بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 37

را در همین جا احساس میکند، یعنی آن وقت دیگر دندانش درد نمیکند، میگوید دستم درد میکند، واقعاً احساس میکند دستش درد میکند. وقتی که انسان دندانش درد میکند باز درد را در آن احساس میکند و نمیگوید چشمم درد میکند. این است که لذتها و دردهای جسمی را انسان در یک عضو معین و در یک محل معین احساس میکند.

ولی لذتهای روحی و همچنین دردهای روحی، عضو معین ندارد. مثلًا انسان اگر احساس موفقیت کند؛ فرض کنید قهرمانی رفته مسابقه قهرمانی داده و فاتح شده؛ او احساس لذت و بهجت میکند. لذت و بهجت او جا ندارد [که] بگوییم او الآن کجای بدنش خوشش میآید؟ [آیا] یک جای معین و یک نقطه معینی از بدنش هست که آنجا الآن خوشش میآید؟ یا عکسش، وقتی که شکست میخورد که از شکست خودش رنج میبرد، آیا یک عضو معینی از او درد میکند؟ هیچ عضوی درد نمیکند. آدمی که شکست میخورد و رنج میبرد یا آدمی که خدای ناخواسته عزیزی از او از دست رفته و غصه عزیزش را میخورد، هیچ عضوی از او درد نمیکند اما رنج میبرد. نه مثل این است که در سلولی از سلولهای مغزش سوزنی فرو کنند؛ نه، در هیچ عضوی از اعضای بدنش یک جرحی که جرح طبی شناخته بشود وارد نشده، ولی انسان به تمام وجودش دارد رنج میبرد.

در این مسئله که آیا عذاب و عقاب آخرت، روحی است یا جسمی، آنهایی که معتقدند روحی محض است گفتهاند فقط از نوع همان امور روحی است؛ لذتش مثلًا از نوع لذتی است که یک انسان از علم میبرد، که در این دنیا آن لذتها خیلی ضعیف است و در آنجا که حاجت و مانع بدن نیست فوقالعاده قوی و نیرومند است، کما اینکه در این دنیا هم


صفحه 38

افرادی که تعقلشان قوی است و عقلشان قوی شده، لذتی که از فهمیدن میبرند خیلی بالاتر است از لذتی که دیگران از جسم میبرند. این قضیه درباره شیخ طوسی معروف است؛ میگویند گاهی تا صبح روی مسئلهای فکر میکرد و وقتی که موفق به حل آن مشکل میشد آنچنان بهجت و مسرتی به او دست میداد که فریاد میکرد: «أین الملوک و أبناء الملوک» پادشاهان و پادشاه زادگان که شبها را به عیش و عشرت به سر میبرند و لذت میبرند کجا هستند که بیایند این لذت ما را درک کنند؟! و بدون شک چنین چیزی هست. همین طور آن عارفی که از [حالات] عارفانه خودش لذت میبرد، که آن به درجاتی از این هم قویتر است، گواینکه آنهایی که وارد نیستند اینها را مسخره میکنند (درواقع خودشان را مسخره کردهاند). اینکه:

ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم

ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما

این خودش یک حقیقتی است؛ یعنی لذتی که او در این وقت میبرد، لذتی که از این حالتش میبرد هزارها برابر لذات جسمانی است؛ و چنین آدمی دوره جوانی را طی کرده و لذات جسمانی جوانی را برده ولی وقتی با آن لذت آشنا میشود ناراحتیاش این است که یک وقت در آن دنیا او را سرگرم لذات جسمانی نکنند و مبادا او را از این لذت محروم کنند.

در آن نامههایی که میان مرحوم آقا سید احمد کربلایی- که از مردان بزرگ قرن اخیر و تقریباً استاد استاد آقای طباطبائی و واحدالعین و یک چشمش کور بوده- و مرحوم آقا شیخ محمدحسین اصفهانی در بعضی از مسائل عرفانی رد و بدل شده[1]، گفتند [مرحوم کربلایی] نوشته دوست

[1]. [مجموع این مکاتبات را مرحوم آیةاللَّه سید محمد حسین حسینی طهرانی به ضمیمه تذییلات و محاکمات مرحوم علامه طباطبایی همراه با تذییلات خود در کتابی تحت عنوان توحید عملی و عینی گردآوردهاند.]


صفحه 39

داشتم که چشم دیگرم هم کور میبود که جز جمال او چیزی را نمیدیدم؛ و این را چنین آدمی روی حقیقت میگوید. این خودش لذت معنوی و روحانی است. به همان درجه که لذت روحانی از لذت جسمانی قویتر و شدیدتر است، مسلّم الم و رنج روحانی هم از رنج جسمانی شدیدتر است. «کلّا إنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یوْمَئِذٍ لَمحْجوبون»[1]سخن نگو که اینها در آنجا از پروردگارشان در حجابند. اینجا چیزی احساس نمیکند، ولی آنجا که رفت، احساس میکند که این رنجِ حجاب از پروردگار برای او از این جهنم جسمانی که تنش را بیندازند در آتش و گُر بزند، به درجاتی بالاتر و شدیدتر است؛ و لهذا آن کسی که در این دنیاست و اینها را میفهمد، میگوید: «هَبْنی صَبَرْتُ عَلی حَرِّ نارِک، فَکیفَ أَصْبِرُ عَلی فِراقِک، أَمْ کیفَ أَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ الی کرامَتِک»[2]گیرم بر آتش جهنم تو، بر آتش جسمانیات بتوانم صبر کنم، بر آن دیگر نمیتوانم صبر کنم.

بعضی اینجور فکر میکنند که آنچه در آن جهان وجود دارد لذات و آلام روحانی است. البته آنها از ارزش قیامت نکاستهاند؛ خیال نکنید اگر کسی آن را گفت از ارزش قیامت کاسته است که پس آنجا چیزی نیست. ما که آنچه برایمان اهمیت دارد امور جسمانی مثل خوردن و نوشیدن و نکاح است، خیال میکنیم اگر اینها نبود پس دستمان خالی است و هیچ چیز نیست. ولی آنهایی که نظر محققانهتر داشتهاند گفتهاند بدون شک لذات و آلام روحانی به جای خود هست، که در خود قرآن روی آنها عجیب تکیه شده است، ولی ما از منطق قرآن این مطلب را درک میکنیم

[1]. مطفّفین/ 15.

[2]. دعای کمیل.


صفحه 40

که لذات و آلامی از سنخ لذات و آلام جسمانی هم قطعاً وجود دارد، گو اینکه آن هم از نظر درجه طرف مقایسه نیست؛ یعنی از نوع لذت ذائقه، از نوع لذت نوشیدن، از نوع لذت جنسی، از این نوع لذات هم- که ما اینها را لذات جسمانی میدانیم- در آن جهان قطعاً وجود دارد و نصّ آیه قرآن است. داعی هم ما نداریم که اینها را- مثل بعضیها- تأویل بکنیم؛ مثلًا اگر اینجا دارد که «بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ اکواب» در ظروفی زرین و در جامهایی نوشیدنیها داده میشود، بگوییم مقصود از این ظروف زرین و مقصود از این جامها امور معنوی است؛ نه، امور معنوی به جای خود هست، ولی ما هیچ داعی هم نداریم که اینها را انکار کنیم. بوعلی سینا که حکیم و فیلسوف بوده است، با برهان عقل و فلسفه خودش تا اینجا رسیده است که معاد روحانی قطعاً وجود دارد، یعنی انسان که میمیرد دیگر مات و فات نمیشود، روح انسان بدون شک باقی میماند، و لذات و آلام روحانی در دنیای دیگر وجود دارد.

میگوید تا اینجا را ما با دلیل علم و فلسفه درک کردیم ولی چون صادق مصدَّق، یعنی پیغمبر اکرم، به ما خبر داده است که جسمانی هم آنجا وجود دارد، ما به آن ایمان داریم. البته دیگران بعد از او آمدهاند بالاتر از این گفتهاند؛ گفتهاند نه، ما دلیل هم در تأیید صادق مصدَّق میآوریم.

بنابراین جزء معتقَدات ما این است که معاد وجود دارد و در عالم معاد، هم نوع لذات و آلام جسمانی وجود دارد، هم نوع لذات و آلام روحانی، و نمونه هر دو نوع را هم (عرض میکنم «نمونه» چون از نظر درجه قابل مقایسه نیست) ما در همین دنیا کم و بیش مشاهده میکنیم؛ یعنی ما، هم نوع لذات و آلام جسمانی را در این دنیا درک کردهایم و هم (ما اگر درک نکرده باشیم، افرادی که حد بالاتری دارند درک میکنند) نوع لذات و آلام روحانی و آن عالیترین لذات و آلام روحانی را، و هر


صفحه 41

مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی و غذای بهشتی

مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی رضوان اللَّه علیه که هیچ وقت این جور حرفها را نمیزد، نمیدانم یکدفعه چطور شد که مجاز شد که بگوید، داستانی یک وقت نقل کرد، یک لطف و عنایت و کرامتی نسبت به ایشان رخ داده بود که در نجف خیلی سخت مریض میشود، یک مرضی که تقریباً مشرف به موت میشود و بعد در همان حال- که میگفت دیگر خودم نمیتوانستم از این پهلو به آن پهلو بشوم[1]- او را میآورند در حرم مطهر و متوسل میشود. بعد در حرم او را ارجاع میکنند به حضرت حجت. (من الآن یادم رفته که گفت در بیداری یا در خواب، ولی بالأخره ارجاعش میکنند.) بعد میآید. گفت که آخرهای شب بود، تابستان هم بود و درِ اتاق باز بود، من در بستر بیدار بودم ولی کسان من همه در حیاط بودند. (اصلًا ساکن نجف بود، بعد آمده بود ایران.) یک شبحی را دیدم از در وارد شد و از طرف دست راست آمد تا رسید بالای سر من. (مذاکراتی را هم میگفت که بسیاری از آنها یادم نیست.) غرضم اینجاست. گفت: لقمهای به من داد و گفت بگیر بخور. من آن لقمه را خوردم، و این تعبیر او

[1]. طبیب هم بود و مرضش را میشناخته است.


صفحه 42

بود (اگر کسی او را میدید میفهمید که چگونه آدمی است که هیچ وقت در حرف او یک سرسوزن کم و زیاد وجود نداشت) گفت: لقمهای خوردم که مانند آن، لذیذ در عمرم نخورده بودم و نخوردهام و این لقمه را خوردم اما همین که خوردم خوردن همان و احساس اینکه رمق به تمام بدنم آمد همان. نشستم. بعد بلند شدم رفتم در حیاط. فریاد آنها بلند شد، دیدند مرده زنده شد!

غرضم این جهت است که همان لقمهای هم که انسان از نوع لقمه جسمانی [در آنجا] تناول کند، باز از نظر درجه شبیه این نیست و لهذا همیشه تعبیرات دنیایی از رساندن آن معانی اخروی ناقص است. امیرالمؤمنین میفرماید: «وَکلُّ شَیءٍ مِنَ الدُّنْیا سَماعُهُ اعْظَمُ مِنْ عِیانِهِ وَ کلُّ شیءٍ مِنَ الْاخِرَةِ عِیانُهُ اعْظَمُ مِنْ سَماعِهِ»[1]دنیا هر چه که آدم میشنود، وقتی میبیند، میبیند شنیدهاش بزرگتر بوده از آنچه دیده؛ آخرت بر عکس است، هرچه انسان بشنود، وقتی که ببیند میبیند آنچه که میبیند خیلی بیشتر است از آنچه که شنیده؛ یعنی با الفاظ دنیا نمیشود [آخرت را] بیان کرد. قرآن هم روی همین جهت، اول میگوید: «یطافُ عَلَیهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ اکوابٍ» دور گردانده میشود ظروفی زرین و جامهایی از نوشیدنیها. ما با این تعبیرات آشنا هستیم، ولی برای اینکه کسی خیال نکند که نظیر همینهایی است که ما در مجالس خودمان داریم، بعد میگوید: «وَ فیها ما تَشْتَهیهِ الْانْفُسُ وَ تَلَذُّ الْاعْینُ» اشاره به اینکه الفاظ برای افاده آن معنا کوتاه است؛ همین قدر بدانید که آنچه که نفوس مایل باشند و آنچه که چشم از آن لذت میبرد [در بهشت هست؛] دو تعبیر است: «مشتهیات نفوس» شهوات نفوس را میگوید؛ «ما تَلَذُّ الْاعْین» چیزی که

[1]. نهجالبلاغه صبحی الصالح، خطبه 114.


صفحه 43

چشم از آن لذت میبرد موضوع «زیبایی» است. زیبایی، خودش یک امر روحی و معنوی است، زیبایی دیگر امر جسمی نیست. آنچه که چشمها از آن لذت و بهجت میبرند. دیگر نمیگوییم چی؛ آنچه که چشم لذت و بهجت میبرد. بعضی مفسرین گفتهاند «عین» در اینجا اعم است از عین رأس و عین قلب. آنچه که بینش انسان و دیدن انسان ازآن لذت میبرد، که در یک آیه دیگر در سوره «الم سجده» خواندیم: «فَلاتَعْلَمُ نَفْسٌ ما اخْفِی لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ اعْین»[1]کسی نمیداند، هیچ نفسی نمیداند که چه چیزها که مایه روشنایی چشمهاست در آنجا پنهان است، یعنی امکان ندارد انسان در این دنیا بفهمد. اگر یک جنین در رحم میتواند لذات و آلام این دنیا را درک کند، یک انسان دنیایی هم میتواند لذات و آلام آن جهان را درک کند. پس غیر از اینکه تعبیری بیان کنند و بعد بگویند مطلب بالاتر از این حرفهاست [راه دیگری نیست.] حدیث نبوی است که: «وَ فیهِ ما لا عَینٌ رَأَتْ وَ لا اذُنٌ سَمِعَتْ وَ لا خَطَرَتْ عَلی قَلْبِ بَشَرٍ» یعنی آنجا چیزهایی است که نمونهاش را نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلب بشری خطور کرده است.

«وَ انْتُمْ فیها خالِدون». عبارت، اول مغایب بود (یطافُ عَلَیهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ).

قبلش هم خطاب بود (ادْخُلُوا الْجَنَّةَ وارد بهشت بشوید شما و همسرانتان). یکمرتبه آهنگ کلام از خطاب به غیبت میآید؛ یعنی اول، کلام به این صورت است که مخاطب خود بهشتیها هستند، بعد یکدفعه مثل اینکه با دیگری سخن گفته میشود، کأنّه میگوید مردم دیگر بدانید که اوضاع از چه قرار است، یطافُ عَلَیهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَب، کأنّه ما داریم برای دیگران توصیف میکنیم، آنها که در آن هستند و میدانند، برای

[1]. سجده/ 17.


صفحه 44

دیگران داریم میگوییم، دومرتبه خطاب به آنها میفرماید: «وَ انْتُمْ فیها خالِدون». بالاترین لذت روحی همین است که خطاب به آنها برسد که شما برای ابد در اینجا هستید. «وَ تِلْک الْجَنَّةُ الَّتی اورِثْتُموها بِما کنْتُمْ تَعْمَلون» بعد که اعلام جاوید ماندن را از طرف خدای صادق به آنها میدهند- که این مژده یک مژدهای است که اگر در آنجا مرگی وجود میداشت هر کسی از همان مژده قالب تهی میکرد وقتی به آنها میگفتند: «وَ انْتُمْ فیها خالِدون»- آنوقت علت و دلیلش را ذکر میکنند؛ یعنی ما اینجا قرعه نکشیدیم که یک عده را بیاوریم بهشت و یک عده را ببریم جهنم، محصولِ دار تکلیف و دنیای شماست. «تِلْک الْجَنَّةُ الَّتی اورِثْتُموها» آن «1» همان بهشتی است که شما وارثش هستید، وارث این بهشت هستید به موجب اعمال خودتان (بِما کنْتُمْ تَعْمَلونتعبیر«ارث»در قرآن

در قرآن این تعبیر در چند جا هست؛ از جمله در سوره مبارکه «قَدْ افْلَحَ الْمُؤْمِنون» تعبیر «ارث» به کار برده شده؛ میگوید مؤمنین وارث فردوساند، وارث بهشت هستند. در آن سوره میخوانیم: «قَدْ افْلَحَ الْمُؤْمِنونَ. الَّذینَ هُمْ فی صَلاتِهِمْ خاشِعونَ.

وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضونَ. وَ الَّذینَ هُمْ لِلزَّکوةِ فاعِلونَ. وَ الَّذینَ هُمْ لِفُروجِهِمْ حافِظونَ الّا عَلی ازْواجِهِمْ اوْ ما مَلَکتْ ایمانُهُمْ فَانَّهُمْ غَیرُ مَلومینَ. فَمَنِ ابْتَغی وَراءَ ذلِک فَاولئِک هُمُ الْعادونَ. وَ الَّذینَ هُمْ لِاماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعونَ. وَ الَّذینَ هُمْ عَلی صَلَواتِهِمْ یحافِظونَ» بعد میفرماید: «اولئِک هُمُ الْوارِثونَ. الَّذینَ یرِثونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ

(1). نمیگوید «این» چون مردم در آنجا با «آن» آشنا بودند نه با «این»، او (بهشت) را «آن» میدانستند، وبعلاوه مقام عالیاش را میخواهد بگوید.