؟ چون دائماً در حال تقلّب یعنی حرکت و هیجان و ضربان است، و مخصوصاً به روح انسان از آن جهت «قلب» میگویند که هرآنی در یک خیالی و یک اندیشهای است، یک وقت رویش به این طرف است و یک وقت به آن طرف.
پیغمبر اکرم مثَل عجیبی فرمود:انَّما مَثَلُ هذَا الْقَلْبِ کمَثَلِ ریشَةٍ فی فَلاةٍ یقَلِّبُهَا الرِّیحُ ظَهْراً لِبَطْنٍ[1]جا به جا کردن شب و روز
یقَلِّبُ اللَّهُ اللَّیلَ وَ النَّهارَخدا شب و روز را جابهجا میکند؛ شب را میبرد
[1]. جامع الصغیر، ج 1/ ص 103.
روز را میآورد، روز را میبرد شب را میآورد. البته بردن شب و روز به همین است که زمین ما را یک کره گردان قرار داده، کرهای که علاوه بر این که در یک حرکت سالیانه سیصد و شصت و پنج روزه به دور کره خورشید میچرخد، خودش هم دائماً به دور محور خودش میچرخد. مثَل زمین، درست مثَل سیبی است که انسان به هوا پرتاب کند ولی طوری پرتاب کند که همین طور که حرکت میکند، به دور خودش هم بچرخد. زمین به دلیل اینکه به دور خودش میچرخد، دائماً شب و روز را جانشین یکدیگر میکند، و علما میگویند خودِ جانشین شدن شب و روز یکی از عوامل پیدایش کائنات جوّیه است، چون اختلاف فشارِ هوا ایجاد میکند و طبعاً جنبش و حرکت برای باد ایجاد میکند که منشأ خیلی حوادث دیگر میشود، و ظاهراً سرّ این که قرآن بعد از موضوع پیدایش ابرها و ریزش باران این موضوع را ذکر کرده است تأثیری است که گردش شبانهروز در پیدایش کائنات جوّیه دارد.
یقَلِّبُ اللَّهُ اللَّیلَ وَ النَّهارَعبرت از این حوادث
انَّ فی ذلِک لَعِبْرَةً لِاولِی الْابْصارِ همانا در این مطلب عبرتی است برای صاحبان دیده، برای آنان که دیده بینا داشته باشند. «عبرت» از ماده عبور است. دیدنها دو جور است: بعضی دیدنها هست که از همان مقداری که به چشم دیده میشود بیشتر نیست. دیدن حیوان همین طور است. یک حیوان و یا یک انسانِ در حد حیوان، فقط جریانها را میبیند، حوادث را میبیند اما این که پشت این حوادث چیست، دیگر استنباطی ندارد. مثال سادهای برایتان عرض میکنم از اموری که مورد ابتلای همه است، یعنی مسائل اقتصادی. اجناس گران میشود و بعد ارزان میشود، یا ارزان