سخنرانى تاريخى امام
سخنرانى تاريخى امام در عصر عاشورا در مدرسه فيضيه، شرايط و اوضاع سياسى و مبارزاتى را دگرگون كرد. حضرت امام در اين سخنرانى در مقابل جمعيت كثيرى از طلاب و مردم، مواضع جديد و صريح خود را در سه محور اساسى اعلام كرد.[1]
الف) افشاى ماهيت رژيم
امام بهخوبى مىدانست كه نظامهاى طاغوتى و ضدمردمى، براى ادامه حاكميت و سلطه خود بر دو اصل تكيه مىكنند: عرضه تصويرى قدرتمند و شكستناپذير از حاكميت و ممانعت از دسترسى مردم به اطلاعات و اخبار واقعى، و استفاده از جهل مردم؛ زيرا تا زمانى كه مردم به اطلاعات واقعى دسترسى نداشته باشند، قدرت موضعگيرى و اقدام مؤثر را نخواهند داشت.
امام نيز با شناخت اين وضعيت و با اتكال به خداوند از موضع قدرت، اصول و اهداف خود را بيان مىكرد.
ب) تبيين خطر اسرائيل
با وجود روابط گسترده و عميق با اسرائيل و نفوذ سازمانهاى صهيونيستى و بهائيان در مراكز تصميمگيرى و سياستگذارى، تلاشى جدى براى مخفى نگهداشتن روابط و همكارىهاى دو طرف در جريان بود. گروههاى ملىگرا هم چندان اهميتى به اين موضوع نمىدادند؛ زيرا اسرائيل مورد حمايت كامل غرب بود و به صلاح آنها نبود كه به خط قرمز حاميان خود حمله كنند.
افراد معدودى از نفوذ اسرائيل و عوامل آن (فرقه بهائيت) در طراحى و اجراى برنامههاى رژيم شاه اطلاع داشتند. بيشتر مردم نمىدانستند كه هدف از ايجاد رابطه با اسرائيل و
[1]. بنگريد به: صحيفه نور، ج 1، ص 57- 54
همكارى همهجانبه با آن، تضعيف اسلام و مسلمانان، گسترش فساد و نابودى امكانات زيربنايى كشور است. حضرت امام با تبيين ماهيت و اهداف صهيونيسم و اسرائيل و خطرات ناشى از سلطه آشكار و نهان اين رژيم بر كشورهاى منطقه، مقابله با اين خطر بزرگ را مسئله مهم جهان اسلام مىدانستند. اگرچه در آن زمان بعضى از مردم چندان به اهميت موضوع توجه نداشتند، ولى پس از گذشت چند سال، واقعيتهاى بسيارى آشكار شد كه منطقى و واقعبينانه بودن مواضع امام در اين زمينه را به اثبات رسانيد.
ج) دفاع از اسلام
برخى از تحليلها و نظريههاى ارائه شده درباره علل و عوامل پيروزى انقلاب اسلامى علت اصلى آغاز نهضت و سرانجام انقلاب اسلامى را مقابله با مظاهر غرب و سرعت در توسعه (!) و مخالفت با اصلاحات ارضى مىدانند؛ درحالى كه امام هيچگاه درباره اصلاحات ارضى سخنى نگفت. امام در بيانات خود در عصر عاشورا فرمود:
مملكت ما، دين ما در خطر است. شما نگوييد كه آقايان نگويند دين در معرض خطر است.
ما اگر نگفتيم دين در معرض خطر است،[1]در معرض خطر نيست؟
سه محور اصلى سخنان امام مورد توجه ساواك قرار گرفت. رژيم نمىخواست كسى درباره جنايات شاه، خطر اسرائيل و در خطر بودن اسلام سخن بگويد. بيانات امام در عصر عاشورا محرك اصلى قيام مردمى براى سرنگونى رژيم پهلوى و تداوم مبارزه از پانزدهم خرداد 1342 تا بيست و دوم بهمن 1357 شد.
رژيم در چهاردهم خرداد با توجه به روند تحولات و نگرانى از سقوط سلطنت و شكلگيرى جريان ضدآمريكايى- ضداسرائيلى، تصميمات ويژهاى اتخاذ كرد. بخشى از
[1]. اين جمله امام، اشاره به تعهدى بود كه ساواك طى آن از وعاظ مىخواست كه در اين موارد صحبت نكنند، چرا كه در مردم براى مبارزه با رژيم ايجاد انگيزه مىكرد
اعلاميه شهربانى چاپ شده در روزنامههاى صبح پانزدهم خرداد نشاندهنده رويكرد جديد رژيم در برخورد با مسائل كشور بود.
... از اين به بعد [شهربانى كل كشور] به هيچوجه اجازه نخواهد داد چنين تظاهراتى تكرار شود. محركين و مسببين اين قبيل تظاهرات را به شدت سركوب و تحت تعقيب قانونى قرار خواهد داد.[1]
اين سخنرانى و پىآمدهاى آن، كه بعدها به مبدأ انقلاب معروف شد، سرآغاز سلسلهاى از تحولات شد كه بسيارى از ساختارها، سياستها و برنامهها را دگرگون كرد و شرايط جديدى را شكل داد.
[1]. روزنامه اطلاعات، 15 خرداد 1342
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل دوم: دستگيرى امام و قيام 15 خرداد
مقدمه
نگرانى از شرايط بحرانى و از كنترل خارج شدن اوضاع، موجب تشديد برخورد رژيم با مبارزان گرديد. در چهاردهم خرداد، ساواك طى بخشنامهاى به مراكز خود در سراسر كشور اعلام كرد:
... نظر به اينكه در اين اواخر تحريكات عدهاى از روحانيون و وعاظ بهويژه پيروان [امام] خمينى برعليه مصالح عاليه [!] كشور به حدى رسيده كه ديگر قابل تحمل نيست، لذا تصميم گرفته شد كليه عناصر افراطى و محركين درجه اول دستگير شوند ... از هرگونه بىنظمى جداً جلوگيرى شود.[1]
در همين راستا درباره دستگيرى امام و تعدادى از روحانيان و مبارزان تصميمگيرى شد.
اگرچه دستگيرى امام از ماهها قبل مطرح و پروندهاى هم در دادگسترى قم تشكيل شده بود، كه به دلايلى، از جمله فرا رسيدن ماه محرم، اين كار عملى نشد، اما پس از جريان عاشورا، وضعيت براى حكومت قابل تحمل نبود و بنابراين جز دستگيرى امام و تعداد ديگرى از روحانيان و به راه انداختن تبليغات و ايجاد جوّ رعب و وحشت چاره ديگرى وجود نداشت.
شاه كه نگران آينده رژيم بود، پيش از فرا رسيدن ماه محرم، در 28 ارديبهشت 1342 گفت:
اگر متأسفانه لازم باشد انقلاب بزرگ با خون يك عده بىگناه يعنى مأموران دولت و يك عده بدبخت گمراه آغشته شود، اين كارى است كه چارهاى نيست و خواهد شد.
[1]. جواد منصورى، قيام 15 خرداد به روايت اسناد، ج 2، ص 9
قيام 15 خرداد
با دستگيرى امام در سحرگاه پانزدهم خرداد و انتشار خبر آن، بسيارى از مردم متدين و مبارز ناراحت و خشمگين شدند. قيام تاريخى و شجاعانه مردم مسلمان و فداكار، از تمامى اقشار و با انگيزه دينى و با شعار «يا مرگ يا خمينى» كه در روز پانزدهم خرداد 1342 اتفاق افتاد، كاملًا غيرمنتظره و پيشبينى نشده و خودجوش بود و پىآمدهاى مهمى داشت كه هيچيك از كارشناسان و تحليلگران رژيم شاه و آمريكا تصور درستى از آن نداشتند. بهگونهاى كه مىتوان گفت پانزدهم خرداد نقطه عطفى در تاريخ معاصر ايران و سرآغاز جريان نيرومندى شد كه تحولات گستردهاى را در ايران، جهان اسلام و در صحنه بينالمللى در پى داشت.[1]
آنچه درباره قيام مردم در پانزدهم خرداد بيشتر مورد بحث قرار مىگيرد، فداكارى، خودجوشى و شهادت يا زخمى شدن تعدادى از مردم است و آنچه كمتر مورد توجه واقع مىشود، تحول كيفى و عميقى است كه در آن روز در روند مبارزات ضداستعمارى مردم شكل گرفت و تا چندين دهه نيروى محركه اسلام سياسى، اسلام خمينى، اسلام ايرانى و به تعبير رايج در غرب، بنيادگرايى اسلامى شد.
ارتشبد فردوست، در اينباره مىنويسد:
... نكتهاى كه بايد متذكر شوم، ناآشنايى و بىاطلاعى عجيب مسئولين اطلاعاتى و امنيتى كشور و شخص محمدرضا از حركتهاى مردمى بود. در آن زمان محمدرضا مسئله روحانيت را جدى نمىگرفت ... لذا ساواك نمىتوانست اطلاعات و تحليل جامعى از اوضاع كشور داشته باشد. درباره تظاهرات پانزدهم خرداد، حتى شب قبل از آن اداره كل سوم [ساواك] و شهربانى هيچ اطلاعى نداشت ... تا ظهر پانزدهم خرداد هم محمدرضا، هم آمريكايىها و هم انگليسىها تظاهرات را يك طرح براندازى وسيع و سازمانيافته مىدانستند و بهشدت دستپاچه بودند.[2]
[1]. براى آگاهى از جزئيات قيام تاريخى و سرنوشتساز پانزدهم خرداد 1342 بنگريد به: جواد منصورى، قيام 15 خرداد به روايت اسناد
[2]. حسين فردوست، ظهور و سقوط سطلنت پهلوى، ص 520- 510
قيام پانزدهم خرداد تنها يك جنبش ضددولتى و اعتراض برضددستگيرى امام نبود، بلكه آغاز يكپارچه شدن سه عامل اسلام، امام و مردم بود كه بعدها زمينهساز انقلاب اسلامى و تداوم آن گرديد.
مبدأ انقلاب
امام خمينى پانزدهم خرداد را مبدأ انقلاب اسلامى مىداند و تمامى كسانى كه درباره انقلاب اسلامى تحقيق و مطالعه دقيقى داشتهاند نيز اين نظر را تأييد مىكنند؛ چرا كه مهمترين عوامل شكلگيرى انقلاب در اين روز نمود و ظهور يافت. حضور اقشار مختلف مردم، وحدت و انسجام آنان در مبارزه و داشتن اهداف و شعارهاى مشترك و اعتقاد به رهبرى و مرجعيت امام، سه ويژگى مهم و انكارناپذير در جريان قيام و در ادامه آن انقلاب بوده است.
تركيب و پيوند سه مؤلفه نيرومند امام، امت و اسلام، پديده جديدى در حركتهاى سياسى- اجتماعى معاصر است. رژيم شاه و حاميانش هيچگونه شناختى از اين مجموعه و قدرت آن و طبعاً پىآمدهاى آن نداشتند. بيشتر تحليلگران و سياستمداران معتقدند كه انقلاب اسلامى در شكل، محتوا، نيروى پشتيبان و رهبرى با انقلابهاى ديگر متفاوت است و از اين رو ابزارهاى شناخت و حتى چگونگى مقابله و چالش با آن نيز بايد بهگونه ويژهاى باشد.
همانگونه كه در عمل برخورد به شيوههاى رايج نهتنها به شكست و انزواى جريان انقلاب اسلامى منجر نشده، بلكه عامل تقويت و گسترش و ريشهدار شدن آن نيز گرديده است.
ساواك، سيا و موساد در هفدهم خرداد، قيام را تمام شده، مردم را سركوب شده، رهبرى امام را فراموش شده و حاكميت رژيم را تثبيت شده مىدانستند؛ بنابراين پاكروان، رئيس ساواك، در روز هجدهم خرداد بخشنامهاى به مراكز ساواك نوشت:
... در پايتخت و كليه شهرستانها هيچگونه تظاهرات و تشنجاتى روى نداده و در تهران و قم، شيراز و مشهد مأمورين انتظامى كاملًا بر اوضاع مسلط و مراقبتهاىلازم را معمول داشتهاند.[1][2]
آشنايى با انقلاب اسلامى ايران، ص: 170
مطبوعات و رسانههاى داخلى و خارجى، بدون توجه به واقعيتها و علل قيام و بيشتر بر اساس ديدگاههاى خود، موضوع را بازتاب دادند؛ چرا كه هيچ نشريه مردمى منتشر نمىشد و گردانندگان رسانهها غالباً يا از عوامل رژيم و يا وابسته به سازمانهاى جاسوسى و فراماسونرى بودند.
در بخشى از گزارش مشروح و جمعبندى ساواك از جريان قيام مردم آمده است:
... اتهاماتى كه به روحانيون مخالف دولت وارد آمده، از قبيل جلوگيرى از پيشرفت اجتماع، همكارى با عناصر خارجى و امثال آن، غيرواقعى تلقى و ضمناً كوشش شده هدف اصلى اقدامات آنها را به اصطلاح برقرارى قانون و بر طرف كردن رژيم ديكتاتورى معرفى نمايند.
از چندى قبل مسئله بهايىگرى مورد توجه مراجع مذهبى و طبقات مختلف مردم قرار گرفته و مخالفين دولت سعى كردهاند چنين وانمود سازند كه گويا زمامداران كشور افراد بهايى را تقويت مىكنند و اين ادعا در ميان افراد عادى ملت و حتىگروهى از روشنفكران نيز مورد قبول واقع شده، و در روح آنها اثر گذاشته است. خصوصاً انتصاب اخير تيمسار دكتر شفقت كه شهرت به بهايىگرى دارد، به سمت رياست ستاد نيروى زمينى، به تقويت چنين فكرى كمك كرده است. اين انتصاب بدان جهت صورت گرفت تا با اطمينان خاطر بيشترى روحانيون و مراكز مذهبى و سرانجام طرفداران روحانيت و بالاخص هواخواهان آيتالله خمينى را سركوب نمايند.[3]
برداشت و تصورى كه از ملت ايران وجود داشت، مشابه برداشتها و تصورات موجود از ملتهاى ديگر بود. كارشناسان رژيم شاه و آمريكا تصور مىكردند با ايجاد رعب و وحشت عمومى، كشتار جمعى، حكومت نظامى، از هم پاشيدن گروهها، دستگيرى، شكنجه و تبعيد مبارزان، خواهند توانست در درازمدت حاكميت و منافع خود را حفظ و تثبيت كنند. ويژگىهاى نهضت اسلامى، بهويژه فرهنگ عاشورا و شهادت، مورد توجه قرار نگرفت و اين درحالى بود
[1]. جواد منصورى، قيام 15 خرداد به روايت اسناد، ج 2، ص 29
[2]منصورى، جواد، آشنايى با انقلاب اسلامى ايران، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: پنجم، 1390.
[3]. همان، ص 38
مطبوعات و رسانههاى داخلى و خارجى، بدون توجه به واقعيتها و علل قيام و بيشتر بر اساس ديدگاههاى خود، موضوع را بازتاب دادند؛ چرا كه هيچ نشريه مردمى منتشر نمىشد و گردانندگان رسانهها غالباً يا از عوامل رژيم و يا وابسته به سازمانهاى جاسوسى و فراماسونرى بودند.
در بخشى از گزارش مشروح و جمعبندى ساواك از جريان قيام مردم آمده است:
... اتهاماتى كه به روحانيون مخالف دولت وارد آمده، از قبيل جلوگيرى از پيشرفت اجتماع، همكارى با عناصر خارجى و امثال آن، غيرواقعى تلقى و ضمناً كوشش شده هدف اصلى اقدامات آنها را به اصطلاح برقرارى قانون و بر طرف كردن رژيم ديكتاتورى معرفى نمايند.
از چندى قبل مسئله بهايىگرى مورد توجه مراجع مذهبى و طبقات مختلف مردم قرار گرفته و مخالفين دولت سعى كردهاند چنين وانمود سازند كه گويا زمامداران كشور افراد بهايى را تقويت مىكنند و اين ادعا در ميان افراد عادى ملت و حتىگروهى از روشنفكران نيز مورد قبول واقع شده، و در روح آنها اثر گذاشته است. خصوصاً انتصاب اخير تيمسار دكتر شفقت كه شهرت به بهايىگرى دارد، به سمت رياست ستاد نيروى زمينى، به تقويت چنين فكرى كمك كرده است. اين انتصاب بدان جهت صورت گرفت تا با اطمينان خاطر بيشترى روحانيون و مراكز مذهبى و سرانجام طرفداران روحانيت و بالاخص هواخواهان آيتالله خمينى را سركوب نمايند[1]
برداشت و تصورى كه از ملت ايران وجود داشت، مشابه برداشتها و تصورات موجود از ملتهاى ديگر بود. كارشناسان رژيم شاه و آمريكا تصور مىكردند با ايجاد رعب و وحشت عمومى، كشتار جمعى، حكومت نظامى، از هم پاشيدن گروهها، دستگيرى، شكنجه و تبعيد مبارزان، خواهند توانست در درازمدت حاكميت و منافع خود را حفظ و تثبيت كنند. ويژگىهاى نهضت اسلامى، بهويژه فرهنگ عاشورا و شهادت، مورد توجه قرار نگرفت و اين درحالى بود
[1]. همان، ص 38