بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 220

برمیگردد:أمَّنْ هذَا الَّذی هُوَ جُنْدٌ لَکمْ ... أمَّنْ هذَا الَّذی یرْزُقُکمْ. تا میرسد به این آیه و دیگر اصلًا اینها از حالت مخاطب بودن میافتند؛ آن وقت رو به خود پیغمبر میکند:«قُلْ» به اینها بگو؛ یعنی دیگر اینها لایق مخاطب واقعشدن نیستند.«قُلْ هُوَ الَّذی أَنْشَأَکمْ وَ جَعَلَ لَکمُ السَّمْعَ وَ الْابْصارَ وَ الْافْئِدَةَ» که در جلسه گذشته درباره آن بحث کردیم و در این زمینه بود که خدا این حواس و این عقل را که به انسان داده است برای چه داده است؟ جز برای اینکه تفکر کنید و بیندیشید؟ شکر هر نعمتی به این است که آن نعمت مورد بهرهبرداری در مسیر خودش قرار بگیرد. شما فکر نمیکنید، نمیبینید، نمیشنوید و روی دیدهها و شنیدههای خود نمیاندیشید؛ اگرنه، حقایق واضح و روشن است.

گفتیم که در ابتدای سوره هم همین موضوع را یادآوری فرمود. آنجا که حسب حالِ گروهی را که در جهنم میروند ذکر کرد، وقتی به آنها میگویند چرا شما به این سرنوشت گرفتار شدید،أَلَمْ یأْتِکمْ نَذیر، جواب دادند:«لَوْکنّا نَسْمَعُ او نَعْقِلُ ما کنّا فی اصْحابِ السَّعیرِ» اگر گوشی و فکری میداشتیم، اگر میشنیدیم و فکری میکردیم، امروز چنین سرنوشتی نداشتیم.

در این آیه هم فرمود خدا که شما را ایجاد کرده و به شما چشم و گوش داده و به شما دل برای تفکر داده است، پس از اینها استفاده کنید.

«قُلْ هُوَ الَّذی ذَرَأَکمْ فِی الْارْضِ وَ الَیهِ تُحْشَرونَ» ای پیغمبر! تو به اینها بگو که اوست همان خدای علیم حکیمی که هیچ کار لغو و عبث و بیهوده نمیکند، اوست که شما را در زمین خلق کرده است (میگویند در مفهوم«ذَرَأَ» پخش و تکثیر هم هست:شما را در زمین آفریده و پخش کرده است) و به سوی او جمع میشوید. کلمه «حشر» که در


صفحه 221

مورد قیامت به کار برده میشود، معنای «جمع» دارد. سوره حشر را هم که به این نام میخوانیم، گفتیم به اعتبار کوچ دستهجمعی است:هُوَ الَّذی اخْرَجَ الَّذینَ کفَروا مِنْ اهْلِ الْکتابِ مِنْ دِیارِهِمْ لِأوَّلِ الْحَشْرِ[1]. این آیه میفرماید (خیلی تعبیر عجیبی است):«قُلْ هُوَ الَّذی ذَرَأکمْ فِی الْارْضِ وَ الَیهِ تُحْشَرون» اوست که شما را در زمین پهن کرد و به سوی او جمع میشوید. کأ نّه بسطی است و قبضی. از ناحیه خدا که آمدهاید [و در زمین بسط یافتهاید] کأ نّه هر بسطی یک قبضی را به دنبال دارد.

شما در زمین آفریده شده و پراکنده شدهاید؛ فکر نکردهاید که آیا همین است؟

آفریده شدهاید که پراکنده بشوید؟ مطلب به همین جا پایان مییابد؟ یا مثل نور

خورشید که اگر از یک طرف بسط میشود، از طرف دیگر قبض میشود؛ فرستاده میشود و آورده میشود (یک چنین حالتی). بعد از آنکه فرمود فکر کنید (یعنی هر کسی که در نظام عالم فکر کند خدا را میشناسد و کسی که خدا را بشناسد و خلق را از ناحیه خدا بداند به حشر ایمان میآورد؛ نبودن قیامت با بودن خدا و با حکیم بودن خدا سازگار نیست) میفرماید:«قُلْ هُوَ الَّذی ذَرَأَکمْ فِی الْارْضِ و الَیهِ تُحْشَرونَ»سؤال جدلی و جواب قرآن

[مشرکین] همیشه یک سؤال عامیانه در این زمینه از پیغمبر داشتند، به

[1]. حشر/ 2.


صفحه 222

اصطلاح یک سؤال تعجیزی، یعنی محاجّه جدل. در قرآن این سؤال جدلی اینها مکرر آمده است:

تو میگویی قیامتی هست؟ بگو در چه تاریخی، پنج سال دیگر، ده سال دیگر، هزار سال دیگر، ده هزار سال دیگر؟ به اصطلاح تقویمش را برای ما معین کن؛ بگو در چه سالی و در چه روزی. (در سوره مبارکه إسراء هست که:فَسَینْغِضونَ الَیک رُؤوسَهُمْ وَ یقولونَ مَتیهُوَ قُلْ عَسیأنْ یکونَ قَریباً.[1]) در مقابل این سؤال، قرآن همیشه به پیغمبر میگوید بگو علم ساعت در نزد خداست، علم در نزد خداست، من نذیری هستم، به من گفتهاند و من میدانم قیامتی هست، اما اینکه چه وقت است، آن در نزد خداست.

«وَ یقولونَ مَتیهذَا الْوَعْدُ إنْ کنْتُمْ صادِقینَ» میگویند که این وعده کی تحقق میپذیرد اگر راست میگویید؟ سؤال، سؤال عجیبی است، میگوید: «اگر راست میگویید».

حال اگر پیغمبر مثلًا به اینها گفت در یک میلیون و پانصد و نود و هشت هزار و دویست و چند روز و چند ساعت و چند دقیقه، آیا این جواب است؟ (این میشود مثل جواب ملانصرالدین؛ به او گفتند کجا وسط زمین است؟ گفت همین جایی که من هستم؛ میگویی نه، بیا حساب کن.) حالا اگر پیغمبر چنین چیزی بگوید شما قبول میکنید؟ آخر یک وقت تو تاریخی را که در یک جای دیگر ضبط شده، داری، از پیغمبر میپرسی در چه تاریخی است؟ تا بعد ببینی آیا با آنجور در میآید یا نه. این اساساً سؤال ندارد، یعنی سؤالی است که فرضاً خدا به پیغمبر بگوید که چنین جوابی به اینها بده، آن جواب برای اینها جواب نیست. پیغمبر بگوید چند سال و چند روز دیگر؛ به چه دلیلی این درست

[1]. اسراء/ 51.


صفحه 223

است؛ به چه دلیلی بعدش نباشد، به چه دلیلی قبلش نباشد؟

معمولًا در این موارد قرآن دو گونه جواب میدهد و عجیب هم جواب میدهد.

یکی اینکه از نظر کلی وقتی به شکل تقویم و تاریخ سؤال میکنند، میگوید بگو این علمی است در نزد خدا، من هم نمیدانم دور است یا نزدیک(أَ قَریبٌ أَمْ بَعیدٌ) ولی میدانم که چنین حقیقتی هست. آنچه برای دعوت شما لازم است این است که بدانید چنین حقیقتی هست؛ اما تاریخش چه وقت است، این وقت است یا آن وقت، آن که اثری در موضوع ندارد.

جواب دیگری که میدهد بر اساس این است که هر کسی که میمیرد قیامتش لااقل آغاز شده است.

آیه عجیبی است، میفرماید:«وَ یقولونَ مَتیهذَا الْوَعْدُ» میگویند این وعده چه زمانی تحقق پیدا میکند«ان کنْتُمْ صادِقینَ» (ضمیر جمع آورده است و مخاطب فقط پیغمبر نیست) ای مسلمانان، ای پیغمبر و همه اتباعت! اگر راست میگویید تاریخ دقیقش را برای ما معین کنید. میگوید بگو علم آن در نزد خداست و من فقط نذیری آشکار هستم، من اعلام خطرکننده هستم، من دقیقاً میدانم که هست، ولی کی، با خداست.

بعد بلافاصله میفرماید (در میان این آیات، تنها آیهای است که در ابتدای آن«قُلْ» نیست، چون دنباله آیه پیش است):«فَلَمّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سیئَتْ وُجوهُ الَّذینَ کفَروا وَ قیلَ هذَا الَّذی کنْتُمْ بِهِ تَدَّعونَ» چون آن را نزدیک دیدند، چهره این کافران (از کمال ناراحتی) زشت شد و به آنها گفته شد این است همان که میخواستید. از یک طرف صحبت آینده است که [قیامت] در چه زمانی است؛ یکدفعه قرآن میگوید که «وقتی آن را نزدیک دیدند». مفسرین در توجیه این آیه، عجیب در حیص و بیص


صفحه 224

افتادهاند که یعنی چه؟ صحبتِ این است که قیامت در چه زمانی است؛ قرآن هم میگوید علمش با خداست؛ بعد پشت سرش میگوید همین که دیدند چنین شد (از گذشته خبر میدهد).

روی این جهت، بعضی از مفسرین گفتهاند شاید مقصود از کلمه«مَتیهذَا الْوَعْدُ» قیامت نباشد، مقصود از آن وعده، وعده عذابِ در دنیا باشد نه عذاب در آخرت، و عذاب در دنیا مانند آنچه در بدر اینها گرفتار شدند. ولی آن با آیه قبل که صحبت از«الَیهِ تُحْشَرونَ» است جور درنمیآید.

برخی گفتهاند شاید از نظر اینکه مستقبل محقَّقالوقوع است، در«فَلَمّا رَأَوْهُ زُلْفَةً»لَمّابه معنیمَتیباشد: هر زمان که آن را نزدیک ببینند چنین خواهد شد؛ و حال آنکه آنجالَمّااست نهمَتی.

حیات برزخی و حالت معاینه

جواب صحیح این است که قرآن میگوید آنچه شما اکنون سؤال میکنید که قیامت چه زمانی است، هست یا نیست، برای انسان از لحظه مرگ عیان میشود، چون همه بحثها سر این است که آیا انسان با مردن پایان میپذیرد یا از جهانی به جهان دیگر انتقال پیدا میکند؟ برزخ، خودش ابتدا و دروازه قیامت است. مکرر گفتهایم که آیات زیادی در قرآن هست که دلالت بر حیات برزخی میکند که انسان نه تنها در قیامت، بلکه در نشئه دیگری، در عالم برزخ قطعاً حیات دارد.

در احادیث وارد شده است که در وقت مردن، لحظهای برای انسان هست که آن لحظه لحظه معاینه است. مقصود این است که محتضر پیش از آنکه بمیرد، یعنی پیش از آنکه از این جهان منتقل بشود، جهان


صفحه 225

دیگر را معاینه میکند. هنوز اینجاست، هنوز علاقه روح به بدن بکلی قطع نشده است، ولی جهان دیگر را معاینه میکند. یکی از اساتید ما میگفت مَثَلش مثل این درهای یک لَتی است؛ مثل کسی که دم یک در قرار میگیرد، وقتی که در را باز میکنند هنوز در این اتاق است و این اتاق را دارد میبیند، بیرون را هم دارد میبیند. آن حالتی که در روایات «حالت معاینه» نامیده شده است، [حالتی است که] انسان از نظر روحی و معنوی در مرز دنیا و آخرت قرار میگیرد، یعنی در آنِ واحد با چشم ظاهر دنیا را میبیند و با چشم باطن آخرت را.

همانجاست که دیگر همه حرفها برایش روشن میشود؛ همان جاست که منکران و کافران وقتی که علائمش را دیدند، و دیدند که به کجا دارند میروند، نهایت ناراحتی به آنها دست میدهد. آن وقت است که به آنها گفته میشود آنچه که مرتب میگفتیدمَتی(کی) همین است:قیلَ هذَا الَّذی کنْتُمْ بِهِ تَدَّعونَ(تَدَّعوندر اینجا به معنی تَدْعون است، مثل تَدْخَرونَ، تَدْخُرونَ و تَدَّخِرون که یک معنا میدهد) این همان است که شما میخواندید، مرتب میگفتید کی، طلب میکردید، استعجال میکردید که پس چرا پیدایش نمیشود.

در واقع این آیه میخواهد بگوید که جواب این سؤال که«مَتیهذَا الْوَعْدُ» خیلی به تأخیر نمیافتد، دم مردن جواب را همه میگیرید، همه متوجه میشوید که دارید از دروازه وارد میشوید ...[1]یعنی اصلًا او مجسمه عدالت است. قرآن وقتی میگوید:

«زمانی که آنها آن موعد را خیلی نزدیک میبینند» یعنی آن دیگر نزدیک نیست، عین نزدیکی

[1]. [حدود یک دقیقه از سخنرانی روی نوار ضبط نشده است.]


صفحه 226

است، چون از وجودشان بیرون نیست. نزدیک و دور در مورد اشیائی گفته میشود که جدا از وجود انسان باشد، فاصله انسان با آن یک وقت زیاد است و یک وقت کم. ولی وقتی که میبینند اساساً با وجود آنها یکی است، بنابراین آن را نه تنها نزدیک میبینند بلکه عین نزدیکی میبینند.

«فَلمّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سیئَتْ وُجوهُ الَّذینَ کفَروا» [هنگامی که قیامت را نزدیک میبینند] زشت میشود چهره آن کافران و منکران. میبینید انسان وقتی که یک خبر فوقالعاده ناگوار ناراحتکنندهای را که دیگر آن شکست نهایی و قطعی را در آن میبیند میشنود، مقرون به یک عصبانیت فوقالعاده، چهره او دگرگون میشود، مثلًا چشمش کج میشود، ابرویش حالت دیگری پیدا میکند. یکمرتبه میبینید در ظرف یک دقیقه گویی این چهره غیر از آن چهره یک دقیقه قبل است.«وَ قیلَ هذَا الَّذی کنْتُمْ بِهِ تَدَّعونَ»کافران آرزوی مرگ پیغمبر را داشتند

قُلْ أرَأَیتُمْ إنْ أهْلَکنِی اللَّهُ وَ مَنْ مَعِی أوْ رَحِمَنا فَمَنْ یجیرُ الْکافِرینَ مِنْ عَذابٍ ألیمٍ. کافران چون پیغمبر را برای خودشان مزاحم و موی دماغ تشخیص میدادند، یکی از حرفهایشان این بود که چه زمانی خواهد بود که ما از شرّ این راحت بشویم، یعنی آرزوی مرگ پیغمبر را میکردند. یک حادثهای پیدا بشود، یک دشمن قوی پیدا بشود، بیاید او و همراهانش را نابود کند. چون اغلب به خدای بزرگ معتقد بودند (به اللَّه معتقد


صفحه 227

بودند، بتها را شفعا میدانستند) میگفتند بلکه خدا این را بکشد، ما از شرش راحت بشویم.

مثل معروفی است، میگویند: «بچه گریزپا از مدرسه آرزوی مرگ معلم را میکند.» او نمیداند که با مردن معلم، او خوشبخت نمیشود؛ گیرم معلم مرد، آیا تو دیگر خوشبخت شدی؟ ای کسانی که اینهمه آرزوی نابودی مرا و همراهان مرا میکنید، خدا چه مرا نابود کند و چه مرا مشمول رحمت خودش قرار بدهد، به هر حال سرنوشت شما چه میشود؟ چه کسی شما را از آن عذاب دردناکی که در انتظار شماست پناه میدهد؟ معلم بمیرد یا بماند، تو بیچاره بدبختِ بیسواد چه آیندهای داری؟ درست همان حالت بچه، خیال میکند که فقط وجود معلم است که این نیاز را برای او به وجود آورده، اگر معلم [به مدرسه] نرود، دیگر موضوع درس خواندن و باسواد شدن در عالم محو میشود و باسواد و بیسواد علیالسویه هستند، فقط چون معلم هست میان باسواد و بیسواد فرق گذاشته شده؛ درصورتی که چون سواد لازم است و چون میان باسواد و بیسواد فرق هست معلم به وجود آمده است. چون شما نیاز به راهنما دارید خدا پیغمبر را فرستاده نه چون پیغمبری هست این تعلیمات از این پیغمبر هست و اگر نباشد موضوع منتفی میشود. قیاس معکوس تشکیل میدهند، معلول را به جای علت میگذارند و علت را به جای معلول. خدا یا من و همراهانم را هلاک میکند یا مشمول رحمت خودش قرار میدهد، به هر حال شما چه فکری برای خودتان و سرنوشت شوم خودتان کردهاید؟ شما را چه کسی پناه میدهد؟ یعنی سرنوشت شما با این وضع به هر حال هست:فَمَنْ یجیرُ الْکافِرینَ مِنْ عَذابٍ الیمٍ.