زمينهسازى براى اجراى سياستهاى مورد نظر آنها آغاز شد.
1- 1. اسلامزدايى
استقرار سلطنت پهلوى نقطه آغاز مقابله با اسلام، فرايض و ارزشهاى دينى و جدايى دين از سياست (سكولاريسم) بود. دستگيرى، حبس، تبعيد و اعدام روحانيان مبارز و كشف حجاب و فجايع پس از آن، ممنوعيت مجالس مذهبى و عزادارى، محدوديت و تعطيلى شمارى از حوزههاى علميه، گسترش تبليغات ضداسلامى و از بين بردن بسيارى از سرمايهها و امكانات دينى، نظير موقوفات، گوشهاى از اقدامات صورت پذيرفته در جهت اجراى اين سياست بود.
علت اصلى دشمنى با اسلام و روحانيان، نگرانى انگليس از تكرار شكستهاى گذشته در جريان جنبش تنباكو، جنبش مشروطيت، قرارداد 1919 و انقلاب استقلال عراق بود.
1- 2. احياى فرهنگ ايران باستان
حذف فرهنگ و عقايد اسلامى، نيازمند جايگزينى هماهنگ با اهداف نظام وابسته و سلطه استعمارى بود؛ از اين رو تاريخ و فرهنگ ايران باستان به شكل گزينشى، ايدئولوژى نظام سلطنت پهلوى قرار گرفت. انتخاب نام پهلوى، بازسازى و احياى ابنيه ويران و نيمهويران پيش از اسلام، تكيه بر ناسيوناليسم (ملىگرايى) و از اين بين بردن هويت دينى و افراط در ميهنپرستى و احياى آداب و رسوم زرتشتى، حذف كلمات عربى، گسترش كاربرد لغات فارسى نامأنوس و فراموششده، تغيير تعدادى از متون درسى، تحقير و توهين به نمادهاى مذهبى و ايجاد تغييرات و تحريفات زياد در كتابهاى تاريخى، از جمله اقداماتى بود كه در اين دوران با شدت پيگيرى شد. فرهنگ ايران باستان دو كاركرد و هدف متفاوت براى حكومت پهلوى داشت؛ ناديده گرفتن هويت و ارزشهاى اسلامى و يكپارچهسازى فرهنگ و هويت جديد و حذف خردهفرهنگها و قوميتها و نمادهاى آنها.
1- 3. گسترش فرهنگ غرب
شعار پيشرفت، مدرنسازى، رسيدن به تمدن و عمران كشور بهاندازهاى تكرار شد كه
بهصورت هدف ملى، كه دستيابى به آن به هر قيمت، از هر راهى و به هر شكلى موجه بود، درآمد؛ از اين رو هر اقدام سركوبگرانه، خفقان، سانسور و حركت ضددينى و ضدملى با هدف مبارزه با جهل، عقبماندگى و ارتجاع توجيه و تبليغ مىشد.
اجراى طرحها و برنامههاى فراماسونرى در تمامى زمينههاى اجتماعى، فرهنگى، هنرى، معمارى، شهرسازى، لباس، قوانين و مقررات با هدف تداوم سلطه استعمارى و از بين بردن زمينههاى استقلال و هويت ملى و دينى صورت گرفت. آتاتورك، مجرى اهداف انگليس در امپراتورى عثمانى و تأسيس تركيه لائيك و سكولار الگوى انگليس و رضاشاه در ايران بود.
بنابراين رضاشاه پس از سفر به تركيه دستور داد بسيارى از كارهاى انجام شده به دست آتاتورك، در ايران نيز به اجرا درآيد.[1]
2. سياستهاى ادارى- اقتصادى
اهداف اساسى و بلندمدت سلطه نيازمند ساختار هماهنگ و همراه ادارى و اقتصادى بود. به همين دليل عوامل ايرانى و كارشناسان انلگيسى، نظام جديدى را پايهگذارى كردند كه به تصور آنان، امكان ايجاد تغييرات بنيادى و انقلاب نداشته باشد. سياستهاى بهكار گرفته شده در دو بخش قابل بررسى است.
2- 1. سياستهاى ادارى
ساختار ادارى (بوروكراتيك) به شكل ناقص و سطحى از نظام ادارى اروپا تقليد شد و بدون
[1]. نگرش غيرمنطقى تسليمپذيرى و حقارت فرهنگى، با شونيسم( ميهنپرستى افراطى) ايران و خودبزرگبينىاى كه به همان اندازه غيرمنطقى بود، تركيب شده بود. انتقال ناسيوناليسم احياگرى اروپايى به ايران در كشف رمانتيك تمدن ايران باستان سهم بهسزايى داشت. درباره دستاوردهاى اين تمدن راه مبالغه با چنان شتابى پيموده شد كه تمييز واقعيت از افسانه ناممكن مىنمود و ناكامىها و كمبودهاى آن در ناخودآگاه جمعى شبهمدرنيست مدفون شده بود. دستاوردهاى با ارزش و بزرگ اجتماعى و فرهنگى ايران پس از اسلام به كندى ولىقاطعانه، كمرنگ و يا انكار شد. مفهومى تنگنظرانه از« ملت ايران» جعل شد كه هيچ ثمرى نداشت و فقط در ميان واحدهاى فرهنگى ايران كه همواره جامعه هماهنگ ايرانيان را برپا داشته بود، تخم نفاق مىافشاند.( محمدعلى همايون كاتوزيان، اقتصاد سياسى ايران، ص 150.)
توجه به واقعيتهاى فرهنگى، اقتصادى و سياسى ايران با ديكتاتورى و خفقان شديد به اجرا درآمد. از جمله پيآمدهاى سياستهاى وارداتى و تحميلى، گسترش ناهمگون ادارات و افزايش فوقالعاده هزينهها، كاهش بهرهورى و ناكارآمدى دولت و سرايت اين نابسامانىها به جامعه بود.
دستگاههاى ادارى، تلاشى در جهت ارتقاى فرهنگ عمومى، تربيتجمعى، قانونگرايى و قانونمدارى و نظم و انضباط، با برنامهاى واقعبينانه، مستمر و بلندمدت نداشتند. در نتيجه آثار مثبت و سازنده نظام ادارى در غرب، نهتنها حاصل نشد، بلكه قشر ادارى غالباً تبديل به نيمه روشنفكرانى بريده از مردم و جامعه و در خدمت سلطنت و سلطه استعمارى سرمايهدارى درآمدند. كارمندان و مديران متدين و خدمتگزاران راستين، آنچنان منزوى و محدود بودند كه عملًا نقشى در سياستگذارى و اجرا نداشتند.
مديران سطوح مختلف درواقع، كارگزاران فرهنگ غرب و مدافعان سياستهاى سلطه و منافع غرب و مروّجان فساد ادارى و اخلاقى بودند، و در غير اين صورت حذف و منزوى مىشدند.[1]
2- 2. سياستهاى اقتصادى
در بخش اقتصادى اقدامات بسيارى براى متلاشى كردن نظام توليد خوداتكا و ايجاد وابستگى شديد به مصرف كالاهاى وارداتى انجام شد.
گسترش شهرنشينى، اسكان اجبارى عشاير، بهكار گرفتن مديران و كارشناسان خارجى، ترويج و تبليغ زندگى مصرفى، ورود كالاهاى خارجى مشابه توليدات داخلى، افزايش تدريجى وابستگى به نفت، اختصاص درصد بالايى از بودجه دولت در زمينههاى نظامى و خريد و انباشت سلاح، فقر و فاصله طبقاتى را تشديد و سلطه خارجى را بر كشور فراگير كرد.
غصب املاك، زمينهاى مرغوب كشاورزى، باغها و روستاها تراكم ثروتى را شكل داد كه
[1]. براى اطلاع بيشتر بنگريد به: حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى
يك قزاق دونپايه را به بزرگترين ثروتمند و مالك در ايران تبديل كرد. فهرست اموال و املاك بهجاى مانده از رضاخان، نشاندهنده ظلم سنگينى است كه در اين دوره بر مردم وارد شده است. در هرگونه تجارت، توليد، معامله مهم، بخشى از درآمد مىبايست به حساب رضاخان ريخته مىشد.
ساخت راههاى شوسه و راهآهن، از جمله اقدامات مهم اين دوران بود كه اهداف خاص سياسى، امنيتى و اقتصادى را دنبال مىكرد. چنان كه در جريان جنگ جهانى دوم و اشغال ايران، مردم شاهد بهرهگيرى از اين امكانات فراهم شده از ثروت آنان در راستاى اهداف و مقاصد استعمارگران بودند.
تجديد قرارداد دارسى
در سال 1310 درآمد ايران از نفت بسيار كاهش يافت و اين موضوع با توجه به وابستگى به درآمد نفت و طرحهاى متعدد نظامى و غيرنظامى براى رضاخان ناراحتكننده بود. «او به كابينه دستور داد تا مذاكرات رسمى را با شركت آغاز كنند. رئيس هيئت نمايندگى ايران قدرتمندترين مرد كشور، بعد از شخص شاه بود. عبدالحسين تيمورتاش، وزير دربار، درواقع از ديدگاه راديكالترى به اوضاع مىنگريست و حتى معتقد بود كه حكومت ايران بايد هم براى هراساندن انگليس و هم بهبود روابط با شوروى، رويه دوستانهترى را با شوروى در پيش بگيرد. مذاكرات بهطول انجاميد و شاه كنترل اعصاب خود را از دست داد. يك روز غرشكنان به جلسه هيئت دولت وارد شد و پرونده نفت را به داخل بخارى پرتاب كرد. با گفتن اينكه «نمىرويد تا امتياز را لغو كنيد» به آنها دستور داد كه بيانيه لغو يكجانبه امتياز دارسى را آماده كنند. رضاشاه پايش را از گليمش بيرون گذاشته بود و نمىتوانست حرفش را تماماً و به شيوههايى كه به آن خو گرفته بود، به كرسىبنشاند. امتياز دارسى طبق دستور لغو شد، اما شاه نيز فهميد- يا مجبور شد بفهمد!- كه بايد قرارداد جديدى را بپذيرد. ايرانيان ابتكار عمل را از دست دادند و قرارداد 1312 (1933 م.) بسته شد. طبق معمول اين قرارداد بهعنوان يك
پيروزىجلوه داده شد، درحالى كه شكستى مفتضحانه بود.»[1]
اين تجديد نظر، نهتنها بهنفع ايران نبود، بلكه كليه حقوق از بين رفته ايران، ناديده گرفته شد و قرارداد جديدى كه صددرصد به نفع انگليس بود، امضا گرديد. نكات مهم قرارداد جديد عبارت بودند از:
1. مدت باقىمانده قرارداد از 27 سال به 60 سال تمديد شد؛
2. سهم ايران از ميزان پيشبينى شده قبلى كمتر شد؛
3. كليه اموال شركت كه پس از پايان قرارداد اوليه به ايران تعلق مىگرفت، در قرارداد جديد متعلق به شركت انگليسى بود؛
4. منطقه تحت پوشش يكچهارم قرارداد دارسى بود، اما تمامى مناطق مورد بهرهبردارى و داراى ذخاير نفت را دربر مىگرفت؛
5. دولت انگليس ظاهراً خود را از جريان قرارداد كنار كشيد و تمامى ادعاها و خسارات ايران از بين رفت.[2]
در جريان مذاكرات براى تنظيم قرارداد 1312 اختلافاتى پيش آمد. بهطورى كه نمايندگان كمپانى آماده ترك مذاكرات شدند. ولى رضاشاه خود پادرميانى كرد و از لحاظ مدت قرارداد و حقالامتياز، موضوع را بهنحوى فيصله داد. قرارداد در 26 ماده به تصويب مجلس هم رسيد.
پس از آن بود كه رضاشاه دستور داد: بههيچوجه از نفت و قرارداد آن بحث نشود، نه در
[1]. محمدعلى همايون كاتوزيان، اقتصاد سياسى ايران، ص 162
[2]. اين جريان، آبروريزى و افتضاح بزرگى براى رضاشاه و دولت بود. از اين جهت مىتوان فهميد مقصود سيدحسن تقىزاده، وزير ماليه رضاشاه و كسى كه رسماً پاى قرارداد را امضا كرد، هنگامى كه چهارده سال بعد خود را در امضاى قرارداد« آلت فعل» خواند چه بود.
اين قضيه بىآنكه قربانى مهمى داشته باشد پايان نگرفت، سقوط، محاكمه، محكوميت، زندان و بالاخره قتل تيمورتاش، شخص دوم مملكت در زندان ... تيمورتاش هم سازنده و هم ساخته رژيم استبدادى بود. او با همان شمشيرى نابود شد كه بهوسيله آن زيسته و مرگ ديگران را تدارك ديده بود.
مدت كوتاهى پس از امضاى قرارداد، تقىزاده را محترمانه كنار گذاشته و به سمت سفير ايران در فرانسه منصوب كردند.( محمدعلى همايون كاتوزيان، اقتصاد سياسى ايران، ص 164.)
مطبوعات و نه درمجلس. انگليس نظر خودش را با تمهيد مقدماتى با اين قرارداد تأمين كرد.
اعتراضات مردم نيز نسبت به اين قرارداد بعد از شهريور 1320 شروع مىشود.[1]
به اين ترتيب، رضاشاه با صحنهسازى، از امپراتورى بريتانياى كبير به دليل به سلطنت رساندن خاندانش با تجديد قرارداد دارسى قدردانى و تشكر كرد و محمدعلى فروغى پس از تجديد قرارداد دوباره نخستوزير شد.
3. سياستهاى امنيتى- سياسى
در دوره حكومت بيستساله، رضاخان سياست سركوب، خفقان و سانسور به اندازهاى شديد بود كه بعضى آن را در سيصد سال اخير بىنظير مىدانند. دولتها از عوامل فراماسون و مجريان سياستهاى انگليس و چاپلوسان و متملقان رضاشاه بودند. آنان آموخته بودند كه براى بقاى خود و دستيابى به اهداف تعيين شده، بايد با مراكز قدرت و ثروت به هر شكلى و قيمتى پيوند داشته باشند. از اين رو كاربرد القاب، رواج تشريفات، برگزارى مراسم به مناسبتهاى شاهانه، رو به افزايش نهاد. دستگاههاى امنيتى، انتظامى، نظامى و اطلاعاتى گسترش يافت و بيشترين امكانات دولت در اين زمينهها به كار گرفته شد.
نهضتهاى اسلامى به نام اشرار و ياغى سركوب شدند و روزنامهنگاران، شاعران و مبارزان بهويژه روحانيان گرفتار سانسور و خفقان گشتند. شمار كسانى كه به دلايل فكرى، و اعتقادى و انتقادى، در اين دوران دستگير، شكنجه، تبعيد، اعدام، خانهنشين يا فرارى شدند، بسيار و بهگونهاى است كه مىتوان حكومت بيستساله رضاخان را يكى از غمانگيزترين دورانهاى چند قرن اخير ايران دانست.
تشكيل ارتش شاهنشاهى، شهربانى، ژاندارمرى، اداره اطلاعات و سانسور، دستگاههاى ادارى در قالب وزارتخانههاى متعدد، سازمانهاى خدماتى، عمرانى، اقتصادى، در راستاى اهداف سياسى تبليغى استعمار صورت گرفت. در اين دوران مجلس، دولت، مطبوعات،
[1]. مصطفى فاتح، پنجاه سال تاريخ نفت، ص 15
سازمانها، احزاب و نهادهاى سنتى و مذهبى، تحت سلطه بىچون و چراى استبداد وابسته، بودند؛ از اين رو هيچ فرد و گروهى امنيت و موقعيت اجتماعى واقعى نداشت؛ زيرا همه چيز تابعى از اراده دستگاه ديكتاتورى و سياستهاى سلطه بود. چه بسيار كسانى كه در شكلگيرى و اقتدار سلطنت جديد نقشى داشتند، اما پس از پايان تاريخ مصرف، با تيغ حكومت خودساخته، قربانى شدند و نيروهاى جديد تازه نفس و مدافع شاه به كار گرفته شدند!
در زمان انتخابات مجلس، فهرست نمايندگان تأييد شده به استانداران ابلاغ مىشد و آنان پس از جمعآورى صندوقهاى رأى، نتيجه را هماهنگ با مركز به اطلاع ملت و دولت مىرساندند. در انتخابات دوره ششم مجلس شوراى ملى، براى آيتالله مدرس، شخصيت برجسته و شناخته شده، حتى يك رأى اعلام نشد. وى فرياد اعتراض و افشاگرانه خود را به انتخابات تقلبى چنين گفت: «آن يك [رأى] را كه خودم دادهام كجا رفته است.»
كشور به زندان بزرگى تبديل شده بود كه در آن امنيت جانى، مالى، فكرى و اعتقادى براى مردم وجود نداشت و به اين ترتيب فعاليتهاى اجتماعى، حزبى، تبليغاتى و مذهبى به كلى تعطيل شده بود.
4. سياست خارجى
طبيعى است كه رويكرد اصلى رژيمى كه با همكارى و هدايت انگليس بهوجود آمده، در سياست داخلى و خارجى، تابع ديدگاه و منافع آن دولت باشد. از اين رو تعيين سياست خارجى حكومت رضاشاه تا شروع جنگ جهانى دوم در سال 1318 (1939 م.) بهطور كامل در اختيار سفارت انگليس بود. اگر چه دولتهاىديگر نظير آمريكا، شوروى، آلمان و تا حدودى فرانسه تلاش داشتند تا سير تحولات را دگرگون كنند و منافعى در ايران بهدست آورند، ولى سلطه كامل انگليس و اطاعت بىچون و چراى دولت پهلوى، مجالى براى آنها فراهم نمىكرد. به اين دليل نيازى نيست در سياست خارجى اين دوران روابط با انگليس مورد بحث قرار گيرد.
روابط با دولتهايى نظير تركيه و افغانستان نيز در اين دوره چندان قابل توجه نيست و تنها روابط با آلمان و شوروى از اهميت ويژهاى برخوردار است كه به اختصار بررسى مىشود.
4- 1. ايران و آلمان
موقعيت استراتژيك و ژئواستراتژيك ايران از علل رقابت قدرتهاى اروپايى براى حضور و سلطه بر اين كشور در سه قرن گذشته بود. در فاصله زمانى دو جنگ جهانى، آلمان توجه ويژهاى به خاورميانه و نفوذ در سه كشور ايران، تركيه و افغانستان داشت.
با روى كار آمدن هيتلر براساس اهداف كوتاهمدت و بلندمدت او، روابط با اين سه كشور از اولويت خاصى برخوردار شد. از اين رو اقدامات گستردهاى در زمينههاى مختلف، مستقيم و غيرمستقيم انجام داد. دولت آلمان با بهرهگيرى از موقعيت ايران و نياز شديد كشور به كمكهاى فنى و اقتصادى، از سال 1315 گروههاى مختلفى را به ايران اعزام كرد. دولت آلمان با تأكيد بر نژاد مشترك آريا و هدف يكسان هر دو دولت در مبارزه با كمونيسم و امپرياليسم و تشويق دولت در به كار بردن كلمه ايران، محبوبيت بسيارى در ايران بهدست آورد. حضور آلمانىها در ايران موجب نگرانى شوروى و انگليس بود؛ بنابراين چندين بار تذكر و اخطارهاى رسمى و غيررسمى به دولت دادند، اما با توجه به اوضاع متشنج و بىثبات بينالمللى و نياز ايران به كمكهاى آلمان و بىتوجهى انگليس به اينگونه درخواستها و همچنين نفرت و انزجار مردم از عملكردها و اهداف استعمارى امپراتورى بريتانيا، اعتناى چندانى به اعتراض آنها نشد. اين موضع دولت در اين مقطع، عاملى براى تقويت رويكرد آلمان به ايران و گسترش روابط گرديد.
در اين ميان دولت ايتاليا كه متحد آلمان بود، كمكهاى فراوانى به ويژه در تأسيس نيروى دريايى ايران كرد. تحويل تعدادى كشتى، آموزش فنون دريانوردى، اعزام مربيان و مستشاران ايتاليايى، زمينهساز دفاع از آبهاى ساحلى در شمال و جنوب به دست نيروهاى ايرانى شد.
4- 2. ايران و شوروى
پس از انقلاب بلشويكى و تشكيل اتحاد جماهير سوسياليستى شوروى و سقوط امپراتورى تزارها، روابط با ايران فراز و نشيبهايى داشت. مرز طولانى مشترك، وابستگىهاى اقتصادى به روسيه، قراردادهاى تحميلى، پىگيرى اهداف سلطهجويانه شوروى، استراتژى دسترسى به