بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 137

مگر برای رضای خدا، یعنیاینجور نبود که صرفاً برای حفظ جانشان، برای طمع به مال دنیا، برای طمع به بقای در زندگی دنیا ترک جهاد کنند، بلکه برای یک امر معقول این کار را کردند؛ یعنی وقتی که دیدند واقعاً دیگر عملشان فایده ندارد و اگر اینها هم کشته شوند کسان دیگری نیستند که دعوت به این دین بکنند ناچار رفتند و متفرق شدند و فلسفه اعراضشان از خلق این شد که ما تنها میرویم در دامنه کوهها خدا را عبادت میکنیم تا وقتی که آن پیغمبری که خدای متعال به وسیله عیسی وعده داده است ظهور کند. (آنها که نمیدانستند در چه تاریخی ظهور میکند). ابتدای انعزال اینها از مردم [ناشی از] یک چنین هدف معقول و صحیح و درستی بود، [این دستور] از ناحیه عیسی نیامده بود، از ناحیه خدا نیامده بود، دستوری بود که با فکر خودشان [اختراع] کردند ولی غلط هم نکردند اما بعد کمکم خود همین کار برای اینها اصالت پیدا کرد؛ کمکم خود رهبانیت و گوشهگیری و انعزال از خلق، مجرد از این فلسفهای که در ابتدا آن پیشروان به وجود آوردند موضوعی برایشان شد؛ برایش تشریفات و آداب قرار دادند که همان امری را هم که اول خودشان اختراع کردهبودند رعایت نکردند یعنی آن را تبدیل به چیز دیگری کردند.

بعد فرمود:یابْنَ امِّ عَبْدٍ! آیا میدانی که رهبانیت امت من چیست؟ باز ابن مسعود گفت: «اللَّهُ وَ رَسولُهُ اعْلَمُ» خدا و پیامبرش داناترند. فرمود: «رَهْبانِیةُ امَّتی الْهِجْرَةُ وَ الْجِهادُ وَ الصَّلوةُ وَ الصِّیامُ وَ الْحَجُّ وَ الْعُمْرَةُ»[1]هجرت و جهاد و نماز و روزه و حج و عمره رهبانیت امت من است؛ یعنی در امت من دیگر رهبانیت به هیچ معنا نیست، همینها به جای آن رهبانیتهاست، با اینکه تقریباً ضد آنهاست.

[1]تفسیر مجمع البیان ج 5/ ص 243.


صفحه 138

«فَاتَینَا الَّذینَ امَنوا مِنْهُمْ اجْرَهُمْ وَ کثیرٌ مِنْهُمْ فاسِقونَ» اتباع عیسی هم قهراً به دو گروه تقسیم شدند: گروه مؤمن، و ما اجر گروه مؤمن را به آنها عنایت کردیم، و بسیاری از آنها هم فاسق و منحرف شدند. و صلّی اللَّه علی محمد و اله الطاهرین.


صفحه 139

تفسیر سوره حدید (2)

اعوذ باللَّه من الشّیطان الرجیم

یا ایهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ امِنوا بِرَسولِهِ یؤْتِکمْ کفْلَینِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یجْعَلْ لَکمْ نوراً تَمْشونَ بِهِ وَ یغْفِرْ لَکمْ وَاللَّهُ غَفورٌ رَحیمٌ.لِئَلّا یعْلَمَ اهْلُ الْکتابِ الّا یقْدِرونَ عَلیشَیءٍ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ انَّ الْفَضْلَ بِیدِ اللَّهِ یؤْتیهِ مَنْ یشاءُ وَ اللَّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظیمِ[1].

دو آیه آخر این سوره مبارکه است. در آیه اول خطاب به اهل ایمان میفرماید: ای اهل ایمان تقوای الهی را داشته باشید و به پیامبر خدا ایمان بیاورید تا خدای متعال دو بهره و دو حظ از رحمت خود به شما بدهد و به شما نوری عنایت کند که در پرتو آن نور راه بروید و تا خدای متعال شما را

[1]. حدید/ 28 و 29.


صفحه 140

یک سؤال

نکاتی که در این آیه هست، یکی نکتهای است که در آیات اول این سوره هم داشتیم و در واقع به منزله عود بر مطلبی است که در گذشته بود. آن مطلب این است که در آیه هفتم این سوره خطاب به مؤمنین داشتیم که «امِنوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِپاسخ

جواب این سؤال واضح و روشن است به حکم «الْقُرْانُ یفَسِّرُ بَعْضُهُ بَعْضاً» که از خود آیات کریمه قرآن این مطلب کاملًا استفاده میشود که اموری از قبیل ایمان- و مخصوصاً ایمان- تقوا، احسان، حتی صبر، رضا، اموری به اصطلاح یکنواخت و یکدرجه نیستند، اموری هستند صاحب درجات. مثلًا تقوا یک حقیقت صاحب درجات است یعنی یک درجه تقوا یک حکم دارد و درجه دیگر حکم دیگری دارد، و حتی این مطلب شامل اعمال هم میشود و این از اصول و حقایق و معارف اسلامی است.

من از یک امر واضحتر مثال ذکر میکنم، از روزه. روزه یک درجه عام


صفحه 141

دارد که آن را صوم عوام میگویند. آن درجه عام روزه همین است که انسان امساک کند از این امور معروفهای که در روزه هست: امساک کند از خوردن، از نوشیدن، از جنب شدن عمدی، از داخل صبح شدن در حال جنابت، از سر زیر آب کردن، از غبار غلیظ در حلق فرو کردن، از دروغ بستن عمدی بر خدا و رسول. این خودش درجهای از روزه است. هر کسی که اینها را رعایت کند آن روزه عوام را گرفته است.

اما روزه یک درجه بالاترش این است که با این امساکهای ظاهری (امساک از خوردنها و آشامیدنها و امثال اینها) توأم بشود امساک از گناهان به طور کلی، یعنی دهان انسان که روزه میگیرد، زبان انسان هم روزه بگیرد، زبان هم در حال روزه امساک کند نه تنها از حرامهایی از قبیل غیبت و دروغ و امثال اینها، بلکه امساک کند حتی از سخنان لغو و بیهوده و بیاثر و بیفایده؛ چشم انسان هم امساک کند از نظر به حرام؛ گوش انسان هم امساک کند از استماع امر حرام؛ دست و پای انسان هم امساک کند از انجام دادن یک عمل حرام. حال اگر کسی این کارها را نکرد و زبان و چشم و گوش و دست و پایش صائم نبود، آیا او روزه دارد یا روزه ندارد؟ هم دارد و هم ندارد. روزه دارد، آن درجه پایینش را، اولین درجه روزه را، روزه عوام را؛ روزه ندارد، یک درجه از آن بالاتر را. مرتبه دیگر روزه این است که انسان در حال روزه از پارهای حلالها هم امساک کند. این میشود یک درجه بالاتر و درجه سوم.

بالاترین و چهارمین درجهاش امساک از غیراللَّه است، یعنی در حال روزه قلب انسان از غیر خدا بهطور کلی خودداری کرده باشد و جز خدا در قلب انسان چیزی نباشد. همه اینها روزه است، اما اینها مراتب و درجات یک حقیقت هستند.

یا مثلًا طهارت هم همین طور است. یک درجه نازل طهارت همین طهارت از حَدَث و طهارت از خَبَث است، همین که انسان مثلًا بدنش آلوده به این نجاسات معهود نباشد و طهارت داشته باشد به معنای اینکه وضو یا


صفحه 142

غسل یا تیمم داشته باشد.

ولی خود طهارت هم همینطور درجه به درجه دارد تا بالاترین درجات.

اساساً راجع به خود تقوا قرآن میفرماید: «... اذا مَا اتَّقَوْا وَ امَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ امَنوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ احْسَنوا»[1]... هنگامی که تقوا پیدا کردند و ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، سپس تقوا پیدا کردند و ایمان آوردند، سپس تقوا پیدا کردند و اهل احسان شدند. پس سخن از تقوا و ایمانی است و از تقوا و ایمانِ بعد از تقوا و ایمانی و باز از تقوای بعد از تقوا و ایمانی و از احسانی. اینها همه مراتب و درجات را میفهماند.

راجع به خود ایمان این مطلب خیلی واضحتر و روشنتر است: «یرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ امَنوا مِنْکمْ وَالَّذینَ اوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ»[2]که ایمان درجات و مراتب دارد. آن مرتبه دانی ایمان که اسمش «اسلام» است همان اقرار به زبان است. همینقدر که به مرحله قلب برسد و یک اعتقادی در قلب انسان پیدا بشود، این مرحله اول ایمان است ولی خود اعتقاد، مراتب و مراحل دارد؛ میرسد به مرحلهای که انسان را کاملًا تحت تأثیر و نفوذ خودش قرار میدهد به گونهای که انسان از شرک و ثنویت در وجود خودش خلاصی پیدا میکند. پس ایمان یک امر صاحب مراتب و صاحب درجات است و صحیح است که به اهل ایمان گفته شود ای اهل ایمان باز ایمان بیاورید، یعنی ای کسانی که در اولین پلّه ایمان قرار گرفتهاید، پایتان را روی پلّه بالاتر بگذارید.

این که میفرماید: «یؤْتِکمْ کفْلَینِ مِنْ رَحْمَتِهِ» یعنی ایمان بعد از ایمان پیدا کنید تا دو بهره از رحمت حق ببرید؛ یعنی ایمان اولتان شما را مستحق یک رحمت از رحمتهای حق میکند و ایمان بعد از ایمانتان، ایمان دومتان [شما

[1]. مائده/ 93.

[2]. مجادله/ 11.


صفحه 143

را تأثیر متقابل ایمان و عمل

حال مطلب دیگری که باز جزء اصول معارف قرآنی است این است که در جواب این سؤال که آیا روح انسان اصل است و بدن فرع، یعنی آیا همیشه اثر از روان به بدن میرسد یا عکس قضیه است، بدن اصل است و روان فرع، یعنی همیشه روح از بدن متأثر میشود، کدام یک از اینها؟ میگوییم هر دو؛ روح و بدن در یکدیگر تأثیر متقابل دارند. آنگاه نتیجه این است: ایمان در اصل و ریشه، عمل قلب است نه عمل اعضا و جوارح، ولی اطاعت و عمل از اعضا و جوارح است؛ آیا ایمان مبدأ عمل است یا عمل مبدأ ایمان؟ جواب


صفحه 144

این است: هر دو؛ ایمان عمل میزاید و عمل بر ایمان میافزاید. ایندو روی یکدیگر اثر میگذارند. احادیثی به این مضمون درکافیو کتب دیگر هست که: «مَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ مَنْ عَمِلَ عَلِمَامر به تقوا«

یا ایهَا الَّذینَ امَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ». اول امر به تقواست. در تعبیر قرآن تقوا در مقابل احسان است (انَّ اللَّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَالَّذینَ هُمْ مُحْسِنون)[1]. تقوا جنبه منفی قضیه است، یعنی پاکی و طهارت. اینکه اول امر به تقوا میشود، چون اول تخلیه است، اول طهارت و پاکی است. ای اهل ایمان پاک بشوید. یعنی: این که گفتیم طاعت و عمل مثبت بر ایمان و بر نورانیت میافزاید، شرط اولش پاکی و تقواست. اگر انسان تقوا را کنار بگذارد یعنی در عین اینکه اهل طاعت است و عمل مثبتْ خوب انجام میدهد ولی در مورد عملهای منفی هم اهل خودداری نیست، مثلش مثل بیماری است که دستورهای مثبت طبیب را خوب به کار می بندد ولی پرهیزهایی را که او دستور میدهد به کار نمیبندد. اگر گفته فلان غذا و فلان دوا را بخور اما انگور و خربزه نخور، آن دواها و غذاها را میخورد ولی خربزه را هم به جای خودش حسابی میخورد. این، نتیجه نمیبخشد یا اگر نتیجه ببخشد، این نتیجهها

[1]. نحل/ 128.