فرزندش علّامه مجلسى به شرحِ گسترده احاديث پرداختند و دشوارىهاى آن را براى عالمان و مشتاقانِ علوم اهل بيت گشودند.
در دوره صفويه واژهشناسى به نام «طريحى» كتاب «مجمع البحرين» را نگاشت و كوشيد تا واژگان دشوار قرآن و حديث را با نمونههاى فراوان توضيح دهد.
عالمان معاصر نيز روشهاى دانشوران كهن را ادامه دادند و با تدوين شرحها و مجموعههاى حديثى نوپديد به فهم امروزين حديث يارى رساندند.
مراحل فهم حديث
1. دستيابى به متنِ درست
پژوهشگر حديث پيش از بررسى متن حديث به درستى متن اطمينان مىكند و سپس به تحليل آن مىپردازد. براى اطمينان يافتن از درستى متن حديث، به دو دانش حديثى نيازمنديم:
الف- دانش رجال
ب- مآخذيابى.
در دانش رجال از درستى روايتكنندگان متن آگاه مىشويم و در دانشمصدريابى با فراهم آوردن روايتها و نسخههاى گوناگون به متن اصلى نزديك مىشويم. در اين مرحله پژوهشگر، با آگاهىهاى فراوانى كه از دانشهاى كتاب شناختى دارد، متنِ درست حديث را از ميانِ نسخههاى متعدد حديث برمىگزيند. در اين مرحله گاه اختلافاتى در واژهها گزارش شده است كه بايد بهترين احتمال را برگزيد. براى نمونه در حديثى آمده است: «انَّ مِنَ القول عيالًا».[114]عيال در لغت به معناى نيازمندى و يا خانواده است.[115]و برخى جمله را چنين ترجمه كردهاند:
«برخى از سخنان عيال است يعنى سخنى كه وبال بود در دنيا و آخرت».[116]
[114]. سنن أبى داوود، ج 2، ص 479.
[115]. لسان العرب، ج 11، ص 482.
[116]. شهاب الأخبار با ترجمه، ص 356.
پژوهشگر در پژوهش خود، دو گزارش متفاوتى از اين حديث مىيابد كه اين جمله را چنين گزارش كرده:
إنّ مِنَ القول عَيّاً.[117]
برخى از گفتهها پوچاند.
إنّ مِنَ القولِ عدلًا.[118]
برخى از سخنان عدالت است.
«عىّ» وصفى است كه فراوان با «قول» به كار مىرود و به معناى سخنى بدون حجت، پوچ و ناقص است.[119]در اينجا اگر گزارش «عيّاً» برگزيده شود، همانند «عيالا» نيازمند به توجيه آن نيست و مفهوم جمله كاملًا مشخص است.
به ويژه آن كه با ديگر جملات حديث هم مطابقت دارد:
انّ مِنَ البيانِ سِحْراً وَمِنَ العلم جَهْلًا ومِنَ القولِ عياً.[120]
برخى از بيانها سحرند و برخى دانشها جهل و برخى سخنها پوچ.
2. واژهشناسى
دومين مرحله فهم حديث، واژهشناسى است. آنچه از پيشوايان معصوم در اختيار ماست «متنِ» سخنان ايشان است. بنا بر اين، براى فهمِ مقصود امام، ابتدا بايد «متن» حديث فهميده شود. براى فهميدن متنِ عربى، چيرگى بر دانش «صرف» و «نحو» ضرورى است. نياز به صرف از آن رو است كه در زبان عربى، ريشه كلمه به هيأتهاى گوناگون در مىيابد و در هر هيئتى معنايى ويژه مىيابد. براى نمونه از ريشه «علم» كلماتى مانند عالم، معلوم، معلّم، عليم، عُلِمَ و عَلِمَ استخراج مىشود. هر يك از اين واژگان معنايى متفاوت از ديگرى دارند ولى تمامِ معانى آنها به «علم» باز مىگردد.
[117]. تحف العقول، ص 57؛ النوادر، ص 155.
[118]. بحار الأنوار، ج 1، ص 218، ح 39
[119]. كتاب العين، ج 2، ص 271؛ المفردات، ص 600.
[120]. تحف العقول، ص 57.
دانش صرف براى يافتن معناى لغت بسيار ضرورى است زيرا بر پايه قواعد عربى، گاه تغييراتى در كلمه صورت مىپذيرد كه شناسايى ريشه اصلى كلمه را دشوار مىسازد. براى نمونه در حديثى از پيامبر (ص) مىخوانيم:
المؤمِنُ موهٍ راقع.[121]
براى يافتن ريشه واژه «موه» احتمالات گوناگون وجود دارد: «م. و. ه»، «و. ه. ى»، «و. ه. و» امّا تنها، «و. ه. ى» به معناى پاره شدن و شكافتن درست است. و معناى حديث چنين مىشود: مؤمن پارهكننده دوزنده است و مراد آن است كه مؤمن با گناهانش دين خود را مىشكافد ولى با توبه بار ديگر آن را مىدوزد.
نمونه ديگر در حديثى از پيامبر (ص) مىخوانيم: «إذا بعت فكل»[122]براى درست خواندن و نيز درست فهميدن اين حديث، نيازمند دانش صرف هستيم. زيرا دو كلمه «بعت» و «فكل» بر پايه قواعد عربى تغيير يافتهاند. «بِعْتَ» فعل ماضى مخاطب و ريشه آن «ب. ى. ع» به معناى فروختن است و كلمه «فكل» از حرف «فاء» و فعل امر «كِل» پديد آمده است. فعل امر «كِل» از ريشه «ك. ى. ل» به معناى پيمانه كردن است در اين حديث نيازمند دانستن نحو نيز هستيم تا بدانيم آمدن «إذا» جمله را به زمان حال و آينده مىبرد و آن را شرطى مىكند. در نتيجه معناى حديث چنين است: اگر چيزى را مىخواهى بفروشى، آن را پيمانه [و معيّن] كن.
دانش صرف مقدمهاى براى يافتن معناى لغت است ولى اين دانش به تنهايى براى فهميدن معناى لغات به كار رفته در احاديث كافى نيست، زيرا احاديث، متون قديمى هستند و در گذر زمان معناى برخى از كلمات تغيير يافتهاند. از اين روى حديثپژوهان براى يافتن گوهر معنايى حديث، راههاى دشوار و نفسگير را مىپيمايند و پس از بازكاوى كتابهاى لغت كهن، با مراجعه به متون قديمى غيرحديثى و برخى سخنان تبيينكننده امامان و ديگر قرينهها، معناى درست واژه حديث را در مىيابند.
[121]. المجازات النبوية، ص 172، ح 132.
[122]. صحيح البخارى، ج 3، ص 21.
3. شناخت تركيبات
سومين مرحله فهمِ حديث شناخت تركيبات و شناخت جمله است. زيرا هميشه معناى تك تك واژهها بيانگر معناى جمله نيست. در اين مرحله «دانش نحو» و «علوم بلاغى» به مدد پژوهشگر حديث مىآيد.
دانش نحو، چگونگى كاربرد كلمه در جمله را تعيين مىكند و آشنايى با «علوم بلاغى»، آرايههاى ادبى مانند مجازها، استعارهها، اصطلاحها و ضربالمثلهاى به كار رفته در حديث را فرا روى خواننده حديث قرار مىدهد. در اين مرحله خواننده حديث بايد مفهوم ضرب المثل و يا اصطلاح به كار رفته در حديث را بداند تا به مفهومِ واقعى حديث نزديك شود و چنانچه تنها به ترجمه واژههاى ضرب المثل بپردازد. معناى حديث را در نمىيابد. براى نمونه تركيباتى مانند «ام الكتاب» «أحسن بيعى»[123]، «خَضْرة عَيشٍ»[124]، «عَقَبة كَؤود»[125]و «قَلَبْتُ ظهرَه و بَطْنَه»[126]به ترتيب به معناى «سوره حمد»، «تخفيف بده»، «زندگى در رفاه و نعمت»، «مرگ» و «آزمودن و سنجيدن» است در حالى كه معناى مفردات آن متفاوت است.
4. شناسايى فضاى بيان حديث
در مرحله چهارم بايد فضايى كه حديث در آن بيان شده است را بازسازى كرد، زيرا گوينده به تناسب فضاى سخن و يا در پاسخ به پرسشى، سخن مىگويد. از اين روى گاه سخن گوينده براى مخاطبانى كه در جلسه سخنرانى حاضرند، مفهوم است ولى براى كسانى كه در جلسه حاضر نيستند و از پرسشها و مسائلِ حاشيهاى آن ناآگاهند، مفهوم نيست. بنا بر اين، براى فهم بهتر نيازمندِ گردآورى قرينههايى هستيم كه در كنار سخن امام معصوم (ع) و فهم دقيق سخن معصومين (عليهم السلام) بدون آنها ممكن نيست.
[123]. الغارات، ج 2، ص 714.
[124]. نهج البلاغه، خطبه 192.
[125]. الأمالى، صدوق، ص 588.
[126]. نهج البلاغة، خطبه 44.
حديثپژوهان، در مواردى كه مفهومِ حديث روشن نيست به گِردآورى همه قرينهها مىپردازند و از رهآورد همنشينى قرينهها با سخن معصوم به مقصود اصلى امام (ع) نزديك مىشوند. براى نمونه در حديثى از پيامبر (ص) مىخوانيم:
مَنْ بَشَرّني بِخُروجِ آذار فله الجنة.[127]
هر كه مرا به خروج [ماه] آذار، بشارت دهد، به بهشت مىرود.
ماه» آذار «دومين ماه از ماههاى رومى و معادل نيمه فروردين تا اردىبهشت ماه است. اين حديث بدون توجه به فضاى صدور آن چندان مفهوم نيست و برخى نويسندگان سُنّى آن را نپذيرفتهاند امّا هنگامى كه فضاى صدور حديث را در كنار آن قرار مىدهيم. مفهوم حديث تبيين خواهد شد: پيامبر (ص) روزى در مسجد قبا در جمع گروهى از يارانش نشسته بود و فرمود: نخستين فردى كه بر شما وارد شود، بهشتى خواهد بود. برخى از ياران بيرون رفتند تا شتابان بازگردند. و به سبب اين خبر از بهشتيان شوند. پيامبر اين موضوع را دانست از آن روى به جمع بازمانده فرمود: اكنون گروهى شتابان به مسجد وارد مىشوند هر كدام از ايشان كه «به من بشارت خروج آذار را دهد، به بهشت مىرود». اصحاب وارد شدند و پيامبر (ص) پرسيد: اكنون در كدام ماه از ماههاى رومى هستيم. ابوذر بلافاصله فرمود: «قَدْ خَرَجَ آذار: ماه آذار رفت».[128]اين حديث با بازسازى همان فضا نشان مىدهد كه هدف پيامبر معرفىِ ابوذر به عنوان فردى بهشتى بوده است و بشارت به تمام شدن ماه آذار تنها براى معرفى ابوذر بوده است.
5. گردآورى احاديث همخانواده
پنجمين مرحله در فهم حديث كه بيشتر حديثپژوهان به آن اهميت مىدهند، گردآورى احاديث ديگر و همخانواده با حديثِ مورد بحث است. چنين روشى از ديرباز مورد توجه فقيهان و محدثان شيعه بوده است. آنان با گِردآورى تمامى احاديث در يك موضوع، نَماى حقيقى هر موضوعِ حديثى را ترسيم مىكردند. براى
[127]. مقدمة ابن الصلاح، ص 161.
[128]. ر. ك: روش فهم حديث، ص 132 به نقل از معانى الاخبار، ص 204.
نمونه پيش از آن كه نظر اسلام را در باره دنيا بيان كنند، تمامى احاديثى كه در نكوهش و مدح دنيا بوده است را فراهم مىآوردند و آن گاه محدوده نكوهش و مدح دنيا را از منظر پيشوايان معصوم (عليهم السلام) تعيين مىكردند. گِردآورى «خانواده حديث» گاه از گستردگى فهم ابتدايى حديث مىكاهد و گاه فهمِ ابتدايى ما را گسترش مىدهد. براى نمونه در حديثى از پيامبر (ص) مىخوانيم:
يا عَلى لا تَمزَح فيذهب بَهاؤُكَ.[129]
اى على شوخى نكن كه ارج و احترامت از ميان مىرود.
و در حديث ديگرى از امام على (ع) مىخوانيم:
المِزاحُ يُورِثُ الضَغائِنَ.[130]
شوخى، كينهها را بر جاى مىنهد.
اين دو حديث هر گونه شوخى كردن را نكوهش مىكند امّا در كنارِ حديث زير مىتوان دريافت كه بيش از اندازه شوخى كردن پسنديده نيست:
كَثرةُ المِزاحِ يَذْهَبُ بِماءِ الوَجه.[131]
شوخى زياد، آبرو را مىبرد.
شيوه كنار هم نهادن احاديث و كشف ارتباط ميان آنها نيازمندِ انس فراوان با حديث و فرا گرفتن قواعدى است كه برخاسته از روش منطقى و عمومى در ارتباطهاى زبانى انسانهاست. انسانها براى فهمِ سخنان همديگر مجموعه سخنان را كنار هم قرار مىدهند و آنگاه به تحليل سخن مىپردازند.
براى دستيابى به مقصود اصلى امام در هر موضوعى، افزون بر كنار هم نهادن روايات يك موضوع، نيازمند مراجعه به احاديث متعارض و متضاد با آن موضوع هم هستيم. در اين مرحله پژوهشگر با مراجعه به احاديثى كه مفهوم آن در برابر مفهوم
[129]. مكارم الأخلاق، ج 2، ح 2656.
[130]. تحف العقول، ص 86.
[131]. الأمالى، صدوق، ص 223، ح 4.
موضوع مورد پژوهش است. به نظريه اسلام دست مىيابد. براى نمونه پس از آن كه روايات مزاح و شوخى را گرد آوردند به روايات حزن و اندوه هم مراجعه مىكند و محدوده شادى و غم را در اسلام به دست مىآورد.
6. دانشهاى بشرى
مرحله ششم در فهم حديث، ملاحظه دستاوردهاى بشرى است، خواه در حوزه علوم اسلامى مانند شرحها و تفسيرهاى دانشمندان و خواه در حوزههاى ديگر مانند روانشناسى و جامعهشناسى براى فهم درست حديث مىتوان از دانشهاى بشرى سود جُست امّا چگونگى تأثيرپذيرى حديث از دستاوردهاى دانشمندان نيازمند شناسايى فرآيندِ دقيق و ظريفى است كه حديث را به روزمرگى مبتلا نسازد. براى نمونه كسى كه آموزههاى روانشناسى را علم مطلق مىپندارد و در برابر يافتههاى دانش نوينِ روانشناختى فروتن است گاه مقصود امام (ع) را به درستى در نمىيابد زيرا او بيش از آن كه به حديث بينديشد به تأييد و توجيه دادههاى روانشناسى مىانديشد.[132]
در اينجا تنها به اين مهم اشاره مىكنيم كه پژوهشگر حديثى نمىتواند از كنارِ دستاوردهاى بشرى به سادگى عبور كند ولى اين به معناى اثر پذيرى هميشگى از دستاوردهاى بشرى نيست بلكه گاه دستاوردهاى علمى نوپديد، سبب فهم بهتر از مقصود امام مىشود و گاه نيز تأثيرى بر فهم حديث ندارد.
7. آسيبشناسى حديث
آخرين مرحله در فهم حديث، شناخت دقيق آسيبهايى است كه پژوهشگر را از فهميدنِ درست حديث باز مىدارد. جستجوى ناقص، خلط معناى فارسى و عربى، پيروى از هواهاى نفسانى و تقطيع نادرست حديث از جمله آسيبهايى هستند كه معناى واقعى حديث را با فهم نادرست مواجه مىكنند. براى نمونه در حديثى مشهور از امام على (ع) مىخوانيم:
[132]. نمونههايى از كاربرد دستاوردهاى بشرى در فهم حديث را در درس؟؟؟، ص؟؟؟ بنگيريد.
المرأة رَيحانة وَ ليستْ بِقهرمانة.[133]
زن گل خوشبوى است و «قهرمان» نيست.
انس ما با زبان فارسى سبب مىشود كه قهرمان را در اينجا به معناى پهلوان بدانيم در حالى كه قهرمان در زبان عربى معناى پيشكار و كارگزار مالى است و در اين حديث امام على (ع)، شوهر را از به كار گرفتن زن در امور مالى و شخصى خود نهى كرده است. و ارتباطى به قهرمانى ورزشى ندارد.
اكنون با توضيح مراحل هفتگانه فهمِ حديث مىتوان به مقصود اصلى امام معصوم (عليهم السلام) نزديك شد و حديث را همانگونه كه امام معصوم (عليهم السلام) در زمان خويش بيان كرده است، فهميد و از آثار ارزشمند آن بهرهمند شد. توضيحات گستردهتر در باره فهم حديث را در كتابهاى تخصصى بخوانيد.[134]
[133]. نهج البلاغة، نامه 31.
[134]. روش فهم حديث: عبد الهادى مسعودى، اصول و قواعد فقه الحديث: محمدحسن ربانى، دانش حديث: مدرسان دانشكده علوم حديث، آسيبشناخت حديث: عبد الهادى مسعودى، آسيبشناسى حديث: محمّد حسن ربانى.