ميدان آزادى و تنظيمكننده قطعنامه بود.
حضرت امام پس از اين حركت تاريخى و سرنوشتساز ملت ايران در پيامى، با تشكر و آرزوى پيروزى سريع، از ساير دولتها و از نيروهاى وابسته به رژيم خواستند دست از حمايت شاه و حكومت ضدمردمى او بردارند و از مردم نيز خواستند همچنان در صحنه باشند و به مبارزه ادامه دهند.[1]
بعد از ظهر عاشوراى 1399 برابر با 21 آذرماه 1357 بسيارى از تحليلگران و كارشناسان مسائل ايران در كشورهاى مختلف، سقوط شاه را قطعى مىدانستند، و ديگر كسى اميدى به بازگشت اوضاع به پيش از آن نداشت. مقامات آمريكا تصميم گرفتند تا ژنرال هايزر را روانه تهران كنند، تا ضمن هماهنگ كردن دستگاههاى تصميمگيرنده كه كنترل اوضاع كشور را از دست داده بودند، شاه را متقاعد كند هر چه زودتر يك چهره ملى را به عنوان نخستوزير معرفى كند و خود براى مدتى كشور را ترك گويد.[2]
دولت بختيار
پس از شكست دولت ازهارى و دستور آمريكا براى انتخاب يكى از عناصر جبهه ملى، افراد متعددى براى تصدى پست نخستوزيرى مطرح شدند و سرانجام شاهپور بختيار، از اعضاى اوليه جبهه ملى انتخاب شد. با معرفى نخستوزير جديد، رهبر انقلاب، رهبران بسيارى از گروهها و مردم، مخالفت خود را با اين انتصاب فرمايشى اعلام كردند و بختيار در عمل هم نتوانست كمترين اعتمادى را جلب كند.
بختيار در حالى كه عكس مصدق را بالاى سر خود نصب كرده بود، گفت: «من مصدقى هستم.» وى با گفتن اين جمله در واقع نشان داد كه يا واقعيتهاى موجود را نشناخته و يا
[1]. جواد منصورى، سير تكوينى انقلاب اسلامى، ص 334- 330
[2]. براى اطلاعات بيشتر و مطالعه مشروح جريان اين مأموريت، بنگريد به: مأموريت مخفى هايزر در تهران( خاطرات ژنرال هايزر)، ترجمه محمدحسين عادلى
مىخواهد با انحراف از واقعيتها، وضعيت را به حال عادى باز گرداند. او تصور مىكرد كه خواسته مردم انتصاب يكى از اطرافيان دكتر مصدق به نخستوزيرى و تشكيل دولتى مركب از ملّىگراها و محكوم كردن كودتاى 28 مرداد و تأكيد بر اجراى قانون اساسى شاهنشاهى است! اگرچه براى آمريكا راه ديگرى جز مطرح كردن كسى كه سالها او را ذخيره نگهداشته بود تا در چنين مواقعى او را به كار گيرد، وجود نداشت.
در دوران بختيار، بسيارى از سرمايهداران و سران رژيم فرار كردند و از اين نظر خسارت سنگينى به مردم و كشور وارد شد. انتخاب بختيار پس از شكست دولتهاى متعدد و قطعى شدن سقوط رژيم، فرصتى براى چپاول اموال باقى مانده و فرار خائنان و در رأس آنان شاه و خاندانش بود.
تشكيل اجلاسى از سران چهار كشور آمريكا، انگليس، فرانسه و آلمان در جزيره گوادلوپ، براى بحث درباره ايران و اتخاذ تصميماتى كه بخش كوچكى از آن منتشر شد، از وقايع مهم اين دوران بود.
كنفرانس گوادلوپ هم نتوانست تأثيرى بر روند انقلاب داشته باشد، و در واقع نمونه ديگرى از عدم شناخت و ناتوانى غرب در مقابله با انقلاب اسلامى بود.
ژنرال هايزر، از سوى سران شركتكننده در كنفرانس مأمور شد تا با مذاكره با شاه او را وادار به ترك ايران كند. همچنين اقداماتى براى هماهنگ كردن دولت و ارتش و جلوگيرى از تسليم ارتش به ملت انجام دهد.
فرار شاه
با حضور ميليونى مردم در راهپيمايىهاى تاسوعا و عاشورا، سقوط تعدادى از شهرها و بىثمر بودن حكومت نظامى، امكان بقاى رژيم از دست رفت. شاه به اتفاق خاندانش و با ثروتى بسيار، از ترس گرفتار شدن در دست انتقام مردم در 26 دى ماه، در حالى كه مىگريست و افراد اندكى براى بدرقه او به فرودگاه رفته بودند، از كشور گريخت.
با پخش خبر فرار شاه، ناگهان جشنى مردمى در سراسر كشور بهپا شد. با فرار شاه، بسيارى از مقامات، مديران و فرماندهان، پستهاى خود را رها كردند و اين مراكز به تصرف مردم در آمد. كميتههاى حفاظت از شهرها و اماكن دولتى براى جلوگيرى از سوءاستفاده و كمك به جريان اداره امور شهرها تشكيل شد.
براى جلوگيرى از سقوط نظام سلطنتى، شوراى سلطنت با حضور نخستوزير، رؤساى مجلسين، رئيس ستاد ارتش و سيدجلالالدين تهرانى تشكيل شد. شورا، تهرانى را به رياست انتخاب كرد. تهرانى مأمور شد با حضرت امام در پاريس ملاقات و مذاكره كند. او در پاريس با پيششرط امام، استعفاى خود را از رياست شورا اعلام كرد و شورا را غيرقانونى دانست و رهبرى امام را تأييد و پيروزى انقلاب را آرزو كرد.
فرار شاه، يكى از وقايع مهم ايران در قرن اخير بود؛ زيرا زمانى شاه از كشور رفت كه اكثريت قريب به اتفاق ملت، شعار «مرگ بر شاه، درود بر خمينى» سر مىدادند و با تمام امكانات مصمم به جلوگيرى از بازگشت او و تكرار وقايع 28 مرداد 32 بودند. او به مصر رفت تا پس از مدتها آوارگى، تقاص ظلم و جور ساليان دراز حكومتش را بدهد. و در همانجا به خاك سپرده شود!
با خروج شاه، در واقع نظام شاهنشاهى سقوط كرد و فقط كنترل چند شهر بزرگ در اختيار نيروهاى نظامى باقى ماند. مردم به تدريج براى اداره كشور آماده مىشدند.
با فرار شاه زمينه براى ورود حضرت امام فراهم شد.[1]دولت مخالف بود؛ زيرا مىدانست با ورود امام، دولت بختيار، بقاياى رژيم سلطنتى و ساختارهاى وابسته به آمريكا فرو خواهد ريخت. بختيار تلاش بسيارى كرد تا با جلب نظر مردم آمدن امام را به تأخير بيندازد، ولى سخنان او مورد توجه قرار نگرفت. در مقابل، حضرت امام برنامههاى آمريكا براى انحراف نهضت اسلامى را افشا مىنمود و مردم را به ادامه مبارزه فرا مىخواند. حضور شبانهروزى مردم در فعاليتهاى متعدد و متنوع، تمامى تلاشها و طرحهاى دولت را خنثى مىكرد.
[1]. در همين زمان است كه شعار« ديو چو بيرون رود فرشته درآيد» فراگير شد
راهپيمايى اربعين
فرا رسيدن اربعين، فرصتى شد براى راهپيمايى سراسرى و درخواست بازگشت امام به ايران.
مردم بسيارى از شهرهاى دور و نزديك، به تهران آمدند و راهپيمايى در روز اربعين باشكوهتر و عظيمتر از عاشورا برگزار شد. فرياد همزمان «الله اكبر، خمينى رهبر» چند ميليون نفر در سراسر كشور، سرعت انقلاب را بيشتر كرد و حيرت تمامى محافل رسانهاى و سياسى دنيا را برانگيخت.[1]
پس از سخنرانى آيتالله دكتر بهشتى در ميدان آزادى، قطعنامه راهپيمايى قرائت و با تكبيرهاى پياپى مردم تأييد شد. در اين قطعنامه، رسماً سقوط سلطنت و غيرقانونى بودن كليه دستگاههاى آن اعلام شد و تشكيل شوراى انقلاب و دولت موقت از حضرت امام، به عنوان رهبر ملت ايران، درخواست شده بود.
در بندهاى 6 و 7 قطعنامه آمده بود:
- قيام و مبارزه اسلامى ملت ايران، ماهيت كاملًا اسلامى دارد، و همه قشرهاى ملت در آن صميمانه شركت دارند و به هيچ عامل بيگانه كمترين وابستگى نداشته و ندارد. ملت ما همواره پاسدار اصالت اسلامى و يكپارچگى مبارزه خود خواهد بود و همه قشرها و گروههاى آزادىخواه را از اختلاف و پراكندگى برحذر مىدارد.
- ما خواستار روابط حسنه با همه ملتها هستيم. به شرط آنكه دولتهايشان در مبارزه ملت قهرمان ما كارشكنى نكنند كه هر نوع توطئه آنان در كار نهضت، بر روابط سياسى و اقتصادى ايران با آنان لطمه جبرانناپذيرى وارد خواهد كرد.[2]
حضرت امام پس از راهپيمايى اربعين، با ارسال پيامى، با تشكر و تقدير از مردم فرمودند:
اينجانب انشاءالله تعالى بهزودى به شما مىپيوندم تا در خدمت شما باشم.[3]
[1]. براى آگاهى از بازتاب جهانى اين راهپيمايى به روزنامههاى اول و دوم بهمن 1357 مراجعه كنيد
[2]. جواد منصورى، سير تكوينى انقلاب اسلامى، ص 340
[3]. همان، ص 341
ورود امام خمينى به ايران
قطعنامه پايانى راهپيمايى اربعين و شعارهاى مردم، ترديدى باقى نگذاشت كه ملت رأى نهايى خود مبنى بر رهبرى امام، بازگشت سريع ايشان، استقرار نظام جمهورى اسلامى و انقراض سلطنت را اعلام كرده است. مقدمات ورود امام در كميته استقبال، مستقر در ساختمان مدرسه رفاه كه در اختيار برخى انقلابيون بود، تدارك مىشد. از سوى ديگر، دولت با تمام توان مانع از بازگشت امام مىشد. مبارزان همچنان برخواسته خود پافشارى مىكردند و هر روز تعدادى شهيد و مجروح در اين راه تقديم انقلاب مىشد.
شعار «بختيار نوكر بىاختيار» در فضاى انقلابى كشور تكرار مىشد. بر اثر فشار مردم با شعار «واى به حالت بختيار، اگر امام فردا نياد» و تحصن شمار بسيارى از روحانيان در دانشگاه تهران، سرانجام دولت ناچار به تسليم در برابر اراده ملت و پذيرش بازگشت امام شد.
به رغم كشتارهاى چند روز پيش از ورود امام، تهديدهاى دولت به كودتاى نظامى، تهديد آمريكا با فرستادن ناوگان دريايى خود از مديترانه به خليج فارس و تظاهرات طرفداران قانون اساسى به تحريك دولت، ستاد استقبال از امام، برنامهريزى و سازماندهى خود را با متشكل كردن حدود پنجهزار تن از جوانان انجام داد.
ساعت نُه و سى دقيقه صبح دوازدهم بهمن، هواپيماى حامل امام و همراهان ايشان، در فرودگاه مهرآباد به زمين نشست. در حالى كه ميليونها نفر از مردم از سراسر كشور فاصله 33 كيلومترى فرودگاه تا بهشتزهرا را پر كرده بودند، اتومبيل حامل امام با زحمت بسيار و پس از سه ساعت به قطعه شهدا در بهشتزهرا وارد شد و امام سخنرانى تاريخى خود را ايراد كرد.
امام در سخنان خود در بهشتزهرا خطوط كلى حركت انقلاب اسلامى را ترسيم نمود.
برخى از جملات مهم بيانات ايشان عبارت است از:
... من نمىتوانم از عهده اين خسارتها كه بر ملت ما وارد آمد برآيم ... من نمىتوانم تشكر از اين ملت بكنم كه همه چيزش را در راه خدا داد .... اين سلطنت از اول باطل بود، بلكه اصل رژيم سلطنتى از اول خلاف قواعد عقلى و حقوق بشر است.
... مجلس كه بدون رأى و بدون اطلاع و رضايت مردم تعيين شده غيرقانونى است. اين
دولت را غيرقانونى مىدانيم .... ما فقط قدم اول پيروزى را برداشتهايم و دولت اگر تسليم نشود، ملت او را به جاى خود خواهد نشاند. تا زندهايم نخواهيم گذاشت هستى ما به كام آمريكا برود. ما مىخواهيم مملكت داراى نظام ناشى از ملت باشد .... من با پشتيبانى ملت توى دهن اين دولت مىزنم. كارى نكنيد مردم را به جهاد دعوت كنيم .... محمدرضا پهلوى قبرستانهاى ما را آباد كرد، مملكت ما را از ناحيه اقتصاد خراب كرد. ما با راديو مخالف نيستيم، ما با فحشا مخالفيم .... تمام نفت ما را به غير دادند ....[1]
اين سخنان انعكاس گستردهاى در داخل و خارج از كشور داشت. سقوط رژيم قطعى شد و آغاز دوران جديدى براى كشور رقم خورد. نيروهاى دولتى به تدريج به انقلاب پيوستند و بيشتر نظاميان پادگانها را رها كردند و در خيابانها به همراه مردم در صف انقلابيان قرار گرفتند. كاركنان دستگاههاى خدماتى نظير آب، برق و بيمارستانها و نظاير آن در حد نياز مردم به كار مشغول بودند، اما ساير بخشها در اعتراض به رژيم و دفاع از انقلاب در اعتصاب بودند.
ورود امام صحنه سياسى كشور را تا اندازه زيادى روشن كرد. نظام شاهنشاهى ديگر امكان بقا نداشت و گروههاى ملىگرا، چپگرا و ماركسيست، موقعيت بسيار ضعيفى داشتند. نيروهاى انقلابى مسلمان خود را براى اداره كشور آماده مىكردند.
شوراى انقلاب اسلامى و دولت موقت
براى جلوگيرى از ايجاد خلأ قدرت و سوءاستفاده جريانهاى فرصتطلب و التقاطى و براى سازماندهى سريع نيروهاى انقلابى، مدت كوتاهى پيش از فرار شاه، به فرمان امام گروهى با عنوان «شوراى انقلاب اسلامى» محرمانه فعاليت خود را آغاز كردند. شايعه تشكيل چنين شورايى و نام اعضاى آن در ميان مبارزان بود كه به دليل مسائل حفاظتى و امنيتى سعى در مخفى كردن آن داشتند.
[1]. صحيفه نور، ج 5، ص 3
پس از ورود امام، رسماً خبر موجوديت و فعاليت اين شورا اعلام شد، اما اسامى اعضا منتشر نگرديد. شوراى مذكور به منزله مجلسِ مشورتى، براى اداره امور كشور و جريان انقلاب بود. شورا در اولين اقدام علنى و مهم خود، پيشنهاد نخستوزيرى آقاى مهندس مهدى بازرگان را به حضرت امام ارائه داد.[1]
در پانزدهم بهمن، امام طى فرمانى، بازرگان را مأمور تشكيل دولت و اجراى برنامه تعيين شده نمود.
بنا به پيشنهاد شوراى انقلاب، بر حسب حق شرعى و حق قانونى ناشى از آراى اكثريت قاطع قريب به اتفاق ملت ايران، كه طى اجتماعات عظيم و تظاهرات وسيع و متعدد در سراسر ايران نسبت به رهبرى جنبش ابراز شده است و به موجب اعتمادى كه به ايمان راسخ شما به مكتب مقدس اسلام و اطلاعاتى كه از سوابقتان در مبارزات اسلامى و ملى دارم، جنابعالى را بدون در نظر گرفتن روابط حزبى و بستگى به گروهى خاص، مأمور تشكيل دولت موقت مىنمايم، تا ترتيب اداره امور مملكت و خصوصاً انجام رفراندوم و رجوع به آراى ملت درباره تغيير نظام سياسىكشور به جمهورى اسلامى و تشكيل مجلس مؤسسان از منتخبين مردم، جهت تصويب قانون اساسى جديد و انتخاب نمايندگان ملت، طبق قانون اساسىجديد را بدهيد ....[2]
انتشار اين خبر ضربه سنگينى بر بقاياى رژيم و مقامات آمريكا بود؛ چرا كه ديگر تمامى اهرمهاى قدرت را از دست داده بودند و هيچگونه امكانى براى عادىسازى اوضاع و بازگشت به قبل وجود نداشت. مردم به شدت از اين تصميم خوشحال بودند و اظهار رضايت مىكردند، گروههاى معارض و مخالف نيز مجبور به سكوت و حتى حمايت ضمنى شدند؛ زيرا حمايت مردم از تشكيل دولت موقت به نخستوزيرى آقاى بازرگان به اندازهاى گسترده بود كه هيچ
[1]. اگر چه حضرت امام از سال 1341 نظر چندان مثبتى به نهضت آزادى و ساير ملىگراها نداشت، ولى نخواست در اولين اقدام حكومتى، ديدگاه خود را تحميل كند. بنابراين برخلاف ديدگاه خود با اين امر موافقت كرد و ايشان در سال 1368 در نامهاى نوشت:« اينجانب با انتصاب آقاى بازرگان موافق نبودم، و به دليل احترام به نظر ديگران مخالفت نكردم.»
[2]. صحيفه نور، ج 5، ص 27
جريانى نمىتوانست در برابر آن ابراز مخالفت كند.
در نوزدهم بهمن، راهپيمايى سراسرى در تمامى شهرها در حمايت از امام و دولت موقت و شوراى انقلاب انجام شد. دولت بختيار اين اقدام را غيرقانونى خواند! بختيار گفت:
آقاى مهندس بازرگان را سالهاست به خوبى مىشناسم و حاضرم او را به همكارى در دولت دعوت كنم، ولى در يك كشور دو دولت نمىتواند باشد. امام خمينى مىتواند در قم حكومتى مشابه واتيكان تشكيل دهد! اما نمىتواند براى اداره كشور دولت تعيين نمايد.[1]
ارتش و انقلاب
پس از فرار شاه و ورود حضرت امام و همچنين شكست كليه طرحها و توطئهها، زمينه مناسبى فراهم شد تا نيروهاى مردمى و بدنه ارتش كه افرادى مسلمان و علاقهمند به كشور و استقلال آن بودند، رهبرى امام و انقلاب اسلامى را بپذيرند و خود را از سران ارتش جدا نمايند.
حضور چند صد نفر از افسران و همافران نيروى هوايى در اقامتگاه امام در مدرسه علوى در نوزدهم بهمن، زمينهساز پيوستن كامل ارتش به انقلاب گرديد.
فرماندارى نظامى تهران به فرماندهى سپهبد مهدى رحيمى، بدون توجه به واقعيتها در روز 21 بهمن از ساعت چهار بعد از ظهر تا هشت صبح روز بعد حكومت نظامى اعلام كرد و قصد داشت دست به كشتار مردم بزند و چندين نقطه مهم از جمله محل اقامت امام را بمباران كند. پس از اعلام خبر در ساعت چهارده از راديو، بلافاصله حضرت امام حكومت نظامى را خلاف شرع اعلام نمود و از مردم خواست كه به اطلاعيه فرماندارى نظامى اعتنايى نكنند. در بخشى از پيام امام آمده بود:
اينان مىخواهند با اين برادركشى دست اجانب را در كشور باز بگذارند و چپاولگران را به موضع خود برگردانند. من با آنكه هنوز دستور جهاد مقدس ندادهام و مايلم تا مسالمت
[1]. روزنامههاى 20 بهمن 1357