اين جمعيتى كه براى اسلام دارند كار مىكنند، براى اسلام دارند چيز مىنويسند، بدانند اينها را بايد بياورند توى كار، آقايان گوشتان را باز كنيد، نگوييد اين دانشگاههاى- عرض كنم- كه فاسق، فاجر و كذا، دائماً جدا نكنيد. هر دو با هم دست برادرى بدهيد، دست برابرى بدهيد.[1]
نوار اين سخنرانى در سطح گستردهاى پخش و در جلسات و مراكز مختلف درباره آن صحبت شد و به سرعت ارتباط و همكارى بين حوزه و دانشگاه برقرار گرديد. آثار اين حركت به اندازهاى بود كه رژيم با نگرانى، دست به اقدام جديدى براى مقابله با اين وضعيت زد. اقدام رژيم و آمريكا، تأسيس سازمان ملى دانشگاهيان با استفاده از عوامل ساواك، سيا و دربار، در كنار حزب رستاخيز، در راستاى جذب و جدا كردن دانشگاهيان از مردم و امام بود.[2]
19 دى 56 تحول نهضت به انقلاب
رهبرى امام و نقش ايشان در تحولات سياسى ايران، به اندازهاى گسترده و عميق شد كه رژيم شاه و آمريكا تصميم به مقابله مستقيم و انزواى وى گرفتند. از اين رو در نخستين حركت سياسى مقالهاى توهينآميز در هفدهم دى 1356 در روزنامه اطلاعات به چاپ رسيد.[3]
بلافاصله پس از انتشار روزنامه و اطلاع مردم از محتواى مقاله، واكنشها و اعتراضات آغاز شد. جمعآورى، پاره كردن، آتش زدن روزنامه اطلاعات و شعار دادن بر ضد رژيم
[1]. صحيفه نور، ج 1، ص 265
[2]. آمريكا در نظر داشت با اقدامى مشابه آنچه كه در سال 1342 با تشكيل« كانون مترقى» و به كارگيرى عدهاى از عوامل خود براى تأسيس« حزب ايران نوين» و شكل دادن به دولت حسنعلى منصور انجام گرفت، اين بار نيز همان حركت را تكرار كند. گروهى با ظاهرى مخالف شاه و هوادار مردم و داراى مدارك و مسئوليتهاى دانشگاهى براى بهدست گرفتن دولت جديد شكل گرفت. اما دستگاههاى رژيم با تعريف و تمجيد از اين گروه، ماهيت جريان را افشاكردند و جريان قبل از نفوذ در لايههاى اجتماعى منزوى گرديد. آخرين نخستوزير رژيم، شاهپور بختيار، دو نفر از اعضاى اين گروه را به وزارت منصوب كرد
[3]. روزنامههاى ديگر حاضر نشدند اين مقاله را چاپ كنند. تنها روزنامه اطلاعات به سردبيرى عباس مسعودى كه به سرسپردگى دربار شهرت داشت، اقدام به چاپ مقاله مزبور نمود
بخشى از اين واكنشها بود. اين حركت در قم گستردهتر و شديدتر بود. حوزهها تعطيل شد و طلاب به صورت گروهى به خانه مراجع مىرفتند و از آنان مىخواستند كه حركت اعتراضى داشته باشند.
در نوزدهم دىماه 1356 درگيرى طلاب معترض با نيروهاى رژيم، با كشته و زخمى شدن تعدادى از آنان و دستگيرى عدهاى ديگر، ظاهراً پايان يافت. اگر چه تعداد شهدا اعلام نشد، ولى مراسم هفتم و چهلم آنان در واقع جرقهاى بود كه به انبار باروت كينه و نفرت مردم از رژيم فاسد و وابسته زده شد و جريانها و فعاليتهاى انقلابى شتاب گرفت و بهتدريج كنترل آنها براى رژيم غيرممكن شد.
تعدادى از روحانيان و مبارزان به شهرهاى دورافتاده تبعيد شدند كه اين اقدام اثر معكوس داشت و موجب گسترش پيام انقلاب و آگاهىهاى سياسى و اجتماعى در اين مناطق شد.
حضرت امام، از نجف پيام مشروحى خطاب به حوزههاى علميه و مردم ارسال كرد كه در آن به استقامت در مقابل اقدامات سركوبگرانه رژيم و همچنين به وحدت حول محور اسلام توصيه و تأكيد شده بود.[1]
تحول ديگر در حركت انقلابى مردم، راهپيمايى تعدادى از زنان مؤمن شهر مشهد در روز هفدهم دىماه 1356 در اعتراض به سالگرد كشف حجاب بود. آنان با راهپيمايى از محل تحصيل خود و تجمع در يكى از نقاط شهر با پليس درگير شدند كه اين حركت تشويقى شد براى ساير زنان تا در حركتهاى بعدى همراه مردان، فعال و زمينهساز تسريع سقوط رژيم باشند. اين حركت در آن روز توجه زيادى را به خود جلب نكرد، اما پس از واقعه نوزدهم دى در قم، موجى از حركت زنان در خيابانها به راه افتاد كه كاملًا بىسابقه بود و حضور مردان را بيشتر و مؤثرتر كرد. اگر چه شركت زنان از سال 1341 و در جريان قيام پازدهم خرداد و مبارزات پس از آن و دستگيرى و شكنجه شدن تعدادى از آنان سابقه داشت،[2]اما حضور
[1]. صحيفه نور، ج 1، ص 267 و ج 2، ص 1، متن بيانات امام
[2]. زندانى بودن دهها تن از زنان مبارز در دهههاى 40 و 50 و صدها پرونده مربوط به زنان بازداشتى در اسناد به جاى مانده ازساواك، گواه اين واقعيت است
گسترده زنان از اقشار مختلف جامعه پس از انتشار خبر راهپيمايى زنان در مشهد و حركت اعتراضى طلاب در قم صورت گرفت.
قيام تبريز و شكست رژيم
در چهلمين روز واقعه قم، در 29 بهمن ماه 1356، بر اساس سنت، مراسم چهلم شهدا در مساجد غالب شهرها برگزار شد. در اين جلسات درباره اوضاع كشور، ماهيت و عملكرد رژيم، شخصيت و افكار امام، جايگاه و موقعيت مرجعيت و نقش روحانيان در مبارزات و جنبشهاى ضداستعمارى و ضداستبدادى و تجليل از شهداى نوزدهم دى قم، صحبت شد.
در تبريز نيز مجالس متعددى تشكيل شد كه در مقابل مسجد ميرزا يوسف، نيروهاى رژيم با مردم برخورد كردند. گروهى از مردم به حالت خودجوش در يك حركت اعتراضى به مأموران و اماكن دولتى، بانكها، سينماها، دفاتر حزب رستاخيز حمله كردند. به تدريج، درگيرى، تيراندازى و آتشسوزى بخشهاى گستردهاى از شهر را فراگرفت و در نتيجه دهها تن از مردم كشته و صدها تن زخمى و تعداد بسيارى دستگير شدند. بلافاصله حكومت نظامى اعلام شد، ولى مردم اعتنايى نكردند و به اقدامات خود ادامه دادند.
استاندار آذربايجان، سپهبد اسكندر آزموده، بركنار و ارتشبد شفقت، از سران بهائيان، به استاندارى آذربايجان منصوب شد. جمشيد آموزگار به تبريز رفت. هلاكورامبد، وزير مشاور، اعلام كرد: «عوامل آشوب تبريز معلوم نيست كى و از كدام مرز وارد ايران شدهاند!»[1]
وقايع تبريز ثابت كرد كه رژيم شاه بيش از آنچه كه تصور مىشد ضربهپذير است و بنابراين سقوط آن چندان طولانى نخواهد بود؛ چراكه مبارزان طى دو ساعت به تمام اهداف خود دست يافتند.
امام خمينى در پيامى به مناسبت حوادث تبريز، خطاب به مردم آذربايجان نوشت:
من اكنون مشغول اين غمنامه هستم، نمىدانم كه به برادران عزيز تبريزى ما چه مىگذرد.
آيا شاه به جنايات خود ولو موقتاً خاتمه داده است يا نه؟ و يا مىخواهد پس از آن قتل عام،
[1]. باقر عاقلى، روزشمار تاريخ ايران، ج 2، ص 339
بازماندگان را چنان سركوب كند كه نفسها قطع شود. لكن بايد بداند كه دير شده، ملت ايران راه خود را يافته و از پاى نمىنشيند تا جنايتكاران را به جاى خود بنشاند و انتقام خود و پدران خود را از اين دودمان سفاك بگيرد. با خواست خداوند قهار، اكنون در تمام كشور، صداهاى ضدشاهى و ضدرژيمى بلند است و بلندتر خواهد شد و پرچم اسلام بر دوش روحانيون ارجمند براى انتقام از اين ضحاك زمان به اهتراز درخواهد آمد و ملت اسلام يك دل و يك جهت به پاس از مكتب حياتبخش قرآن آثار اين رژيم ضداسلامى را محو خواهد كرد. اليس الصبح بقريب.[1]
نكته جالب در اين پيام، صراحت و قاطعيت امام در موضعگيرى در برابر حاكميت آمريكايى و تصميم به تغيير رژيم و وقوع حوادث در فاصلههاى كوتاه و تحقق پيشبينى ايشان است.
جنبش اعتراضى و فرياد انتقام مردم تبريز، موجب گسترش موج قيامها و درگيرىهاى پراكنده مردم بيشتر شهرها با نيروهاى رژيم شد؛ بهگونهاى كه از ابتداى سال 1357 فضاى عمومى كشور كاملًا دگرگون شده بود.
انقلاب در آغاز 1357
شهر يزد در چهلمين روز قيام مردم تبريز، همانند شهرهاى جهرم، مشهد و چند شهر ديگر، صحنه درگيرى شديد با نيروهاى دولتى بود كه علاوه بر شهادت تعدادى از مردم، شمارى زخمى و يا دستگير شدند. اگرچه در بسيارى از شهرها قيام بر ضد رژيم آغاز شده و درگيرىها گسترش يافته بود، اما سران هيئت حاكم و دستگاههاى اطلاعاتى و امنيتى غرب و شرق، از جمله آمريكا و شوروى، تصوير روشنى از واقعيتها و عمق وقايع نداشتند. آنان تصور مىكردند با كشتار، تهديد و دستگيرى، انقلاب متوقف شده، سرانجام شكست خواهد خورد.
گروههاى ماركسيستى، گروههاى سياسى غربگرا و ملىگرا و همچنين سازمان مجاهدين خلق اين حركتها را آنارشيستى و شورش كور تحليل مىكردند.
[1]. صحيفه نور، ج 2، ص 37
اگر در سال 1342 قيام پانزدهم خرداد كنترل شد و نهضت بيش از يك دهه به تأخير افتاد، در سال 1357 ديگر انقلاب به بار نشسته بود و امكان سركوب آن نبود؛ زيرا رهبرى قيام براى سرنگونى رژيم قاطع بود و در صحنه مبارزه، فعالانه حضور داشت و آگاهى و حضور مردم نيز نسبت به گذشته، گستردهتر و جدىتر بود. مردم انسجام و همبستگى بيشترى يافته بودند؛ بهگونهاى كه يكى از بزرگترين تشكلهاى مبارزاتى كمنظير و يا بىنظير دنيا را شكل دادند.
از اين رو نقش چندانى براى گروهها و گرايشهاى سياسى شناخته شده باقى نمانده بود.
اكثريت مردم، بهويژه جوانان، در تشكلهاى مذهبى و با هدفهاى اسلامى و با پذيرش رهبرى امام و بزرگانى چون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، شهيد دستغيب، شهيد مدنى، شهيد اشرفى اصفهانى، شهيد هاشمىنژاد، شهيد باهنر، شهيد قاضىطباطبايى، شهيد مفتح و صدها روحانى مجاهد ديگر، حركت انقلاب را تا سقوط رژيم تداوم بخشيدند.
در چنين شرايطى هيئت حاكم رژيم دچار تزلزل و اختلاف داخلى شديدى شد. اصطكاك ميان جناحهاى درون رژيم و اختلافنظر مقامات واشنگتن در برخورد با قضاياى ايران، زمينهساز انفعال و نداشتن طرح و ابتكار عمل در مقابله با اوضاع كشور گرديد. قشر ادارى (بوروكراتها و تكنوكراتها) و سرمايهداران وابسته، ديكتاتورى را محكوم كردند و دربار و ساواك مورد حمله و اعتراض جناحهاى داخل حاكميت قرار گرفت. شاه مجبور به موضعگيرى شد و در مصاحبه 26 مرداد 1357 گفت:
يك عده ترسو كه يك خرده سر و صدا شنيدهاند، دارند خانههايشان را تند تند مىفروشند و از اين مملكت فرار مىكنند.[1]
سران رژيم شاه با توصيههاى آمريكا دست به اقداماتى از جمله بركنارى تعدادى از مقامات منفور و شناخته شده در جنايات و مفاسد زدند. از اين رو در ظرف يازده ماه، چهار نخستوزير و دولتهاى بىثبات، رژيم در حال سقوط را ظاهراً اداره مىكردند.
[1]. باقر عاقلى، روزشمار تاريخ ايران، ج 2، ص 354
فاجعه سينما ركس آبادان
حركتهاى مردمى و درگيرى با نيروهاى رژيم از ابتداى سال 1357 فراگير و شديدتر شد؛ بهگونهاى كه از تيرماه، در بعضى شهرها حكومت نظامى برقرار شد و كشتار مردم شدت بيشترى گرفت. در مرداد ماه، همزمان با ماه مبارك رمضان، تصور سران رژيم اين بود كه با جنايتى بزرگ در مقياس ملى به نام مبارزان، مىتوان مردم را مرعوب و منفعل كرد و بهانهاى براى يك كشتار وسيع فراهم آورد. شاه در مصاحبه 26 مرداد مطالب مهمى مطرح كرد كه دو نكته در آن مصاحبه قابل توجه است. او گفت مخالفان مىخواهند وحشت بزرگ ايجاد كنند و كشور را تجزيه و ايرانستان درست كنند. منظور او، خلق يك فاجعه بزرگ ملى و تجزيه ايران به چندين كشور كوچك و در واقع از بين بردن يكپارچگى و تماميت ارضى كشور بود.
روز 28 مرداد با اعلام آتشسوزى در سينما ركس آبادان و كشته شدن قريب چهارصد نفر به شكلى بسيار وحشيانه، فضاى نگرانكننده و وحشتآورى براى مردم به وجود آمد. تا چند روز پس از وقوع فاجعه، دستگاههاى تبليغاتى، مرتب در اين زمينه خبر پخش مىكردند و آن را به گروههاى مبارز و مذهبى نسبت مىدادند؛ ولى شواهد و قرائنى به دست آمد كه ثابت كرد كه اين اقدام را رژيم از قبل طراحى كرده بوده است.
حضرت امام در 31 مرداد طى اعلاميهاى اينگونه به تحليل واقعه و موضعگيرى پرداخت:
... من گمان نمىكنم هيچ مسلمانى، بلكه انسانى، دست به چنين فاجعه وحشيانهاى بزند؛ جز آنانكه به نظاير آن عادت نمودهاند .... گفتار شاه كه تظاهركنندگان مخالف خود را، به وحشت بزرگ وعده مىدهد و تكرار آن پس از واقعه كه اين همان وعده بوده است، شاهد ديگرى بر توطئه است ....[1]
دولت، تبليغات و صحنهسازىهاى بسيارى كرد، ولى يك هفته بعد، اعتراضات مردم به يك حركت گسترده ضددولتى تبديل شد.
[1]. صحيفه نور، ج 2، ص 91
شاه در يك حركت شتابزده و براى آرام كردن مردم، مجبور به بركنارى دولت آموزگار و سكوت نسبت به اين فاجعه شد.[1]
دولت شريف امامى
با گسترش حركتها و مبارزات انقلابى، اختلافات آمريكا و انگليس از يك سو و اختلاف اين دو دولت استعمارى با هيئت حاكم از سوى ديگر، رو به افزايش بود. در حالى كه كليه اقدامات و شعارهاى دولت بىاثر مىشد، تلاشها براى متوقف كردن انقلاب در اشكال مختلف همچنان صورت مىگرفت. مقامات انگليسى معتقد بودند كه شريف امامى با توجه به سوابق و تجربياتش و عضويت او در بالاترين ردههاى فراماسونرى (استاد اعظم)، مىتواند اعتماد افكار عمومى، روحانيان و مردم را جلب كند و در آرام كردن اوضاع موفق باشد.
در پنجم شهريور، در اوج تظاهرات و راهپيمايىهاى ماه مبارك رمضان و پس از افشاى جنايت رژيم در آتشسوزى سينما ركس، خبر نصب جعفر شريف امامى به نخست وزيرى از سوى شاه، اعلام شد.[2]
در آغاز شعار نخستوزير جديد اين بود كه: «ايران در خطر است ملت بپاخيزيد.» او با انتخاب اين شعار، چند هدف را دنبال مىكرد. از جمله اينكه وانمود كند براى نجات ايران و ايرانيان آمده و ديگر اينكه او از جريان ديگرى است و در كنار ملت ايران است!
شريف امامى در روز اول نخستوزيرى خود مواضع جديدى اعلام كرد:
1. تاريخ شاهنشاهى لغو شد و از امروز تاريخ رسمى كشور هجرى شمسى است؛
2. حزب رستاخيز به دولت ارتباطى ندارد و مىتواند مانند بقيه احزاب غيردولتى باشد؛
3. كليه قمارخانهها و كازينوها تعطيل و برچيده مىشود؛
[1]. پس از پيروزى انقلاب، با بررسى مدارك و دستگيرى تعدادى از افراد مرتبط با فاجعه، ابعاد و جزئيات آن روشن شد و تعدادى از عوامل دولتى مؤثر، در دادگاه انقلاب محكوم و مجازات شدند
[2]. اگر چه به ظاهر اين كار با معرفى به مجلس براى رأى اعتماد بود، ولى در واقع مجلسى وجود نداشت!
4. زندانيان سياسى به زودى آزاد مىشوند و انحلال يا محدوديت ساواك در دست بررسى است؛
5. آزادى مطبوعات و آزادى بيان و قلم تأمين مىشود.[1]
شاه با وجود مخالف بودن با اينگونه اقدامات چارهاى جز سكوت نداشت. چراكه اين اقدامات مورد تأييد مقامات انگليسى بود؛ زيرا در تحليل آنان خفقان و سركوب شديد رژيم به توصيه سيا و موساد، علت اصلى انفجار و شورش عمومى بود.
براى اولين بار كليه مذاكرات نمايندگان مجلس شوراى ملى در انتقاد از دستگاهها و مديريتهاى گذشته از تلويزيون پخش شد. اين اقدام تبليغى بدون توجه به از بين رفتن اعتماد مردم نسبت به رژيم شاه و سياستها و مديريتهاى آن و اينكه ديگر هيچ اقدامى نمىتوانست رضايت و اطمينان مردم را جلب كند انجام شد.
نماز عيد فطر به امامت شهيد دكتر مفتح
در سيزدهم شهريور 1357 نماز عيد فطر در سراسر كشور با شركت گسترده اقشار مختلف مردم برگزار شد. در خطبههاى نماز عيد رفتار و سياستهاى رژيم محكوم و تداوم حركتهاى اعتراضى مردم خواسته شد. در تهران در تپههاى قيطريه شميران، بزرگترين نماز عيد به امامت شهيد دكتر مفتح برگزار و راهپيمايى گستردهاى با هدايت روحانيان انجام شد.
تظاهرات از ساعت شش بامداد آغاز شد و ادامه آن تا نيمهشب طول كشيد. صفهاى چند كيلومترى جمعيت از زن و مرد و پير و جوان، طول و عرض خيابانها را پر كرده بودند. خبر تظاهرات امروز به عنوان يك نمايش بزرگ و بىسابقه به سراسر جهان مخابره شد.
تظاهركنندگان در بسيارى از نقاط طول مسير فرياد مىزدند: «نهضت ما حسينى، رهبر ما خمينى.»[2]
تظاهرات امروز، تمام خوشبينىهاى آمريكاييان و اطرافيان شاه به كابينه شريف امامى و آينده رژيم را باطل كرد ... نزديك ظهر، هلىكوپترهايى بر فراز مردم مىپريد ... يكى از اين
[1]. روزشمار انقلاب اسلامى، ج 5، ص 57 و 58
[2]. روزنامه كيهان، 14/ 6/ 1357