نمونه پيش از آن كه نظر اسلام را در باره دنيا بيان كنند، تمامى احاديثى كه در نكوهش و مدح دنيا بوده است را فراهم مىآوردند و آن گاه محدوده نكوهش و مدح دنيا را از منظر پيشوايان معصوم (عليهم السلام) تعيين مىكردند. گِردآورى «خانواده حديث» گاه از گستردگى فهم ابتدايى حديث مىكاهد و گاه فهمِ ابتدايى ما را گسترش مىدهد. براى نمونه در حديثى از پيامبر (ص) مىخوانيم:
يا عَلى لا تَمزَح فيذهب بَهاؤُكَ.[129]
اى على شوخى نكن كه ارج و احترامت از ميان مىرود.
و در حديث ديگرى از امام على (ع) مىخوانيم:
المِزاحُ يُورِثُ الضَغائِنَ.[130]
شوخى، كينهها را بر جاى مىنهد.
اين دو حديث هر گونه شوخى كردن را نكوهش مىكند امّا در كنارِ حديث زير مىتوان دريافت كه بيش از اندازه شوخى كردن پسنديده نيست:
كَثرةُ المِزاحِ يَذْهَبُ بِماءِ الوَجه.[131]
شوخى زياد، آبرو را مىبرد.
شيوه كنار هم نهادن احاديث و كشف ارتباط ميان آنها نيازمندِ انس فراوان با حديث و فرا گرفتن قواعدى است كه برخاسته از روش منطقى و عمومى در ارتباطهاى زبانى انسانهاست. انسانها براى فهمِ سخنان همديگر مجموعه سخنان را كنار هم قرار مىدهند و آنگاه به تحليل سخن مىپردازند.
براى دستيابى به مقصود اصلى امام در هر موضوعى، افزون بر كنار هم نهادن روايات يك موضوع، نيازمند مراجعه به احاديث متعارض و متضاد با آن موضوع هم هستيم. در اين مرحله پژوهشگر با مراجعه به احاديثى كه مفهوم آن در برابر مفهوم
[129]. مكارم الأخلاق، ج 2، ح 2656.
[130]. تحف العقول، ص 86.
[131]. الأمالى، صدوق، ص 223، ح 4.
موضوع مورد پژوهش است. به نظريه اسلام دست مىيابد. براى نمونه پس از آن كه روايات مزاح و شوخى را گرد آوردند به روايات حزن و اندوه هم مراجعه مىكند و محدوده شادى و غم را در اسلام به دست مىآورد.
6. دانشهاى بشرى
مرحله ششم در فهم حديث، ملاحظه دستاوردهاى بشرى است، خواه در حوزه علوم اسلامى مانند شرحها و تفسيرهاى دانشمندان و خواه در حوزههاى ديگر مانند روانشناسى و جامعهشناسى براى فهم درست حديث مىتوان از دانشهاى بشرى سود جُست امّا چگونگى تأثيرپذيرى حديث از دستاوردهاى دانشمندان نيازمند شناسايى فرآيندِ دقيق و ظريفى است كه حديث را به روزمرگى مبتلا نسازد. براى نمونه كسى كه آموزههاى روانشناسى را علم مطلق مىپندارد و در برابر يافتههاى دانش نوينِ روانشناختى فروتن است گاه مقصود امام (ع) را به درستى در نمىيابد زيرا او بيش از آن كه به حديث بينديشد به تأييد و توجيه دادههاى روانشناسى مىانديشد.[132]
در اينجا تنها به اين مهم اشاره مىكنيم كه پژوهشگر حديثى نمىتواند از كنارِ دستاوردهاى بشرى به سادگى عبور كند ولى اين به معناى اثر پذيرى هميشگى از دستاوردهاى بشرى نيست بلكه گاه دستاوردهاى علمى نوپديد، سبب فهم بهتر از مقصود امام مىشود و گاه نيز تأثيرى بر فهم حديث ندارد.
7. آسيبشناسى حديث
آخرين مرحله در فهم حديث، شناخت دقيق آسيبهايى است كه پژوهشگر را از فهميدنِ درست حديث باز مىدارد. جستجوى ناقص، خلط معناى فارسى و عربى، پيروى از هواهاى نفسانى و تقطيع نادرست حديث از جمله آسيبهايى هستند كه معناى واقعى حديث را با فهم نادرست مواجه مىكنند. براى نمونه در حديثى مشهور از امام على (ع) مىخوانيم:
[132]. نمونههايى از كاربرد دستاوردهاى بشرى در فهم حديث را در درس؟؟؟، ص؟؟؟ بنگيريد.
المرأة رَيحانة وَ ليستْ بِقهرمانة.[133]
زن گل خوشبوى است و «قهرمان» نيست.
انس ما با زبان فارسى سبب مىشود كه قهرمان را در اينجا به معناى پهلوان بدانيم در حالى كه قهرمان در زبان عربى معناى پيشكار و كارگزار مالى است و در اين حديث امام على (ع)، شوهر را از به كار گرفتن زن در امور مالى و شخصى خود نهى كرده است. و ارتباطى به قهرمانى ورزشى ندارد.
اكنون با توضيح مراحل هفتگانه فهمِ حديث مىتوان به مقصود اصلى امام معصوم (عليهم السلام) نزديك شد و حديث را همانگونه كه امام معصوم (عليهم السلام) در زمان خويش بيان كرده است، فهميد و از آثار ارزشمند آن بهرهمند شد. توضيحات گستردهتر در باره فهم حديث را در كتابهاى تخصصى بخوانيد.[134]
[133]. نهج البلاغة، نامه 31.
[134]. روش فهم حديث: عبد الهادى مسعودى، اصول و قواعد فقه الحديث: محمدحسن ربانى، دانش حديث: مدرسان دانشكده علوم حديث، آسيبشناخت حديث: عبد الهادى مسعودى، آسيبشناسى حديث: محمّد حسن ربانى.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
ياران حديث
مهدى غلامعلى[135]
احاديث اهل بيت (عليهم السلام)، به همّت ياران سختكوش ايشان، در حافظهها و يا دفاتر حديثى آنها نگهدارى و به نسلهاى بعد، منتقل گرديد. صدها كتاب حديث كه زينت كتابخانههاى سراسر جهان است، مرهون زحمات طاقتفرساى راويان و محدّثان حديث است. آنان، گاه براى ثبت يك يا چند روايت، خطرهاى بسيارى را به جان مىخريدند. چه بسيارى از راويان حديث كه به جرم نقل روايت، از جانب حاكمان ستمگر، به شكنجه، زندان، تبعيد و حتّى مرگ، محكوم شدهاند. در روزگاران پيشين، گروهى از دانشمندان، براى سماع (شنيدن)، و تدوين و تدريس روايت، از شهرى به شهر ديگر سفر مىكردند. آنان، به اميد ديدارِ استادان زبَردست حديث، زحمتِ سفر را ناديده مىانگاشتند.
حديثپژوهى بدينگونه، تا قرن پنجم هجرى، نمود بيشترى داشت و پس از آن، قسمت عمده احاديث در كتابهاى جوامع، گردآورى شد و كمتر حديثى از نگاه تيزبينانه جوامعنگاران، پوشيده ماند.
[135]* مهدى غلامعلى در سال 1353 در تهران متولد شد. وى تحصيلات حوزوى خود را در همان شهر آغاز كرد و در حوزه علميه قم تا سطوح عالى و تحصيلات جديد را تا مقطع دكترى مدرسى معارف اسلامى در دانشكده علوم حديث ادامه داد. او فعاليتهاى علمى پژوهشى خود را در سال 1375 با ورود به مؤسسه علمى فرهنگى دار الحديث سامان داد و تاكنون 19 اثر علمى را تأليف و تصحيح كرده و مشاوره علمى چند پاياننامه را برعهده گرفته است. حجة الاسلام غلامعلى هم اينك عضو هيئت علمى دانشكده علوم حديث و پژوهشگر گروه تاريخ حديث پژوهشكده علوم و معارف حديث هستند.
مطالعه زندگى محدّثان شيعه، ما را با چگونگى نقل احاديث و تلاشهاى كمنظير ايشان در پاسدارى از ميراث بزرگ پيامبر اسلام، آشنا مىسازد. در اين بخش به اختصار، با زندگانى شش تن از ياران حديث كه در پنج قرن نخست هجرى، خوش درخشيدهاند، آشنا مى شويم[136]:
1. صَعصَعة بن صوحان، سخنورِ ولايتمدار
سخنورى و ولايتمدارى نسبت به امام على (ع)، دو ويژگى مهم صَعصَة بن صوحان است. صَعصَعه، خطيبى چيرهدست و مشهور بود. او بارها در حضور امام على (ع) و به فرمان ايشان، براى مردم به نيكويى سخن گفت. پس از امام على (ع) نيز همواره، فضائل و برترىهاى ايشان را شجاعانه، حتّى در حضور معاويه، بزرگترين دشمن امام على (ع) با كلامى رسا و گويا، بيان كرد. به سبب اين حقشناسى و شجاعت وى بوده كه امام صادق (ع) در رثاى وى، چنين فرموده است:
در ميان همراهان امير مؤمنان (ع)، كسى جز صَعصَعه و يارانش، حقّ على (ع) را نمىشناختند.[137]
سخنورى صعصعه در برخى از مواضع سياسى او مشاهده مىشود. يكى از آن مواضع، ارائه اعتراض مصريان به خليفه سوم است.[138]
صعصعه، تنها با استناد به آيات قرآن، توانست تمام اعتراضات مصريان را در مدّتى اندك و با بيانى شيوا، به او منتقل كند. عثمان كه از پاسخگويى درمانده بود، بر آنانْ خشم گرفت و فرمان داد تا آنها را بيرون كنند ودرها را به روى ايشان، ببندند. در جايى ديگر معاويه از همآوردى زبانى با او عاجز ماند.[139]
[136]. براى آشنايى بيشتر با« ياران حديث» مىتوانيد به كتاب« شاگردان مكتب ائمه» نوشته محمدعلى عالمى دامغانى و يا تك نگارىهاى« راويان نور» مراجعه كنيد.
[137]. رجال الكشّى، ص 68، ش 122.
[138]. تاريخ الطبرى، ج 4، ص 323؛ دانشنامه امير المؤمنين، ج 12، ص 184، ح 6559.
[139]. الامالى، طوسى، ص 236، ح 418؛ دانشنامه امير المؤمنين، ج 12، ص 162، ح 6551. اين متن، گوياى توانايى وى در پاسخگويى هوشمندانه و سريع است.
او كه شيفته اميرمؤمنان بود، پس از آن كه ايشان، خلافت را به اصرار مردم پذيرفت، بسيار خرسند گشت؛ چه اين كه خلافت را تنها حقّ مولا (ع) مىدانست. از اين رو، نزد امام على (ع) آمد و اين گونه ارادت خود را ابراز كرد:
اى امير مؤمنان! به خدا سوگند، تو خلافت را زينت بخشيدى و آن، به تو زينت نداد. تو خلافتْ را بالا بردى. آن، تو را بالا نبُرد، و نياز خلافت به تو، بيشتر از نياز تو به آن است.[140]
صعصعة بن صوحان، در تمام جنگها همراه امام على (ع) بود. او در جنگ جمل، پس از شهادت دو برادرش زيد و سيحان- كه از پرچمداران سپاه مولا (ع) بودند- پرچم آنان را به دوش گرفت و تا پايان جنگ، افتخار پرچمدارى سپاه را از آن خود كرد.[141]
وى، در جنگ صِفّين علاوه بر فرماندهى بخشى از سپاه، فرستاده امام (ع) نيز بود و مأموريت داشت تا پيام امام (ع) را به معاويه، ابلاغ كند.[142]
در آخرين جنگ امير مؤمنان (ع) كه با خوارج در نهروان، شكل گرفت، صعصه، با گفتار و كردار خويش، سعى كرد تا آنان را از نبرد با سپاه حق، منصرف سازد و آن گاه كه آنان بر دشمنى خويش پاى فشردند، صعصعه، تا پايان نبرد، در كنار على (ع) ايستاد و شجاعانه و با اطمينان و يقين كامل به حقانيت امير مؤمنان با دشمنان جاهل او جنگيد.[143]
او شاگرد مكتب على (ع) است و معرفت را از امامش آموخته، در پاسخ امام (ع) كه به عيادتش آمده و به اندرزش پرداخته و فرموده بود: مبادا اين عيادت را مايه فخر فروشى سازى؛ جملهاى گفت كه در تاريخ، جاودانه مانْد. او گفت: نه، اى امير مؤمنان! بلكه آن را منّتى از جانب خدا بر خود مىدانم كه اهل بيت و پسرعموى پيامبر خدا، به عيادتم آمده است.[144]
[140]. تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 179؛ دانشنامه امير المؤمنين، ج 12، ص 163، ح 6552.
[141]. الطبقات الكبرى، ج 6، ص 221؛ دانشنامه امير المؤمنين، ج 12، ص 160.
[142]. وقعة صفّين، ص 160، 162 و 206؛ دانشنامه امير المؤمنين، ج 12، ص 160.
[143]. الاختصاص، ص 121؛ دانشنامه امير المؤمنين، ج 12، ص 161.
[144]. تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 204؛ دانشنامه امير المؤمنين، ج 12، ص 164.
در دهم جمادى اوّل سال 37 هجرى، امام على (ع) تصميم گرفت تا وصيتنامهاى را براى فرزندان، پيروان و آيندگان بنويسد. امام براى اين منظور، چهار تن از بزرگان را به عنوان شاهد بر وصيت خويش برگزيد كه يكى از آنها، صعصعة بن صوحان بود،[145]و اين، افتخارى بزرگ براى او به حساب مىآيد.
پيروى از حق و ولايتمدارى وى، سبب گشت تا همواره، در مقابل دشمنان، شجاعانه بِايستد و در دفاع از امير مؤمنانْ به زيبايى سخن گويد. سخنان شيوا و رساى او حتّى دشمنان را به اعجاب، وامىداشت. روزى پاسخ عمرو بن عاص را چنان نيكو بيان داشت كه عمرو بن عاص، به بيان او، حسادت ورزيد و در پاسخش، در مانْد. معاويه به عمرو گفت: بينىات به خاك ماليده شد![146]
او بارها با معاويه، احتجاج كرد. يكبار نيز معاويه، آنچنان از حاضرجوابى و سخنان نغز او، شگفتزده شد كه همان جا گفت: به خدا سوگند، دوست داشتم كه از نسل او بودم!
آن گاه، رو به بنى اميه كرد و گفت: مرد، بايد چنين باشد![147]
جاحِظ، يكى از اديبان نامور عرب، بر اين باور بود كه صعصعة بن صوحان، در فنّ خطابه، از همه عربها، پيشتاز بوده است و بالاترين دليل را بر اين مدّعا را اين مىدانست كه او در حضور امام على (ع) و يا به درخواست ايشان، سخنرانى مىكرد.[148]به عبارت ديگر، او را بايد پدر تمام خطيبان عرب دانست.
از خدمتهاى شايسته او، گزارش تاريخى جريانات جنگ صفّين.[149]و نقل سفارشنامه على (ع) به مالك اشتر است.[150]اين سفارشنامه، حكم مأموريت مالك اشتر
[145]. الكافى، ج 7، ص 51، ح 7.
[146]. ديوان المعانى، ج 2 ص 41؛ دانشنامه امير المؤمنين، ج 12، ص 169، ح 6558.
[147]. مروج الذهب، ج 3، ص 47؛ دانشنامه امير المؤمنين، ج 12، ص 168، ح 6556.
[148]. البيان والتبيين، ج 1، ص 327 و ص 202؛ دانشنامه امير المؤمنين، ج 12، ص 160.
[149]. وقعة صفّين، ص 457 و 460؛ دانشنامه امير المؤمنين، ج 12، ص 160.
[150]. رجال النجاشى، ص 203، ش 542.