بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 314

اطلاع یافتن پیامبر صلی الله علیه و آله از آینده فرزندان خود

روزی پیغمبر اکرم به خانه علی علیه السلام و فاطمه سلاماللَّه علیها آمدند. در آن وقت امام حسن و امام حسین دو طفل کوچک بودند. قدر مسلّم این است که امام حسین از هفت یا هشت سال کوچکتر بوده است زیرا در وفات پیغمبر ایشان در این سن بودهاند. حضرت رسول در آن روز مدتی نشستند و جلسه خیلی خوب و خوشی بود و غذایی تناول فرمودند و خیلی مسرور و خوشحال بودند و همه چنین بودند. بعد رفتند در کنار آن اتاق، ایستادند به نماز خواندن و مقداری نماز خواندند. بعد از نماز حالت دگرگونی برای ایشان پیدا شد که بعد شروع کردند به گریه کردن و گریه زیادی کردند. این امر قهراً سبب بهت و تعجب همه شد که چه شد، جلسهای که اینهمه توأم با سرور و خوشحالی بود، پیغمبر اکرم بعد از نماز یکمرتبه به گریه افتادند، علت قضیه چیست؟

ظاهراً ناقل حضرت امیر هستند. تعبیر عجیبی است. آنطور که یادم میآید فرمود: هیچکدام از ما به خود جرأت نداد که از


صفحه 315

پیغمبر اکرم علت گریه را سؤال کند.فهمیدیم یک امر تازهای است، پیغمبر است و خبر از آسمان و وحی و اینگونه مسائل. روایت میگوید یک وقت امام حسین، همین طفل کوچک، از جا حرکت کرد (تدبیر و کار را ببینید)، رفت مقابل جدش که نشسته بود، اول دو پای کوچکش را یکی روی این زانوی جدش و یکی روی آن زانوی دیگر گذاشت (نه اینکه همینطور که نشسته است سؤال کند) بعد سر جدش را محکم به سینهاش گرفت و چسباند. (چون پاهایش را روی زانوی جدش گذاشته بود سر جدش را زیر چانه خودش چسباند و محکم گرفت.) سر پیغمبر به سینه امام حسین محکم چسبیده بود.

میدانید در این حال، وقتی که بدنها با یکدیگر تماس میگیرد، یک بچه کوچک، طفل بسیار بسیار عزیز پیغمبر و آن علائقی که پیغمبر دارد، چگونه آن محبتهای پیامبر به جوش میآید. دستهایش را هم به سر پیامبر قلاب کرد و چسباند. همین که خوب پیامبر را محکم در بغل گرفت و مطمئن شد که تمام عواطف او را به جوش آورده است، یکمرتبه گفت:«یا جَدّاه!ما یبْکیک» پدر جانم چرا گریه میکنی؟

علتش را به ما بگو.

آنگاه پیغمبر اکرم شرح داد، فرمود: جبرائیل بر من نازل شد و در این حال آینده فرزندان مرا برای من شرح داد و از آن جمله اینکه بر حسین من چه خواهد گذشت و در کجا دفن خواهد شد و بعد قبرش چگونه مطاف زوّار خواهد بود! آنگاه سؤال و جوابهایی در این زمینهها رد و بدل میشود.

اینها نشانههای زیادی است از محبت پیغمبر اکرم نسبت به حسین بن علی علیه السلام؛ لهذا فرمود:«حُسَینٌ مِنّی وَ أَ نَا مِنْ حُسَینٍ، احَبَّ اللَّهُ مَنْ احَبَّ حُسَیناً» حسین از من است و من از حسینم؛ خدا دوست میدارد هر


صفحه 316

کسی را که حسین من را دوست بدارد.

وَ صلّی اللَّه علی محمد و اله الطاهرین باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا اللَّه.

پروردگارا دلهای ما را به نور ایمان منوّر بگردان، نیتهای ما را خالص بفرما، توفیق عمل صالح به همه ما کرامت بفرما.

خدایا دلهای ما را کانون محبت خودت، محبت پیغمبرت، محبت اولاد و اهلبیت پیغمبرت قرار بده، ما را از تابعان و مُوالیان واقعی آنها قرار بده.

خدایا به ما توفیق دوری از معصیت عنایت بفرما، اموات همه ما را مشمول عنایت و مغفرت خودت قرار بده.


صفحه 317

تفسیر سوره قلم (5)

اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم

أَمْ تَسْئَلُهُمْ اجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلونَ.أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیبُ فَهُمْ یکتُبونَ.فَاصْبِرْ لِحُکمِ رَبِّک وَ لا تَکنْ کصاحِبِ الْحوتِ اذْ نادیوَ هُوَ مَکظومٌ.لَوْ لا أَنْ تَدارَکهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمومٌ.فَاجْتَبیهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصّالِحینَ.وَ إنْ یکادُ الَّذینَ کفَروا لَیزْلِقونَک بِأَبْصارِهِمْ لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ وَ یقولونَ إنَّهُ لَمَجْنونٌ.وَ ما هُوَ الّا ذِکرٌ لِلْعالَمینَ[1].

دنباله آیاتی است که تقریباً از ده آیه پیش- ولی آیات کوتاه کوتاه- شروع شده است، درباره مردمی که این دعوت الهی را تکذیب میکنند

[1]. قلم/ 46 تا آخر.


صفحه 318

و بعد قرآن ریشه این روحیه تکذیب آنها را بیان فرمود و آن این بود:«أَنْ کانَ ذا مالٍ وَ بَنینَ» که خلاصهاش اینکه متنعمبودن به نعمتهای الهی کار آنها را به اینجا کشانده است. بعد داستانی را نقل فرمود:انّا بَلَوْنا هُمْ کما بَلَوْنا اصْحابَ الْجَنَّةِ.مستی نعمت

ضمناً بار دیگر به یک جمله غرورآمیز [اشاره میکند] که افرادی که دچار غرور نعمت میشوند و به تعبیر امیرالمؤمنین درنهجالبلاغه[دچار مستی نعمت میشوند چنین سخنی میگویند. علی علیه السلام]


صفحه 319

میفرماید:«فَاتَّقوا سَکراتِ النِّعْمَةِ وَ احْذَروا بَوائِقَ النِّقْمَةِ»[1]از مستیهای نعمت بترسید. تنها شراب نیست که مستکننده است، خیلی چیزهای دیگر هم مستکننده است، با این تفاوت که مستکنندگی شراب جنبه جسمانی دارد یعنی تأثیری روی بدن و اعصاب میگذارد و لهذا در همه افراد یکسان اثر میگذارد ولی یک چیزهای دیگری است که روی جسم اثر نمیگذارد، مستقیم روی روح انسان اثر میگذارد و قهراً بستگی به روحها پیدا میکند؛ روحهای ضعیف بسا هست با ذرهای از این امور از خود بیخود میشوند، گویی عقل از سر اینها میپرد، چرا؟ برای اینکه من دارم، من ماهی اینقدر درآمد دارم، من فلان چیز را دارم. همین دارمها مستی و سکر میآورد. این است که حضرت میفرماید بترسید از مستی نعمتها که نعمتهای الهی شما را مست نکند؛ و کمتر کسی است که نعمت او را مست نکند، یعنی عقلش باز سر جای خودش باقی باشد و آن حالت بیهوشی در او پیدا نشود. این مستیها و غرورها برای مردم پیدا میشود. یکی از غرورها این است- قبلًا اشاره کردیم- که روآوردن نعمتها به خود را دلیل یک نوع شایستگی معنوی و یک شایستگی ذاتی میشمارند که اگر شما میبینید ما اینها را داریم، لیاقتش را داریم که داریم، آدمی که لیاقت نعمت خدا را در دنیا دارد، همان هم لیاقت نعمت خدا را در آخرت دارد، و آن که در این دنیا لیاقت نعمت خدا را نداشته است در آخرت هم نخواهد داشت. آنگاه میگفتند ما نمیدانیم دنیای دیگری هست یا نه ای مسلمانها! ولی یقین بدانید اگر دنیای دیگری هم باشد باز

[1]. نهجالبلاغه فیض الاسلام، خطبه 151.


صفحه 320

تحلیل قرآن

قرآن این مسأله را تحلیل میکند:«افَنَجْعَلُ الْمُسْلِمینَ کالْمُجْرِمینَ» چه میگویند اینها؟ روی چه منطق و حسابی این سخن را میگویند؟ آیا کوچکترین منطقی در کار است؟ آیا عقل چنین حکم میکند؟ پس عقلتان کجا رفت؟ آیا در شرعی و در نقلی و در یک کتاب آسمانی چنین مطلبی آمده است(امْ لَکمْ کتابٌ فیهِ تَدْرُسونَ)؟ آیا به طور خصوصی از خداوند برای خودشان پیمانی گرفتهاند و یک استثنایی در کار است؟ یا نه، اعتمادشان به این شرکاست؟ برای خدا شریکها قائل شدند و برای آن شریکها یک قدرتی قائلاند و آنها هستند که حسابها را به نفع اینها بهم میریزند؟ یا مطلب چیز دیگری است و آن این است که این حرف را بهانه کردهاند، یعنی از نظر خودشان هم این یک فکر جدی نیست، تظاهر به این حرف میکنند برای اینکه از آن باج و خراجی که باید بپردازند معاف شوند؛ یعنی مسأله حتی این نیست که واقعاً به اینها غرور دست داده باشد و فکری برایشان پیدا شده باشد؛ فقط یک حرفی است که به زبان میآورند برای اینکه خودشان را از یک باج و خراجی که باید بپردازند معاف کنند، که این هم نیست، زیرا مگر ما اجر و مزدی خواستهایم؟ مگر یک تاوانی در اینجا خواستهایم که چون بر دوششان سنگینی میکند یک چنین حرفی را به زبان میآورند؟«امْ تَسْئَلُهُمْ اجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلونَ» آیا این حرف را میگویند تا بهانهای در دست بگیرند برای آنکه خودشان را از یک غرامت سنگین رها کنند، که تو اجر و مزدی برای رسالت میخواهی، غرامتی از آنها میخواهی؟


صفحه 321

هیچکدام از اینها نیست. (البته اینهایی که قرآن میگوید، به صورت انکار میگوید و استفهامهای انکاری است؛ یعنی هیچکدام از اینها که وجود ندارد. استفهام انکاری یعنی مطلبی را که قطعاً اینچنین نیست پرسیدن، و گاهی صورت تعجب و استهزاء به خودش میگیرد.) یا شاید مطلب دیگری است و آن این است که سرنوشت به دست اینهاست، قلم به دست خودشان است [تا] هر طور که بخواهند سرنوشتها را معین کنند؟ و کسی که قلم به دست اوست او مسلط بر غیب عالم است و قضا و قدر در اختیار اوست:«امْ عِنْدَهُمُ الْغَیبُ» یا غیب عالم، آنجا که قضا و قدرها و سرنوشتها تعیین میشود آن غیب و سرنوشت دراختیار اینهاست«فَهُمْ یکتُبونَ» اینها هستند که سرنوشتها را مینویسند؟

تمام اینها یک سلسله استفهامهاست که خیر، هیچکدام از اینها نیست. پس چیست؟ همان که«انْ کانَ ذا مالٍ وَ بَنینَ» جز غرور چیز دیگری نیست. غرور است که این فکرها و خیالات را برای اینها [به وجود آورده،] همین خیال که اگر هم دنیای دیگری باشد باز ما از مسلمین بهتر هستیم و لااقل مانند آنها هستیم.

حال که اینها دچار چنین غروری هستند خدای متعال با اینها چگونه رفتار خواهد کرد؟ در آیات پیش خواندیم که فرمود:فَذَرْنی وَ مَنْ یکذِّبُ بِهذَا الْحَدیثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیثُ لایعْلَمونَ. اینجا آن مطلبی بیان میشود که گفتیم گاهی در قرآن با کلمه «استدراج» بیان شده است و گاهی با کلمه «مکر». گاهی هست که خداوند با بندگان خود مکر میکند، یعنی وقتی بندهای با خدا مکر