کیفیت اعمال این مسؤولیت:
1. از راه ارشاد و گفتن
2. از راه عمل
از این بالاتر، عمل خود پدر و مادر است و مخصوصاً پدر؛ یعنی پدر در منزل اگر عملش به گونهای باشد که پسر، دختر و همسر همیشه در وجود او حقیقت را ببینند، [خاندان او اهل حقیقت خواهد شد؛] در وجود او نه فقط نماز خواندن را ببینند، احترام به نماز را ببینند؛ ببینند اصلًا نماز برای او یک حقیقت محترمی است. بچهای میبیند پدرش نماز میخواند، اما میبیند این نماز برای پدرش کوچکترین کارهاست. سر ظهر که به خانه میآید، از همه کارهایش فارغ شده میخواهد ناهار بخورد، میگوید چقدر فاصله تا ناهار هست؟ پنج دقیقه. پس ما نمازمان را بخوانیم تا خیالمان راحت شود. نماز در دل بچه به صورت یک امر غیرمهم وارد میشود؛ برخلاف آن بچهای که میبیند برای پدر نماز مهمترین کارها و اصلهاست؛ حتی برنامهاش را طوری
تنظیم میکند که نماز اول وقتش [از بین نرود؛] مسافرت میخواهد برود، میگوید به گونهای برویم که اول مغرب به نمازمان برسیم. بعد این نماز را با آداب و مستحباتش انجام میدهد. اصلًا نماز در ذهن این بچه حالت دیگری پیدا میکند.
مرحوم پدر خودمان رضواناللَّه علیه، ما از بچگی این را میدیدیم که از نظر ایشان آنچه که مربوط به دین و مذهب بود در نهایت احترام بود؛ نماز یک حقیقت محترم بلکه محترمترین حقیقتها بود. ما حس میکردیم ماه رمضان که میآید واقعاً یک امر قابل احترامی میآید، یک امری میآید که دارد استقبال میشود، از ماه رجب و شعبان به استقبال میرفتند یعنی مرتب روزه مستحبی میگرفتند؛ پیشواز میرفتند. پیشواز رفتن [یعنی] مهمانی دارد میآید که ما داریم استقبالش میکنیم.
آداب ماه رجب، آداب ماه شعبان و مستحبات این دو ماه عمل میشد. معلوم بود که به سوی یک امر بزرگ و خطیر دارند میروند. اگر بچه یک ذره قابل باشد در او اثر میگذارد. اگر در خانوادهای بچه حس کند که پدر راستی را به دلیل اینکه راستی است [ترک نمیکند و] دروغ اساساً به زبان این پدر نمیآید، او راستگو میشود. اما بچهای که میبیند پدرش به خاطر کوچکترین منفعتی دروغ میگوید، اگر پدر یک ساعت بنشیند بگوید بچه جان دروغ نگو، او نمیتواند بپذیرد.
بنابراین اینجا که قرآن دارد:«قوا انْفُسَکمْ وَ اهْلیکمْ» نکته دیگری هم هست و آن این است: قرآن اگر میگفت: «یا ایها الذین امنوا قوا اهلیکم» ای اهل ایمان خاندان خودتان را حفظ کنید، مطلب درست کاملی گفته بود. ولی وقتی فرمود:«قوا انْفُسَکمْ وَ اهْلیکمْ» خودتان را و خاندانتان را حفظ کنید، و اول «خودتان» را ذکر کرد، ضمناً اشاره به رابطه میان ایندو
سخن مرحوم شاهآبادی
میگویند مرحوم شاهآبادی میگفته طبیعت دزد است، یعنی انسان با انسان بد بنشیند، خودش نمیفهمد، یک وقت میبیند خصلت او در وی آمده، یعنی طبیعتش دزدکی از او گرفته است. «دزد است» یعنی طبیعتْ مخفی از شعور انسان میگیرد.
مولوی این نکته را به این صورت میگوید:
میرود از سینهها در سینهها
از ره پنهان صلاح و کینهها
یعنی تو با دیگری داری حرف میزنی، [بدون آنکه خودت بفهمی صفات او را میگیری.] برخی اشخاص گاهی از این غرورها دارند، به او میگویند با فلانکس ننشین، میگوید من مواظب خودم هستم. میگوییم تو مواظب هستی یعنی آگاهانه نمیگیری، ولی نمیفهمی، میبینی ناآگاهانه طبیعتت گرفته، و خودت نفهمیدهای.
حال وقتی که انسان از مُعاشر خودش ناآگاهانه بگیرد، اولاد از پدر و مادر ناآگاهانه نمیگیرد؟ پس این باوری نیست که انسان خودش را حفظ نکند و بتواند خاندانش را حفظ کند. مرحوم شیخ غلامرضا یزدی رضواناللَّه علیه که مرد بسیار بزرگی بود (دو سال به قم آمد، علمای قم خیلی اصرار کردند که او را نگه دارند، جریان مفصلی دارد، پسرش هم همان جا فوت کرد، برای درس تفسیری که داشت) یک وقتی در یک
منبر مطلبی آورد، گفت که یک دهاتی اسهال داشت، یک کسی برایش فرنی آورد. گفت من نمیخورم. گفتند چرا؟ گفت این خودش را نمیتواند نگه دارد، شکم مرا میتواند نگه دارد؟ حال، آدمی که خودش خودش را نمیتواند نگه دارد، میتواند مردم را نگه دارد؟ پدری که خودش را نتواند نگه دارد، بچههایش را میتواند نگه دارد؟ این است که قرآن میگوید:«قوا انْفُسَکمْ وَ اهْلیکمْ»کیفر آخرت عین اعمال ماست
یا ایهَا الَّذینَ کفَروا لا تَعْتَذِرُوا الْیوْمَ انَّما تُجْزَوْنَ ما کنْتُمْ تَعْمَلونَ. همانطور که مفسرین گفتهاند این آیه دوم تأکیدی است بر آیه قبلی؛ منتها آیه قبلی به صورت اشاره مطلب را گفته بود، در کلمه «وَقود» بیان کرده بود، این آیه به صورت صریحتر بیان میکند.
این«یا ایهَا الَّذینَ کفَروا» خطاب امروز نیست، در قیامت این خطاب تکرار میشود:
«لا تَعْتَذِرُوا الْیوْمَ» امروز عذرخواهی نکنید، امروز اعتذار نجویید. اعتذارجویی نوعی اظهار پشیمانی و بازگشت و به یک معنا توبه است. امروز اعتذار نجویید، چرا؟ عذر پذیرفته نمیشود، چرا؟ آیا از پذیرفتن عذر مضایقه میشود یا پذیرفتنی نیست؟
قرآن در بیانات خودش عجیب است. این مسأله مطرح میشود که خدای کریمِ رحیم مهربان که کرم و رحمتش نامتناهی است چرا عذر را نمیپذیرد؟ قرآن جواب میدهد هرچه قابل پذیرش باشد او میپذیرد؛ آنچه را نمیپذیرد که امکان پذیرش ندارد و پذیرفتنش محال است. این مثالی که عرض میکنم از یک نظر مثال خوبی است، تشبیه است و نمیتواند حتماً از هر جهت مثال کاملی باشد. مَثلش مَثل این است که ما درِ یک شیشه را محکم ببندیم، بعد آن را وارد یک اقیانوس کنیم، آنگاه بگوییم اقیانوس به این عظمت چرا یک ذره آب در این شیشه نیملیتری نمیریزد؟
جواب این است که اقیانوس بیپایان است ولی درِ این شیشه بسته است. اقیانوس کارش این است که هر جا که موجودی و راهِ بازی باشد، سرایت کند. این راه از ناحیه خود این موجود بسته است. انسان اگر راه را بر خود نبندد رحمت الهی او را میگیرد؛ رحمت الهی آنجا را نمیگیرد که راه را انسان خود بر خود بسته باشد.
اینجا قرآن این طور تعبیر میفرماید:«لا تَعْتَذِرُوا الْیوْمَ» عذر نجویید امروز که پذیرفته نمیشود، نه از آن جهت که عذر قابل پذیرش است و خدا از پذیرش امساک میکند، بلکه پذیرشپذیر نیست. حال چرا پذیرشپذیر نیست؟«انَّما تُجْزَوْنَ ما کنْتُمْ تَعْمَلونَ» کیفر داده میشوید به عین اعمال خودتان، یعنی ما که کیفر را از بیرون نیاوردهایم، مثل یک آتش بیرونی، که شما بگویید این آتش را از من دور کن.
این آتشْ خود اعمال شماست، همان اعمال شماست؛ این الآن دیگر جزء وجود و شخصیت شماست، جزء منِ شماست، جزء منش شماست. همانطور که مرز برای خود شما محال است، جدا شدن اینها از شما غیرممکن است مگر در دنیا؛ فقط در دنیاست که انسان میتواند عمل خوب یا بد
را از خودش ببُرد؛ یعنی انسان تا در دنیا هست رابطه، قطعشدنی و بریدنی هست، که رابطه عمل بد را بریدن همان است که اسمش «توبه» است. دنیا دار عمل است، در این دار عمل، انسان میتواند با یک شستشو، با یک نوع عمل جراحی روحی اعمال سیئه را از خودش ببُرد و دور کند و دور بریزد. اما آخرت، دیگر دار عمل نیست و لهذا در اینجا میفرماید: امروز عذر مجویید؛ که درواقع این جمله به چند جمله تحلیل میشود.
قرآن را انسان باید بخواند و آن تحلیلهایش را دربیاورد؛ یک جمله به جای چند جمله میگوید، آن جملههایی که در زیر پنهان است.«لا تَعْتَذِرُوا الْیوْمَ» عذر مجویید امروز. اینجا چند جمله در تقدیر است که با«انَّما تُجْزَوْنَ»توبه
حال رابطه آیات را ببینید. بعد میفرماید:«یا ایهَا الَّذینَ امَنوا توبوا الَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصوحاً» ای اهل ایمان به سوی خدای متعال تائب شوید، توبه کنید، آنهم توبه نصوح.
قبل از این آیه این آیه را ذکر کرد که در قیامت مردمی میخواهند عذر بجویند، اظهار ندامت و پشیمانی و بازگشت کنند؛ به آنها میگویند اینجا عذر نجویید که فایدهپذیر نیست. یکدفعه حساب آخرت را رها میکند میآید [سراغ] دنیا: پس ای اهل ایمان قبل از آنکه در آنجا عذرخواهی کنید و عذرتان پذیرفته نشود، در جایی
که عذر پذیرفته میشود عذر بخواهید، یعنی توبه کنید. آن اعتذار آخرت است این اعتذار دنیا؛ در خانه کشت اعتذار بجویید، در خانه عمل اعتذار بجویید نه در خانه جزا. در خانه جزا اعتذار فایده ندارد. فوراً مسأله توبه را مطرح میکند:«یا ایهَا الَّذینَ امَنوا توبوا الَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصوحاً» توبه کنید، از راه کج و انحرافی خودتان به سوی حق بازگشت کنید و به راه مستقیم خدا بازگردید ولی توبهتان توبه نصوح باشد.
در باب توبه چند مطلب است که باید عرض کنم. یکی اینکه مقصود از «توبه نصوح» چیست؟ در باب توبه نصوح بعضی گفتهاند که «نصوح» نام مردی بوده است و گناهش این بوده که لباس زن میپوشیده، خودش را به صورت زن درمیآورده است و در حمام زنها میرفته و کیسهکش زنها بوده و بعد توبه کرده است. این سخن نه با روایات معتبری که در ذیل این آیه آمده جور درمیآید نه با تعبیر خود آیه، چون اگر نصوح اسم انسان میبود از نظر قواعد عربی باید میفرمود: «یا ایها الذین امنوا توبوا الیاللَّه توبةَ نصوح»توبه نصوح
پس مقصود از توبه نصوح چیست؟ نصوح از ماده «نصح» است. نصح یعنی خیرخواهی خالصانه. ناصح را که ناصح میگویند به اعتبار این است که خیرخواه خالصانه و مخلصانه است. توبه نصوح یعنی توبه خالصانه و مخلصانه، توبهای که تا آن عمق روح انسان توبه کند.
پیغمبر فرمود مقصود از توبه نصوح توبه غیرقابل بازگشت است، توبهای که دوباره انسان را به گناه برنگرداند. تشبیه خوبی فرمود:
توبه غیرقابل بازگشت، مثل شیری که از پستان یک حیوان بیرون میآید. آیا شیری که از پستان حیوان درآمد دوباره بازگشت به پستان میکند؟ از گناه آنچنان بیرون بیایید که شیر از پستان بیرون میآید، یعنی دیگر برگشتن نباشد. این را میگویند توبه نصوح.
امیرالمؤمنین توبه نصوح را درنهجالبلاغهبه این صورت بیان کرده، فرموده است شش پایه دارد: پشیمانی شدید از گذشته، تصمیم اکید نسبت به آینده، حقوق خدا و حقوق مردم در گذشته را ادا کردن؛ هر چه حقی از خدا فوت شده، نمازی، روزهای، حجّی فوت شده است، حقوق الهی را انجام دادن؛ حقوق مردم را ادا کردن، اگر دیونی از مردم هست، هر نوع دینی، غیبتی از کسی کردهای، اینها را به هر شکلی که برایت ممکن است صاف کنی، دینی که باید بدهی بدهی، اگر نمیتوانی بدهی لااقل رضایت مردم را به دست بیاوری؛ غیبت اشخاص را کردهای، رضایتشان را به دست بیاوری؛ اگر مرده و رفتهاند، به جای آن برای آنها طلب مغفرت [کنی.] ...[1]
[1]. [چند جملهای از آخر این جلسه روی نوار ضبط نشده است.]