انسانخُلِقَ هَلوعاً. مؤمن هم انسان است؛ پس [مطلب] چيست؟
مؤمن انسانی است که او همخُلِقَ هَلوعاً، اذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاً وَ اذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنوعاًعبادت، بزرگترين عامل تربيت انسان
از نظر قرآن عبادت، يک عبادت واقعی، درست و جامعالشرايط، عبادتی که روح عبادت- که توجه به خدا و استغفار و استمداد و استعانت از خداوند و توجه به خود و نقصها و عيبهای خود است- در آن هست، بزرگترين عامل تربيت و سازندگی انسان است. اصلًا نماز را خدا برای چه واجب کرده است؟ برای اينکه نماز ما را میسازد. اين يک باب بسيار وسيعی در معارف اسلامی است که انسان ساخته عمل خودش است و به تعبير ديگر انسان ساخته خود انسان است، يعنی انسان با عمل خودش ساخته میشود؛ هرگونه عمل کند آن گونه ساخته میشود.
اين حرف در فلسفههای جديد اروپا يک حرف خيلی جديد تلقی شده که اسمش را گذاشتهاند فلسفه عمل (پراکسيسم) يعنی اينکه انسان ساخته عمل خودش است؛ در صورتی که از نظر ما هزار و چهارصد سال است که اين مسأله در قرآن مطرح است. انسان ساخته عمل خودش است؛ هر جور عمل کند همانجور ساخته میشود. انسان، سازنده عمل خودش است و هم ساخته شده عمل خودش.
نماز انسان را میسازد. چرا قرآن میگويد:يا ايُّهَا الَّذينَ امَنُوا اسْتَعينوا
بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ[1]؟ از صبر- که در حديث آمده است مصداق اظهرش روزه است- و از نماز استمداد کنيد، کمک و نيرو بگيريد. شايد اين مطلب احتياجی به توضيح زياد نداشته باشد. شما همان آداب ظاهر و آداب باطن نماز يعنی شرايط صحت و شرايط قبول نماز را در نظر بگيريد. شرايط صحت نماز: به انسان میگويند اگر نماز میخوانی روی زمين غصبی نبايد بخوانی و الّا نمازت باطل است. خانهای که در آن نماز میخوانی اگر غصبی باشد نمازت باطل است. فرشت اگر غصبی باشد- ولو به اين مقدار که حقی از حقوق الهی يا حقوق مردم بر آن تعلق گرفته باشد- نمازت باطل است. جامهای که با آن نماز میخوانی اگر شبههناک باشد نمازت باطل است.
بايد با آب مباح وضو بگيری. وضو که میگيری آنجا که آب وضويت ريخته میشود بايد مباح باشد. در موقع جنابت بايد غسل بکنی. عين همينحرفها در باب غسل برای تو هست. حتی اگر مديون مردم باشی و وقت ادای دين رسيده باشد و آن دائن عجله و شتاب داشته باشد و به تو مهلت ندهد که نماز بخوانی، اگر وقت وسيع باشد، اول بايد بروی دين او را بپردازی بعد بيايی به نمازت برسی. نماز در وقت معين [بايد خوانده شود.] نماز صبح وقت معين دارد. خوابت کم يا زياد بوده، در فاصله بين طلوعين بايد اين دو رکعت نماز را بخوانی. نماز ظهر در وقت معين بايد خوانده شود، نماز عصر در وقت معين، نماز مغرب در وقت معين و نماز عشاء در وقت معين.
آن اوّلی خودش رعايت حقوق مردم است. انسان میخواهد با خدا مناجات کند، میگويد اول برو دور و بر خودت را از نظر حقوق مردم صاف و پاک کن، در واقع رابطه خودت را با بندگان خدا درست کن بعد
[1]. بقره/ 153.
بيا پيش ما، و الّا از نظر اينکه انسان بخواهد با خدا مناجات کند زمين غصبی و غير غصبی فرق نمیکند، لباسغصبی و غير غصبی فرق نمیکند. ولی خدا چنين نمازی را هرگز از انسان نمیپذيرد که تو با جامهای که حق مردم و مال مردم است و غصب است بخواهی نماز بخوانی.
میگويد همهتان رو به يک نقطه بايستيد؛ با اينکه خود قرآن در باب قبله میگويد که شما به هر طرف بايستيد رو به خدا ايستادهايد، خيال نکنيد که اگر رو به کعبه بايستيد رو به خدا ايستادهايد ولی اگر رو به ترکستان بايستيد ديگر رو به خدا نايستادهايد.فَايْنَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ[1]به هر طرف رو کنيد رو به خدا ايستادهايد. اما يک مصلحت بزرگ ديگری در کار است که اولًا همه مردم رو به يک جهت بايستند.
اين، درس يک هدف داشتن و رو به يک سو داشتن و يک جهت بودن است. ثانياً آن خانهای را انتخاب کنند کهانَّ اوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ[2]است، اوّل مسجدی است که برای عبادت وضع شده است؛ رو به اوّل مسجد عالم بايستند که از زمان ابراهيم بلکه حتی قبل از ابراهيم و مطابق روايات از زمان نوح بوده است، اوّل معبدی که در عالم برای عبادت درست شد. نماز که میخوانيد، در حال نماز خودتان را ضبط کنيد، نخنديد، يعنی احساسات شما تحت ضبط شما در بيايد. نگرييد مگر برای خدا. اين احساس شما تحت ضبط شما در بيايد. رويتان را به طرف راست يا چپ و يا پشت سر نکنيد. کلامی که کلام آدمی باشد، يعنی از نوع سخنانی که با يکديگر حرف میزنيد، در وسط نماز به زبان شما جاری نشود؛ مثلًا به کسی بگوييد برو، بيا، بله و اين جور حرفها؛ اينها نماز شما را باطل میکند. با طهارت باشيد؛ بدنتان طاهر باشد لباستان طاهر باشد. طهارت از حَدَث
[1]. بقره/ 115.
[2]. آلعمران/ 96.
داشته باشيد، وضو يا غسل يا تيمم داشته باشيد.
هريک از اينها عاملی است برای ساختن انسان. تازه اگر اينها باشد آيا نماز انسان نماز مقبول است؟ میگويند نه، نماز صحيح هست ولی برای اينکه نماز شما قبول باشد قبلًا بايد از خيلی گناهها دوری کرده باشی تا نمازت مقبول درگاه الهی باشد و تو را بالا ببرد کهانَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ[1]. بايد در حال نماز حضور قلب داشته باشی، نماز را با توجه بخوانی. وقتی میگويی:ايّاک نَعْبُدُ وَ ايّاک نَسْتَعينُ[2]واقعاً در آن حال در حال استمداد از خدا و در حال نيايش باشی؛ حالِ شما در نماز حال نيايش و حال توجه به خدا باشد. در حال نماز اگر شری به شما رسيد اعتنا نکنيد مگر شر خيلی بزرگی باشد خصوصاً اگر به کس ديگر باشد يا کسی دارد تلف میشود که آنجا نماز را بايد شکست. اما صِرف اينکه مثلًا يک زنبور آمد شما را گزيد آيا بايد نماز را بشکنيد؟ (اذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاً) فوراً داد و فرياد کنيد و اضطراب نشان دهيد که مرا زنبور گزيده؟ خوب گزيده باشد.
به ياد دارم که من بچه بودم، مرحوم ابوی ما در حال نماز بودند، پای ايشان را عقرب گزيد و ايشان اصلًا نماز را نشکستند و ادامه دادند. اين همان انسانی است کهخُلِقَ هَلوعاً، اذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاً. انسان به حسب فطرت خودش يک پشه هم که او را میگزد آخاش بلند میشود، ولی بعد از آنکه به آن مرحله رسيد ديگر اين جور نيست. نماز، انسان را اينگونه میکند، لااقل در حال نمازْ انسان را به اين حال نگه میدارد. وقتی انسان پنج نوبت در روز اين تمرين را بکند خواهناخواه در همه روز و در همه عمرش مؤثر است.
[1]. مائده/ 27.
[2]. فاتحه/ 5.
اثر نوافل در تربيت انسان
حال آيا يک نماز که خوانديم کافی است؟ نه، قرآن میفرمايد:الَّا الْمُصَلّينَ.الَّذينَ هُمْ عَلیصَلاتِهِمْ دائِمونَآنهايی که بر نماز خود مداوم هستند. مقصود چيست؟ در اينجا روايات، خوب معنی کردهاند. از حضرت صادق و حضرت باقر عليهما السلام روايت است که اينجا مقصود نوافل است؛ چون در فرائض که قرآن نمیگويد:الَّا الْمُصَلّينَ.الَّذينَ هُمْ عَلیصَلاتِهِمْ دائِمونَآنهايی که هميشه مثلًا نماز صبحشان را ترک نمیکنند. بديهی است اگر انسان يک دفعه نماز بخواند يک دفعه نخواند قرآن او را اصلًا مصلّی نمیداند. وقتی میگويد:الَّا الْمُصَلّينَ(مگر نمازگزاران)، نمازگزار يعنی کسی که لااقل نماز فريضهاش را ادا میکند. ولی از آن نظر تربيتی که قرآن در نظر دارد مصلّی بودن- يعنی در حدی که انسان فرائض خودش را بجا میآورد- کافی نيست، بايد نوافل را هم بجا آورد.
اثر نوافل در تربيت انسان بيش از اثر فرائض است چون در فرائض، انسان کأ نّه يک حالت شبه اجباری در خودش احساس میکند و با خود میگويد واجب است، واجب را که نمیشود ترک کرد. ولی اگر انسان نافله را که مستحب است و اجباری نيست بخواند، از نظر اينکه روحش آن را از روی ميل و رغبت پذيرفته است اثر بيشتری دارد. آنگاه در باب نوافل هم گفتهاند که يک دفعه خواندن يک دفعه نخواندن کار صحيحی نيست؛ يک دفعه انسان نافله صبح را بخواند يک دفعه نخواند، يک دفعه نافله مغرب را بخواند يک دفعه نخواند، يک دفعه نافله عشاء را بخواند يک دفعه نخواند، يک دفعه نافله شب را بخواند يک دفعه نخواند. آن اثر نمیبخشد؛ مداومتِ بر اين مستحبات و نوافل است که اثر میبخشد.
پس انسان هَلوع آفريده شده است، همه انسانها، شامل مؤمنين و نمازگزاران هم میشود. انسانهای ديگر اين حالتی که در ابتدا کمال است
ولی بعد بايد تبديل به يک حالت کاملترِ انسانی بشود در آنها باقی است و تا آخر عمر به همين حالت باقی میمانند، ولی اين گروه به دليل اينکه نمازگزاران هستند ديگر اين جور نيستند (البته اين يک دليلش است):الَّا الْمُصَلّينَ.الَّذينَ هُمْ عَلیصَلاتِهِمْ دائِمونَ.
استمرار در انفاق مالی
گفتيم نماز خودش يک عامل تربيت است. عامل ديگر چيست؟وَ الَّذينَ فی امْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلومٌ.لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرومِ. اين هم درست همان مفهوم دائمون را دارد: کسانی که در اموال آنها حقی معين برای سائلان و غير سائلان از محرومان وجود دارد. سراغ جنبه مالی آمد. انسانی که به حسب فطرت ابتدايی، کمالش در اين است کهاذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاً.وَ اذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنوعاًبعد بايد به مرحلهای برسد که نسبت به مال و ثروت که برايش يک خير است و انسان آن را خيرترين خيرها میشمارد نه تنها منوع نباشد بلکه برای نيازمندان حقی در مال خود قائل باشد و اين حقی را که در مال خود هست به ديگران بدهد. اين چقدر کمال است برای انسان!
از ائمه سؤال شده است که مقصود از «حق معلوم» چيست؟ گويا در تفاسير اهل تسنن گفتهاند مقصود همين حق واجب مثلًا زکات است؛وَالَّذينَ فی امْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلومٌ.لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرومِيعنی کسانی که زکات مال خودشان يا حقوق واجبه مال خودشان را میدهند. ولی ائمه اطهار فرمودهاند اين بالاتر از زکات است. همينطور که درالَّا الْمُصَلّينَ.الَّذينَ هُمْ عَلیصَلاتِهِمْ دائِمونَگفتيم مقصود نوافل است، اينجا هم مقصود زکات نيست چون زکات فريضه است، مقصود بالاتر از زکات است؛ يعنی افرادی که با اينکه حقوق واجبه خودشان را ادا کردهاند يک حقوقی به صورت نافله و مستحب، خودشان در مال خود برای ديگران قرار
دادهاند، اضافه بر آنچه واجب است. تازه تعبير هم اين است که حقی معين در مال آنها برای سائل و محروم هست، يعنی حقی که خودشان قرار دادهاند نه خدا قرار داده باشد که آن بدون شک از قبيل واجبات میشود. البته شک ندارد که خود همان صدقات واجبه هم در تربيت انسان اثر دارد به نص آيه قرآن که میفرمايد:خُذْ مِنْ امْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکيهِمْ بِها[1]نکته
آنگاه نکته در اينجا اين است: آنجا راجع به نافله فرمود:الَّذينَ هُمْ عَلیصَلاتِهِمْ دائِمونَ.
نگفت آنهايی که نمازِ علاوه میخوانند، فرمود آنهايی که بر نمازِ علاوه و نافله مداومت میکنند. اينجا هم نفرمود کسانی که اضافه بر واجباتشان چيزی میدهند؛ فرمود آنهايی که اضافه بر واجبات به طور مستمر چيزی میدهند:حَقٌّ مَعْلومٌ.لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرومِيعنی يک کارهای خير جاری و مستمری دارند؛ مثلًا هفتگی بر خود فرض کردهاند که اين مقدار از مال خود را در فلان مصرفی که میدانند مصرفی خير و [موجب] رضای خداست صرف کنند؛ ماهانه يا سالانه برای خود قرار دادهاند و
[1]. توبه/ 103.
بالاخره يک چيزی قرار دادهاند اضافه بر واجبات، ولی يک امر مداوم است نه يک بار. يکبارها اثرش کم است، چرا؟ برای اينکه يک بار نماز خواندن، يک بار انفاق کردن [اينگونه است که] گاهی انسان تحت تأثير يک حالت موقت قرار میگيرد و اين کار را میکند. مثلًا يک واعظی به يک شکل مؤثری برای انسان صحبت میکند، در آن وقت در انسان حالت عبادت پيدا میشود، بعد ممکن است برود هزار رکعت نماز پشت سر همديگر بخواند. ولی آن حالت موقت که رفع شد، تا پنج سال ديگر هم دنبالش نمیرود. يا يک کسی تحت تأثير گفتار يک نفر قرار میگيرد و يکدفعه به اصطلاح لوطیگریاش گل میکند، میبينيد مثلًا يک ثلث مال خودش را میبخشد و میگويد اين قدرش را من دادم ولی اين لوطیگری يک بار است. آن يک حالت موقت است، اعتبار ندارد؛ برخلاف آنچه که انسان مداومت کند. وقتی که انسان مداومت بر يک عمل داشته باشد اين نشانهای است از اختيارش و اينکه از عمق روح خودش برخاسته است نه اينکه ديگری او را تحت تأثير خود قرار داده باشد.
شخصی از يک واعظ نقل میکرد که من منزل يک کسی منبر رفتم و آنجا منبرم خيلی گرم شد. بعد هم يک روضه بسيار طولانی و گرمی خواندم. صاحب مجلس هم خيلی گريه کرد. وقتی پايين آمدم پاکتی به من داد. [ديدم] يک پول خيلی زيادی داده ولی يک مقدارش تاکرده و بقيه مچاله شده است. فهميدم او همينجور که تحت تأثير قرار میگرفته و گريه میکرده پانصدتومان علاوه کرده، باز کمی بيشتر، پانصدتومان ديگر ريخته، و همين طور پانصد تومان پانصدتومان مچاله کرده و داده است. معلوم است، او در حالی که دارد گريه میکند و تحت تأثير قرار گرفته پول میدهد، دو ساعت ديگر هم پشيمان میشود که چرا اينقدر پول دادم (خنده حضار).