بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 34

رعایت حدود الهی است که در ابتدای سوره هم فرمود:«وَ تِلْک حُدودُ اللَّهِ وَ مَنْ یتَعَدَّ حُدودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ»تقوا و آسانشدن کارها

«وَ مَنْ یتَّقِ اللَّهَ یجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یسْراً» هر کسی که تقوای الهی را پیشه کند خدا برای او در کارش سهولت و آسانی قرار میدهد. این جمله و جمله«وَ مَنْ یتَّقِ اللَّهَ یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» نزدیک به یکدیگر است. باز انسان، با بصیرت ناقص خودش خیال میکند تقوا برای انسان اشکال ایجاد میکند، کار او را سخت و مشکل میکند. قرآن میگوید: عکس قضیه است، کار را آسان میکند. شما تقوای الهی را پیشه کنید، بعد ببینید چگونه کارهای سخت برای شما آسان میشود. همینطور که برای متقی بنبست وجود ندارد، برای متقی کار سخت و مشکل وجود ندارد.«ذلِک امْرُ اللَّهِ أَنْزَلَهُ الَیکمْ» باز تأکید مطلب است. آن (یعنی این دستورهایی که به شما میدهیم) فرمان خداست. معلوم است که [چون] قرآن میگوید، فرمان خداست؛ ولی این، تأکید و تذکر ثانوی مطلب است: شوخی نیست، فرمان خداست که به سوی شما فرود آمده است. دوباره تکرار میشود:«وَ مَنْ یتَّقِ اللَّهَ یکفِّرْ عَنْهُ سَیئاتِهِ وَ یعْظِمْ لَهُ اجْراً»


صفحه 35

(این دفعه عطف به ماسبق میکند) اگر تقوای الهی را پیشه کنید، تقوا آن بیتقواییها و گناهان گذشته شما را محو میکند. تقوا نه تنها نگهداری است، شستشو هم هست. تقوا شستشوی گذشته هم هست، پس تقوا پیشه کنید تا آلودگیهای گذشته شما شستشو بشود و از بین برود. هر کسی که تقوای الهی را پیشه کند خداوند از ناحیه او گناهان او را جبران میکند، این تقوای فعلی کفّاره آلودگیهای گذشته میشود«وَ یعْظِمْ لَهُ اجْراً» اجر را- یا اجری را- برای او عظیم میکند، خدای متعال اجر عظیم به او میدهد.

پاداشهای گذشته که در مورد تقوا بود، به زندگی این دنیا مربوط میشد (البته زندگی این دنیا مقدمه زندگی آخرت است، به همدیگر مربوط است):وَ مَنْ یتَّقِ اللَّهَ یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً.وَ یرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لا یحْتَسِبُ ... وَ مَنْ یتَّقِ اللَّهَ یجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ یسْراًنحوه زندگی زن در مدت عدّه و فلسفه آن

عرض کردیم این تقواها را در لابلای مسائل مربوط به طلاق و روابط زوجیت بیان میکند، دو مرتبه سراغ همان مطلب میرود:

أسْکنوهُنَّ مِنْ حَیثُ سَکنْتُمْ مِنْ وُجْدِکمْ وَ لا تُضارّوهُنَّ لِتُضَیقوا عَلَیهِنَّ و انْ کنَّ اولاتِ حَمْلٍ فَانْفِقوا عَلَیهِنَّ حَتّییضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَانْ ارْضَعْنَ لَکمْ فَاتوهُنَّ أُجورَهُنَّ وَ أْ تَمِروا بَینَکمْ بِمَعْروفٍ وَ انْ تَعاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ


صفحه 36

اخْری.

در آیه پیش که فرمود:«لا تُخْرِجوهُنَّ مِنْ بُیوتِهِنَّ» گفتیم خود این کلمه اشعار دارد که زن در مدت عده که مرد متعهد و عهدهدار سکنا و نفقه و همه چیز اوست [باید مانند گذشته زندگی کند.] وقتی قرآن میفرماید: اینها را از خانه خودشان بیرون نکنید، مقصود این است که این خانه مال اوست؛ همانطور که قبل از طلاق در این خانه بوده است، به همان وضع و به همان حال باقی بماند؛ و در این جهت دو نکته مورد نظر است. یکی اینکه مرد نگوید ما حداقل وظیفه را انجام میدهیم؛ ما مدت حدود سه ماهی که این زن باید اینجا باشد وظیفه داریم جایی به او بدهیم، میرویم در گوشهای از همین منزل یک اتاقی به او میدهیم میگوییم همینجا باش، بعد هم یک غذای بخور و نمیری به او میدهیم، لباس هم به قدر احتیاج به او میدهیم، مثل یک آدم بیگانه. قرآن میگوید: در مدت عده در همان حد که قبلًا زندگی میکرده است زندگی کند. این از یک جهت احترامی است به آن زن که تحقیر نشود.

یک جنبه دیگر قضیه این است که اساساً این عده و سکنای در زمان عده در همان جای اوّلی، برای این است که وسیلهای باشد برای آشتی، چون گفتیم طلاق «ابْغَضُ الْحَلال» است، قرآن میخواهد حتیالامکان مفارقت حاصل نشود، و یکی از امکاناتی که اسلام برای بازگشت به وجود میآورد، همین وضع سکونت زن در مدت عده در خانه است. و عجیب این است که با اینکه زن در مدتی که مطلّقه است همسر نیست، گو اینکه بعضی از احکام زوجیت باقی است، ولی مخصوصاً در روایات دارد (در تفسیرالمیزانمخصوصاً این حدیث را نقل کرده


صفحه 37

است) که زن میتواند در این مدت خودش را بیاراید؛ برای اینکه بار دیگر در دل این مرد نفوذ پیدا کند و قضیه به حالت اول بازگردد. این یگانه جایی است که به زن درحالیکه رسماً همسر نیست اجازه خودنمایی و خودآرایی نسبت به مرد نیمهبیگانه داده شده است.

حال با اینکه این مطلب به اشاره از کلمه«لا تُخْرِجوهُنَّ مِنْ بُیوتِهِنَّ» فهمیده میشد، ولی قرآن به واسطه کمال اهمیتی که میدهد تصریح میکند:«أسْکنوهُنَّ مِنْ حَیثُ سَکنْتُمْ» آنها را همانجا سکنا بدهید که در زمان زوجیت داده بودید، نه اینکه تحقیرشان کنید، یک جای پایینتر و پستتر به آنها بدهید. در حدود وُجد و وجدانتان (وجدان یعنی دریافت) یعنی در حدود قدرت و تمکنتان به آنها جا بدهید، همانجا که در حد قدرت خودتان جا داده بودید. این کلمه «در حد قدرتتان» اینجا اضافه شده چون ممکن است یک مردی باشد که در همان زمانی هم که شوهرواقعی بود متناسب با قدرت و تمکنش از این زن پذیرایی نمیکرد. کلمه«مِنْ وُجْدِکمْ»حیله شرعی

«وَ لا تُضارّوهُنَّ لِتُضَیقوا عَلَیهِنَّ» با آنها مضارّه نکنید. مضارّه یعنی آنها را تحت فشار زیان قرار ندهید که کار برایشان تنگ بشود که بعد خودشان از اینجا بیرون بروند.

گاهی مؤمنین دست به حیله شرعیشان


صفحه 38

خوب است. مَثَلی همیشه ما طلبهها ذکر میکردیم، میگفتند: یک طلبهای، گربهای خیلی مزاحمش بود، همیشه این گربه میآمد گوشتهایش را میبرد. آخر یک روز به این گربه گفت: ای حیوان آخرش به وجه شرعی حلالت خواهم کرد. به وجه شرعی این شد که این گربه را در یک جوالی کرد و رفت در صحرا، با خودش نان هم نبرد، دو روز ماند، گرسنهاش شد، دیگر نمیتوانست برگردد. واقعاً آن وقت اکل میته در مخمصه برایش مصداق پیدا میکرد. گربه را کشت و به وجه شرعی حلالش کرد!

گاهی مؤمنین که دست به حیله شرعیشان خیلی خوب است، میگویند بسیار خوب، خدا به ما تکلیف کرده که خانه و سکنا بدهید؛ این غذا، این آب، این هم خانه خیلی خوب. اما یک موجباتی فراهم میکند که خود آن زن از اینجا فرار کند. فرض کنید که مادرش با او خیلی بد بوده و میداند که اگر اتاق کناری را به مادرش بدهد مادرش آنچنان او را اذیت میکند که بعد از یک هفته خودش فرار میکند و از اینجا میرود. موجباتی فراهم میکند که خودش نماند.

این مسائل دلیل اهمیت دادن قرآن است که جزئیات را مطرح کرده است. اینکه میگویند قرآن در مسائل مربوط به حقوق واقعی زن نهایت دقت را به کار برده است اینهاست.«وَ لا تُضارُّوهُنَّ لِتُضَیقوا عَلَیهِنَّ»وضعیت زن حامل

«وَ انْ کنَّ اولاتِ حَمْلٍ فَانْفِقوا عَلَیهِنَّ حَتّییضَعْنَ حَمْلَهُنَّ» اگر اینها باردار


صفحه 39

باشند، انفاق بر اینها را تا پایان بارداری ادامه بدهید. ممکن است اینجا گفته شود که شاید این جمله تأکید یا اضافه است، برای اینکه وقتی درباره زن مطلّقه در مدت عده گفتیم:

«لا تُخْرِجوهُنَّ مِنْ بُیوتِهِنَّ» و«فَأَنْفِقوا عَلَیهِنَّ» شامل اینجا هم میشود. ولی نه، این معنایی است که به اصطلاح «عموم و خصوص من وجه» است، موردی را دربر میگیرد که آن دربر نمیگرفت.

مسألهای در فقه مطرح است و آن مسأله این است که آیا همه زنهای مطلّقه باید تا پایان عده در خانه بمانند و حق نفقه دارند یا فقط زنهایی که طلاقشان طلاق رجعی است. عرض کردیم که فلسفه اینکه زن در این مدت در خانه باشد و مرد هم بر او انفاق کند این است که امکانی برای آشتی کردن در کار باشد. اما اگر امکان آشتی کردن در کار نبود، دیگر این فلسفه وجود ندارد، مثل طلاق سوم؛ چون اگر مرد زن را سهطلاق بدهد، دیگر در طلاق سوم حق رجوع ندارد؛ حتی بعد از انقضای عده هم حق ازدواج کردن با او را ندارد مگر اینکه با محلّل مجازات بشود، یعنی یک مرد دیگر با این زن ازدواج کند، او هم به عقد دائم ازدواج کند، و بعد از ازدواج هم حتماً با او آمیزش کند، و الّا صیغه عقد خواندن و طلاق دادن کافی نیست، بعد اگر به میل خودش طلاق داد آنوقت شوهر اول حق دارد او را بگیرد. پس در طلاق سوم حق رجوع ندارد. بنابراین این مسأله که آن وقت زن در آن خانه بماند و انفاق بشود [منتفی است و] آن فلسفه از بین میرود. این است که میگویند: در طلاق سوم دیگر این حقوق ساقط میشود.

حال اگر این طلاق سوم، طلاق سومی بود که زن در آن وقت حامله بود، مسأله چگونه میشود؟ اینجا برای زن حامله یک فلسفه دیگر وجود دارد که در مدت عدهاش که همان مدت حمل است باید مرد متکفل مخارجش باشد، و آن نفسِ


صفحه 40

همان حامل بودن است، یعنی این فلسفه غیر از فلسفه رجوع در عده است. حتی اگر زنی که الآن در حال حمل و باردار است فرضاً در وضعی باشد که غیرقابل رجوع هم باشد، باز باید بر او انفاق بشود، چون مسأله این است که بچهای از همین مرد در رحم دارد. بچهای که بچه این مرد است و نفقه آن بچه بر عهده این پدر است نه بر عهده این مادر، الآن دارد از وجود این زن تغذی میکند، پس تا وقتی که این زن به این وضع هست حتماً مرد باید زندگیاش را متکفل شود، چون بچه او در رحمش هست، خواه قابل رجوع باشد و خواه نباشد. این است که این را جداگانه ذکر فرموده است:وَ انْ کنَّ اولاتِ حَمْلٍ فَانْفِقوا عَلَیهِنَّ حَتّییضَعْنَ حَمْلَهُنَوضعیت زن مرضعه

بعد مسأله مُرضِعَه در کار میآید. حال اگر وقتی که زن را طلاق دادند قبلًا وضع حمل کرده و اکنون دارد بچه شیر میدهد، تکلیف چیست؟ آن حالت اجبار و جبر [در کار نیست،] چون تا زن حامله بود بچه الزاماً از همین زن باید تغذی کند، راه دیگری برایش وجود ندارد، پس الزاماً خود آن زن باید بر نفقه این مرد باشد؛ ولی زن مرضعه یعنی زنی که بچه شیرده است چطور؟ اینجا الزامی نیست که تغذی بچه از شیر مادر باشد و نگهدارش هم مادر باشد (در زمان حمل نگهدارش هم بود) یا به زن دیگری (دایه) بدهند. الزام نیست ولی اولویت هست، و اولویت به این معناست که آن کسی که باید متعهد مخارج نگهداری و عهدهداری این بچه بشود مرد است، ولی زن برای نگهداری اولویت دارد، یعنی اگر گفت: من نگه میدارم، باید به او بدهیم و آن مزد و اجری


صفحه 41

که باید بگیرد (چون بچه او را دارد شیر میدهد و نگه میدارد) در حد معمولی و متعارف دریافت کند؛ یعنی اگر یک زن بیگانه بخواهد دایه باشد و شیر بدهد و نگه دارد، چقدر حق دارد مزد بگیرد، اینجا هم مادر حق دارد آن مقدار مزد بگیرد؛ و تا مادر هست به دیگری نمیرسد، حق حضانت با مادر است، مگر اینکه مادر بگوید: اصلًا من نمیخواهم، بچهات مال خودت؛ یا مادر دست بالا را بگیرد، از حد متعارف بیشتر [مطالبه کند؛] یعنی اجرتالمثل این مقدار است، او بالاتر از آن را میگوید، که اینجا مادر میخواهد ضرری به پدر برساند. اگر مادر اضافه از حق خودش بخواهد، بچه را از مادر میگیرند و به فرد دیگر میدهند.

«فَانْ ارْضَعْنَ لَکمْ» اگر اینها به سود شما شیر بدهند (این کلمه«ارْضَعْنَ لَکمْ» عجیب است، نمیفرماید: «انْ ارْضَعْنَ اوْلادَهُنَّ» اگر بچههایشان را شیر بدهند. معلوم است، مقصود این است که بچهها را شیر بدهند، ولی میفرماید اگر شیر بدهند به سود شما، یعنی وظیفه توست، تو باید غذای این بچه و موجبات نگهداریاش را فراهم کنی)«فَاتُوهُنَّ اجُورَهُنَّ» مزد و اجرت آنها را باید بدهید ...[1]

[1]. [چند جملهای از پایان این جلسه متأسفانه روی نوار ضبط نشده است.]