«عربی» هم یعنی واضح و روشن، یعنی به بیانی بسیار ساده و روشن (روشن به معنای فصیح و بلیغ و جذّاب). ما قرآن را مخصوصاً با عباراتی اینچنین زیبا و لطیف برای مردم فرود آوردهایم زیرا مردم به این وسیله بهتر متذکر میشوند، چون شک ندارد که یک مطلب اگر با بیان فصیح و بلیغ گفته شود اثرش خیلی بیشتر است تا با بیان الکن. هر دو، مقصود را میفهمانند ولی آن نفوذ میدهد در قلب در صورتی که بیانِ غیرفصیح نمیتواند نفوذ بدهد.
کما اینکه خودِ با آهنگ متناسب بیانکردن، باز اثری فوق اثر دارد و اگر یک مطلب با زبان فصیح باشد و با آهنگ متناسب با خودش هم قرائت شود اثرش مضاعف میشود. حال اگر خود مطلب هم با قلب انسان پیوند و اتصالی داشته باشد یعنی زبان فطرت انسان باشد این دیگر نورٌ عَلی نورٍ عَلی نور خواهد شد.
قرآن چنین است. اصلًا قرآن بقای خودش را مدیون همین سه جهت است:
مطلبش زبان فطرت بشر است، با عباراتی در نهایت فصاحت و بلاغت بیان شده، و دستور اکید صادر شده که قرآن را با قرائت و آهنگ لطیف بخوانید، که حتی در تعبیرات احادیث ما کلمه «غنا» دارد: «تَغَنَّوْا بِالْقُرْآنِ»[1]یعنی قرآن را ساده نخوانید، با آهنگ بخوانید. این با آهنگ خواندن، دستوری است که از پیغمبر اکرم و ائمه اطهار رسیده و آنها بر این اساس عمل میکردند. خود ائمه اطهار قرآن را با لحن و آهنگ خوش میخواندند. هم درباره امام سجّاد علیه السلام و هم درباره امام باقر علیه السلام این روایات هست که گاهی در خانه خودشان با صدای بلند و با آهنگی چنان لطیف قرآن میخواندند که مردم کوچه که میآمدند عبور کنند آنجا میایستادند و گاهی این آهنگ آنقدر سقّاها[2]را جذب میکرد که با آن
[1]. مقدمه مجمعالبیان، صفحه 16، الفن السابع.
[2]. آن وقت که در مدینه لولهکشی نبوده، بلکه آب جاری هم نبوده، چاه بوده و سقّاها
مشک سنگینی که به دوششان بود همان طور میایستادند که بشنوند و استماع کنند.
بیشتر احتمال میدهند که مقصود این باشد که ما قرآن را با عباراتی فصیح و ساده و روشن [نازل کردیم] «لِلذِّکر» برای اینکه شما [متذکر و متنبه بشوید.] بعضی مثل مجمعالبیان میگویند [للذکر] یعنی «للحفظ»، که حفظ کنید، ضبط کنید. و قرآن از کتابهایی است که آمادگیاش برای حفظ شدن از هر کتاب دیگر بیشتر است. عجیب است! شعر را میشود حفظ کرد و قرآن شعر هم نیست، نثر است. یک کتاب نثر در دنیا نمیتوان پیدا کرد که بشود چهار صفحهاش را حفظ کرد و قرآن در اثر آن سلاست فوقالعادهای که در عبارات و کلماتش هست [این خاصیت را دارد.] وقتی که کلمات، خیلی سلیس باشد [زود حفظ میشود.] شما در خود شعرها میتوانید امتحان کنید. شعرهای سعدی را خیلی زود میشود حفظ کرد برای اینکه کلمات آن سلیس است یعنی هر کلمهای نسبتاً در جای خودش قرار گرفته است. بعد که انسان حفظ کرد دیر فراموش میکند چون به معنی واقعی سلاست دارد. ولی انسان اگر بخواهد یک قصیده خاقانی را حفظ کند جانش درمیآید، با اینکه قصاید او هم خیلی فصیح و بلیغ است، ولی سلاست [اشعار] سعدی را ندارد. گرچه هر شعری به دلیل شعر بودن و آهنگین بودن قابل حفظ [شدن] است، باز شعرها با هم تفاوت دارند. در میان نثرها تنها کتاب نثری در عالم که قابل حفظ کردن است یعنی اصلًا ذهن آن را برای حفظ کردن میپذیرد قرآن است. شما کتاب نثر دیگری در عالم نمیتوانید پیدا کنید که انسان بتواند عبارتهای آن را حفظ کند؛ و لهذا حفظ کردن قرآن مثل تلاوت کردن آن
میرفتند آب را از چاهها میکشیدند و به خانههای مردم میبردند.
امر بسیار مطلوبی است و مخصوصاً بعد از آنکه انسان حفظ کرد نباید بگذارد فراموش شود. شاید گناه هم داشته باشد که انسان قرآن را حفظ کند و بعد اینقدر نخواند تا فراموش شود. افرادی که حافظهشان ضعیف است لااقل اگر یک سوره دو سوره پنج سوره حفظ میکنند نگذارند که همان سورهها فراموش شود چون بعضی حرام و گناه میدانند که انسان قرآن را حفظ کند و بعد بگذارد فراموش شود.
«وَلَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْانَ» بنا بر بعضی از تفسیرها یعنی ما قرآن را سهل و ساده [کردیم.] این «سهل» به همان معناست که امروز میگویند «سهل و ممتنع» یعنی از نظر عبارت اینقدر ساده است که انسان آن را در نهایت نرمی میبیند ولی در عین حال ممتنع است و مثلش را نمیشود ایجاد کرد. همین تعبیری که راجع به سعدی میگویند، کاملترش درباره قرآن [صادق] است. ما این را با عباراتی به غایت سهل و ساده و شیرین و فصیح و بلیغ بیان کردیم، برای چه؟ «لِلذِّکرآهنگپذیری قرآن
عرض کردم که قرآن بقای خودش را مدیون سه جهت است: یکی اینکه مطالبش زبان فطرت انسان است؛ دوم اینکه با عباراتی فصیح و بلیغ بیان شده؛ و سوم اینکه به نحوی آهنگ به آن داده شده که قابل تلاوت آهنگین است. در مشهد آن اوایلی که ما طلبه بودیم مردی بود به نام سید محمد عرب که قرآن میخواند و معروف بود.
وقتی ما او را دیدیم پیرمرد
بود. قاری درجه اول بود و شاید نظیرش در هیچ جا پیدا نمیشد. اوّلًا که فنون تجوید را در حدّ اعلا میدانست و ثانیاً قرآن را با آهنگهای مختلف میخواند. «حافظیان» که الآن در مشهد است شاید تنها وارث مرحوم آقا سید محمد است که انواع قرائتهای او را بلد است. ( «حافظیان» معروف که شاگرد مرحوم آقا شیخ حسنعلی اصفهانی بوده و دعا میدهد، برادر بزرگتر اوست.) وی شاگرد همین مرحوم آقا سید محمد و قاری مسجد گوهرشاد بود و طلبهها میرفتند در یکی از غرفههای همان مسجد (کنار کفشداری) و قرائت قرآن یاد میگرفتند. (ما آن وقت بچه بودیم و درواقع برای تماشای دیگران میرفتیم.) او الآن هم هست.
عبدالباسط هم که واقعاً اعجاز میکند. او مخصوصاً این جهت را خیلی خوب درک میکند که هر آیهای را به چه آهنگی متناسب با خودش میتواند بخواند. مثلًا آن «یا ایتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّه»[1]ای که او میخواند آهنگش همان است، «اذَا الشَّمْسُ کوِّرَت»[2]ی که او میخواند آهنگش همان است که او میخواند. قرآن تنها کتاب آسمانی است [که آهنگپذیر است.] بدون شک اروپاییها در موسیقی از ما جلوتر هستند؛ بیایند تورات یا انجیل و هر کتاب دیگری را پشت رادیوها بخوانند. هیچ کتاب نثری قابل این جور خواندن نیست و این منحصر به خود قرآن است. «وَلَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْانَ لِلذِّکرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکرٍ» ما قرآن را به صورت سهل و ساده درآوردیم، آیا هست کسی که مدّکر باشد، متّعظ باشد و این پند را بپذیرد؟ و صلّی اللَّه علی محمّد و اله الطاهرین.
[1]. فجر/ 21.
[2]. شمس/ 1.
تفسیر سوره قمر (2)
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
الحمد للَّهربّ العالمین ... اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم:
کذَّبَتْ عادٌ فَکیفَ کانَ عَذابی وَ نُذُرِ.انّا ارْسَلْنا عَلَیهِمْ ریحاً صَرْصَراً فی یوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ.تَنْزِعُ النّاسَ کانَّهُمْ اعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ.فَکیفَ کانَ عَذابی وَنُذُرِ.وَلَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْانَ لِلذِّکرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکرٍ.کذَّبَتْ ثَمودُ بِالنُّذُرِ.فَقالوا ابَشَراً مِنّا واحِداً نَتَّبِعُهُ انّا اذاً لَفی ضَلالٍ وَسُعُرٍ.االْقِی الذِّکرُ عَلَیهِ مِنْ بَینِنا بَلْ هُوَ کذّابٌ اشِرٌ.سَیعْلَمونَ غَداً مَنِ الْکذّابُ الْاشِرُ[1].
در جلسه گذشته عرض کردیم که این سوره کریمه که با جمله
[1]. قمر/ 18- 26.
«اقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ» و بعد: «وَ انْ یرَوْا ایةً یعْرِضوا وَ یقولوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ» شروع میشود، از اول تا آخر این سوره یک روح خاص دارد که همه مطالب برای توضیح آن روح است.
آن روح را این جملهای که مکرر در این سوره مبارکه آمده است بیان میکند: «فَکیفَ کانَ عَذابی وَ نُذُرِ» رابطهای [است] میان انذار یعنی اتمام حجت و ابلاغ دعوت از یک طرف و سرپیچی و تمرّد و انکار و نزول عذاب الهی از طرف دیگر؛ و برای اینکه معلوم باشد که این صرفاً امری مربوط به گذشته نیست، شامل آینده هم میشود، با لحنی ملایم و آرام- بر خلاف آن لحن شدید و تند در سایر آیات- میفرماید: «وَلَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْانَ لِلذِّکرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکرٍ» ما قرآن را هم سهل و آسان قرار دادیم برای تذکر و تنبّه، آیا متنبّهی پیدا میشود؟ بعد از آن جمله «فَکیفَ کانَ عَذابی وَ نُذُر» در آن داستان حضرت نوح، بلافاصله فرمود: «وَلَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْانَ لِلذِّکرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکرٍ». بعد بار دیگر پس از جمله «فَکیفَ کانَ عَذابی وَ نُذُر» در قصه عاد، فرمود: «وَلَقَدْ یسَّرْنَا الْقُرْانَ لِلذِّکرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکرٍ».
اینها که ذکر میشود درواقع میخواهد به امت اسلام بفرماید که قرآن هم به دلیل اینکه ذکر الهی و انذار الهی و ابلاغ الهی است تمرد مردم و بیاعتنایی به او عواقب وخیمی دارد، یعنی ضمناً اعلام خطر به امت اسلام هم هست؛ و از خود همین آیه و آیهای که بعد داریم: «سَیهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یوَلّونَ الدُّبُرَ»- که پیغمبر اکرم این آیه را درباره بدریها قرائت میفرمود- [فهمیده میشود که] اینکه یک عذاب نازل بشود ضرورت ندارد که به آن صورتهای شدید باشد که بادی بیاید و شهری را زیر و رو کند؛ انواعی از بدبختیها را میتوان «عذاب» نامید یعنی واقعاً عذاب است؛ و بعد عرض کردیم که این «فَکیفَ کانَ عَذابی وَ نُذُر» فرعی یا جزئی از یک اصلِ کلّیتر و عمومیتر است که قرآن کریم راجع به نعمتها میفرماید که اگر ما
ارتباط بین اعمال انسانها با حوادث عالم
در اینجا باید مطلب دیگری را اضافه کنیم که ظاهراً در آیات گذشته این مطلب را ذکر کردهایم و آن این است که در ابتدا مشکل به نظر میرسد که انسان بتواند تصور کند که میان اعمال و خوبی و بدی انسانها با حوادث و جریانات کلی عالم ارتباطی باشد؛ یعنی اینها چیزهایی است که حتی از حد علوم عادی بشر خارج است؛ بعد از ارشاد و هدایت انبیا، علم و فلسفه بشر میتواند به اینها نزدیک شود. ممکن است انسان این طور خیال کند که این اوضاع و احوال عالم که دارد میگردد، نسبت به بشرها- به تعبیر امروز- بیتفاوت است که بشرها خوب باشند یا بد. حال اگر هم در آخرت عکسالعملی هست، در دنیا عالم هیچ گونه عکسالعملی نسبت به خوبیها و بدیهای بشر «1» ندارد. افراد جامعه بشر خوب باشند یا بد، اوضاع و احوال عالم عکسالعملی در مقابل آن نشان نمیدهد. شاید افکار اغلب مردم ساده یا افرادی که کمی مادی فکر میکنند همین طور
(1). یعنی جامعه بشریت؛ اینها تابع حکم یک فرد نیست، حکم عموم است.
آشنایی با قرآن 5، ص ظ238
باشد که دنیا جریانی خودش برای خودش دارد، حال همه مردم روی زمین صالح و متقی و درستکار و موحد و خداپرست و عادل باشند اوضاع عالم کار خودش را میکند، همه مردم کافر و مشرک باشند، به یکدیگر ظلم و تعدی کنند و فسق و فجور در میانشان باشد باز عالم کار خودش را همان طوری که باید، انجام میدهد؛ نسبت به بشر بیتفاوت است؛ و اگر بشر مجازاتی باید ببیند یا پاداشی باید بگیرد، در آخرت خواهد بود.
ولی قرآن مطلبی را بیان میکند که اگرچه ابتدا قبولش برای اذهان عادی سنگین است اما حقیقتی است. ما زمانی این بحث را مطرح کردهایم- و در یادداشتهایم هست- که ایمان اقتضا میکند که فکر انسان در سطحی بالاتر از سطح فکر مردم بیایمان باشد یعنی اگر انسان به گفتههای پیغمبران و به آنچه آنها بیان کردهاند ایمان داشته باشد ناچار به قوانینی ایمان میآورد که خیلی دقیقتر است از آنچه بشر از راه علم و فلسفه خودش کشف میکند. معنای «ایمان به گفتههای پیغمبران» این است که انسان به همه گفتهها و به همه لوازم و ملزومات حرفهایشان ایمان داشته باشد. یکی از مطالب همین است که: «وَ لَوْ انَّ اهْلَ الْقُری امَنوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْارْضِ»[1]اگر مردم قریهها و جمعها اهل ایمان و تقوا باشند و بشوند، ما میگشاییم برکتهایی را از بالا و پایین، معنوی و مادی؛ و عکس قضیه، اگر اهل ایمان و تقوا نباشند برکتها را میگیریم. قبول دارم که در ابتدا تصورش برای انسان مشکل به نظر میرسد ولی این حقیقتی است. خیلی از امور ابتدا به نظر انسان مشکل میرسد ولی حقیقت است. در همین امسال در کاشان چند جلسهای
(1). اعراف/ 96.