بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 91

شايد قرآن آيهای به لحنی شديدتر از اين آيه نداشته باشد: آنان که طلا و نقره را گنج میکنند و به صورت ذخيره نگهداری میکنند و در راه خدا انفاق نمیکنند[1]، آنها را به عذابی دردناک بشارت بده. آن روزی که همين طلا و نقرهها را به صورت فلزهای گداخته در میآورند و پيشانی، آن سجدهگاه اينها را داغ میکنند (چون ايندر واقع مسجود و معبود تو بوده؛ تو بايد خدا را عبادت میکردی ولی در واقع معبود تو همين بوده است)، پهلوها و پشتهای اينها را با همين معبودهايشان داغ میکنند. به او میگويند آن گنجها و جمعآوری شدههای تو، آن ذخيرههايی که تو برای خودت جمع کردی اينهاست؛ حالا ببين چه میشود!

اينجا قرآن آن نيش درست خودش را که بايد بعد ازسَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍبزند [میزند.] از کجا شروع میکند؟ معاندی عنادش با حق و اهل حق به حدی رسيده که نمیتواند تحمل کند؛ به او بگو عجله نکن، قيامت هست. بعد خطاب به پيغمبر:

صبر کن. بعد: وضع قيامت چنين خواهد بود، وضع انسانی که در آنجا گرفتار میشود چنين. بعد آتش جهنم تعقيب میکند، چه کسانی را؟ آن دوریگزينهای از حق و حقيقت، همانها که جمع کردهاند و انباشتهاند و ذخيره کردهاند. معلوم میشود قضيه از همينجا شروع میشود؛ از اينجا شروع میشود که کار به آنجا میرسد. ابوجهل و ابوسفيان آن بتهای حقيقیشان غير از بتهای ظاهريشان بود. آنها به ظاهر در حمايت از بت عُزّی و بت هُبَل با پيغمبر میجنگيدند ولی همه میدانند، شواهد قرآنی هم خوب حکايت میکند

[1]. آن که به صورت ذخيره نگه میدارد، معلوم است خودش احتياج ندارد که به صورت ذخيره نگهمیدارد. وقتی خودت احتياج نداری پس به ديگران بده. يا احتياج داری يا نداری؛ اگر احتياج داری خودت مصرف میکنی؛ وقتی خودت مصرف نمیکنی پس چرا به ديگران نمیدهی؟


صفحه 92

که بت واقعی آنها همان پولهای جمع شدهشان بود که اسلام را خطر برای آن میدانستند. اگر اسلام آمد و اين بتها و اين سمبلها را از بين برد، به دنبال آن آقای ابوجهل و آن وضع ديگر وجود نخواهد داشت؛ علاوه بر اينکه اسلام اين مسائل مربوط به اينها را از همان روز اول طرح کرد نه اينکه اول بتها را طرح کرد و در آخر [اين مسائل را؛] از روز اول همينها را هم طرح کرد.

و صلّی اللَّه علی محمّد و اله الطاهرين، باسمک العظيم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم يا اللَّه.

پروردگارا دلهای ما به نور ايمان منوّر بفرما، گوش شنوا به همه ما عنايت بفرما.

خدايا هرگونه غِلّی و غِشّی و عنادی و کبری و کينهای و حسادتی و بالاخره هرنوع عقدهای اگر در روح ما هست خدايا به لطف و عنايت خودت اين عنادها، عقدهها و کينهها را از دلهای ما بيرون بفرما، قلبهای ما را از اين نظر صاف و آئينهوار قرار بده.

خدايا ما را علاقهمند و عاشق حق و حقيقت قرار بده به طوری که هرگز منافع خودمان را به حق و حقيقت ترجيح ندهيم، نيتهای ما را خالص بفرما.

خدايا ما را شيعه واقعی مرد حق علی عليه السلام قرار بده، نور محبت واقعی آن بزرگوار را در دلهای ما بتابان.

خدايا خير دنيا و آخرت به همه ما عنايت بفرما؛ اموات همه ما، اموات اين جلسه مشمول عنايت و مغفرت خودت قرار بده.


صفحه 93

تفسير سوره معارج (3)

اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم

انَّ الْانْسانَ خُلِقَ هَلوعاً.اذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاً.وَ اذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنوعاً.الَّا الْمُصَلّينَ.الَّذينَ هُمْ عَلیصَلاتِهِمْ دائِمونَ.وَ الَّذينَ فی امْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلومٌ.لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرومِ.وَ الَّذينَ يُصَدِّقونَ بِيَوْمِ الدّينِ.وَ الَّذينَ هُمْ مِنْ عَذابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقونَ.انَّ عَذابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمونٍ.وَ الَّذينَ هُمْ لِفُروجِهِمْ حافِظونَ.الّا عَلیازْواجِهِمْ اوْ ما مَلَکتْ ايْمانُهُمْ فَانَّهُمْ غَيْرُ مَلومينَ.فَمَنِ ابْتَغیوَراءَ ذلِک فَاولئِک هُمُ الْعادونَ[1].

در اين چند آيه کريمه بحثی است درباره انسان، و مطلب به گونهای تقرير شده است که مفسرين در قسمتی از تفسير اين آيه با يکديگر اختلاف کردهاند که آيه را چگونه تفسير کنند. حال من هر دو وجه و نيز اختلاف

[1]. معارج/ 19- 31.


صفحه 94

را عرض میکنم و بعد تفسير آيه.

ترجمه آيه اين است: همانا انسان هَلوع آفريده شده است. هلوع يعنی حريص.

انسان حريص آفريده شده است.اذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاًاينگونه آفريده شده است که اگر بدی به او برسد بسيار جزع کننده و بسيار مضطرب و نگران است؛ با رسيدن يک شر جزع فراوان میکند.وَ اذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنوعاًاما اگر خير، چيزی که فايدهای برای او دارد، به او برسد منوع است يعنی به آن میچسبد و آن را رها نمیکند و به ديگری نمیدهد. مفسرين گفتهاند که اين دو جمله «اذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاً.وَ اذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنوعاً» تفسير کلمههَلوعاًاست.

«هلوع» با «حريص» اين مقدار تفاوت دارد که اين خصوصيت را بيان میکند:

هلوع يعنی کسی که در شر و در خير اين اندازه حساسيت دارد. در اين آيه دو حساسيت بيان شده است: يک حساسيت انسان در موقع رسيدن ضرر و زيان و يک حساسيت ديگر در موقع رسيدن سود و نفع. مسألهای که برای مفسرين مطرح است اين است که آيا آيه در مقام ذمّ انسان است يا در مقام مدح انسان؟ اکثر گفتهاند آيه در مقام ذمّ انسان است برای اينکه میخواهد مسأله حرص انسان و حريص بودن انسان را انتقاد کند. بعد مسأله ديگر طرح شده است که: آيه به صورتانَّ الْانْسانَ خُلِقَ هَلوعاًاست؛ يعنی بحث خلقت انسان است که انسان اين جور خلق و آفريده شده است. در واقع سرشت و حالت اوليه انسان را بيان میکند نه حالت اکتسابی؛ آنگاه مذمت، ديگر معنا ندارد. وقتی که بحث درباره اصل خلقت انسان است که انسان به حسب خلقت، حساسِ نسبت به خير و حساسِ نسبت به شر آفريده شده است، آنگونه حساسيت نسبت به شرور و اينگونه حساسيت نسبت به خيرات، آيا اين معنی دارد که خداوند متعال که خودش خالق انسان است وقتی انسان را از نظر وضع خلقت توصيف میکند در مقام مذمت باشد؟ اين اشکالی است که در


صفحه 95

نظر زمخشری

بعضی از مفسرين مثل زمخشری آمدهاند آيهانَّ الْانْسانَ خُلِقَ هَلوعاًرا به يک نوع مجاز و استعاره حمل کردهاند، گفتهاند که مقصود آيه اين نيست که انسان به حسب اصل خلقت و واقعاً به حسب اصل فطرت اينجور آفريده شده است؛ انسان به حسب اصل خلقت و اصل فطرت اينگونه آفريده نشده ولی نظر به اينکه انسانها در عمل غالباً- که خود قرآن هم استثنا میکند- اينچنين از آب در میآيند قرآن میگويد مثل اين است که اينها اصلًا اين جور خلق شده و به دنيا آمدهاند؛ چنانکه بعضی افراد را شما میبينيد که نسبت به برخی کارها استعداد فوقالعادهای دارند به گونهای که در همان مراحل اوّلی که دست به آن کار میزنند مصداق «اين طفل يکشبه ره صد ساله میرود» هستند؛ به اندازهای که ديگران ده سال تمرين کرده باشند او در همان روزهای اول به آن مرحله میرسد. مثلًا در رانندگی، يک کسی بايد ماهها تمرين کند، ديگری به سرعت ياد میگيرد؛ میگويند اين مثل اينکه اصلًا راننده به دنيا آمده. واقعاً که راننده به دنيا نيامده، ولی چون به سرعت رانندگی را ياد میگيرد میگوييم مثل اينکه فلان کس راننده به دنيا آمده، فلان کس شاعر به دنيا آمده، فلان کس عالم به دنيا آمده، فلان کس سياستمدار به دنيا آمده، در صورتی که هيچ کسی در دنيا عالم يا سياستمدار يا شاعر به دنيا نمیآيد، همه اينها را انسان بالقوه دارد ولی بعضی از انسانها به يک سرعتی اين مراحل را طی میکنند که در تعبير عرفی و مجازی و در يک تعبير استعاری میگوييم که اين انسانها مثلًا سياستمدار، عالم، شاعر، راننده به دنيا آمدهاند.

زمخشری که مرد اديبی است و از ائمه ادب و پيشروان ادبيات عرب


صفحه 96

است و بالخصوص در فن فصاحت و بلاغت اگر سه چهار نفر در دنيای اسلام مبتکر باشند يکی از آنها زمخشری است، معتقد است که اين تعبير قرآن:انَّ الْانْسانَ خُلِقَ هَلوعاً.اذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاً.وَ اذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنوعاًنظريه ديگر

ولی مفسرين ديگر میگويند اين جور نيست، واقعاً نظر به همين جهت است که انسان اين طور آفريده شده است ولی اين اصل آفرينشش به اين گونه، نقص نيست و بايد هم انسان اين جور آفريده بشود، نقص در يک جهت ديگری است که بعدها برای انسان پيدا میشود. اينگونه آفريده شدن در ابتدا، آن سرمايه اول انسان است که بايد هم اينگونه آفريده بشود ولی سرمايهای است که بايد روی آن عمل بشود چون انسان يک موجود مختار و مکلف و آزاد است و خداوند او را مکلف ساخته است که خود، خود را بسازد؛ در آن مرحلهای که انسان مکلف است خود، خود را بسازد مذمّت و عيب برای اشخاصی پيدا میشود نه در مرحله ابتدا. قرآن نمیخواهد اصل خلقت را بگويد که چرا انسان اين جور آفريده شده است؛ پس چه میخواهد بگويد؟

در مورد انسان و تفاوت انسان با همه موجودات ديگر و از آن جمله حيوانات ديگر، اين مسأله مسلّم است که انسان يگانه فرزند بالغ دنيا و خلقت است. فرزند بالغ يعنی چه؟ به اصطلاح حکما جمادات و نباتات و


صفحه 97

حيوان و انسان را مواليد میگويند. اکثر مواليد و فرزندان اين عالم حکم فرزند نابالغ را دارند. فرزند نابالغ يعنی آن که در حدی است که پدر و مادر در هدايت و راهنمايی و در نگهداری از او سرپرستی میکنند. فرزند بالغ به دليل اينکه به حد بلوغ و کمال رسيده است حالت به خود واگذاشتگی پيدا میکند.

اين به خود واگذاشتگی، اصلی است که در فلسفههای امروز [مطرح است.]

مخصوصاً اگزيستانسيا ليستها از آن به «وانهادگی» تعبير میکنند، میگويند انسان يک موجود وانهاده است يعنی يک موجود به خود واگذاشته شده است، و اين حرف درستی است؛ ولی اين به خود واگذاشته شدن نه به معنای طرد از خانواده است. اگر يک فرزند بالغ بخواهد از اين سر شهر به آن سر شهر برود، ديگر شما نمیآييد همراهيش کنيد، دستش را بگيريد و برسانيد، بلکه به او میگوييد تو بزرگ شدهای خودت برو؛ خودت میفهمی؛ خودت خود را اداره میکنی، خودت بايد بفهمی که اگر مريض هستی بايد بروی پيش طبيب، خودت بايد بفهمی که با اين پول و سرمايه بايد بروی کسب و کار کنی، زندگی کنی، درس بخوانی؛ يعنی اين بلوغ و کمال در انسان سبب وانهادگی انسان میشود.

همين وانهادگی است که ممکن است انسان را به عالیترين درجات برساند که از ملائک پرّان شود، و همين وانهادگی است که انسان را از حيوان هم پستتر میکند.انّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ امّا شاکراً وَ امّا کفوراً[1]. اين همان حالت واگذاشتگی و وانهادگی است.انّا خَلَقْنَا الْانْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ امْشاجٍ نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً[2]ما انسان را از سرشتها و اصلهای گوناگون آفريدهايم، بعد او را در مرحلهای قرار داديم که مرحله آزمايش

[1]. انسان/ 3.

[2]. انسان/ 2.


صفحه 98

است. (يک موجودِ به مرحله بلوغ رسيده قابل آزمايش است؛ يک بچه شش ماهه را کسی آزمايش نمیکند.) او را سميع و بصير و آگاه قرار دادهايم. به موجب همين آگاهیانّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ امّا شاکراً وَ امّا کفوراًراه را به او نشان داديم؛ از آن به بعد به خودش مربوط است يا شکور است يا کفور.

اين، خصوصيتی است که انسان دارد. ولی حتی حيوانات- تا چه رسد به نباتات و جمادات- اينچنين نيستند. ما میبينيم زندگی حيوانات با غريزه اداره میشود. غريزه يعنی يک دستگاه خودکارِ راهنمايی در درون حيوانات که اين دستگاه خود به خود کار خودش را انجام میدهد بدون آنکه اين حيوان وظيفهای و تکليفی داشته باشد و سر دو راهی قرار بگيرد. مثل يک دستگاه رادار است که موجود را از اين طرف به آن طرف میکشد.

پس خداوند انسان را به صورت يک موجودِ به خود واگذاشته شده و يک موجود وانهاده آفريده است. اين وانهادگی يک سرمايه میخواهد، بیجهت که وانهاده نيست، اگر بیجهت وانهاده باشد او طرد شده است، مثل بچه طرد شده است که پدر او را از منزل بيرون کند. وانهاده به معنی بالغ است، يعنی با داشتن چنين سرمايهای- سرمايه فکری، سرمايه بدنی، سرمايه مالی و امثال اينها- حالا وقت آن است که تو ديگر خودت روی اين سرمايه کار بکنی. چنين موجودی سرمايههايی مثل استعداد فکری، استعداد بدنی و سرمايه مالی را بايد داشته باشد. چه برايش نقص است و چه کمال؟ داشتن اينها برايش کمال است اما ماندن و توقف کردن در همين مرحله برايش نقص است. اگر بعد از چند سال برگردد بگويد هرچه به من داديد من همانها را دارم: استعداد درس خواندن داشتم الآن هم دارم، آن پول و سرمايهای که شما داديد بروم کسب و کار کنم الآن هم