ايران»، سرانجام ايران در 27 تيرماه 1367 اين قطعنامه را پذيرفت؛ هرچند پس از آن بين ايران و عراق، نوعى حالت نه جنگ و نه صلح پديد آمد.
عمليات مرصاد
با فاصلهاى اندك پس از پذيرش قطعنامه 598 از سوى جمهورى اسلامى ايران، رژيم عراق به تصور اينكه ايران از موضع ضعف، حاضر به پذيرش قطعنامه شده است، با همدستى منافقان، از مرزهاى غربى تهاجم دوبارهاى را آغاز كرد كه با بسيج سراسرى مردم و حضور آنان در جبهههاى جنگ، اين توطئه نيز خنثى شد.
محكوم شدن عراق به عنوان آغازگر جنگ
بىاعتمادى ايران به دولت عراق، مسئولان كشور را برآن داشت تا در مذاكره صلح با احتياط عمل كنند و از حفظ برترى خود در ابعاد نظامى و سياسى، غفلت ننمايند. سرانجام حدود يك سال پس از پذيرش قطعنامه در مرداد 1369، در نتيجه پىگيرىهاى مجدانه ايران، گزارش دبيركل سازمان ملل متحد، مبنى بر مسئوليت دولت عراق در آغاز تهاجم و تجاوز، همراه با دلايل و مستندات آن منتشر شد و محكوميت دولت عراق نزد جهانيان محرز گرديد.
از عوامل مؤثر در محكوم شدن دولت عراق، علاوه بر بحران ناشى از اشغال كويت از سوى عراق، عمليات روانى و فشارهاى تبليغاتى ايران در قبال خواستههاى بر حق خود بود.
چنانكه صدام در چرخشى آشكار، پس از گذشت ده سال از آغاز جنگ، مجدداً عهدنامه 1975 را رسماً پذيرفت.
پايان يك دفاع
هشت سال دفاع مقدس با وجود همه زيانها و خسارتهاى مادى و انسانى جبرانناپذير، نتايج بزرگى نيز در پى داشت. در تاريخ معاصر ايران، بهويژه در دو سده اخير، در هر تهاجمى به خاك كشور، دشمنان بخشى از اين سرزمين را جدا كردند و افزون بر تصرف بخشهايى از
وطن، عزت و غرور ملت ايران را نيز مخدوش نمودند. در هشت سال دفاع مقدس مردم ايران بهترين فرزندانشان را تقديم دفاع از ميهن اسلامى خود كردند و چنان حماسه آفريدند كه دشمنان قسمخورده انقلاب و نظام از حمله نظامى مأيوس گشتند.
جنگ بين ايران و عراق، طولانىترين و بىسابقهترين جنگ متعارف قرن حاضر به شمار مىرود؛ زيرا كه جنگ جهانى اول، چهار سال و جنگ جهانى دوم حداكثر، شش سال به طول انجاميد.
آرمانهاى انقلاب اسلامى
الف) استقلال
نخستين آرمان انقلاب اسلامى، استقلال است كه يكى از آرزوهاى ديرين مردم ما در طول تاريخ، بهويژه در سه سده اخير بوده است. استقلال داراى ابعاد متفاوت فكرى، سياسى، اقتصادى و نظامى است.
استقلال فكرى در يك كشور، زمانى حاصل مىشود كه مردم به اين باور برسند كه بيگانگان برترى ذاتى بر آنان ندارند و آنها نيز با همت و پشتكار خود مىتوانند به سازندگى، پيشرفت، نوآورى و تعالى برسند. شرط تحقق استقلال فكرى و فرهنگى ملت ايران، ايجاد تحول عميق انديشهاى و اعتقادى و بازگشت به فرهنگ غنى اسلام و ايران است.
استقلال سياسى يك كشور كه از جايگاه بسيار مهمى برخوردار است، به اين معناست كه مديران و مسئولان و سران كشور، در تعيين خطمشى و اجراى برنامههاى كشور، پيرو دستور بيگانگان و مداخله آنها نباشد.
استقلال اقتصادى نيز به معناى نداشتن وابستگى در ابعاد مختلف اقتصادى است. لازم به بيان است كه مبادله اقتصادى ميان كشورها، به معناى فقدان استقلال اقتصادى نيست.
ب) آزادى
واژه «آزادى» همواره در كنار قانون و معنويّت، مفهوم و معنا مىيابد. چنين آزادىاى مطابق
عقل و فطرت الهى همه انسانهاست. بنابراين حكومتى كه قانون آن از دستورات الهى سرچشمه گرفته باشد، تأمينكننده آزادى و آزادگى به مفهوم حقيقى آن است. شعار محورى «استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى» كه آرمان بنيادى انقلاب اسلامى است، آزادى را در كنار استقلال و جمهورى اسلامى قرار داده است و اين به معناى آن است كه مردم ايران، خواهان آزادى در راستاى تأمين استقلال، و مطابق با قوانين متعالى و نجات بخش اسلام هستند.
ج) جمهورى اسلامى
يكى از اركان آرمانى مهم انقلاب مردم ايران «جمهورى اسلامى» است. «جمهورى» نشانه نوع حكومت و «اسلامى» بيانگر محتواى آن است؛ يعنى حكومت مردمسالارى دينى، متكى به آراى مردم و تحت حاكميت قانونهاى متعالى اسلام.
دستاوردهاى انقلاب اسلامى
الف) ابعاد سياسى
نخستين نتيجه انقلاب اسلامى، تغيير رژيم وابسته و خودكامه شاهنشاهى و استقرار نظام جمهورى اسلامى مبتنى بر آرا و خواست مردم بود. ديگر دستاورد انقلاب تدوين قانون اساسى جمهورى اسلامى بود. افزايش مشاركت مردمى در امر حكومت، از ديگر ثمرات انقلاب محسوب مىشود كه مهمترين شاخصههاى آن، قانونى بودن، مشاركت مردم و حضور آنان در صحنههاى گوناگون است.
كوتاه شدن دست ابرقدرتها و همچنين هزار فاميل از مقدرات كشور، از ديگر دستاوردهاى سياسى انقلاب اسلامى ايران است. برخلاف بسيارى از انقلابهاى معاصر كه عموماً با حمايت يكى از قدرتهاى شرق يا غرب شكل گرفتند، انقلاب ايران، تنها با اتكا به قدرت الهى، رهبرى حكيمانه امام و حمايت و پشتيبانى مردم توانست استقلال سياسى و حاكميت ملى خود را به دست آورد. بسيارى از متفكران، اين موضوع را، به دليل اهميتش، از شاخصههاى بىهمتاى نظام جمهورى اسلامى ايران مىدانند كه آن را به يك قطب در جهان
اسلام و الگويى براى حركتهاى رهايىبخش ملتهاى محروم، به ويژه ملتهاى مسلمان منطقه خاورميانه، تبديل نموده است.
پيوند دين و سياست و ارائه الگويى نوين براى مردمسالارى دينى، رشد سياسى و آگاهىهاى عمومى مردم، شكست ابهت قدرتهاى سلطهگر غرب و شرق، عدم سلطهپذيرى و نفى هرگونه سلطهجويى، ترسيم چهرهاى صلحطلبانه از اسلام، با اثبات مظلوميت مردم ايران در جريان جنگ تحميلى و ساير تهاجمات، و طرح سياست تشنجزدايى در سطح دولتها را مىتوان از ديگر دستاوردهاى سياسى انقلاب اسلامى دانست.
ب) ابعاد فرهنگى
براى دستيابى به دركى واقعبينانه از ابعاد فرهنگى انقلاب اسلامى، يادآورى وضعيت فرهنگى دوران پيش از انقلاب ضرورى به نظر مىرسد. يكى از شاخصههاى فرهنگى حاكميت استبداد در دوران پهلوى، تخريب سنتهاى اصيل دينى و ملى مردم مسلمان ايران با ترويج فرهنگ مبتذل غرب، به بهانه تجددخواهى و نوگرايى بود كه بسيارى از مظاهر فرهنگ ملى و نشانههاى هويت تاريخى مردم مسلمان ايران را از ميان برد.
رواج فرهنگ ابتذال، لاابالىگرى و بىبندوبارىهاى اخلاقى و اقتصادى، كه بهطور رسمى از رسانههاى عمومى تبليغ مىشد، نهادهاى فرهنگى و اجتماعى را به تباهى و نابودى سوق داد و هويت اسلامى- ايرانى جامعه را نابود ساخت. وجود فساد گسترده در جامعه ايران پيش از انقلاب به يك ارزش تبديل شده بود كه رژيم پهلوى، آشكارا به ترغيب و تبليغ آن مىپرداخت.
اما آنچه كه بيش از هر چيز ايرانيان را رنج مىداد، ستايش و ترويج فرهنگ بيگانه و تحقير فرهنگ خودى بود كه سرانجام مردم مسلمان ايران را به رويارويى با حاكميت، و سرنگونى رژيم سوق داد.
انقلاب اسلامى با زدودن زنگارها و اوهام از چهره دين، به احياى فرهنگ اسلامى به عنوان مكتبى پويا و حياتبخش پرداخت. احياى دوباره تعاليم اسلام، احساس خودباورى،
اعتماد و اتكا به خود را در جامعه زنده كرد و از تداوم احساس حقارت و خودباختگى مردم ايران در برابر بيگانگان جلوگيرى نمود.
پيدايش روحيه اعتماد به نفس و خودآگاهى فرهنگى، مردم را در زمينههاى علمى، فرهنگى و اجتماعى به موفقيتهاى چشمگيرى رساند. افزايش سطح آگاهىهاى عمومى و رشد مطبوعات و نشريات، گسترش كانونهاى آموزشى و تربيتى و درخشش و تعالى آثار هنرى و فرهنگى ايران در سطح جهان، از دستاوردهاى فرهنگى انقلاب اسلامى ايران بهشمار مىآيد.
شخصيت اصيل زن ايرانى نيز كه در رژيم گذشته تحتتأثير فرهنگ منحط غرب، هويت خود را از دست داده بود، در سايه تعالىخواهى اسلامى احيا شد.
احياى تفكر دينى، تحول ارزشها و نگرشها و همچنين احياى مفاهيمى چون جهاد، شهادت، ايثار و اخلاص، مردمى شدن قواى مسلح و ايجاد و سازماندهى نيروهاى بسيج مردمى، هماهنگى بين تعهد، تخصص، ديانت و روشنفكرى و همكارى حوزه و دانشگاه، نيز از ديگر دستاوردهاى فرهنگى انقلاب اسلامى محسوب مىشود.
ج) ابعاد اقتصادى
پيش از انقلاب، اقتصاد وابسته و تكمحصولى ايران بر فروش مهارگسيخته نفت در چارچوب معيارهاى توسعه غربى استوار بود. در نتيجه دارايى و امكانات كشور، عمدتاً در برنامههاى غيربنيادى و غيرمولد صرف مىشد. اكثر فعاليتهاى اقتصادى، مبتنى بر درآمد حاصل از فروش نفت بود كه جز وابستگى اقتصادى، عدم تعادل در بخشهاى مختلف اقتصادى و نفى عدالت اجتماعى، نتيجهاى در پى نداشت. به كار گرفته نشدن درآمدهاى سرشار نفتى در تقويت بنيه اقتصادى كشور، ايران را به يكى از عمدهترين واردكنندگان كالاهاى مصرفى غرب تبديل نموده بود.
با پيروزى انقلاب اسلامى، از غارت ذخاير زيرزمينى كه همواره مورد سوءاستفاده بيگانگان و خاندان پهلوى و هزار فاميل بود، جلوگيرى شد. تلاش براى رسيدن به خودكفايى
و رهايى از اقتصاد تكمحصولى، آغاز گرديد. چنان كه علاوه بر تحمل مشكلات و معضلات اقتصادى ناشى از انقلاب، جنگ و كارشكنىهاى دشمنان، انقلاب توانست از آغاز پيروزى به توليد بسيارى از كالاها در داخل، و حتى صدور بعضى از آنها به خارج از كشور دست يابد.
توجه به عمران و آبادى روستاها و برخوردار شدن بيشتر روستاهاى كشور از نعمت آب و برق، مخابرات، مراكز آموزشى و بهداشتى، جاده و امكانات رفاهى را مىتوان از ديگر دستاوردهاى انقلاب اسلامى دانست.
يكى ديگر از كوششهاى مؤثر در زمينه پيشرفت اقتصادى در دوران پس از انقلاب، توجه به صنايع سنگين و انجام اقدامهاى بنيادى و زيربنايى در اين زمينه است. توسعه روزافزون صنايع نفت، پتروشيمى، ذوبآهن، فولاد، برق و ساخت سدهاى بزرگ و گسترش و نوسازى راههاى كشور، نقشى مهم در رشد و شكوفايى ساير بخشهاى اقتصادى كشور داشته است.
دستاوردهاى انقلاب اسلامى، بيش از آنكه جنبه فيزيكى و مادى داشته باشد، ساختارهاى فكرى و فرهنگى را هدف قرار داد و به تدريج متأثر ساخت؛ بهگونهاى كه امروز اسلام سياسى به يكى از مقولات بينالمللى قرن 21 تبديل شده؛ در حالى كه پيش از آن تصور مىشد پرونده نفوذ و حضور دين در صحنههاى اجتماعى و سياسى بسته شده است.
واكنشها، مقاومتها و دشمنىها با انقلاب اسلامى، بسيار گسترده و پيچيده است؛ از اين رو چالشهاى فراروى نظام جمهورى اسلامى و حركت جهانى اسلام سياسى، يكى از بحثهاى مهم مراكز تحقيقاتى و مطالعات استراتژيك است. استكبار جهانى با وجود تلاشهاى بسيار و هزينههاى سنگين نتوانسته است اين روند را متوقف سازد و پيشبينى مىشود كه تحولات گستردهترى در آينده ايجاد خواهد شد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
خلاصه بخش چهارم
روند تحولات اوايل دهه 1350، در ظاهر نشاندهنده سركوب جريانهاى مبارز و مخالف رژيم و تثبيت نفوذ و سلطه آمريكا بود، در حالى كه اركان حكومت مستبد و فاسد در حال لرزش و شكاف بود. در سال 1355 با انتخاب كارتر و دگرگونى در سياست خارجى ايالات متحده، فشار داخلى و خارجى بر رژيم شاه تشديد شد؛ بهگونهاى كه بسيارى از سياستهاى رژيم دستخوش تغيير گرديد.
افزايش ناگهانى قيمت نفت، در حالى كه فرصت بىسابقهاى براى هيئت حاكم بود، به دليل فساد قدرت تبديل به زمينهاى براى افزايش تهديد بر ضد رژيم شد. افزايش فاصله طبقاتى، تورم شديد، تشديد وابستگى به نفت و تضعيف كشاورزى، بخشى از آثار فساد ناشى از درآمدهاى فوقالعاده نفتى بود. رواج شاهپرستى، تغيير تاريخ رسمى كشور از هجرى شمسى به شاهنشاهى، تشكيل حزب دولتى رستاخيز و اعلام غيرقانونى بودن هرگونه تشكل ديگر، اعدامها و كشتار بسيارى از مبارزان، افزايش خشم و نفرت عمومى از رژيم را در پى داشت. در اثر شدتگيرى فساد سياسى زمينههاى گسترش مبارزه و قيام بر ضدرژيم در ميان تودههاى مردم بيش از پيش به وجود آمد.
وقايع سال 1356 فضاى سياسى- مبارزاتى كشور را دگرگون ساخت. از ابتداى سال 1357 شعارهاى جديد كه نشاندهنده خواست عمومى براى ايجاد دگرگونىهاى بنيادى بود، شكل