عبایم پیچید به دست و پایم، خودم را کشیدم به یک طرف و بعد عبایم را از دست وپایم باز کردم و بلند شدم. ایشان هم اتفاقاً آمدند همان جا که من نشسته بودم. جا را خالی کردم. مثل اینکه من میدانستم ایشان همینجا باید بنشینند که جا را آنجا خالی کردم. بعد دیدم ایشان رفتند روی صندلی و میخواهند برای مردم صحبت کنند، آنهم نمیخواهند درس بگویند، میخواهند منبر بروند. دیدم ایشان در منبر گفتند که «ما واعظها». من در عالم خواب تعجب کردم، با خود گفتم آقای بروجردی! (میدانستم ایشان در همان زمان منبر هم میرفتند؛ در دوره مرجعیتشان مخصوصاً در بروجرد در ماه رمضان گاهی منبر هم میرفتند، ولی بالأخره ایشان مرجع تقلید بودند نه واعظ) چطور ایشان میگویند «ما واعظها»؟! نگاه کردم دیدم شال سفید هم به سرشان است. تعجب کردم.
بعد- خواب است، صحنهها عوض میشود- دیدم ایشان در شهر دیگری هستند و در آنجا هم باز همینطور منبر میروند ولی با همان احترامات مرجعیتی که دارند. در یک باغی بود، همین قدر که آمدم پایین، یک وقت دیدم که ایشان در کنار آبی هستند و آنجا مثل اینکه میخواهند وضو بگیرند. فکر کردم بروم جلو، کهیادم افتاد ما شاگرد ایشان بودیم، گفتم بروم دست آقا را ببوسم. رفتم آنجا و دیدم ایشان پشت سر هم صورتشان را زیر آب میکنند، بعد یکدفعه متوجه شدم، مثل اینکه جوی آبی بود و آب صافی داشت میآمد، دیدم ایشان صورتشان را داخل آب گذاشتهاند، نصف صورتشان داخل آب است و نصف صورت بیرون، چشمها را هم روی همدیگر گذاشتهاند، یک حالی، مثل حال استغراق عارفانهای، مثل یک عارفی در حال استغراق که از دنیا و مافیها غافل است، حال گریهای و این قلب مثل اینکه همین جور تپش میکند و ناله میکند و اسم مبارک حضرت امام حسین را میآورند:
ای حسین، ای حسین فرزند علی، ای حسین فرزند
زهرا؛ همینجور ناله میکند و ناله میکند، برای خودش؛ یعنی خودش برای خودش دارد روضه میخواند و خودش هم دارد همینجور گریه میکند، آنهم چهجور گریهای، نه گریهای که اثرش در اشکش خیلی نمایان باشد؛ یک حالتی که اصلًا مثل اینکه حس نمیکند که دنیایی هم وجود دارد؛ یعنی اینطور غرق شده در امام حسین!
بعد که بیدار شدم، یادم افتاد که آن خوابی هم که من چند سال پیش دیدم دو سه روز قبل از محرم بود. حالا هم باز میبینم که چند روز قبل از محرم است ...[1]
چند کلمه هم دعا کنیم:
باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا اللَّه.
پروردگارا دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان.
پروردگارا به ما توبه قبل الموت عنایت بفرما، به ما راحت عند الموت روزی بفرما، مغفرت بعد الموت را شامل حال ما بگردان.
پروردگارا پردههای غفلت را از جلوی چشمها و گوشها و دلهای ما به لطف و عنایت خودت بردار، توفیق توبه و اخلاص به همه ما عنایت بفرما، بیماریهای روحی و جسمی ما را به کرم و لطف خودت شفا ببخش. پروردگارا اموات ما مشمول مغفرت و عنایت خودت بفرما.
[1]. [چند ثانیهای از بیانات استاد شهید متأسفانه ضبط نشده است.]