بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 294

حال اگر نمیکنید، نکنید ولی به هر حال حقیقت این است.«قالَ اوْسَطُهُمْ ألَمْ اقُلْ لَکمْ لَوْلا تُسَبِّحونَ» به شما نگفتم این حرفها را نزنید، از خدا بترسید، خدا را تسبیح کنید؟ یعنی از این حرفهای خودتان توبه کنید، اینها خدا را فراموش کردن است، از خدا غافل شدن است، خدانشناسی است.

در این وقت که دچار بلایا شدند- چون بالاخره هر چه بود اینها مؤمنزاده بودند، پدرشان مرد مؤمنی بود- گفتند:«سُبْحانَ رَبِّنا انّا کنّا ظالِمینَ» منزّه است پروردگار ما؛ ما بد کردیم، ما مردم ستمکاری بودیم.«فَاقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیبَعْضٍ یتَلاوَمونَ» آنگاه بعضی به بعض دیگر رو کردند، یعنی شروع کردند با یکدیگر حرف زدن، خودشان را ملامت میکردند، یکدیگر را ملامت میکردند، این میگفت تقصیر تو شد که این حرف را زدی، آن میگفت: خیر، تو این حرف را زدی، تقصیر تو شد.

مرتب به گردن یکدیگر میانداختند و یکدیگر را ملامت میکردند. ولی بالاخره همه فهمیدند که گنهکارند.

بعد از اینکه یکدیگر را ملامت کردند، همه به خطای خودشان اقرار و اعترف کردند:«قالوا یا وَیلَنا انّا کنّا طاغینَ» وای به حال ما، عجب ما طغیانگر شدیم! یعنی همینقدر که پدر ما مرد و ما خود را دارای چیزی دیدیم، چقدر زود طاغی شدیم و طغیان کردیم!«عَسیرَبُّنا انْ یبْدِلَنا خَیراً مِنْها انّا الیرَبِّنا راغِبونَ» این اظهار توبه آنهاست: ما دیگر بعد از این راغب به سوی پروردگار خودمان هستیم، یعنی راغب به عبادت و بندگی و اطاعت او هستیم و میخواهیم امر او را اطاعت کنیم، بر اساس رضای او عمل کنیم؛ امیدواریم که اگر اینچنین باشیم، پروردگار ما به ما بهتر از آنچه که بود عنایت بفرماید؛ امید است که پروردگار ما به ما عوض بدهد


صفحه 295

دو نکته

قرآن اینجا میفرماید:«کذلِک الْعَذابُ» عذاب دنیا چنین عذابی است. اینجا دو نکته عرض کنم. یک نکته این که ما آیهای راجع به کفار قریش را که قبلًا خواندیم: «سَنَسِمُهُ عَلَی الْخُرْطومِ» (عن قریبٍ بینی او را به خاک خواهیم مالید، روی بینیاش علامت خواهیم گذاشت) اینجور تفسیر کردیم که مقصود این است که عنقریبٍ اینها به عذاب دنیا خواهند رسید. عرض کردیم که این آیه در مکه است و اشاره است به اینکه اینها عنقریب به دست مؤمنین ذلیل و منکوب میشوند، که در جنگ بدر همینها بودند که اینچنین شدند. بعد یکی از آقایان گفتند: این«سَنَسِمُهُ عَلَی الْخُرْطومِ» را فقط یک نفر گفته است که مربوط به دنیاست، اکثر گفتهاند مربوط به آخرت است. من تفسیر را نگاه کردم، مخصوصاًتفسیر فخررازیکه اقوال را نقل میکند، دیدم اینجور نیست. دو قول بوده است: یکی قول آنهایی که گفتهاند:

مقصود آخرت است، و دیگر قول آنهایی که گفتهاند: مقصود دنیاست؛ و شاید بیشتر کسانی هستند که گفتهاند مقصود دنیاست، و بعلاوه منافاتی میان جمع بین هر دو نیست.

مطلب دیگر این است که این«کذلِک الْعَذابُ» نیز قرینه است برای آن مطلب.

اینجا وقتی میگوید این است عذاب، اینچنین عذاب میکنیم، معلوم میشود آنجا هم وعده عذاب دنیا داده است، چون اینجا عذاب دنیاست؛ منتها میگوید عذاب دنیا رافع عذاب آخرت نیست:«وَلَعَذابُ الْاخِرَةِ اکبَرُ» عذاب آخرت، [به نحو] بزرگتر سر جای خودش هست. پس این هم قرینهای است بر همان«سَنَسِمُهُ عَلَی الْخُرْطومِ» به آن معنا که ما تفسیر کردیم.


صفحه 296

برخی گناهان در همین دنیا نیز عقوبت دارد

مطلب دیگری به مناسبت آیات«انّا بَلَوْناهُمْ کما بَلَوْنا أصْحابَ الْجَنَّةِ. عرض کنم و آن مطلب این است که خداوند عقوبت بعضی از گناهان را در همین دنیا میکند، و در آخرت [عقوبت] سر جای خودش هست. در میان عقوبتهایی که در دنیا عکسالعمل دارد، یکی همین گناهانی است که منجر به محروم کردن و مخصوصاً دل شکستن یک عده مردم بیچاره و فقیر و ضعیف میشود. این یک امر عجیبی است؛ یکی مسأله پدر و مادر است، که بدی کردن به پدر و مادر در همین دنیا عقوبت دارد و دیگر بدی کردن به مردم دلشکسته است ...[1]

[1]. [متأسفانه اندکی از سخنان استاد شهید روی نوار ضبط نشده است.]


صفحه 297

تفسیر سوره قلم (4)

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم

افَنَجْعَلُ الْمُسْلِمینَ کالْمُجْرِمینَ.ما لَکمْ کیفَ تَحْکمونَ.امْ لَکمْ کتابٌ فیهِ تَدْرُسونَ.انَّ لَکمْ فیهِ لَما تَخَیرونَ.امْ لَکمْ ایمانٌ عَلَینا بالِغَةٌ الییوْمِ الْقِیمَةِ انَّ لَکمْ لَما تَحْکمونَ.سَلْهُمْ ایهُمْ بِذ لِک زَعیمٌ.امْ لَهُمْ شُرَکاءُ فَلْیأْتوا بِشُرَکائِهِمْ انْ کانوا صادِقینَ.یوْمَ یکشَفُ عَنْ ساقٍ وَ یدْعَوْنَ الَی السُّجودِ فَلا یسْتَطیعونَ.خاشِعَةً ابْصارُهُم تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ وَ قَدْ کانوا یدْعَوْنَ الَی السُّجودِ وَ هُمْ سالِمونَ.فَذَرْنی وَ مَنْ یکذِّبُ بِهذَا الْحَدیثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیثُ لا یعْلَمونَ.وَ امْلی لَهُمْ انَّ کیدی مَتینٌ[1].

[1]. قلم/ 35- 45.


صفحه 298

...[1]

قیاس کردن وضع آخرت با وضع دنیا

آن مردم به واسطه همان تَرَف یعنی مترفبودن و متنعم بودن به نعمتها، کمکم این خیال برایشان پیدا شده بود که اساساً یک نوع امتیاز ذاتی از دیگران دارند، [لذا] یک نوع عزت بلاجهت برای خود قائل بودند؛ و از جمله حرفهایی که اینها میزدند این است که به اصطلاح معروف میگفتند «سالی که نکوست از بهارش پیداست».

دنیا و آخرت نمونههای یکدیگرند. همینطور که خدا در دنیا ما را عزیز داشته است حتماً در آخرت هم ما را عزیز خواهد داشت. همین وضع فعلی دنیای ما قرینه است بر اینکه در آخرت هم وضع همینطور خواهد بود. اگر آخرتی باشد (ما نمیدانیم آیا دنیای دیگری هست یا نیست، ولی شما مسلمانها که میگویید دنیای دیگری هست، فرضاً دنیای دیگری هم باشد) باز وضع ما از شما بهتر خواهد بود، به دلیل دنیای فعلی. همینطور که در اینجا وضع ما از شما بهتر است و شما یک عده مردم فقیر محروم مفلوکی هستید، در آنجا هم حتماً وضع ما بهتر خواهد بود.

این یک خیالی است که به شکلهای مختلف برای افراد بشر پیدا

[1]. [چند جملهای از ابتدای این جلسه روی نوار ضبط نشده است.]


صفحه 299

میشود، یعنی یک تخیل شیطانی است و یک مایه فریبی است که به عناوین مختلف در اذهان پیدا میشود. قرآن این مطلب را در سوره یاسین و در جاهای دیگر نیز یادآوری فرموده است. از آن جمله این است که وقتی دستور میرسید که بر فقرا انفاق کنید، عدهای انفاق را محکوم میکردند و میگفتند- به مَثل امروز فارسی ما- خدا مورچه را دیده که کمرش را اینقدر باریک کرده است. خدا اینها را میشناخته که چه آدمهای بدی هستند و لایق و شایسته نیستند که اینها را گرسنه و برهنه نگه داشته است. اگر اینها چنین لیاقتی میداشتند خدا خودش میداد، چرا ما بدهیم، مگر از خزانه خدا کم میآمد که به اینها بدهد، چرا ما بدهیم؟(وَ إذا قیلَ لَهُمْ أَنْفِقوا مِمّا رَزَقَکمُ اللَّهُ قَالَ الَّذینَ کفَروا لِلَّذینَ امَنوا أَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ یشاءُ اللَّهُ أطْعَمَهُ إنْ أنْتُمْ إلّافی ضَلالٍ مُبینٍ)[1]پاسخ قرآن

حال، قرآن جواب این مطلب را میدهد، میفرماید:«أفَنَجْعَلُ

[1]. یس/ 47.


صفحه 300

الْمُسْلِمینَ کالْمُجْرِمینَ» اینها نزد خودشان چه خیال کردهاند؟ آیا ما مسلم و مجرم را در یک درجه قرار خواهیم داد؟ آنجا که حساب حساب تسلیم امر خدا بودن است، آنکه مسلم است و تسلیم امر خداست، خدای خود را میشناسد و خود را تسلیم امر خدا کرده است با آنکه مجرم است و متخلّف و عاصی، [در یک درجه قرار میگیرد؟] قرآن مسائلی را که فطرت هر کسی بدون اینکه نیازی به استدلال داشته باشد آن مسائل را میفهمد، به صورت سؤال مطرح میکند، یعنی این را وجدان خودتان درک میکند و دیگر دلیل نمیخواهد.«أفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمینَ کالْمُجْرِمین» ما، خدای عالَم، خدای حکیم و علیم و عادل، مسلم و مجرم را در یک درجه قرار میدهیم؟ چنین چیزی ممکن است؟! عقلتان کجا رفته است؟«ما لَکمْ کیفَ تَحْکمونَ» چه میشود شما را؟

چگونه قضاوتی است که میکنید؟ صددرصد جنبه عقلی دارد (همینطور که بعضی مفسرین گفتهاند) یعنی عقل شما کجا رفته است؟ یک وقت شما قائل به خدایی نیستید، به یک سلسله عوامل مادی کور و کر طبیعی قائل هستید و چنین فرض میکنید که همان عواملی که در دنیا ما را جلو انداخته است در آخرت هم ما را جلو خواهد انداخت؛ و یک وقت صحبت خدا را میکنید، خدای عادل و حکیم؛ در این صورت عقلتان کجا رفته است که خدای عادل و علیم و حکیم، مسلم و مجرم را در یک پایه و درجه قرار دهد؟ چه میشود شما را؟ این چه حکم و قضاوتی است که میکنید؟ این چگونه فکر کردنی است؟ این چگونه قضاوتکردنی است؟

بعد میفرماید:أَمْ لَکمْ کتابٌ فیهِ تَدْرُسونَ. ممکن است یک کسی بگوید این استدلال که شما میکنید استدلال عقلی و متکلمانه و


صفحه 301

فیلسوفانه است؛ درست است، اگر ما باشیم و ملاکها و معیارهای عقلی، اینها جور درنمیآید، ولی ما به منقول استناد میکنیم نه به معقول؛ یعنی میگوییم در کتابهای دینی، در کتابها و سنتهای گذشته چنین آمده است. قرآن میگوید حال حکم عقل به کنار، آیا چنین سندی دارید؟«أَمْ لَکمْ کتابٌ فیهِ تَدْرُسونَ» آیا یک کتاب آسمانی در نزد شماست که آن کتاب را قرائت میکنید و با استناد به آن- که در فلان آیه یا حدیث یا سنت چنین چیزی آمده است- این سخن را میگویید؟ (یعنی چنین چیزی نیست؛ این حرف مفت چیست که از خودتان درآوردهاید؟!)«أَمْ لَکمْ کتابٌ فیهِ تَدْرُسونَ» آیا کتابی برایتان هست که در آن کتاب این حرفها را میخوانید و به استناد آنها این حرفها را میزنید که«إنَّ لَکمْ فیهِ لَما تَخَیرونَ» خدا شما را سوگلی انتخاب کرده است؟ (داستان گوساله حاج میرزا آغاسی که آزادی مطلق داشت و وقتی که در باغها و مزرعههای شهر میرفت کسی جرأت نمیکرد مزاحمش بشود.) آیا در یک جایی چنین سند کتبی و منقولی دارید که گفتهاند اختیار مطلق با شماست، هر کاری که دلتان میخواهد انتخاب کنید و هر نعمتی هم که انتخاب کنید مال شما؛ آیا چنین چیزی است؟«إنَّ لَکمْ فیهِ لَما تَخَیرونَ» در یک کتابی شما میخوانید که هرچه را که خودتان انتخاب و اختیار کنید آن دیگر مال شماست؟

ممکن است شما حرف سومی بگویید و آن این است که دلیل عقلی وجود ندارد، در کتاب آسمانی هم چیزی نیامده است، ولی یک قول خصوصی توأم با یک قسمتهای غِلاظ و شِداد مؤکد [در کار است؛] خدا به طور خصوصی به شما قول داده و رویش هم قسم خورده است، و قسم خورده است که تا روز قیامت از این قسم خودش برنگردد؛ آیا