بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 116

نبوت، شأنی از شئون ربوبیت

به هر حال اینکه اینجا کلمه «رَحْمَةً مِنْ رَبِّک» آمده است بعد «رَبِّ السَّمواتِ وَ الْارْضِ وَ ما بَینَهُما انْ کنْتُمْ موقِنین» عنایت به این است که نبوت از خدمه ربوبیت و شأنی از شئون ربوبیت است. کار پیغمبر پرورش دادن است. پرورش دادن یعنی نیروهای موجود را تکمیل کردن. پرورش دادن یک گل یعنی چه؟ یعنی استعدادهای آن را به بروز و ظهور رساندن. «انْ کنْتُمْ موقِنین» اگر شما اهل یقین باشید. معنایش این نیست که اگر شما یقین داشته باشید خدا این طور است، اگر یقین نداشته باشید نه. همان طور که زمخشری گفته و دیگران از او استفاده کردهاند، گاهی ما خودمان این تعبیر را به کار میبریم (این تعبیر شایع است)، میگوییم فلان قضیه این طور شده اگر بدانی. این «اگر بدانی» نه معنایش این است که اگر تو ندانی چنین قضیهای اتفاق نیفتاده؛ یعنی چنین چیزی هست و باید تو بدانی. «انْ کنْتُمْ موقِنین» هم این است: اگر یقین داشته باشید، یعنی باید این مطلب را درک کنید.

«لا الهَ الّا هُوَ یحْیی وَ یمیتُ رَبُّکمْ وَ رَبُّ ابائِکمُ الْاوَّلین» پشت سر


صفحه 117

ربوبیت مطلقه الهی الوهیت مطلقه الهی ذکر میشود (الوهیت، استحقاق ذات پروردگار است برای پرستش و استحقاق نداشتن هیچ موجود دیگر برای پرستش) یعنی به دلیل اینکه او رب مطلق است به همین دلیل او معبود مطلق است. به همین دلیل که ربی غیر از او نیست و تدبیری جز به دست او نیست پس معبودی جز او نیست چون هر معبودی را که انسان عبادت میکند به حساب این است که خیال میکند تدبیر کار در دست اوست، امری را در دست او مستقلًا خیال میکند، ولی وقتی که فهمید تدبیرِ امر مطلقاً در دست خداست، رب مطلق خداست، قهراً معبود مطلق هم اوست. «لا الهَ الّا هُوَ» پس معبودی جز او نیست. «یحْیی وَ یمیتُ» دو شأن و دو صفت دیگر از پروردگار ذکر کرده است، احیاء و اماته؛ اوست که میمیراند و اوست که زنده میکند؛ او هم میمیراند و هم زنده میکند. احیاء و زندگی در دست اوست، همه چیز در دست اوست. بار دیگر: «رَبُّکمْ وَ رَبُّ ابائِکمُ الْاوَّلین» اللَّه رب شما؛ اوست که شما را در همین حدی که یک موجود جسمانی هستید در رحم مادر پرورش داد، اوست که شما را از دوره کودکی به دوره جوانی و از دوره جوانی به دوره پیری برد؛ نه تنها پروردگار شما، پروردگار شما و پروردگار پدران گذشته شما؛ یعنی همه شما با دست او پرورش یافتهاید.

بعد میفرماید: «بَلْ هُمْ فی شَک یلْعَبونَ» با همه این حقایق روشن، باز اینها در یک حال شکی به سر میبرند، شک توأم با لعب. این تعبیر بیادبانه از من است: این [سخن] مثل این است که بعد که همه اینها را گفتیم بگوییم در عین حال همه این حرفها یاسین به گوش کی خواندن است. به گوش اینها چیزی فرو نمیرود. اینها در همان حالت شک و تردید خودشان هستند ولی لعب.


صفحه 118

شک توأم با لعب

این توأم شدن شک با لعب تصادفی نیست. خدا تضمین کرده است که اگر انسان طالب حقیقت باشد راه را به او بنمایاند. این، تضمین قطعی است: «وَالَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا وَ انَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنین»[1]کسانی که در راه ما بکوشند (همان شأن ربوبیت پروردگار است)، شأن ربوبیت ما، شأن هادویت ما اقتضا میکند که راهها را به آنها بنمایانیم. پس اساس مطلب این است که انسان خالصانه و مخلصانه، حقخواه و حقجو و حقطلب باشد و جدی باشد و به جد بخواهد. اما اگر انسان میخواهد همه چیز را با حالت لعب و شوخی و غیر جدی تلقی کند این شک توأم با لعب است. شک توأم با لعب هرگز رفعشدنی نیست. خداوند انسان را برای مسخرگی و اینکه هر چیزی را غیر جدی بگیرد نیافریده، خدا انسان را آفریده که همه چیز را جدی بگیرد. افرادی واقعاً همیشه در حال شک در مسائل دینی به سر میبرند ولی هر وقت هم مسئله به آنها عرضه بشود شروع میکنند آن را با حالت مسخرهچیگری تلقی کردن. این است که تا آخر عمر به همین حالت باقی میمانند و این دیگر بیماری چاره ناپذیر است. چون بیماری چارهناپذیر است [قرآن] میگوید پس رهایشان کن، حالا منتظر باش جریانهایی را که در آینده است. چه جریانهایی؟ «فَارْتَقِبْ یوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبین» ای پیغمبر منتظر آن روز باش که آسمان دود روشنی را بیاورد. مقصود این است که فضای آسمان پر از دود بشود.

راجع به اینکه قرآن در این آیه چه میخواهد بگوید، مفسرین دو سه جور نظر دادهاند.

یکی اینکه گفتهاند این آیه اشاره به یک حادثه واقع شده در زمان

[1]. عنکبوت/ 69.

[2]. بحارالانوار، ج 16/ ص 411.


صفحه 119

پیغمبر اکرم است، یعنی در آن زمان که آیه آمد واقع نشده بود ولی بعد واقع شد، چون نوشتهاند پیغمبر اکرم یک بار نفرین فرمود به قریش که اذیت میکردند، فرمود: «اللَّهُمَّ اجْعَلْسِنیهِمْ کسِنی یوسُف» «2»اشراط الساعه

تفسیر سوم که مفسرین گفتهاند این است که این [قضیه] یکی از اشراط الساعه است یعنی یکی از قضایایی است که در دنیا قبل از قیامت واقع میشود، مثل ظهور حضرت حجت و مثل نزول عیسی و مثل- به حسب


صفحه 120

روایات- [فتنه] دجّال؛ یعنی روزی در همین دنیا، در همین زندگی، حادثهای پیش خواهد آمد که انسان وقتی به طرف آسمان نگاه میکند میبیند دود سراسر زندگی مردم را گرفته است، و مردم حالت کسانی را پیدا میکنند که در خانه دربستهای باشند و در آنجا چیزی را دود کنند و دود منفذی برای بیرون رفتن نداشته باشد. قدما چیزی نداشتهاند که بخواهند تفسیر کنند که چه چیزی خواهد بود ولی امروز برای ما خیلی به ذهن نزدیک میشود که با این اوضاع و صنعتها و بناها و زاغههای مصنوعی که بشر ساخته حتماً چنین روزی خواهد آمد که همین بشر- شاید به دست خودش- آنچنان این زمین را آتش بزند و یک حالتی رخ بدهد که تمام روی زمین را گاز و دود فرا بگیرد، آنچنان که همه بر روی زمین مثل آدمهایی بشوند که در اتاق دربستهای هستند که منفذی برای بیرون شدن نیست؛ چه میدانیم. ولی این مقدار را مفسرین گفتهاند که این از اشراط الساعه است، یعنی از حوادث فوقالعادهای است که در آینده رخ خواهد داد.

«اشراط الساعه» یعنی قبل از قیامت و قبل از اینکه اوضاع زمین بکلی در هم پیچیده شود حوادث کلی و مهمی مثل ظهور حضرت حجت بر روی زمین رخ میدهد که یکی از آنها مملو شدن فضای زمین از دود است.

«یغْشَی النّاسَ» این دود تمام مردم را میگیرد. این خودش دلیل بر این است که آنچه تفسیر میکردند به مجاعه اهل مکه، درست نیست. همه مردم را فرا میگیرد و همین خودش عذاب دردناکی است از ناحیه خداوند (هذا عَذابٌ الیمٌ).

«رَبَّنَا اکشِفْ عَنَّا الْعَذابَ انّا مُؤْمِنون». قرینه اینکه [آیه فَارْتَقِبْ یوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبینٍ] مربوط به مجاعه مکه نیست آیه «یغْشَی النّاسَ ...» است و قرینه اینکه مربوط به قیامت نیست این آیه است: «رَبَّنَا اکشِفْ عَنَّا


صفحه 121

الْعَذابَ انّا مُؤْمِنونَ. انّی لَهُمُ الذِّکری وَ قَدْ جاءَهُمْ رَسولٌ مُبینٌ» و در دو آیه بعد: «انّا کاشِفُوا الْعَذابِ قَلیلًا انَّکمْ عائِدونَ». از خدا میخواهند خدایا عذاب را از ما بردار، خوب میشویم، مؤمن میشویم. (بشر است دیگر، وقتی مضطر شد رو به خدا میآورد. مردمی که در تمام روی زمین حالتشان حالت افراد گازگرفته و دودگرفته باشد آن وقت است که دستهایشان به طرف خدا بلند میشود). قرآن میگوید ما این عذاب را بر میداریم ولی اینچنین نیست که آنها خوب بشوند، بر میگردند به همان حالت اولشان. این نشان میدهد که مربوط به دنیاست، چون در قیامت دیگر این حرفها مطرح نیست که عذابی را مردم دعا کنند و بخواهند [که خدا بردارد] و خدا هم بردارد. این مربوط به دار تکلیف است نه دار قیامت.

«رَبَّنَا اکشِفْ عَنَّا الْعَذابَ انّا مُؤْمِنون» پروردگارا عذاب را از ما بردار، ما ایمان خواهیم آورد. «انّی لَهُمُ الذِّکری» آنها کجا و پندگرفتن کجا؟! (البته «انّی لَهُمُ الذِّکری» میتواند به اصل مطلب برگردد: اصلًا این مردم کجا و پندگرفتن کجا؟!) «وَقَدْ جاءَهُمْ رَسولٌ مُبینٌ» در حالی که برای اینها پیامبری روشنگر آمده است. «ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قالوا مُعَلَّمٌ مُجْنونٌ» [سپس] این مردم به او پشت کردند و گفتند یک تعلیم داده شده دیوانه است.

قریش به پیغمبر اکرم تهمتهای مختلف میزدند، تهمتهایی که خود آنها با هم سازگار نبود. دوتا از تهمتها که با هم سازگار نبود ولی اینها با هم ذکر میکردند یکی معلَّم بودن بود، یکی مجنون بودن. معلَّم بودن یعنی کسی اینها را به او یاد میدهد؛ [میگفتند] اینها هر چه هست کسی به او یاد میدهد. باید انسان خیلی عاقل و فهمیده باشد که از جایی تعلیم بگیرد، آنهم تعلیماتی که از حد خودش بالاتر باشد.

بعد میگفتند اصلًا این دیوانه است. اگر دیوانه است دیگر با معلَّم بودن سازگار نیست. ولی اینها را با هم میگفتند.


صفحه 122

«انّا کاشِفُوا الْعَذابِ قَلیلًا انَّکمْ عائِدونَ» ما مدت کمی عذاب را برمیداریم ولی شما برمیگردید به حالت خودتان. «یوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکبْری انّا مُنْتَقِمونَ» انتقام ما این نیست، انتقام ما آن روزی است که حمله بزرگ را به اینها میآوریم. ابن مسعود که «دخان مبین» را مربوط به مجاعه مکه و قهراً مخصوص قریش دانسته و حمله بزرگ خدا را هم در دنیا و مخصوص قریش دانسته است، گفته این اشاره به قضیه بدر است: آن مجاعه که چیزی نیست، حمله بزرگِ ریشهکن کننده بر این قریش را در آینده انجام خواهیم داد (این سوره در مکه نازل شده، بدر هم در مدینه واقع شد).

ولی کسانی که «دخان مبین» را مربوط به اشراطالساعه میدانند «یوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکبْری» را مربوط به قیامت میدانند؛ یعنی این عذابهای دنیایی عذاب اصلی الهی نیست؛ حمله شدید الهی آن است که در قیامت آغاز میشود. و صلّی اللَّه علی محمّد و اله الطاهرین.


صفحه 123

تفسیر سوره دخان (2)

بسم اللَّه الرحمن الرحیم

الحمد للَّهرب العالمین ... اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم:

وَ ما خَلَقْنَا السَّمواتِ وَ الْارْضَ وَ ما بَینَهما لاعِبینَ.ما خَلَقْناهُما الّا بِالْحَقِّ وَ لکنَّ اکثَرَهُمْ لایعْلَمونَ.انَّ یوْمَ الْفَصْلِ میقاتُهُمْ اجْمَعینَ.یوْمَ لا یغْنی مَوْلی عَنْ مَوْلی شَیئاً وَ لا هُمْ ینْصَرونَ.الّا مَنْ رَحِمَ اللَّهُ انَّهُ هُوَ الْعَزیزُ الرَّحیم[1].

در دو سه آیه پیش، قرآن کریم از کافران نقل کرد: «انَّ هؤُلاءِ لَیقولونَ انْ هِی الّا مَوْتَتُنَا الْاولیوَ ما نَحْنُ بِمُنْشَرینَ»[2]. خلاصه حرفشان این است که

[1]. دخان/ 38- 42.

[2]. دخان/ 34 و 35.