بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 92

«ابرار» را بر آنها اطلاق کرده باشد ولی در جای دیگر ما داریم که به اینها کلمه «ابرار» اطلاق شده است. اینها نیکانند و آنها مقرّبان، و فرق است میان نیکان و مقرّبان. این جمله معروف است، به حدیث هم نسبت داده میشود. الآن من قطعاً نمیدانم که این جمله حدیث است یا کلام عرفاست که میگویند: «حَسَناتُ الْابْرارِ سَیئاتُ الْمُقَرَّبینَ«سابقین»چه کسانی هستند؟

حال تعریف «سابقین» چیست؟ این سابقین (پیشیگیرندگان) را چگونه میتوانیم تعریف کنیم؟ نمیدانیم چگونه باید تعریف کنیم ولی از خودِ کلمه «سابق» و از اینکه این کلمه در قرآن در جاهای دیگر هم به کار برده شده است شاید بشود این را به دست آورد. سابقون کسانی هستند که در همه خیرات پیشی گرفتهاند، پیشیگیرندگان هستند. اهل میمنه هم مسلّم به خیرات رسیدهاند ولی بعد از همه رسیدهاند. اهل میمنه- از آیاتش هم چنین میشود استفاده کرد- مردمی هستند که یا در ابتدا اهل گناه بودهاند و بعد تائب شدهاند و یا مردمی هستند که گناه و طاعتشان، غفلت و تذکرشان با یکدیگر بوده ولی در عین حال جانب طاعت و عمل صالح در آنها چربیده است. ولی سابقین و پیشیگیرندگان اصلًا مردمی هستند که در این راه همیشه پیشتاز و جلو بودهاند. اینها افرادی نیستند که یک مدتی در راه دیگر بودهاند یا یک حالت نوسانی داشته باشند، گاهی از این طرف بروند گاهی از آن طرف ولی در نهایت امر بگوییم در راه راست هستند؛ بلکه کسانی هستند


صفحه 93

که در هر کار خیری سابق و مقدّم بر دیگران هستند.

در آیهای در قرآن داریم که: «ثُمَّ اوْرَثْنَا الْکتابَ الَّذینَ اصْطَفَینا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیراتِ»[1]. بعید نیست- همین طور که بعضی مفسرین گفتهاند- مضمون آن آیه با این آیه یکی باشد. ابتدا این است که ما کتاب را (قرآن را) به ارث میدهیم به گروهی از مردم که آنها را برگزیدهایم، که در روایات ما آمده است که این آیه دلیل بر این است که همیشه یک گروه برگزیدهای که علم قرآن در نزد آنها باشد وجود دارد و این گروه ائمه هستند. از نظر اهل تسنن چنین کسانی ما نداریم که حتی خودشان هم قائل باشند که علم حقیقی قرآن نزد آنهاست.

بنابراین یک چنین گروه خاصی ما داریم. پس مردم سه دسته هستند: آنان که به خود ستم کردهاند. اینها همان اصحابالمشئمه هستند. اینجا تعبیر قرآن این است:

مردمی که شومی همراه خودشان دارند. قرآن در مسأله «شومی» این معنا را تفسیر کرده که شومی و شئامت برای هیچ کسی در خارج وجودش نیست، شئامت هر کسی در اعمال خودش است: «قالوا انّا تَطَیرْنا بِکمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهوا لَنَرْجُمَنَّکمْ وَ لَیمَسَّنَّکمْ مِنّا عَذابٌ الیمٌ.قالوا طائِرُکمْ مَعَکمْ ائِنْ ذُکرْتُمْ»[2]. آیه دیگر: «فَاذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قالوا لَنا هذِهِ». از قوم موسی نقل میکند وقتی که نیکی و خیری به آنها میرسید میگفتند این دیگر استحقاق خود ماست «وَ انْ تُصِبْهُمْ سَیئَةٌ» احیاناً اگر یک بدی به ایشان میرسید «یطَّیروا بِموسیوَ مَنْ مَعَهُ»[3]میگفتند از شئامت این موسی و همراهانش است. از آیات قرآن این مطلب کاملًا استفاده میشود که شومی یعنی شئامت به معنای یک امر ذاتی شخص نیست که بگوییم کسی در سرشتش شوم آفریده شده است، یا شئامت

[1]. فاطر/ 32.

[2]. یس/ 18 و 19.

[3]

. اعراف/ 131.


صفحه 94

شخص در امور خارج از وجودش نیست که بگوییم فلان کس برای من شوم است، این اسب برای من شوم بود، این زن برای من شوم بود؛ آن زن بگوید این شوهر برای من شوم بود، این بچه من اصلًا بچه شومی است؛ از این حرفهایی که بشر همیشه وقتی میخواهد از مسؤولیت خودش بگریزد و نمیخواهد خودش را مسؤول بدبختی خودش بشناسد میرود به سراغ اشیاء دیگر، به سراغ زمان، به سراغ مکان، به سراغ افراد، به سراغ حیوانات: این حیوان شوم است، این انسان شوم است، این بچّه شوم است، این زن شوم است، این زمان شوم است، این مکان شوم است، روزش چنین بوده، شبش چنین بوده، ساعتش چنین بوده است. بنابراین «اصْحابُ الْمَشْئَمَة» با «ظالِمٌ لِنَفْسِهِ» تطبیق میشود. در اینجا فرموده «یارانشومی»، در جای دیگر فرموده «آنهایی که به خود ستم کردهاند». پس شومیشان از این پیدا شد که اعمالشان بد بوده.

«وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ» و قومی هم هستند حدّ وسط، بین «ظالِمٌ لِنَفْسِهِ» و آن دسته دیگر. «وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیراتِ» و یک دسته دیگر هستند که پیشی گرفتهاند به خیرات؛ خیرات را با خود بردهاند. در اینجا هم اینجور آمده است: «فَاصْحابُ الْمَیمَنَةِ ما اصْحابُ الْمَیمَنَةِ.وَ اصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما اصْحابُ الْمَشْئَمَةِ.وَالسّابِقونَ السّابِقونَ» اما «پیشیگیرندگان» در شأنشان همین کافی است که بگوییم پیشیگیرندگان هستند.

«اوُلئِک الْمُقَرَّبونَ» آنها هستند مقرّبان، یعنی نهاصْحابُ الْمَیمَنَةِ؛ اصْحابُ الْمَشْئَمَةکه به جای خود. «مقرّبان» هر گاه در قرآن اطلاق شود- که یک بار دیگر در آخر همین سوره واقعه باز نامی از مقرّبان برده خواهد شد- همانها هستند که ما آنها را «سابقان» مینامیم.


صفحه 95

«فی جَنّاتِ النَّعیمِ» مقربان در جناتی از نعیم هستند. «جَنّةُ نَعیم»[1]هم ما داریم. اگر «جَنّةُ نَعیم» فرموده بود، یک بهشت بیشتر نبود. ولی وقتی که «جَنّاتُ النَّعیم» میگوید (بهشتهایی از نعیم) انواعی از بهشتها را مخصوصاً برای اهل اخلاص بیان میکند، که در آیات سوره رحمن هم خواندیم، بهشتهای روحی و معنویای که وجود دارد و درجاتی بالاتر از بهشتهای مادی است. آنها اموری است غیرقابل توصیف، بر عکسِ بهشت مادی که قابل توصیف است. اول میفرماید: «فی جَنّاتِ النَّعیمِ» یعنی بهشتهای قابل توصیف و بهشتهای غیرقابل توصیف. درباره آن بهشتهای غیرقابل توصیف همین قدر فرموده: «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما اخْفِی لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ اعْینٍ»[2]مقصود از«اولین»و«آخرین » «

ثُلَّةٌ مِنَ الْاوَّلینَ.وَ قَلیلٌ مِنَ الْاخِرینَ» گروه کثیری از اوّلین و کمی از آخِرین از زمره سابقاناند. این آیه معرکه آراء میان مفسرین شده است که مقصود از «اوّلین» و «آخرین» چیست. بعضی گفتهاند «اوّلین» یعنی ماقبل پیغمبر اکرم، از آدم تا رسول خدا و «آخرین» یعنی از رسول خدا به بعد، یعنی امت پیغمبر آخرالزمان. اگر این جور باشد معنای آیه این میشود که گروه سابقین که مقرّبان هستند اکثرشان از امتهای دیگر یعنی از مردم قبل از زمان حضرت رسول هستند، در دوره حضرت رسول به بعد گروه کمی هستند که به مقام سابقین رسیدهاند. معنای این سخن این است که چون در امم سابقه پیغمبران زیاد بودهاند و ما صد و بیست و چهار هزار پیغمبر داریم، لااقل همه

[1]. واقعه/ 89.

[2]. سجده/ 17.


صفحه 96

پیغمبران را باید در زمره سابقین شمرد اگر از اوصیای پیغمبران کسی جزو آنها نباشد، ولی در امت آخرالزمان فقط ائمهاند که در ردیف سابقین هستند و عده کمی از غیر ائمه هم ممکن است جزو سابقین باشند.

ولی عدهای دیگر از مفسرین این نظر را قبول ندارند که «اوّلین» یعنی مردمِ قبل از پیغمبر و «آخِرین» یعنی امت آخرالزمان، بلکه میگویند مقصود از «اوّلین» و «آخرین» هر دو همین امت آخرالزمان هستند منتها [سابقین] در میان اوّلینشان بیشتر است تا آخرینشان. قرینهاش هم این است که در اول [به شکل] مخاطب میفرماید: «وَ کنْتُمْ ازْواجاً ثَلاثَةً» شما سه نوع هستید. این «شما» که میگوید، میتوانیم بگوییم مخاطب در اینجا [امت آخرالزمان است.] البته محال نیست ولی بعید است که بگوییم این «کنْتُمْ» یعنی شما بشرها از اول عالم تا آخر عالم. ظاهر این است که «کنْتُمْ» خطاب به امت آخرالزمان است: شما امت آخرالزمان سه دسته خواهید بود: سابقین، اصحاب المیمنة یا اصحاب الیمین و اصحاب المشئمه یا اصحاب الشمال، خصوصاً که ما قرائن دیگر هم از خارج بر همین مطلب داریم از جمله این حدیثی که فریقین نقل کردهاند که پیغمبر اکرم فرمود: «عُلَماءُ امَّتی کانْبِیاءِ بَنیاسْرائیلَ(یا:افْضَلُ مِنْ انْبِیاءِ بَنیاسْرائیلَ)»[1]علمای امت من مانند انبیاء بنیاسرائیلاند (یا افضل از انبیاء بنیاسرائیل هستند). و باز احادیث زیادی داریم که پیغمبر اکرم فرمود اتباع من در قیامت از اتباع تمام پیغمبران دیگر بیشتر است یعنی کسانی که به وسیله من به سعادت میرسند با مقایسه تمام امتهای دیگر بیشتر هستند. در یک حدیث فرمود در حدود سه ربع اهل بهشت امت پیغمبر آخرالزمان هستند. در این صورت بعید است که کسی بتواند این جور بگوید که در تربیت پیغمبرهای گذشته افرادی که به مقام

[1]. علمالیقین فیض کاشانی، ص 750 با عبارت «عُلَماءُ هذِهِ الْامَّةِ کانْبِیاءِ بَنیاسْرائیلَ».


صفحه 97

سخن بوعلی سینا

مطلبی هست از بوعلی سینا راجع به همین آیه و راجع به اینکه آیا مجموعاً اهل سعادت بیشترند یا اهل شقاوت؟ بعضی میگویند مجموعاً اهل شقاوت بیشترند یعنی آنهایی که عاقبت کارشان عذاب است بیشترند از آنهایی که عاقبت کارشان نعیم است. اینجا یک ایراد و یک شبهه وارد شده است که چگونه میتواند چنین باشد که مآل کارِ اکثریت مردم بر شقاوت باشد و مآل کار اقلیت بر سعادت؟ فلاسفه این مسأله را به شکل خاصی تقریر کردهاند. بوعلی سینا در اینجا یک حرف خیلی خوب و شیرین و زیبایی دارد که بعد ملّاصدرا و دیگران همان حرف او را نقل کردهاند و چیزهایی هم به آن اضافه کردهاند. خلاصه حرفش این است: مقصود ما از اهل شقاوت و اهل عذاب چه کسانی هستند؟ اگر مقصود همه مردمی باشد که به نوعی عذاب میکشند ولو در برزخ، و بعد در قیامت پاک میشوند یا قبل از تمام شدن حساب، یا حتی به جهنم میروند ولی بعد آزاد و خلاص میشوند، [به عبارت دیگر] اگر مقصود از اهل نعیم کسانی است که به هیچ وجه هیچ عذابی نمیکشند، از همان لحظهای که از این دنیا میروند غرق در نعیماند الیالابد، و اهل عذاب یعنی کسانی که به نوعی ولو در وقت مردن، ولو در عالم برزخ عذاب میکشند، میشود گفت اکثریت مردم اهل عذابند یعنی به


صفحه 98

نوعی رنج را خواهند چشید. ولی این حساب درست نیست، عاقبت را باید سنجید. اگر ما عاقبت را بخواهیم بسنجیم اکثریت مردم در نهایت امر اهل نجات هستند منتها گروهی از اوّل اهل نجاتند، گروهی عذاب مختصری میکشند (ممکن است که همان قبض روحشان پاککنندهشان بشود و بعد از قبض روح کارشان صاف است)، عدهای ممکن است در همان ابتدای عالم برزخ کارشان حل شود، عدهای ممکن است در تمام عالم برزخ گرفتاری داشته باشند بعد کارشان حل شود، عدهای ممکن است در قیامت گرفتاری داشته باشند بعد کارشان حل شود- چون خود قرآن سخن از معذّبهایی که در نهایت امر نجات پیدا میکنند آورده است- و آنهایی که خیلی گرفتار هستند «لابِثینَ فیها احْقاباً»[1]ولی بعد از احقاب نجات پیدا میکنند. حتی کسانی که استحقاق عذاب مخلّد دارند زیاد هستند ولی مغفرت الهی شامل حال افراد میشود و شاید آنهایی که در عذاب مخلد باقی میمانند خیلی قلیل باشند.

بوعلی حرفش این است که سعادت اخروی و معنوی یا به عبارت دیگر سلامت روحی و معنوی درست مانند سلامت جسم و مانند زیبایی جسم است.

میگوید همان طور که در میان مردم زیبای زیبا کم است، زشت زشت هم که نفرت آور باشد کم است، اکثریت مردم متوسطِ میان زشت و زیبا هستند یعنی نه زیبای مطلقاند نه زشت مطلق، [همین طور در میان مردم افرادی که از نظر روحی و معنوی زیبای زیبا یا زشت زشت باشند کماند، اکثریت مردم در حد متوسط هستند؛] و چون طبیب است مثال به سلامت میزند، میگوید در میان مردم از نظر جسم، سالمِ سالم- که اگر یک طبیب به اصطلاح امروز بیاید «چکاپ» کند تمام جهازات بدنیاش را سالم

[1]. نبأ/ 23.


صفحه 99

جنّاتی از نعیم

عرض کردیم تعبیر قرآن درباره «سابقین» این است که اینها جنّاتی از نعیم دارند و این جنات نعیم بعضی توصیف شدنی است و بعضی توصیف نشدنی. توصیف شدنیها آنهایی است که شباهت با کار دنیا دارد یعنی جسمانی است. آنها را قرآن بیان میکند. توصیف نشدنیها که اصلًا قابل توصیف نیست و اگر بخواهند بگویند باید در لباس تمثیل و بیانِ دیگر بگویند. حال