بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 49

ممکن است در همین فضا الآن اجسامی وجود داشته باشند که جسم باشند، ثقَل باشند، وزن داشته باشند، ما وجود آنها را احساس نکنیم ولی آنها واقعاً وجود داشته باشند. این احکامی هم که ما آنها را برای همه اجسام، قطعی فکر میکنیم آنچنان قطعیت ندارد. مثلًا میگوییم که جسمی از جسمی نمیتواند عبور کند. اگر همین اتاق درهایش بسته باشد ما دیگر نمیتوانیم از این دیوارها عبور کنیم مگر اینکه بشکافیم. بدون اینکه شیشه را بشکنیم یا در را باز کنیم و یا دیوار را بشکافیم نمیتوانیم عبور کنیم. ولی میگویند اجسامی که مثلًا دوبعدی هستند از همین دیوار عبور میکنند بدون آنکه دیوار شکافته شود.

نه اینکه ما بخواهیم حرف قرآن در باره جن را به استناد اینها بپذیریم. یک نفر باایمان، کسی که به آنچه قرآن فرموده است ایمان پیدا کرده باشد، بعد از آنکه قرآن را شناخت اولین مستندش خود قرآن است. قرآن اینچنین بیان کرده، ما به گفته قرآن ایمان داریم که چنین خلقی در عالم وجود دارد، خلقی که در بسیاری از خصوصیات شبیه انسان است حتی در مکلف بودن و پیغمبر داشتن، ولی آنها پیغمبری از نوع خود ندارند، پیغمبر آنها از نوع انسانهاست، یعنی پیغمبرهای انس پیغمبر آنها هم هستند. آنها هم عذاب دارند، آنها هم نعیم دارند. در روایات این مطلب هست که حتی آنها خوراک دارند، توالد و تناسل دارند، لذت جنسی دارند؛ یعنی خیلی شبیه انسان هستند. این است که در مسائل مربوط به تکلیف و پاداش و کیفر، قرآن آنها را هم وارد میکند، چون بر اساس اعتقادی که ما از قرآن گرفتهایم پیغمبر منحصراً پیغمبر انس نبوده، پیغمبر جن هم بوده است، و قرآن و همچنین کتب آسمانی دیگر فقط کتاب انس نیست، کتاب آن موجود غیر مرئی و غیر محسوس برای ما- که اطلاعات ما در باره آن خیلی ضعیف است- نیز هست.


صفحه 50

جن و انس، مخاطب قرآن

این است که در این آیاتِ سوره الرحمن بالخصوص، جن و انس همدوش یکدیگر مخاطب قرار گرفتهاند. حال در این آیه میفرماید: ای ثقلین، ای دو موجود سنگین و صاحب وزن، یعنی ای دو موجود جسمانی (ایهَالثَّقَلانِرا اگر با اصطلاح بخواهیم ترجمه کنیم اینجور میگوییم: ای دو موجود جسمانی؛ در مقابل ملَک که گفتیم ثقل نیست) «سَنَفْرُغُ لَکمْ» عنقریبٍ به شما خواهیم پرداخت؛ فراغت پیدا میکنیم و به شما خواهیم پرداخت. این خودش سؤالی ایجاد میکند که نکته خوبی هم هست؛ مفسرین هم در اینجا به این مطلب پرداختهاند که مقصود چیست. «عنقریبٍ به شما خواهیم پرداخت.» تعبیر یک تعبیری است که گویا یعنی از کارهای دیگر خودمان فارغ میشویم و به شما خواهیم پرداخت. اینجا سؤال به وجود میآید که [آیا] در مورد خدا این مطلب میتواند صادق باشد؟ مثل این است که [میگوید] الآن دست ما به کارهای دیگر بند است، نوبت شما میرسد، بعد ما به شما خواهیم پرداخت.

بعلاوه مطلب در جای دیگر بیان شده است که «لا یشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْنٍ»[1]هرگز کاری خدا را از کار دیگر باز نمیدارد، او شاغل نسبت به کار دیگر نمیشود.

معمولًا انسان صفات تنزیهی خداوند را از مقایسه خلق کشف میکند. نقصی را که در خلق میبیند میفهمد که ذات واجبالوجود دارای این نقص نیست، دارای کمال آن است. حضرت رضا علیه السلام فرمود: «لا یفْهَمُ ما هُناک الّا بِما هیهُنا» یعنی چیزهایی که آنجا هست با آنچه در اینجا هست فهمیده میشود. این را در صفات سلبیه خوب میشود فهمید. با خودمان انسانها مقایسه میکنیم. ما اگر به یک کار بپردازیم، در همان حال نمیتوانیم به یک

[1]. نهجالبلاغه فیضالاسلام، خطبه 177.


صفحه 51

کار دیگر، دو کار دیگر، ده کار دیگر هم بهطور کامل بپردازیم. حتی نگاه ما اگر بخواهد در یک نقطه متمرکز شود، در همان شعاع دید، دیگر در یک نقطه دیگر نمیتواند متمرکز شود. فکر و ذهن ما اگر به یک امر متوجه شود از توجهش به امور دیگر کاسته میشود. حداکثر این است که انسان چیزی را در متن نظر خودش قرار میدهد و چیزهایی در حاشیه نظرش قرار میگیرد. انسان وقتی که مثلًا به یک نقطه در این اتاق کاملًا دقیق است متن نظرش آن نقطه است ولی در شعاع چشمش تا چند متر اینطرف و چند متر آن طرف هم احیاناً اگر حرکتی صورت بگیرد در حاشیه نظرش مشهود است، اما از آن حاشیه که جدا میشود دیگر مشهود نیست. فکر انسان هم اگر متوجه امری باشد [از امور دیگر باز میماند.] مثلًا کسی که محصل است و درس میخواند و در عین حال بازرگان هم هست، در آنِ واحد نمیتواند هم مسأله ریاضی حل کند هم حسابهای بازرگانیاش را برسد. این کار، او را از آن کار باز میدارد و آن کار از این کار. «لا یشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْنٍ» معنایش این است که با اینکه در آنِ واحد شؤون لایتناهی و تجلیات غیر متناهی در عالم هست و کارهای غیر متناهی در عالم صورت میگیرد، آیا خدای متعال مثل انسان است که این همه کار زیاد [را نتواند در آن واحد انجام دهد و بگوییم] همه که نمیشود صد در صد زیر نظر خدا باشد؟!

سابق در مجلهای خوانده بودم، دختر یکی از رجال معروف، در سنین بیست سالگی اسبسواری میکرده، از اسب میافتد، نخاعش پاره میشود و فلج میگردد.

اطبا را میآورند، به فرنگ میبرند یا از آنجا اطبا میآورند، بالأخره فایده نمیبخشد و او به صورت یک موجود فلج همینجور میافتد. مجله با او مصاحبه کرده بود.

سؤالاتی کرده بود که تو اکنون با این حال چگونه زندگی میکنی؟ و ... او از جمله راجع به خدا گفته بود که من از خدا چیزی نمیخواهم چون میدانم خدا اینقدر گرفتاری دارد که به همه اینها


صفحه 52

نمیرسد. خدا اینقدر گرفتاری دارد که دیگر نمیتواند به این جزئیات هم برسد!

«لا یشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْنٍدنیا، دار مهلت

ولی یک مطلب دیگر هم هست: در مورد دنیا و آخرت، باز خود قرآن میگوید دنیا دارِ عمل است، آخرت دارِ جزا؛ دنیا دار مهلت است، آخرت دار رسیدگی و حساب؛ یعنی در دنیا انسان کارهای خوب میکند ولی چنین نیست که پاداشش فوراً و نقداً برسد؛ کار بد میکند، کیفرش نقداً به انسان نمیرسد. بلکه امیرالمؤمنین میفرماید «و نباید برسد، اگر برسد تکلیف دیگر برداشته است». اگر انسان یک دروغ که بگوید یک تومان از جیبش بیفتد جبراً دیگر دروغ نمیگوید نه اینکه اخلاقاً دروغ نمیگوید. خدا انسان را در این دنیا آورده و تکلیف برای او معین کرده که با انتخاب خود، نیکی را انتخاب کند و بدی را انتخاب نکند. من- و هر کس دیگر- اگر بدانم یک نگاهِ گناه که میکنم این نگاه همان و فرود آمدن یک شلّا ق به سر من همان، بدیهی است که دیگر نگاه گناه نمیکنم اما این گناه نکردن، گناه نکردن اجباری است. اختیار اقتضا دارد شعاع وسیعی از مهلت را. اگر مهلت نباشد اختیار در کار نیست. لازمه اختیار، شعاعی وسیع از مهلت است. مهلت معنایش این است: کاری به کارش نداشتن؛ فعلًا کاری به کارش نداریم.


صفحه 53

یک مثال

مثالی برایتان عرض کنم که مطلب کاملًا روشن شود: اشیاء، یک وجودِ فینفسه دارند، یک وجود برای ما. وجود فی نفسه یعنی اشیاء آنطور که هست. وجود برای ما یعنی ظهورش برای ما. حال این دو آیه دیگر قرآن را توجه بفرمایید. از جمله اصول توحیدی قرآن این است که «قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی لَمْ یتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یکنْ لَهُ شَریک فِی الْمُلْک وَلَمْ یکنْ لَهُ وَلِی مِنَ الذُّلِّ وَ کبِّرْهُ تَکبیراً»[1]. «وَ لَمْ یکنْ لَهُ شَریک فِی الْمُلْک» یعنی خدا در مُلک، در مالکیت، در سلطه، در قدرت، شریک و رقیب ندارد یعنی اینطور نیست که این مُلک تقسیم میشود، یک مقدار کمش مالِ من است آن زیادش مال خداست؛ بلکه مُلکی هم که من دارم در طول [ملک او] است. من دارم، مال من است، ولی من و مُلکم باز مال او هستیم. از وجهه الهی تمام مُلک از اوست؛ در عین اینکه مخلوقاتش مُلک دارند ولی ملک داشتن آنها در طول ملک داشتن اوست. اگر کسی فکر کند که خدا در مُلک شریک دارد، این نوعی شرک است. ولی این، وجود واقعی و حقیقت مطلب است.

پس این، اعتقاد ایمانی است که هر کسی باید داشته باشد. در عین حال

[1]. اسراء/ 111.


صفحه 54

ما میبینیم باز قرآن میگوید قیامت که میشود خطاب میرسد: «لِمَنِ الْمُلْک الْیوْمَ» امروز مُلک مال کیست؟ خود جواب میدهد: «لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ»[1]از آنِ خدای یگانه قاهر علیالاطلاق. آیا این دو آیه با هم تناقض دارند؟ یک آیه میگوید که اصلًا در عالمِ وجود، دنیا و آخرت، در همه وقت مُلک منحصراً مال خداست و خدا شریکی ندارد ولی آیه دیگر میگوید در قیامت چنین است؛ ندا میرسد: امروز مُلک از آنِ کیست؟ گویی معنایش این است: «در دنیا ما رقیب و شریک داشتیم ولی امروز دیگر ما قبضه کردیم!». نه، این به اعتبار وجود برای ماست؛ یعنی در دنیا مطلب پنهان است، آن که دیده نمیشود خداست (البته برای افراد عادی؛ آن که به چشم نمیبینند خداست). انسان قدرت آب را میبیند، قدرت خاک را میبیند، قدرت برق را میبیند، قدرت انسان را میبیند، قدرت مغز را میبیند، قدرت چشم را میبیند، قدرت همه چیز را میبیند، ولی قدرت اصلی را که همه این قدرتها جلوههای آن قدرت است نمیبیند. در آخرت چشمها به تعبیر قرآن نفوذ پیدا میکند، اعماق را میبیند؛ میبیند که هر قدرتی که میدیده [ناشی از] آن قدرت بوده است.

در مقام تشبیه- که این تشبیه هم تشبیه کاملی نیست- مثل این است که شخصی را به کارخانهای ببرند. این کارخانه یک قسمت فوقانی دارد و یک قسمت تحتانی. آن قسمت فوقانی را برود ببیند؛ چرخها و تسمهها را میبیند که حرکت میکنند. خیال میکند همه کارخانه این است و قدرتها را در اینجا میبیند. یکدفعه او را میبرند به زیر زمین، موتورهای اصلی را که نیرو از آنجا پیدا میشود مشاهده میکند. آنجا را که میبیند درمییابد که تمام حرکتها و قدرتهای بالا از اینجا سرچشمه میگرفته و منبع قدرت

[1]. غافر/ 16.


صفحه 55

اینجاست. دیگر آن برای او چیزی نیست؛ آن را به عنوان جلوهای از این میبیند.

پس آیه «لَمْ یکنْ لَهُ شَریک فِی الْمُلْک وَ لَمْ یکنْ لَهُ وَلِی مِنَ الذُّلِ» و آیه «لِمَنِ الْمُلْک الْیوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ» با هم تعارض ندارند: «لَمْ یکنْ لَهُ شَریک فِی الْمُلْک» وجود فینفسه را بیان میکند یعنی حقیقت این است، منتها بعضی افراد این را امروز هم درک میکنند و بعضی درک نمیکنند؛ و «لِمَنِ الْمُلْک الْیوْمَ» از نظر «وجود برای ما» است. آنجا دیگر مؤمن و کافر مطلب را آنچنان که هست شهود میکنند. پس «لِمَنِ الْمُلْک الْیوْمَخلاصه پاسخ شبهه

پس «سَنَفْرُغُ لَکمْ ایهَ الثَّقَلانِ» با روایت «لایشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْنٍ» این نسبت را دارد که «لا یشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْنٍ» وجود فینفسه را بیان میکند یعنی از نظرِ حقیقت و واقع، [مطلب اینطور است] و یک دیده حقیقتبین که در همین دنیا هم میتواند ببیند حس میکند که دست پروردگار در عالم لایتناهی در کار است بدون اینکه هیچ کاری بازدارنده او از کار دیگر باشد. ولی همه آن بینش را ندارند؛ در قیامت همه این مطلب را احساس میکنند؛ برای کسانی که در دنیا احساس نمیکردند، مطلب به این شکل ظهور پیدا میکند که خدا دیگر دارد به ما میپردازد، یعنی کأ نّه در دنیا خدا کاری به کار ما نداشت، حالا خدا از کارهای دیگرش فارغ شده به ما دارد میپردازد.

پس این آیه مثل آیه «لِمَنِ الْمُلْک الْیوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ» مطلب را از آن نظر که برای اکثریت انسانها ظهور پیدا میکند بیان مینماید: ای جن و انس خواهید دید که آنجا چگونه ما یکسره به شما میپردازیم، یعنی رابطه


صفحه 56

سلطان و قدرت الهی«

یا مَعْشَرَالْجِنِّ وَ الْانْسِ انِ اسْتَطَعْتُمْ انْ تَنْفُذوا مِنْ اقْطارِ السَّمواتِ وَ الْارْضِ فَانْفُذوا لا تَنْفُذونَ الّا بِسُلْطانٍ.فَبِای الاءِ رَبِّکما تُکذِّبانِ» ای گروه جن و انس اگر میتوانید از اقطار آسمانها و زمین- یعنی از جوانب- فرار کنید، فرار کنید؛ اگر میتوانید از مُلک خدا خارج شوید، خارج شوید؛ اختیار با خودتان است ولی هرگز فرار نخواهید کرد مگر به کمک قدرتی. این را توجه داشته باشید که [آیه] مربوط به قیامت و آن وقتی است که دیگر انسانها قدرت را جز یک قدرت حس نمیکنند یعنی میدانند که جز یک قدرت، قدرتی نیست. کلمه «سلطان» در «بِسُلْطانٍ» یعنی قدرت الهی. مقصود این است: اینجا که میبینید سراسر کیفر است و پاداش؛ جز کیفر و پاداش در اینجا چیزی وجود ندارد؛ بله، اگر میتوانید از مُلک خدا خارج شوید که در آنجا کیفر و پاداشی نباشد بروید خارج شوید. معنایش این است که چنین چیزی امکان ندارد.

اینجا که میفرماید: «الّا بِسُلْطانٍ» [و] یک استثنا ذکر میکند، مسلّم [مقصود] همان سلطان الهی [است.]

سلطان در زبان عرب، مصدر و به معنی سلطه و قدرت است. اگر در زبان عربی به مطلق حکام و به حکمرانها مطلقاً «سلطان» گفته میشود به اعتبار قدرت حاکم است. از قبیل حمل مصدر بر ذات است. مثل اینکه میگوییم ریاست فلان جا؛ که رئیس را میگوییم ریاست. به یک صاحب سلطان یعنی به یک صاحب قدرت میگفتند «سلطان» یعنی قدرت. به یک حاکم، به یک پادشاه، به یک رئیس جمهور میگفتند «سلطان» چون او بود که قدرتها را در قبضه خودش داشت؛ میگفتند «سلطان» یعنی قدرت