این آیه چون در مقام بحث با آنهاست، به این حالت تردید بیان کرد که «بگو خدا چه مرا هلاک کند و چه مشمول رحمت خودش قرار بدهد». از آنجا که در مقام سخن اینجور گفته میشود، پشت سرش میفرماید:«قُلْ هُوَ الرَّحْمنُ امَنّا بِهِ وَ عَلَیهِ تَوَکلْنا» خاطرتان از ناحیه ما جمع باشد(اهْلَکنِی اللَّهُ وَ مَنْ مَعِی اوْ رَحِمَنایکی از دو کار:
یا هلاک کند یا مشمول رحمت) خیالتان راحت باشد، ما به رَحْمن ایمان آوردهایم و به او توکل و اعتماد کردهایم، جز رحمت چیزی در انتظار ما نیست.«قُلْ هُوَ الرَّحْمنُ» بگو او (همان که من شما را به سوی او دعوت میکنم و همان که شما از او میخواهید ما را از بین ببرد که شما راحت بشوید، دیگر مزاحمی نداشته باشید، خواب شما مزاحم نداشته باشد[1]معنی ایمان
«قُلْ هُوَ الرَّحْمنُ» او همان خدای رحمان است«امَنّا بِهِ» ما به او ایمان
[1]. چون آدمی که در خواب است آن بیدارکننده را برای خودش مزاحم تلقی میکند، مثل بسیاری ازبچهها که پدرها را که مقداری در تربیت آنها سختگیری میکنند [مزاحم تلقی میکنند و] واقعاً آرزوی مردن پدر را دارند بلکه راحت شوند. خیال میکنند با مردن پدر راحت میشوند.
آوردهایم، ما به او آرامش پیدا کردهایم، ما به او پناه بردهایم. اصلًا کلمه «امَنَ» از همان معنای باب افعالی است که در واقع به معنی «صارَ» است، یعنی «صارَ ذا أمْنٍ». وقتی که شخص به یک حقیقتی به معنی واقعی ایمان پیدا میکند (بالخصوص در مورد خدا؛ شاید در مورد غیرخدا این کلمه صادق نباشد، یعنی شاید ایمان به معنی واقعی جز به خدا یا آنچه مربوط به خداست که آن هم به ایمان به خدا برمیگردد صادق نباشد) امنیت مییابد؛ آن چیزی که تصدیق به آن به انسان امنیت میدهد. مؤمن یعنی کسی که صارَ ذا أمْنٍ. «مؤمن» به «خدا» اگر گفته میشود یعنی امندهنده، و به انسان وقتی گفته میشود یعنی امنگیرنده.هُوَ اللَّهُ الَّذی لا الهَ الّا هُوَ الْمَلِک الْقُدّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیمِنُ الْعَزیزُ الْجَبّارُ الْمُتَکبِّرُ[1]. او مؤمن است (باب افعال است) به معنای معطی امنیت. انسان مؤمن باللَّه است «ای صارَ ذا أمْنٍ باللَّه» به وسیله خدا به امن و آرامش میرسد، چون خدا یگانه تکیهگاهی است که انسان میتواند داشته باشد؛ با داشتن او به امنیت مطلق میرسد و با نداشتن او به هر چه اعتماد کند پایهاش متزلزل است.
وَ عَلَیهِ تَوَکلْنا. اینجا مفسرین- که ازکشّافهم شروع شده است- گفتهاند چرا فرموده:امَنّا بِهِ وَ عَلَیهِ تَوَکلْنا. در اوّلی فعل را بر جار و مجرور مقدم داشته است و در دومی جار و مجرور را بر فعل. در زبان عربی حالت طبیعی این است که فعل باید بر متعلقات خودش تقدم داشته باشد، مثلًا «امَنّا بِهِ» حالت طبیعی است ولی «بِهِ امَنّا» حالت غیرطبیعی است که این حالت غیرطبیعی به دلیل خاص باید آورده شود.
«تَوَکلْتُ
[1]. حشر/ 23.
عَلَی اللَّهِ» حالت طبیعی است، یعنی توکل کردم بر خدا، اما «عَلَی اللَّهِ تَوَکلْتُ» حالت غیرطبیعی است که به دلیل خاص اینطور میآورند؛ آنگاه معنایش این میشود: تنها بر خدا اعتماد میکنم (تقدیم ما هو حقه التأخیر یفید الحصر؛ یعنی چیزی که حقش این است که مؤخر داشته شود اگر آن را جلو بیندازی معلوم میشود روی آن تکیه داری و آن تکیه انحصار است). اگر بگوییم: «نستعین یا اللَّه» یعنی از تو کمک میجوییم. اماایاک نَسْتَعینپاسخ به یک سؤال
حال چرا نفرمود: بِهِ امَنّا (تنها به او ایمان آوردهایم) وَ عَلَیهِ تَوَکلْنا و تنها به او تکیه کردهایم؟ آنچه به نظر من رسیده این است: چون در موضوع ایمان چیز دیگری نیست که لایق این باشد که لفظ «ایمان» در مورد آن به کار رود و حتی در عرف گفته شود ما به این ایمان آوردهایم نه به آن، یعنی همان«امَنّا بِهِ» کار «بِهِ امَنّا» را میکند، لزومی نداردبِهِرا مقدم بداریم. اما در توکل [اینطور نیست.] توکل یعنی اعتماد کردن. در اعتماد کردنهاست که انسانها، حتی انسانهایی که به خدا ایمان دارند، باید به یک مرحله کمالی برسند که توکلشان فقط بر خدا باشد. این است که در اینجا احتیاج است که این عنایت حتماً بشود:«وَ عَلَیهِ تَوَکلْنا» تنها و تنها به خدا توکل و اعتماد داریم؛ یعنی وسائل، اسباب، مقدمات، پول، قدرت، عِدّه، عُدّه، هیچ به اینها تکیه نداریم، تکیهمان فقط و فقط به خداست.
«فَسَتَعْلَمونَ مَنْ هُوَ فی ضَلالٍ مُبینٍ» در آینده خواهید دانست آن که در گمراهی آشکار است کیست.
دست لطف خدا، ورای همه اسباب
«قُلْ أَرَأَیتُمْ انْ اصْبَحَ ماؤُکمْ غَوْراً فَمَنْ یأْتیکمْ بِماءٍ مَعینٍ» به حسب ظاهر آیه، دو مرتبه برمیگردد به حالت یک امر طبیعی. در جلسات پیش گفتیم که هرچه در عالم طبیعت هست اینچنین نیست که لازمه ضروری باشد که باید باشد و تخلفش محال است، بلکه زمام همه امور به دست خداوند است و خداوند است که هرچه را بخواهد باشد هست و اگر بخواهد نباشد نیست یا حتی اگر نخواهد باشد دیگر نیست. از این جهت است که انسان باید همه آنچه را که در عالم هست نعمتهایی بداند که دست لطف پروردگار به او داده است؛ یعنی از ورای همه اسباب و مسبّبات، باز باید دست لطف و عنایت او را ببیند. او اگر نخواهد، تمام این نظامها بهم میخورد. مثلًا اگر انسان به ظاهر و اسباب ظاهر نگاه کند، باران یک سلسله علل و اسباب دارد که آمدنش تابع آن است؛ خورشیدی است، بر دریاها میتابد، آب دریاها بخار میشود، این بخارها بالا میرود، ابر به وجود میآید، در اثر تغییر جوّ و حرارتْ باد به وجود میآید، ابر حرکت میکند، در یک جاهایی بالأخره به صورت قطرات باران پایین میآید. این دیگر لازمه نظام جبری عالم است، غیر از این شکل دیگری اساساً تصور ندارد. ولی اینطور نیست؛ سررشته همه این علتها و اسبابها در یک جا متمرکز است؛ در آنی اگر بخواهد، همه چیز تغییر ماهیت میدهد:
جمله ذرات زمین و آسمان
لشکر حقاند گاه امتحان
آب را دیدی که در طوفان چه کرد
باد را دیدی که با عادان چه کرد
چه کسی اساساً از راز نهایی عالم آگاه است؟ آنچه که ما میبینیم، اموری سطحی است. سررشته همه اینها در دست خداست. اگر چشمهای میبینید، چاهی میبینید، آب زلالی میبینید، آب جاریای میبینید (ماء مَعین یعنی آب جاری) همه اینها را لطف خدا بدانید؛ اگر خدا نخواهد و اگر خدا خلافش را بخواهد چشمههای عالم خشک میشود. اگر خشک بشود، آن که بخواهد برای شما باز آبِ جاری بیاورد کیست؟
در بعضی از روایات به تعبیر این آیه توجه شده است؛ که مقصود از آن چشمه، تنها این چشمه ظاهری نیست، چشمه معنوی هم هست؛ درواقع کأ نّه اشاره است به خود حضرت رسول و ادامه وجود ایشان به وسیله اوصیاءشان؛ یعنی قدر این سرچشمه آب جاری و قدر این آب زلال را بدانید. اگر خدا بخواهد این سرچشمه را خشک کند و بگیرد، آن وقت کیست که برای شما آبی از نو جاری کند؟ آیا دیگر پیغمبری برای شما خواهد بود، هادی و راهنمایی برای شما خواهد بود؟ امامی برای شما خواهد بود؟ در احادیث آمده که اشاره به غیبت امام زمان است. بگو اگر این آب پنهان شود (چون آب اگر قاعر بشود معدوم که نشده، میرود در قعر زمین و مخفی میشود)، بگو اگر این آب که آب هدایت و راهنمایی است و به وسیله مقام امامت در میان شما جاری میشود از شما مخفی و پنهان بشود، کیست که باز آب جاری را به شما برگرداند غیر از ذات اقدس باریتعالی؟
در اینجا آیات سوره مبارکه ملک پایان میپذیرد.
ماه مبارک رجب است. برای جمعه اول رجب یک سلسله اعمال
وارد شده است و یک ارزشهایی که دیگر اصلًا این حرفها در میان ما مطرح نیست. مصداق«قُلْ أَرَأَیتُمْ انْ أَصْبَحَ ماؤُکمْ غَوْراً فَمَنْ یأْتیکمْ بِماءٍ مَعینٍ» همینهاست. نام ماهها از قمری تبدیل میشود به شمسی؛ انسان اول خیال نمیکند که به دنبال خودش چه چیزهایی میآورد. ما که بچه بودیم، در منزل خود ما (من از هفت و هشت سالگی کاملًا یادم هست) اصلًا اینکه ماه رجب دارد میآید مشخص بود؛ میگفتند یک هفته به ماه رجب مانده، پنج روز مانده، سه روز مانده، امشب احتمالًا اول ماه رجب است، برویم برای استهلال؛ میرفتند برای استهلال، ماه را ببینند، شب اول ماه رجب است، اعمال ماه رجب را بجا بیاورند. در مسجد که جمع میشدند، همه صحبت آمدن ماه رجب بود. ماه مبارک رجب و ماه مبارک شعبان پیشدرآمدهای ماه مبارک رمضان هستند. من از بچگی همیشه این را میدیدم، مرحوم ابوی ما و مرحومه والده ما غیر از اول و آخر ماه رجب و غیر از ایامالبیض (یعنی سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم این ماه که اعمال بالخصوصی دارد و عمل معروفش به نام عمل «امّ داود» را ما آن زمان بچه بودیم بجا آورده بودیم، بعد بزرگ شدیم فراموش کردیم؛ به تبع آن جوّی که آن وقت وجود داشت، یعنی آب جاریای که در آن وقت بود، ولی وقتی که آبی رفت و مخفی شد، دیگر کیست که از نو آن را جاری کند) ایندو غیر از روز اول و روز آخر و سه روز وسط، حداقل پنجشنبه و جمعهها روزه بودند و بلکه مرحوم ابوی ما در بعضی از سالها دو ماه رجب و شعبان را پیوسته روزه میگرفتند و به ماه مبارک رمضان متصل میکردند، یعنی این سه ماه را یکسره روزه میگرفتند. اصلًا این ماه، ماه استغفار و توبه و عبادت است. حتی وارد شده است که اگر کسی نتواند روزه این ماه را بگیرد ذکری وارد شده
یادی از حاجآقا رحیم ارباب و حاج میرزا علیآقا شیرازی
یادم است که در ماه مبارک رجب در سال 21- که تابستان بود و به اصفهان رفته بودیم- میرفتیم به درس آقای حاجآقا رحیم ارباب سلّمهاللَّه تعالی که از بزرگان هستند. من این ذکر را اول بار از این مرد شنیدم. میدیدم که خیلی کند صحبت میکند و اذکار را بالخصوص خیلی با تأ نّی و حضور قلب میگوید:سُبْحانَ الْالهِ الْجَلیلِ، سُبْحانَ مَنْ لاینْبَغِی التَّسْبیحُ الّا لَهُ، سُبْحانَ ذِیالْعِزَّةِ وَالْجَلالِ. میدیدم این مرد مرتب اینها را میگفت. چون پیرمرد بود و نمیتوانست روزه بگیرد، آن را با این جبران میکرد.
و باز یادم نمیرود که در همان سالها روز بیست و پنجم رجب بود (روز وفات حضرت موسی بن جعفر سلاماللَّه علیه)، ما در مدرسه نیماورد اصفهان بودیم، بعدازظهر بود، خوابیده بودیم، از خواب که بیدار شدیم یک وقت صدای مرحوم حاج میرزا علیآقا را شنیدم. ما در آن مدرسه غریبه بودیم، به عنوان تابستان رفته بودیم، ولی طلبههای آن مدرسه به مناسبت وفات از ایشان خواهش کرده بودند، آمده بود برای طلبهها موعظه میکرد و بعد هم ذکر مصیبت. حدیث دارد که در قیامت فریاد میکشند:«أینَ الرَّجَبیون» رجبیون کجا هستند؟ این مرد با همان آهنگی که داشت و با آن حال و روحی که داشت این تعبیر را به کار برد: آن وقتی که بگویند«أینَ الرَّجَبیون» و ما در پیشگاه پروردگار شرمسار
باشیم، در ماه رجب هیچ چیزی نداشته باشیم و اصلًا جزء رجبیون شمرده نشویم، چه خواهیم کرد؟
غرض این است: این ماه، ماه استغفار و عبادت و روزه است و این سنتها در میان ما بکلی دارد فراموش میشود. ماه رجب میآید، بزرگهایمان [متوجه نمیشوند] تا چه رسد به بچهها. کمکم اگر به بچهها بگوییم ماههای قمری را از محرم تا ذیالحجه بشمار، نمیتوانند؛ اصلًا فراموش میکنند که یک چنین ماههایی هم وجود داشته است. ولی به هرحال تکلیف هرگز از ما ساقط نمیشود.