بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 100

آن قسمتهایی که توصیفشدنی است:

«عَلیسُرُرٍ مَوْضونَةٍ» بر تختهایی مرصّع قرار گرفتهاند. تختی را که بر آن جواهرهای خیلی قیمتی دوخته باشند میگویند «موضونه». «مُتَّکئینَ عَلَیها مُتَقابِلینَ» تکیه دادهاند بر روی آن تختها در حالی که روبروی یکدیگر قرار گرفتهاند یعنی از مصاحبت یکدیگر هم بهره میبرند و استفاده میکنند. «یطوفُ عَلَیهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدونَ» خدمت میکنند آنها را جوانانی زیبا که برای همیشه به صورت جوان و زیبا باقی میمانند «بِاکوابٍ وَ اباریقَ» در حالی که کوبهها [و ابریقها در دست دارند.] کوبه یعنی ظرف پیاله مانند که تمام اطرافش یک جور است. ابریق که معرّب آبریز است آن است که لبهای برایش درست میکنند، مثل تُنگ. «وَ کأْسٍ مِنْ مَعینٍ» و جامهایی از آب جاری (حال شما اینها را با آنچه که راجع به اصحاب المیمنة میگوید مقایسه کنید و تفاوتهایشان را در نظر داشته باشید)، جامهایی از آشامیدنیهای جاری اما آشامیدنیهایی که تمام خوبیهای آشامیدنیها و شرابهای دنیا را دارد ولی بدیها و ضررهای آنها را ندارد؛ خمار، درد سر و پریدن عقل از سرْ دیگر ندارد: «لا یصَدَّعونَ عَنها وَ لا ینْزِفونَ» آنجا دیگر درد سر و از خودبیخود شدنی وجود ندارد. «وَ فاکهَةٍ مِمّا یتَخَیرونَ.» و نوعی میوه است غیرقابل توصیف از آنچه که خود انتخاب کنند و گوشت مرغ از آنچه [مایل باشند] ...[1]

[1]در اینجا نوار به پایان میرسد


صفحه 101

تفسیر سوره واقعه (2)

اعوذ باللَّه من الشّیطان الرجیم

وَ فاکهَةٍ کثیرَةٍ.لا مَقْطوعَةٍ وَ لا مَمْنوعَةٍ.وَ فُرُشٍ مَرْفوعَةٍ.انّا انْشَأْنا هُنَّ انْشاءً.فَجَعَلْناهُنَّ ابْکاراً.عُرُباً اتْراباً.لِاصْحابِ الْیمینِ.ثُلَّةٌ مِنَ الْاوَّلینَ.وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْاخِرینَ.وَ اصْحابُ الشِّمالِ ما اصْحابُ الشِّمالِ.فی سَمومٍ وَ حَمیمٍ.وَ ظِلٍّ مِنْ یحْمومٍ.لا بارِدٍ وَ لا کریمٍ.انَّهُمْ کانوا قَبْلَ ذلِک مُتْرَفینَ.وَ کانوا یصِرّونَ عَلَی الْحِنْثِ الْعَظیمِ.وَ کانوا یقولونَ ءَاذا مِتْنا وَ کنّا تُراباً وَ عِظاماً ءَانّا لَمَبْعوثونَ.اوَ اباؤُنَا الْاوَّلونَ.قُلْ انَّ الْاوَّلینَ وَ الْاخِرینَ.لَمَجْموعونَ الیمیقاتِ یوْمٍ مَعْلومٍ[1].

[1]. واقعه/ 32- 50.


صفحه 102

در آیات پیش خواندیم که قرآن مردم را از نظر عاقبت به سه دسته تقسیم کرده است که مردم سه صنف خواهند بود (یا هستند و خواهند بود): دستهای که قرآن آنها را «اصحاب المیمنة» یا «اصحاب الیمین» مینامد و دستهای که آنها را «اصحاب المشئمه» یا «اصحاب الشمال» مینامد و دستهای که آنها را «سابقین» مینامد. از این سه دسته، دو دسته اهل سعادتند یعنی سابقین و اصحاب یمین با تفاوتی که میان این دو دسته وجود دارد. قرآن سابقین را «مقرّبان» مینامد ولی اصحاب یمین را مقرّبان نمینامد. شاید بر آنها همان تعبیری صدق کند که در سوره «وَیلٌ لِلْمُطَفِّفین» آمده است؛ آنها را «ابرار» مینامد[1]تدبر در این آیات

اینجا یک مطلب هست و آن این است که آیا برای ما جایز و یا لازم است که

[1]. مطفّفین/ 22.


صفحه 103

در معنی این آیات دقیق شویم و تدبّر کنیم بگوییم چرا خدا عدهای را «اصحاب الیمین» مینامد؟ «یمین» در اینجا به چه معنی است؟ عدهای را «اصحاب الشمال» مینامد، «شِمال» و چپ در اینجا به چه معنی است؟ مقصود راستِ چه کسی است؟ آیا به اعتبار این است که هر انسانی طرف راستی دارد و طرف چپی؟ همه انسانها، هم دست راست دارند هم دست چپ. این طور نیست که بعضی از انسانها دست راست داشته باشند بعضی دست چپ. پس به اعتبار چیست؟ اساساً آیا تدبّر و تعمق در این مسائل برای ما جایز یا لازم است؟ یا حتی نه تنها لازم نیست بلکه جایز هم نیست؟ بعضی را ما میبینیم که تعمق در این گونه آیات را حتی جایز هم نمیدانند، به این معنی که لااقل عملًا دنبال این فکرها نیستند؛ [میگویند] قرآن گفته «اصحاب

الیمین»، قرآن گفته «اصحاب الشمال»، قرآن گفته «سابقین». ولی عدهای دیگر معتقدند که قرآن خودش دعوت به تدبر و تعمق کرده است یعنی اینها قطعاً حامل یک سلسله اسرار است و افرادی که شایستگی دارند باید آن اسرار را به دست بیاورند و معنای «اسرار» در اینجا این نیست که مسأله سادهای را معمّاوَش بیان کنند چون بعضی چیزها به این دلیل از اسرار میشود که بیانش به شکل معمّایی است یعنی خودش امر واضحی است. آن شعر معروف میگوید:

ز روی یار خواهم ضد شرقی

به تصحیف و دَری و قلب و تصحیف

میخواهد یک بوسه را بیان کند، میگوید من ضد شرقی میخواهم اما به شرط اینکه چند چیز در آن صورت بگیرد: تصحیف صورت بگیرد یعنی مثلًا شین را سین بخوانید قاف را غین بخوانید؛ یک جا به جای فارسی عربیاش را بیاورید؛ یک جا قلب کنید، یک حرف را جلو ببرید یک حرف را پس بیاورید. انسان باید علم «ایقوف» داشته باشد (خنده حضار) تا بتواند این معنای ساده را که با این عبارت معماوش بیان شده است [بفهمد.]


صفحه 104

این یک ورزش ذهن میتواند باشد. مثل جدولهایی است که روزنامهها میکشند. جدولی که روزنامه میکشد اصل مطلب، مطلب خیلی سادهای است، یک شعر ساده یا نام یک شهر است ولی آن را به یک شکل معماوشی گفته که انسان باید با زورِ فکر معما را حل کند. قطعاً اگر مسائل مربوط به معارف الهی، مربوط به مبدأ و معاد مسائلی میبود که در حدّ ذات خودش از نظر بیان کردن ساده بود هیچوقت نمیآمدند آن را معماوش بیان کنند بعد به ما بگویند بروید آن را حل کنید مثل اینکه معمای «ضدّ شرقی» را میخواهید حل کنید.

در عین اینکه کتاب، کتاب مبین است چنین چیزی محال است. مطلب این است که با حدی که بشر دارد و سطحی که آن معانی دارد مطلب بیش از این قابل بیان نیست.

اگر انسان بتواند خودش را به آن معنا نزدیک کند، در لفظ ابهام و اجمالی نیست، ولی خود مطلب در یک سطح عالی است. این مثل این است که- البته تشبیهش از یک نظر درست نیست- نظریه نسبیت اینشتین را در دنیا ممکن است صد نفر باشند که بتوانند درک کنند و بفهمند؛ [آیا این امر] یعنی او مطلب سادهای را به صورت معما بیان کرده؟ یا نه، او کوشش هم کرده که تا حدی که میتواند آسان بیان کند ولی مسألهای که از نظر علمی در عالیترین سطحهاست افراد سرمایهشان اقتضا نمیکند که آن را درک کنند و بفهمند؛ و همین طور بسیاری از مسائل علمی دیگر که در دنیا هست؛ و تازه تشبیه حقایق آسمانی مربوط به مبدأ و معاد به مسائل علمی، تشبیهی است که اگر از یک نظر درست باشد از چند نظر دیگر درست نیست. این است که امرِ به تدبّر شده است ولی [برای] افرادی که چنین شایستگی و چنین آمادگی داشته باشند. ضرورتی هم ندارد که هر کسی اگر چیزی به ذهنش رسید یا به ذهن دیگری رسیده و بیان کرده است حتماً مطلب را به صورت جزم بیان کند ولی لااقل به صورت احتمال بخواهند بیان کنند مانعی ندارد.


صفحه 105

بعضی معتقدند- و میشود از اخبار و روایات و آیات دیگر قرآن تأیید هم آورد یعنی به کمک همانها هم گفتهاند- که اساساً انسان بر صورت عالَم آفریده شده است و عالم بر صورت انسان. انسان یک جهان کوچک است و جهان یک انسان بزرگ؛ یعنی تمام جهان، تمام عالم خلقت مثل یک انسان است. چنین معتقدند که همین طور که یک انسان راست دارد و چپ، عالم هم مانند یک انسان نیمِ راست و نیم چپ دارد و کأنه قلب دارد[1]یعنی مجموع عوالم این جور است؛ عالمی ما داریم که عالم ملائکه است، ملائکهای که خیر و رحمت نازل میکنند، ملائکهای که حسنات را مینویسند که در قرآن از اینها زیاد یاد شده است؛ اصطلاحاً میگویند «عالَم ملکوت علیا». عالم دیگری وجود دارد که آن عالم هم عالم ملکوت است یعنی از تیپ عالم ماده نیست ولی آن را «عالم ملکوت سُفلی» یا «عالم شیاطین» میگویند که وسوسهها از یک نظر مال آنجاست یا حتی ممکن است شامل حال آن ملائکهای هم که بدیها را ثبت میکنند بشود. انسان تا در دنیا هست در وسط دو عالم قرار گرفته: ملکوت بالا، ملکوت اسفل؛ ملکوتی که راهش به طرف بهشت است و ملکوتی که راه انسان به طرف پایین و جهنم است؛ و خود انسان تا وقتی که در این عالم هست در میان این دو عالم قرار گرفته یا به تعبیر دیگر کأ نّه در یک طرف این عالم عالمی است که عالم خیر، سعادت، بهشت- هر نامی میخواهید رویش بگذارید- قرار گرفته و در طرف دیگرِ این عالمی که ما الآن در آن هستیم عالم دیگری است که شرّ و عذاب و بدبختی و نتایج اعمال بد در آنجاست: «کلّا انَّ کتابَ

[1]. البته نمیخواهیم بگوییم اندام عالم به شکل انسان است که همه عالَم را به شکل انسان ساختهاند، برایش سر و بینی و چشم ساختهاند؛ مقصود اعضای ظاهری نیست؛ بلکه در کمالات [مانند یکدیگرند.]


صفحه 106

الْابْرارِ لَفی عِلّیینَ.وَ ما ادْریک ما عِلّیونَ.کتابٌ مَرْقومٌ.یشْهَدُهُ الْمُقَرَّبونَ»[1]، «انَّ کتابَ الْفُجّارِ لَفی سِجّینٍ.وَ ما ادْریک ما سِجّینٌ»[2]نگاهی به روایات

اینها در روایات به صورتهای عجیبی ذکر شده است. مثلًا در روایت است که اگر انسان عمل خیر انجام بدهد ملائکهای هستند که این عمل خیر را بالا میبرند و اگر عمل شر انجام بدهد آن را پایین میبرند. معلوم میشود اعمال خیر انسان به یک سو میرود و اعمال شر انسان به سوی دیگر.

در حدیث است که انسان عملی را ابتدا برای خدا انجام میدهد؛ این عملش میرود- به تعبیر قرآن- به علّیین یعنی آن بالا بالاها. عملش خالص است. یعنی ابتدا که عمل را انجام داده خالصاً مخلصاً انجام داده و عمل هم بالا رفته. (البته این بالا و پایین معلوم است که بالا و پایین به شکل دیگری است.) بعد وسوسه نفس سبب میشود که یکدفعه انسان بعد از عمل ریا کند یعنی بعد از عمل برای مردم بازگو میکند که بله، خدا به ما توفیق داد ما فلان عمل را در فلان وقت انجام دادیم، فلان خیر به دست ما جاری شد. این عمل یک درجه میآید پایین. یادم نیست که در دفعه دوم یا سوم دستور میرسد آن عمل را از آنجا بردارید و در سجّین- که از ماده سجن است- یعنی در آن حبسخانه قرار بدهید؛ یعنی یک عمل علّیینی بعد از ریا

[1]. مطفّفین/ 18- 21.

[2]. مطفّفین/ 7 و 8.


صفحه 107

و به وسیله ریا تبدیل میشود به عمل سجّینی.

روایت دیگری هست که خیلی عجیب است و مفاد این جملهای را بیان میکند که در دعای کمیل است که بعد از جملاتی راجع به ملائکهای که شاهد بر اعمال انسان هستند میفرماید: «وَ کنْتَ انْتَ الرَّقیبَ عَلَی مِنْ وَرائِهِمْ وَالشّاهِدَ لِما خَفِی عَنْهُمْ» و تو خودت باز رقیب بر من هستی و گواه بر چیزهایی که بر فرشتگان هم مخفی میماند. معلوم میشود گاهی در اعمال انسان دقایقی وجود دارد که از فرشتهها هم مخفی میماند.

در حدیث است که انسان گاهی نماز میخواند (اینها همه تمثیل است؛ هر کسی که ذرّهای فهم و درک داشته باشد میفهمد که اینها تمثیل است)، ملائکهای که اعمال صالح را بالا میبرند این نماز او را در خرقهای سفید، گویا در حریر سفیدی (یک شئ قیمتی خیلی با احترام را انسان در حریر میپیچد) بالا میبرند. [گویا] از آسمان اول و آسمان دوم و ...- که همه اینها امور معنوی است و امور مادی نیست- عبور میدهند و این به عنوان یک عمل صالح از این گذرگاهها رد میشود، تا میرسد به آن آخرین گذرگاه. در آنجا مثل یک جنس قاچاق که در درونش فسادی باشد که آن مفتّشها این یکی ببیند درک نکند، آن یکی نفهمد، آن دیگری نفهمد، ولی آن دقیقترین دستگاهها که دیگر هیچ چیز از زیر دست او در نمیرود، به آنجا که میرسد خطاب میرسد: «اجْعَلوهُ فی سِجّینٍ» این را بیخود آوردید اینجا، ببرید در سجّین، جایش اینجا نیست، ببرید در آن پایینترین درکات؛ یعنی نهتنها یک عمل خیرِ مقبول نیست بلکه یک گناه بزرگ است و اشتباه کردهاید که گناه بزرگ را به حساب یک طاعت بزرگ بالا آوردهاید. ببینید کار به کجاست که فرشتههای الهی هم درک نمیکنند یعنی آنقدر باطنِ باطنِ باطنْ پیچیده و دقیق است که حتی از فرشتگان مخفی میماند.