بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 52

موج مخالفت با قرارداد 1919 به اندازه‌اى گسترده شد كه احمدشاه، كه در آن زمان در اروپا بود، تصور كرد موافقت با قرارداد ممكن است زمينه‌ساز يك نهضت عمومى براى سقوط قاجار شود. در سفر به انگليس چندين بار از او سؤال شد، ولى پاسخ نداد. حتى علماى شيعه عراق در ملاقات با احمد شاه كه در بازگشت از اروپا براى زيارت به عراق رفته بود، نسبت به قرارداد، به‌شدت اعتراض كردند. آيت‌الله كاشانى به عنوان سخنگوى علما، با وى صحبت كرد و رسماً خواستار لغو قرارداد و بركنارى وثوق‌الدوله شد.

گسترش مخالفت با اين قرارداد به رهبرى آيت‌الله مدرس و ميرزا كوچك‌خان جنگلى و ديگر علما، به اندازه‌اى بود كه احمد شاه در بازگشت به ايران دستور داد قرارداد لغو و وثوق‌الدوله بركنار شود. در واقع احمد شاه با اين اقدام، سقوط سلطنت خاندان قاجار و بر سر كار آمدن نوكران ديگر را زمينه‌سازى كرد؛ زيرا انگلستان حاكم واقعى ايران بود و او حق چنين دستورى را نداشت. گرچه لغو قرارداد رسماً اعلام نشد، ولى بركنارى يك مزدور انگليسى، به منزله مخالفت با قرارداد و منافع امپراتورى بريتانياى كبير بود!

قيام‌هاى دينى و ملى‌

رخدادهاى دوران استبداد صغير و اوضاع آشفته‌تر پس از آن، آن‌چنان استقلال، امنيت، تماميت ارضى كشور و شرايط زندگى و معيشت مردم را در معرض تهديد قرارداد كه نه تنها هيچ‌يك از اهداف جنبش مشروطيت نمود و ظهورى نيافت، بلكه نگرانى از آينده روز به روز بيشتر شد. دولت و حاكميت ملى به معناى واقعى‌كلمه وجود نداشت و ثروت‌هاى كشور را عوامل خارجى و عده‌اى فرصت‌طلب چپاول مى‌كردند.

در اين شرايط، عده‌اى از علما و مبارزان در گوشه و كنار كشور تصميم به آغاز مبارزات ضداستعمارى و ضداستبدادى خود براى نجات كشور گرفتند. تعداد اين قيام‌ها در واقع به تعداد ايالات آن روز ايران بود؛ زيرا در تمامى ايالات، مردم به ستوه آمده بودند و قحطى، بيمارى، ناامنى، بيكارى و تورم كشور را فراگرفته بود.


صفحه 53

نهضت جنگل‌

طلبه‌اى جوان معروف به ميرزا كوچك‌خان، متولد دهه 1250 در محله استادسراى رشت كه تحصيلات خود را در رشت و تهران گذرانده بود، در مواجهه با اوضاع دهه‌هاى 80 و 90، با اتكا به دانش دينى و همت شخصى، حركت آزادى‌خواهانه و استقلال‌طلبانه خود را در سال 1293 آغاز كرد. ميرزا كوچك خان كه در جريان جنبش مشروطيت و مبارزه با مستبدان از سال 1284 تا آن هنگام فعاليت‌هاى گسترده‌اى داشت در اين زمان تصميم به تأسيس حكومت اسلامى گرفت.

ميرزا، گروهى به نام «كميته اتحاد اسلام» تشكيل داد و هدف و روش مبارزه را بيان كرد و مردم را به مقاومت در مقابل حكام قاجار و عوامل روس و انگليس فراخواند. او هدف خود را تحقق حكومت اسلامى بيان كرد و براى نجات ايران و سرنگونى حكومت فاسد قاجار شيوه مبارزه مسلحانه را برگزيد. دو قدرت استعمارى مى‌دانستند كه هدف ميرزا، قطع نفوذ و سلطه خارجى است، بنابراين براى شكست او متحد شدند و عوامل آنها چه به شكل نفوذى در داخل نيروهاى جنگلى و چه به صورت نيروهاى دولتى، جنگ را تا رسيدن به هدف ادامه دادند.

نهضت اسلامى ميرزا كوچك‌خان، معروف به «نهضت جنگل» با دو تحول بزرگ همزمان شد، كه اوضاع را در ايران و به ويژه گيلان تحت‌تأثير قرار داد. پيروزى‌هاى روسيه در آغاز جنگ جهانى اول، مشكلات زيادى براى نهضت جنگل در پى داشت. هر چند سقوط امپراتورى روسيه و تشكيل دولت شوروى، خروج نيروهاى روسى از ايران و لغو كليه قراردادهاى تحميلى را به دنبال داشت، ولى به علت بعضى اشتباهات، از جمله اعتماد به عناصر و عوامل غيرمسلمان، نهضت با ضربات پى در پى مواجه شد.

كودتاى انگليسى، به سركردگى رضاخان در سوم اسفند 1299 و خيانت‌هاى بعضى افراد و دوستان نزديك ميرزا، زمينه‌ساز شكست نهضت در مقابل نيروهاى اعزامى از مركز گرديد.


صفحه 54

ميرزا براى ادامه نبرد با نيروهاى دولتى، به جنگل و روستا رفت، ولى پيش از رسيدن به مقصد در سال 1300 به شهادت رسيد.[1]

شيخ محمد خيابانى‌

خيابانى، روحانى مبارز، آگاه و مديرى بود كه در دوران استبداد و استعمار درخشيد و الگويى از عالمى مجاهد ارائه كرد. او كه تاجرزاده‌اى از اهالى تبريز بود علوم اسلامى را در مدارس علميه آموخت. خيابانى از ابتداى جوانى، به مقابله با عوامل دولتى و نيروهاى خارجى پرداخت و چندين‌بار بازداشت و زندانى شد. نيروهاى اشغالگر عثمانى در جريان جنگ جهانى اول و در زمان اشغال آذربايجان او را تبعيد كردند.

او متفكرى بزرگ و مجاهدى شجاع بود كه نفوذ گسترده‌اى در بين مردم داشت و مدت‌ها حكومت آذربايجان عملًا در اختيار او بود.

مرحوم خيابانى زندگى سياسى خود را زمانى آغاز كرد كه هر روز با مناظرى چون اشغال كشور به‌دست روس‌ها، كشتار بى‌شرمانه گروهى از عالى‌ترين و فداكارترين مردان كشور، قحطى و گرانى، غارت شهرها و قتل‌عام انسان‌هاى بى‌گناه و شكست ملت در همه جبهه‌ها مواجه بود.[2]

او هيچ‌گاه حاضر به سازش و تسليم نشد؛ چه در مقام نماينده مجلس و حاكم آذربايجان و چه هنگامى كه در دست عمال دولتى محاصره و در شرف شكست و شهادت بود.

همزمانى و اشتراك هدف نهضت خيابانى و نهضت جنگل، زمينه‌ساز ارتباط ميان اين دو روحانى مبارز بود. از اين رو در 1299 نماينده ويژه خيابانى در قرارگاه جنگلى ميرزا با وى ملاقات و پيام خيابانى را به او رسانيد.

پيام اين روحانى روشنفكر، برقرارى ارتباط ميان قيام آذربايجان و گيلان، و پيشروى به‌

[1]. براى اطلاع بيشتر بنگريد به: ابراهيم فخرايى، سردار جنگل

[2]. سيدجلال الدين مدنى، تاريخ سياسى معاصر ايران، ج 1، ص 86


صفحه 55

سوى هدف مشترك بود. فعاليت شيخ محمد خيابانى نيز در جهت ايجاد يك تحول اساسى در سيستم حكومتى ايران و رفع موانع آزادى دور مى‌زد و حصول چنين آرزويى را از طريق نزاكت، بى‌ثمر مى‌دانست و چون به عمق مسئله و افكار حكومت‌هاى وقت پى‌برده بود، لذا نيل به هدف را جز از طريق انقلاب نمى‌جست. نامبرده يكى از مخالفين قرارداد وثوق‌الدوله و يكى از مردان با شهامت و ليدر حزب دموكرات بود كه به علت محبوبيتى كه در تمام خطه آذربايجان داشت، افراد پاكبازى به او پيوسته و مسلحانه به دورش حلقه زده بودند.[1]

تأثير نهضت خيابانى در روشنگرى و افشاگرى و آگاه‌سازى مردم به حدى بود كه آثار آن تا چندين دهه بعد نيز ديده مى‌شود. او بخشى از نيروهاى دولتى را خلع سلاح و تعدادى از آنان را از آذربايجان اخراج كرد و نام ايالت را «آزادستان» گذاشت. مشيرالدوله پيرنيا، نخست‌وزير، بنابر توصيه انگليس مخبرالسلطنه هدايت را براى سركوب خيابانى به تبريز اعزام كرد. در اين جنگ نيروهاى قزاق با حمايت و پشتيبانى انگليس با نيروهاى خيابانى درگير شدند و توانستند شيخ محمد خيابانى را به شهادت برسانند و نيروهايش را كشته، زخمى و پراكنده نمايند و تسلط دولت مركزى بر آذربايجان را تثبيت كنند.

اگرچه خيابانى براى ادامه مبارزه و آزادى كشور از سلطه بيگانگان و سلاطين وابسته توفيق نيافت، ولى ياد و راه او همچنان باقى است. مردى كه با ايمان و توكل به خداوند و شهامت كم‌نظير، توانست در آن دوران وحشتناك، شمار بسيارى از مردم را به حركت درآورد و راه را بر دشمنان ببندد و شعار آزادى و استقلال سر دهد.[2]

تجزيه و تحليل علل و عوامل شكست نهضت‌هاى اسلامى قرن چهاردهم هجرى، مهم و در عين حال آموزنده و عبرت‌هاى بسيار دارد.

از مهم‌ترين نهضت‌هاى ديگرى كه بر ضد سلطه انگليس و استبداد قاجار در دهه 90 قيام‌

[1]. ابراهيم فخرايى، سردار جنگل، ص 371

[2]. براى اطلاع بيشتر از زندگى، افكار و مبارزات شيخ محمد خيابانى بنگريد به: س. على‌آذرى، قيام شيخ محمد خيابانى


صفحه 56

كردند، قيام مردم تنگستان و دشتستان به رهبرى رئيس‌على دلوارى در استان‌هاى جنوبى؛ و قيام كلنل محمدتقى پسيان در خراسان بود.

علل شكست جنبش مشروطه‌

زمان كوتاهى پس از پيروزى جنبش مشروطه، مسائل و مصايب يكى پس از ديگرى شكل گرفت، به گونه‌اى كه بسيارى از مردم، خواهان بازگشت به قبل از جنبش بودند و سرانجام به حكومتى فاسدتر، وابسته‌تر و مستبدتر از قاجار تن دادند. اگرچه جنبش مشروطيت، دستاوردهاى مثبتى داشت كه مى‌توان مهم‌ترين آنها را شكسته شدن جامعه بسته، راكد و ناآگاه دانست، اما علل درونى و بيرونى شكست و غفلت از آنها ضعف بزرگى بود كه بيش از نيم قرن تحولات بنيادى و انقلابى را به تأخير انداخت.

مهم‌ترين علل شكست جنبش به اختصار عبارت بودند از:

1. بى‌توجهى به مسئله اصلى‌

ضعف شناخت واقعيت‌ها و عدم تحليل همه‌جانبه شرايط و تمركز بر معلول، موجب شد تصميم قاطعى براى از بين بردن علت اصلى اتخاذ نشود. فساد رژيم سلطنتى و بى‌لياقتى خاندان قاجار، علت‌العلل بسيارى از نابسامانى‌ها و بدبختى‌هاى ملت و حكومت بود. حاكميت قاجار، نه تنها مشروعيت نداشت، بلكه فاقد مقبوليت و كارآيى هم بود. از اين رو اولين هدف مى‌بايست حذف و سقوط اين خاندان و رژيم سلطنتى انتخاب مى‌شد كه با تحقق اين هدف، بسيارى از درخواست‌هاى ديگر، چون تأسيس عدالتخانه، كه با وجود رژيم سلطنتى در تعارض بود، مجلس شوراى ملى و ...، با فلسفه اصلى و كاركرد واقعى محقق مى‌گرديد.

2. سلطه استعمارى‌

موقعيت جغرافيايى (استراتژيك) و سرزمينى (ژئواستراتژيك) ايران زمينه‌ساز حضور و رقابت‌


صفحه 57

قدرت‌هاى بزرگ و سلطه بر حكومت و نظام حكومتى شده بود؛ به‌گونه‌اى كه حتى بعضى سلاطين قاجار از اين وضعيت اظهار عصبانيت و نگرانى مى‌كردند. روس و انگليس با سوءاستفاده از بى‌خبرى و بى‌كفايتى سران حاكميت، با هرگونه حركت مردمى و انديشه‌اى كه در جهت منافع ملت و كشور بود، به شدت مبارزه مى‌كردند. سركوب نهضت‌هاى اسلامى در گوشه و كنار كشور، انحراف جنبش، با نفوذ عوامل و ايادى خود، غارت و چپاول ثروت ملى و تجزيه كشور، برخى از اقدامات استعمار بود كه مانع پيروزى مردم و تحقق اهداف آنان شد.

3. عدم سازماندهى نيروهاى مبارز

در پايان دوره‌اى از مبارزه، با تحمل سختى‌ها و شكست‌هاى مقطعى، پيروزى به‌دست مى‌آيد.

آنچه غالباً فراموش مى‌شود اين است كه حفظ پيروزى و دستاوردهاى آن، به مراتب مشكل‌تر از خود پيروزى است كه بى‌توجهى به اين واقعيت عامل اصلى بسيارى از شكست‌ها بوده است.

در جنبش تنباكو، تشكل‌هاى مردمى با حضور فعال روحانيان شكل نگرفت و دربار قاجار از رضايت مردم و سكوت آنان پس از لغو امتياز رژى، حداكثر بهره‌بردارى را براى تثبيت موقعيت خود كرد. در نتيجه، نفوذ و سلطه استعمار در غياب تشكل‌هاى آگاه مردمى و حركت‌هاى بازدارنده آنها، بيشتر شد.

استراتژى حضور فعال و آگاهانه مردم پيش و پس از پيروزى، تضمين‌كننده پيروزى سريع‌تر و تداوم آن است. متأسفانه اين رويكرد در دوره قاجار با وجود هشدار صريح سيدجمال‌الدين مورد توجه جدى قرار نگرفت.

4. ضعف آگاهى و بينش سياسى‌

به علت محدود بودن باسوادان و غلبه فقر شديد، سطح آگاهى سياسى و اجتماعى مردم به شدت پايين بود. اگر چه علاقه‌مندى و پيروى مردم از روحانيان تا حدودى جبران اين ضعف را


صفحه 58

مى‌كرد، اما براى حركت‌هاى اجتماعى و تداوم آنها، آگاهى و هوشيارى مردم يك ضرورت است.

رهبران جنبش تصور مى‌كردند در شرايط آن زمان، صدور حكم ارشادى يا دستورى، براى هدايت و تداوم حركت و رسيدن به هدف كافى است؛ بنابراين تلاش گسترده‌اى براى تبيين واقعيت‌ها و افشاى ماهيت عملكردها و ارائه خطمشى و پيش‌بينى اوضاع نداشتند. ضعف بينش سياسى و حتى دينى، زمينه‌اى شد كه عوامل استعمار روس و انگليس براى فريب مردم در مقاطع مختلف و ايجاد تفرقه، يأس و بدبينى و بى‌تفاوتى آنان، از آن استفاده كردند.[1]

[1]. در نهضت اسلامى به رهبرى امام خمينى قدس سره، با شناخت اين ضعف‌ها و توجه به آنها، وضعيت كاملًا متفاوتى شكل‌گرفت


صفحه 59

فصل سوم: از كودتا تا اشغال‌

مقدمه‌

انقلاب اكتبر 1917 (مهرماه 1296) در روسيه و دگرگونى سياست‌هاى گذشته و پى‌آمدهاى آن در منطقه، فروپاشى امپراتورى عثمانى و تجزيه آن به‌دست امپراتورى بريتانيا، وضعيت نابسامان كشور و احتمال تجزيه آن، مردم را آماده پذيرش هرگونه تحولى كرده بود. استقرار امنيت، حفظ تماميت ارضى و نجات از قحطى و مرگ و مير به خواسته فورى مردم تبديل شده بود.

از سوى ديگر امپراتورى بريتانيا با دگرگونى‌هاى سياسى در منطقه و موفقيت در تشكيل حكومت‌هاى دست‌نشانده، حكومت‌هايى كه ظاهراً به‌دست مردم آن كشور و به نام خودشان اداره مى‌شدند، ولى در واقع مجرى سياست‌ها و حافظ منافع بريتانيا بودند، مدل نوينى از استعمار را به اجرا درآورد. اين مدل جديد سلطه را كه بعدها ديگر استعمارگران نيز به‌كار گرفتند و به «استعمار نو»[1]معروف شد. خاورميانه با داشتن شرايط ويژه جغرافيايى، فرهنگى و اقتصادى نخستين منطقه‌اى است كه پس از جنگ جهانى اول، مدل استعمار نو در آن پياده شد.

دولت انگليس براى سلطه بر ايران، حفظ يكپارچگى و اجراى برنامه‌هاى مورد نظر خود به يك عنصر مقتدر، بى‌هويت و سرسپرده نياز داشت. براى تحقق اين اهداف، انجام كودتا و تشكيل دولتى كاملًا دست‌نشانده در دستور كار قرار گرفت.

[1].

1.