بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 106

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 107

فصل دوم: نهضت ضداستعمارى‌

مقدمه‌

از جمله پى‌آمدهاى جنگ جهانى دوم، اهميت روزافزون نقش نفت به‌عنوان كالايى استراتژيك و تأثيرگذار بر روند تحولات ايران، منطقه و در سطح بين‌الملل و توجه به موقعيت ويژه ايران در معادلات بين‌المللى و منطقه‌اى بود. از اين رو رقابت قدرت‌هاى بزرگ در منطقه تشديد و ايالات متحده آمريكا به‌عنوان قدرت جديد استعمارى به صحنه تحولات ايران وارد شد به‌گونه‌اى كه به‌تدريج نقش آمريكا رو به افزايش و نقش شوروى و انگليس رو به كاهش نهاد. اين تغيير در سلطه، زمينه‌ساز دگرگونى‌ها و تغييراتى در جغرافياى سياسى، اقتصادى و حتى فرهنگى گرديد كه در فصول بعد به اختصار مورد تجزيه و تحليل قرار خواهد گرفت.

موقعيت جغرافيايى (استراتژيك) و ويژگى‌هاى سرزمينى (ژئواستراتژيك) ايران، علت اصلى بسيارى از تلاش‌هاى غرب براى جلوگيرى از سلطه شوروى بر اين كشور بوده است. در اين راستا برخورد شرق (شوروى) و غرب (آمريكا و اروپا) در ايران يكى از پديده‌هاى مهم روابط بين‌المللى پس از جنگ جهانى دوم به‌شمار مى‌رود.

غرب، براى رسيدن به اهداف منطقه‌اى خود در خليج فارس و خاورميانه، تسلط بر ايران را يك اصل خدشه‌ناپذير مى‌دانست؛ از اين رو آمادگى داشت تا با تعيين امتيازات محدود و منافع تعريف شده براى شوروى در اين منطقه و در نقاط ديگرى از جهان امتيازات بيشترى به اين كشور بدهد. به همين علت هر زمان غرب اراده اقدامات ويژه‌اى را در ايران داشت، افزون بر


صفحه 108

هماهنگى با شوروى، منافعى هرچند محدود براى ابرقدرت شرق در نظر مى‌گرفت و به اصطلاح بده و بستان مى‌كرد.

زمينه‌سازى سلطه پايدار

براى تثبيت حاكميت غرب در كشور و تمركز قدرت در دربار، طرح‌هاى متعددى به اجرا درآمد كه تشكيل مجلس مؤسسان و ايجاد تغييراتى در قانون اساسى، از جمله آنها بود. سقوط دولت قوام با رأى مجلس در سال 1326 و طرح ناموفق قتل شاه در پانزدهم بهمن 1327 در دانشگاه تهران، سركوب مخالفان، تبعيد آيت‌الله كاشانى، تعطيلى تعدادى از روزنامه‌ها و انحلال حزب توده را در پى داشت و زمينه‌ساز تسريع اجراى طرح تشكيل مجلس مؤسسان دوم شد.

1. تشكيل مجلس مؤسسان‌

نتيجه تجربيات چهار دهه پس از مشروطه براى قدرت‌هاى خارجى اين بود كه اگر روزى انتخاباتى آزاد و قانونى در ايران برگزار شود، قطعاً عناصر طرفدار و وابسته به آنها نخواهند توانست حكومت را در اختيار داشته باشند؛ بنابراين براى محدود كردن مجلس شوراى ملى و در مقاطعى، تعطيل كردن آن، طرح جديدى به اجرا گذاشته شد.

از سال 1326 تشكيل مجلس مؤسسان براى تغييراتى در قانون اساسى مطرح گرديد و سرانجام در نوزدهم اسفند 1327 فرمان تشكيل آن صادر و اين مجلس با پى‌گيرى و نظارت عوامل غرب، تشكيل شد. هدف از تشكيل مجلس مؤسسان اين بود كه محدوده قانونگذارى و تصميم‌گيرى‌هاى كلان به ترتيبى سازمان‌دهى شود كه دقيقاً ديدگاه‌ها و منافع غرب تأمين شود.

در هفدهم ارديبهشت 1328 اصل الحاقى به قانون اساسى و تغييرات اصل 48 به تصويب رسيد. بر اساس اين مصوبات، مجلس جديدى به‌نام «مجلس سنا» تشكيل شد. تعداد اعضاى‌


صفحه 109

مجلس جديد، شصت نفر بود كه سى نفر آنان را شاه و بقيه را مردم از طريق انتخابات تعيين مى‌كردند. به اين ترتيب تمامى مصوبات مجلس شوراى ملى مى‌بايست مورد تأييد شاه و دربار، و به‌عبارت ديگر مورد تأييد اروپا و آمريكا قرار گيرد؛ زيرا سناتورهايى كه ظاهراً مردم انتخاب مى‌كردند، غالباً از فئودال‌ها، سرمايه‌داران و يا مقامات بازنشسته دولتى بودند كه از قبل شناسايى و انتخاب مى‌شدند! درنتيجه اكثريت آراى سنا، هماهنگ با ديدگاه‌هاى شاه و منافع سلطه‌گران خارجى بود. در بيستم بهمن 1328 اولين دوره مجلس سنا همزمان با شانزدهمين دوره مجلس شوراى ملى افتتاح شد.

از اين زمان به بعد، هيچ مصوبه‌اى به زيان آمريكا و انگليس به تصويب نرسيد؛ زيرا اگر در مجلس شوراى ملى، لايحه‌اى به تصويب مى‌رسيد كه مخالف نظر دربار و يا به زيان يكى از دولت‌هاى غربى بود، در مجلس سنا تأييد نمى‌شد. فهرست نمايندگان سنا در مدت سى سال فعاليت آن، نشان مى‌دهد كه اعضاى آن غالباً يا از اعضاى فراماسونرى و يا از عوامل سيا و يا عامل دربار بوده‌اند. جعفر شريف‌امامى، استاد اعظم لژفراماسونرى ايران، چهارده سال رياست مجلس سنا را برعهده داشت.

2. گسترش نفوذ آمريكا

حضور و نفوذ ايالات متحده آمريكا در جريان جنگ، زمينه‌اى براى سلطه كامل و حذف شوروى و تا حدودى تضعيف سلطه انگليس شد. حمايت از تخليه ايران، مقابله با شوروى در جريان تجزيه آذربايجان، اعطاى كمك‌هاى اقتصادى و فنى، طرح شعارهاى استقلال و توسعه، بخشى از اقدامات اين كشور در راستاى نفوذ بيشتر و عقب‌زدن اروپا، به‌ويژه انگليس، از ايران بود.

نفوذ و سلطه همه جانبه انگليس از جمله عللى بود كه باعث مى‌شد آمريكا با ترديد براى هزينه‌كردن و سرمايه‌گذارى عمل كند و بنابراين آمريكايى‌ها با وجود مذاكرات و درخواست‌هاى متعدد مقامات ايرانى، تا سال 1329 تلاش فوق‌العاده‌اى براى حضور در ايران‌


صفحه 110

نداشتند، اما بلافاصله پس از انتخاب رزم‌آرا به نخست‌وزيرى در پنجم تير 1329، هنرى‌گريدى، اقتصاددان برجسته آمريكايى و تعدادى كارشناس اقتصادى، همراه وى به تهران آمدند.

در سال 1329 با تلاش دولت ايران و سفير آمريكا، يادداشت تفاهمى براى استفاده از اصل چهار ترومن امضا شد.[1]هدف اصل چهار، بهبود وضع روستاييان و اعطاى كمك كشاورزى و بهداشتى به آنان اعلام شد، اما در عمل فقط پانصد هزار دلار پرداخت شد كه نسبت به انتظارات و نياز ايران بسيار ناچيز بود. دولت انگليس هر گونه كمك به ايران را در اين مقطع، در دوران آغاز نهضت ضداستعمارى ملى شدن صنعت نفت، به زيان خود و به سود ايران و آمريكا مى‌دانست؛ از اين رو با تلاش بسيار، مانع كمك‌هاى بيشتر شد.

دولت‌هاى ايران تا كودتاى 28 مرداد 1332، از اين برنامه استقبال مى‌كردند و آن را نشانه حسن‌نيت ايالات متحده و ابزارى براى مقابله با سلطه استعمارى انگليس مى‌دانستند. با بررسى و تحليل اين حركت‌ها روشن مى‌شود كه دعوت از آمريكا براى حضور بيشتر در راستاى برقرارى موازنه با قدرت استعمارى مسلط بوده است.[2]

كمك‌هاى نظامى از سال 1326 به تدريج تحويل ارتش شد و قراردادهاى متعددى در اين زمينه به امضا رسيد. در چهاردهم مهر 1328 (6 اكتبر 1949)، كنگره آمريكا قانون كمك به دفاع مشترك را تصويب كرد و 27 ميليون دلار به ايران پرداخت كرد.

دولت ايران متعهد شد از جنگ‌افزارهاى مزبور، تنها در اجراى هدف‌هاى ذكر شده در يادداشت استفاده كند و كمك نظامى هيچ كشورى را بدون موافقت ايالات متحده نپذيرد!

[1]. ترومن، رئيس جمهور آمريكا، طى نطقى در اول بهمن 1327( 20 ژانويه 1949) به مناسبت آغاز دومين دوره زمامدارى برنامه‌اى براى كمك به كشورهاى فقير را براى جلوگيرى از خطر كمونيسم را بنياد نهاد:

« ما با يك برنامه شجاعانه براى اينكه پيشرفت‌هاى علمى و صنعتى خود را در اختيار مناطق عقب‌مانده جهان قرار دهيم، اين دوره را آغاز مى‌كنيم تا مناطق مزبور به سهم خود به پيشرفت نايل گردند ....»

اين برنامه اصل 4 ترومن عنوان گرفت

[2]. بنگريد به: دكتر حسن آيت، چهره حقيقى مصدق‌السلطنه


صفحه 111

در چهارم مرداد 1329 (26 ژوئيه 1950) كنگره آمريكا اصلاحيه‌اى به قانون كمك به دفاع مشترك افزود و ايران را از رده كره جنوبى و فيليپين خارج كرد و در رديف تركيه و يونان قرارداد كه مجموعاً مبلغ 131 ميليون دلار براى كمك نظامى به اين سه كشور در نظر گرفته بود. در مقدمه اصلاحيه مزبور قيد شده بود كه ايران پس از جنگ جهانى دوم، همان اهميتى را كسب كرده كه تركيه و يونان دارند.[1]

آمريكا دو هدف اساسى را در ايران پى‌گيرى مى‌كرد كه اين دو هدف در اجرا با هم تعارض جدى داشتند. اين دو هدف و رويكرد عبارت بودند از: به حداكثر رساندن منافع اقتصادى و سياسى و سركوب حركت‌هاى اسلامى و ضداستعمارى با توجيه مبارزه با كمونيسم. پى‌گيرى اين اهداف، طى سه دهه زمينه‌ساز چالش جدى مردم با سلطه استكبارى آمريكا و رژيم وابسته و سرانجام قطع روابط دو دولت گرديد.

در اواخر دهه 1940 (دهه 1320 ش.) كناره‌گيرى آمريكا از سياست اميد به بهبود، به خوبى قابل مشاهده بود. طى اين سال‌ها تنش جديد و عميقى بين [دولت‌هاى‌] ايران و آمريكا آغاز شده بود. يكى از دلايل وخيم‌تر شدن كشمكش‌هاى طولانى، تصميم آمريكا مبنى بر پشتيبانى [يك جانبه و بى‌چون و چرا] از شاه در زمينه سياست داخلى ايران بود. ديپلمات‌هاى آمريكايى هرگز با ساير عوامل سياسى ايران به راحتى رابطه و تماس برقرار نكردند ... آمريكا طرفى را كه بر اريكه سلطنت قرار داشت، برگزيده بود.[2]

3. اقدام براى تسلط دائمى بر نفت‌

تاريخ هشتاد ساله نفت ايران (1357- 1280 ش.) يكى از غم‌انگيزترين و پرماجراترين وقايع و شايد مؤثرترين جريان بر روند تحولات سياسى، اقتصادى و اجتماعى ايران بوده است.

پايان اشغال ايران، با آغاز نهضت‌هاى استقلال‌طلبانه و ضداستعمارى در آسيا و افريقا

[1]. عبدالرضا هوشنگ مهدوى، سياست خارجى ايران در دوران پهلوى، ص 148

[2]. جميزبيل، شير و عقاب، ص 68


صفحه 112

همزمان بود؛ از اين رو نهضت ملى شدن صنعت نفت، نمادى از مبارزات ضداستعمارى ملت ايران و هماهنگ با نهضت‌هاى مشابه در مناطق ديگر جهان گرديد.

رقابت غيرمستقيم آمريكا و انگليس براى سلطه بر نفت ايران، و خواست ملى و در رأس آن، شخصيت‌هايى چون آيت‌الله كاشانى، نواب صفوى و بسيارى گروه‌هاى ديگر، زمينه‌ساز آغاز نهضت ضداستعمارى مردم و تحولات مهمى در سال‌هاى پايانى دهه 20 و آغاز دهه 30 شد.

در سال 1327 زمانى كه انگليس ادامه قرارداد 1933 (1312 ش.) را تحت‌تأثير شرايط سياسى و مبارزاتى امكان‌پذير نمى‌دانست، پيشنهاد الحاق مواد جديدى به قرارداد قبلى بدون ايجاد تغيير در آن را ارائه داد. قرارداد جديد تحت عنوان «قرارداد الحاقى گس- گلشاييان»[1]براى تصويب به مجلس ارسال شد، كه مجلس شانزدهم آن را رد كرد.

پس از رد قرارداد الحاقى، بحث ملى شدن صنعت نفت از سوى گروه‌هاى مبارز و مردمى و در رأس آنها آيت‌الله كاشانى در سطح كشور مطرح و پى‌گيرى شد. دولت ساعد استعفا كرد و رزم‌آرا براى جلوگيرى از ملى شدن صنعت نفت، به نخست‌وزيرى منصوب گرديد. اما گستردگى نهضت ضدانگليسى ملى شدن نفت به اندازه‌اى بود كه مجلس شوراى ملى با وجود اكثريت وابسته و هوادار دولت هم نتوانست در مقابل خواست مردم مقاومت كند.

رزم‌آرا، از مخالفان ملى شدن و مدافع قرارداد بود. او در دوازدهم اسفند 1329 در اين زمينه سخنرانى مبسوطى در مجلس كرد كه با مخالفت مبارزان روبه‌رو شد. وى چهار روز بعد در شانزدهم اسفند، با گلوله خليل طهماسبى از اعضاى فداييان اسلام كشته شد و حسين علاء به نخست‌وزيرى رسيد. مرگ رزم‌آرا، آخرين مانع در راه تصويب طرح ملى‌شدن صنعت نفت را در 29 اسفند 1329 برداشت. سرانجام در پنجم ارديبهشت 1330 طرح ملى شدن نفت، از سوى تعدادى از نمايندگان ارائه شد. علاء، از اعضاى ارشد فراماسونرى و از دست‌اندركاران قرارداد 1933 بلافاصله استعفا كرد.[2]

[1]. گس نماينده شركت نفت ايران و انگليس، بود گلشاييان وزير دارايى دولت ساعد

[2]. او بار ديگر در فروردين 1334 به صدارت رسيد. علاء از چهره‌هايى بود كه از ديرباز در عين پيوند با بريتانيا، به آمريكا نيز وابستگى داشت و مى‌توانست مهره مورد توافق هر دو دولت باشد. در عين حال شاه از ناحيه علاء احساس خطر نمى‌كرد. در دولت دوم او، اسدالله علم، مورد اعتماد شاه و انگلستان، به عنوان وزير كشور نقش اصلى را ايفا مى‌نمود.( حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ص 283.)


صفحه 113

سفير انگليس درباره خدمات و حسن‌نيت دولت متبوع خود نسبت به ملت ايران در يك قرن گذشته، از جمله منافع قراردادهاى 1919 و 1933، و ضررهاى ملى شدن نفت سخنان مفصلى ايراد كرد! دولت انگليس نيز كه از اين وضع بسيار نگران شده بود نيروى نظامى به خليج‌فارس اعزام كرد تا مانع قطع صدور نفت گردد.

دولت آمريكا كه در ابتدا از حركت ملى شدن نفت استقبال مى‌كرد؛ پس از اينكه رهبران نهضت (روحانيان و نيروهاى مذهبى، از جمله فداييان اسلام) نفوذ و حضور خود را نشان دادند ناگهان تغيير موضع داد.

جمعيت فداييان اسلام‌

بررسى و شناخت جمعيت فداييان اسلام و اقدامات آنان در نهضت ملى شدن نفت، نيازمند بحث مبسوطى است. اين جمعيت متشكل از اصيل‌ترين مبارزان دوران خود بود. سيدمجتبى ميرلوحى، معروف به «نواب صفوى» بنيانگذار و رهبر اين جمعيت بود.[1]

[1]. نواب صفوى در سال 1303 در محله خانى‌آباد تهران در خانواده‌اى روحانى به دنيا آمد. پدرش سيدجواد، به واسطه فشار حكومت پهلوى لباس روحانيت را درآورد و به مسند وكالت دادگسترى نشست. سيدجواد ميرلوحى با داور، وزير عدليه رضاخان، درگير شد. به واسطه اين درگيرى سيلى محكمى به داور زد و به اين دليل سه سال زندانى شد. نواب صفوى هفده ساله بود كه جنگ جهانى دوم آغاز شد. در سال 1322 براى تحصيل علوم اسلامى به نجف رفت. اخبار ناگوار از ايران، همچون فعاليت‌هاى مخرب احمد كسروى، وى را متأثر ساخت. وى پس از گرفتن فتواى قتل كسروى از علمايى چند، از جمله علامه امينى، عازم تهران شد. در اجراى تصميم خود به اتفاق تعدادى از دوستانش موفق به كشتن كسروى نشد و زندانى گرديد. با تلاش تعدادى از مردم و روحانيان از زندان آزاد و جمعيت فداييان اسلام را تأسيس كرد و سرانجام دو نفر از اعضاى جمعيت، سيدحسين و سيد على امامى، كسروى و دستيارش حدادپور را در حين محاكمه كشتند. بعدها با تلاش آيت‌الله كاشانى و عده ديگرى اين دو نفر از زندان آزاد شدند.

در سال 1327 براى كمك به ملت فلسطين، اقدامات بسيارى از جمله ثبت‌نام داوطلبان اعزام به فلسطين، جمع‌آورى كمك‌هاى مردمى و سفرى به اردن، فلسطين، مصر و سوريه انجام داد و پس از بازگشت همچنان مبارزات ضدصهيونيستى خود ادامه داد.

سخنرانى‌ها، اعلاميه‌ها و نوشته‌هاى او تأثير بسيارى در آگاهى‌بخشى و گسترش حركت‌هاى ضداستعمارى داشت. در فاصله سال‌هاى 1327 تا 1334 زمان شهادت، فعاليت‌هاى گسترده‌اى داشت كه آثار و پى‌آمد آنها مدت‌ها موجب وحشت رژيم پهلوى بود