دو نکته:
1. مؤمنان نفس واحدند
2. ایمان، ملاک وحدت
نکته دوم این که همچنین نمیگوید چرا «شما» به خودتان گمان خوب نبردید؟
میگوید: چرا «مؤمنین و مؤمنات» به خودشان گمان خوب نبردند؟ اولًا زن و مرد را با هم ذکر میکند، یعنی زن و مرد ندارد، و ثانیاً کلمه «ایمان» را دخالت میدهد؛ میخواهد بگوید ایمان ملاک وحدت و اتحاد است، مؤمنان از آن جهت که مؤمناند نفس واحد هستند، یعنی ملاک وحدت و اتحاد را هم بیان میکند. در واقع میخواهد بگوید: ای
مردان مؤمن و ای زنان مؤمن، آیا اگر به شما چنین تهمتی زده بودند حاضر بودید تهمتی را که به خودتان زدهاند بازگو کنید؛ هر جا بنشینید بگویید به من چنین تهمتی زدهاند و درباره من چنین حرفی میزنند؟ هیچ وقت درباره خودتان چنین سخنی میگفتید؟ چطور اگر درباره شما حرفی بزنند خودتان میفهمید که باید سکوت کنید و حرف بدی را که مردم برای شما جعل کردهاند دیگر خودتان اشاعه نمیدهید و میفهمید که باید آن را دفن کنید، پس چرا وقتی که درباره برادران و خواهران مؤمن خودتان حرفی را میشنوید، همان کاری را که درباره خودتان میکنید درباره آنها نمیکنید؟ لَوْلا اذْ سَمِعْتُموهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِانْفُسِهِمْ خَیراً وَ قالوا هذا افْک مُبینٌ. آن وقتی که شنیدید، چرا مؤمنین گمان خوب درباره خودشان نبردند؟ چرا وقتی که شنیدند همان جا نگفتند این یک دروغ بزرگی است که جعل شده؟ پیغمبر اکرم یک ماه یا بیشتر سکوت کرد. مسلمانان غافل به جای این که روز اول بگویند «هذا افْک مُبینٌ» این یک دروغ واضحی است که جعل شده است، مرتب بازگو کردند و گفتند «شنیدیم» و آن را نُقل مجلس خودشان کردند. قرآن میگوید: شما روز اول باید میگفتید «هذا افْک مُبینٌ». پس بعد از اینآگاه باشید، این افکها که در میان شما جعل میشود فوراً بگویید «هذا افْک مُبینٌ».
لَوْلا جاؤا عَلَیهِ بِارْبَعةِ شُهَداءَ فَاذْ لَمْ یأْتوا بِالشُّهَداءِ فَاولئِک عِنْدَ اللَّهِ هُمُ الْکاذِبونَ. شما در کارتان قانون و حساب دارید، اسلام برای شما وظیفه معین کرده؛ شرعاً وظیفه دارید که هر تهمتی نسبت به یک مسلمان شنیدید مادام که بینه شرعی اقامه نشده است بگویید دروغ است، در نزد خدا دروغ است. مقصود از جمله «در نزد خدا دروغ است» این است که در قانون الهی دروغ است.
تکلیف ما در مواجهه با افکها
تکلیف بسیار روشنی است. بعد از این ما باید بدانیم اگر فردی درباره فردی یا مؤسسهای حرفی زد ما چه وظیفهای داریم. آیا وظیفه داریم سکوت کنیم؟ نه. آیا وظیفه داریم حتی بگوییم «ما که نمیدانیم، خدا عالم است»، «من چه میدانم، شاید باشد شاید نباشد»؟ نه. آیا وظیفه داریم در مجالس نقل کنیم، بگوییم «چنین چیزی میگویند»؟ به طریق اولی نه. پس وظیفهمان چیست؟ مادام که بینه شرعی اقامه نشده و شرعاً بر ما ثابت نشده است، باید بگوییم دروغ است. فقط وقتی که شرعاً ثابت شد و یقین پیدا کردیم[1]- مثلًا در مورد زنا چهار شاهد عادل و در مورد غیر زنا دو شاهد عادل شهادت دادند که به چشم خودمان دیدیم یا به گوش خودمان شنیدیم[2]- [آنگاه وظیفه مبارزه داریم.] مادام که بینه شرعی نیست، نه حق داریم بازگو کنیم، نه حق داریم بگوییم «نمیدانیم، چه میدانیم، شاید هست، شاید نیست» و نه حق داریم سکوت کنیم، بلکه وظیفه داریم بگوییم دروغ است. هر وقت شرعاً ثابت شد، آنوقت وظیفه ما مبارزه کردن است. البته در هر موردی وظیفهای داریم. در بعضی از مسائل، ما باید مبارزه کنیم، در بعضی از مسائل حاکم شرعی باید وظیفهاش را انجام بدهد، مثل مورد زنا.
قرآن میگوید: ای مسلمین، هم با این زبان به زبان کردن، دهان به دهان کردن، گناه بزرگی مرتکب شدید، ولی خدا از این گناهتان میگذرد و گذشت، متوجه باشید که بعد از این دیگر این کار را نکنید. وَ لَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیکمْ وَ رَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیا وَ الْاخِرَةِ اگر نبود برای شما مسلمانها فضل و رحمت الهی در دنیا و در آخرت، لَمَسَّکمْ فیما افَضْتُمْ فیهِ
[1]. نه یقین گترهای بلکه یقین واقعی.
[2]. این بینه شرعی است.
عَذابٌ عَظیمٌ هر آینه میرسید به شما عذاب عظیم، هم در دنیا و هم در آخرت، به خاطر چیزهایی که در آن وارد شدید، یعنی درباره آن چیزها بدون دلیل حرف زدید. فقط لطف خدا جلو عذاب دنیا و آخرت را گرفت. پس متوجه باشید، دیگر چنین کاری نکنید.
کدام گناه و افاضه؟ در چه چیزی ما فرو رفته بودیم و مرتب غور میکردیم و حرفش را میزدیم؟ اذْ تَلَقَّوْنَهُ بِالْسِنَتِکمْ آنگاه که به زبان خودتان تلقی میکردید، یعنی زبان به زبان در میان شما میگشت، وَ تَقولونَ بِافْواهِکمْ ما لَیسَ لَکمْ بِهِ عِلْمٌ یک چیزی که اصلًا در دل شما جا نداشت، چون نمیدانستید، ولی در دهانهای شما میگشت، وَ تَحْسَبونَهُ هَیناً خیال میکردید یک امر کوچکی است اما وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیمٌ و حال آنکه این در نزد خدا خیلی بزرگ است؛ صحبت آبروی مسلمین است و اینجا که مخصوصاً آبروی پیغمبر است. وَ لَوْلا اذْ سَمِعْتُموهُ قُلْتُمْ ما یکونُ لَنا انْ نَتَکلَّمَ بِهذا چرا آن وقتی که شنیدید، نگفتید که ما اصلًا حق نداریم در این باره حرف بزنیم و این را بازگو کنیم؟ باید میگفتید: ما یکونُ لَنا انْ نَتَکلَّمَ بِهذا برای ما چنین حقی نیست که در این باره سخنی بگوییم، سُبْحانَک هذا بُهْتانٌ عَظیمٌ بلکه باید میگفتید: سبحان اللَّه، این یک تهمت و دروغ بسیار بزرگ است[1]. یعِظُکمُ اللَّهُ انْ تَعُودوا لِمِثْلِهِ ابَداً خدا شما مسلمانها را موعظه میکند که مبادا دیگر به مانند این قضیه برگردید و تکرار کنید. تا دامنه قیامت متوجه باشید که دیگر ابزار دست یک جمعیت نشوید، دروغهای دشمنان را علیه خودتان اشاعه ندهید. وَ یبَینُ اللَّهُ لَکمُ الْایاتِ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ خدا این طور آیات خودش را برای
[1]. گفتیم باید منفی سخن بگوییم، یعنی اگر کسی گفت، ما بگوییم: دروغ است. نه تنها مثبت حرف نزنیمو خودش را پخش نکنیم، بلکه باید منفی حرف بزنیم، یعنی در جواب دیگران بگوییم: دروغ است.
مبارزه با بدعت
حدیثی در کتب حدیث هست که مضمون آن این است که هر وقت اهل بدعت را دیدید [با آنها مبارزه کنید.] «بدعت» یعنی کسی در دین خدا چیزی را وارد کند که از دین نیست؛ از پیش خود چیزی را جعل و وضع کند که مربوط به دین نیست.
همه وظیفه دارند که با بدعت مبارزه کنند. مثلًا صلوات فرستادن، همه وقت خوب است. شما در هر شرایطی صلوات بفرستید، یک عمل مستحبی را انجام دادهاید. فرض کنید یک گوینده حرف میزند، در وسط حرف خودش برای این که رفع خستگی کرده باشد، به جمعیت میگوید: صلواتی بفرستید. این امر خوبی است.
اما اگر شما فکر کنید که در اسلام یک چنین سنتی هست که در وسط حرف گوینده صلوات بفرستید و به عنوان یک امر اسلامی این کار را بکنید، این «بدعت» است.
بدانید چنین دستوری در اسلام نرسیده که در وسط موعظه یک نفر صلوات بفرستید.
یک عادتی در میان ما ایرانیها هست که اگر از آن پرهیز کنیم خوب است و آن این است که وقتی چراغ را روشن میکنند صلوات میفرستیم. ممکن است بگویید صلوات هر وقت خوب است. من هم قبول دارم، هر وقت خوب است، اما در ایران این کار یک پرونده بدی دارد. در ایران سابقه آتش پرستی و احترام به آتش وجود دارد؛ نکند یک وقت آن باطنِ روحیههای احترام به چراغ و تعظیم آتش دخالت کند. شما میبینید اسلام میگوید اگر میخواهی نماز بخوانی، با اینکه وقتی نماز
میخوانی توجهت به خداست اما اگر فردی روبروی توست، مکروه است چون بویی از آدم پرستی دارد؛ اگر عکسی روبروی شماست، مکروه است چون بویی از شکلپرستی دارد؛ اگر چراغ هم روبروی شماست، نماز خواندن مکروه است چون بویی از آتشپرستی در آن هست. حال وقتی که چراغ را روشن میکنند صلوات نفرستید، چون بویی از آتش پرستی میدهد. غرضم این است که اینها را «بدعت» میگویند.
خیلی چیزهاست که بدعت است و در میان مردم- مخصوصاً خانمها- از این بدعتها هست، مثل آش ابودَرداء، آش بیبی سهشنبه، سفره حضرت ابوالفضل. ما چنین چیزهایی در اسلام نداریم. در اسلام، ما یک چیزی به نام سفره حضرت ابوالفضل نداریم. بله، یک مطلب هست: یک کار خیری بکنید، مثلًا فقرا را اطعام کنید، ثواب دارد، بعد ثوابش را نثار حضرت رسول کنید، نثار حضرت امیر کنید، نثار حضرت زهرا کنید، نثار امام حسن، امام حسین، هریک از ائمّه، یا نثار حضرت ابوالفضل بکنید. همین طور اگر نثار یکی از اموات خودتان بکنید مانعی ندارد. اگر شما سفرهای در منزلتان تشکیل بدهید به شرط آنکه آداب و تشریفات زنانهاش را- که من نمیدانم چیست و اگر کسی خیال کند آن دَنگ و فنگها جزء آداب اسلامی است باز بدعت میشود- حذف کنید، اگر اطعام مسلمانْ بالخصوص اطعام فقرا باشد و ثوابش نثار حضرت ابوالفضل شود مانعی ندارد. اما اگر کارهایی با آداب و تشریفات و تشکیلاتی انجام شود و خیال کنید اینها از اسلام است، این بدعت و حرام است.
افرادی پیدا میشوند که در دین بدعت ایجاد میکنند. یک کسی میآید میگوید من نایب خاص امام زمان هستم، مثل علیمحمد باب.
این را «اهل بدعت» میگویند. در حدیث است اگر اهل بدعت پیدا شدند، با اهل بدعت مبارزه کنید و عالِم باید مبارزه کند و حق ندارد ساکت باشد، و در یک حدیث تعبیر چنین است: وَ باهِتوهُمْ یعنی مبهوتشان کنید، بیچارهشان کنید؛ یعنی با آنها مباحثه کنید و دلیلهایشان را بشکنید. فَبُهِتَ الَّذی کفَرَ[1]سوء استفاده از یک حدیث
بعضی آدمهای کم سواد این «باهِتوهُمْ» را این طور معنی کردند: به آنها تهمت بزنید و دروغ ببندید. بعد میگویند: اهل بدعت دشمن خدا هستند و من دروغ علیه او جعل میکنم. با هر کسی هم که دشمنی شخصی داشته باشد میگوید: این ملعون اهل بدعت است. صغری و کبری تشکیل میدهد، بعد هم شروع میکند به دروغ جعل کردن علیه او. شما ببینید اگر جامعهای به این بیماری مبتلا باشد که دشمنهای شخصی خودش را اهل بدعت بداند و حدیث «باهِتوهُمْ» را هم چنین معنی کند که دروغ جعل کن، با دشمنهای خودش چه میکند! آن وقت است که شما میبینید دروغ اندر دروغ جعل میشود.
یک وقتی یک مرد عالم بزرگی (عالم هم گاهی اشتباه میکند) به من رسید و گفت: شنیدهام فلان کس (یک آدمی که یک مسلمان کامل عیار است) گفته است[2]چقدر خوب شد- العیاذ باللَّه- که محسن حضرت زهرا سقط شد، برای این که اگر او هم میماند دوازده مصیبت برای اسلام
[1]. بقره/ 258.
[1]. اصلًا من نمیتوانم حتی این سخن را به زبان بیاورم. حالا از باب موعظه است، برای این که بدانید چهاجتماع ننگینی ما داریم! البته آن عالم شنیده بود و مرد خوبی است.
درست میکرد! گفتم: تو آخر چرا این حرف را میزنی! او یک مسلمان است، من او را از نزدیک میشناسم، او وقتی فضائل ائمّه گفته میشود اشکش میریزد. ببینید تا کجاها علیه یکدیگر جعل میکنند! آنوقت قرآن به چنین جامعهای که کارش جعل و بهتان و تهمت زدن است، وعده عذاب داده است. آیه بعد این است:
انَّ الَّذینَ یحِبّونَ انْ تَشیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذینَ امَنوا لَهُمْ عَذابٌ الیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْاخِرَةِ وَ اللَّهُ یعْلَمُ وَ انْتُمْ لاتَعْلَمونَ[1].
دنباله همین مطلب است و تأکید بیشتری درباره این که: مؤمنین، مسلمانان! بلندگوی اشاعه حرفهای بد و زشت علیه خودتان نباشید. همان طوری که قرآن تأکید بر روی این مطلب را لازم میداند، در جلسه بعد بخشی از عرایضم در اطراف این آیه خواهد بود و تأکید بیشتری روی همین مطلب میکنم، بعد به آیات دیگر میپردازم. و صلّی اللَّه علی محمد و آله الطاهرین.
باسمک العظیم الاعظم الاجلّ الاکرم یا اللَّه ...
خدایا دلهای ما را به نور ایمان منوّر بگردان.
خدایا پردههای غفلت را از جلو چشم و گوش ما ببر.
خدایا ما مسلمین را همان طوری که خودت خواستهای نفس واحد قرار بده. سوء ظنها، بدبینیها، بدگمانیها، بدزبانیها را از میان ما ببر. نیتهای ما را خالص بگردان. اموات ما غریق رحمت خودت بفرما.
[1]. نور/ 19.