بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 119

اين صدا بسان يك سروش غيبى، چنان نيرويى به او بخشيد كه توانست در برابر سختى‌هاى زندان، مقاومت كند و شكنجه‌گران را ناكام بگذارد.[180]

زندگى علمى‌

اين دانشمند خستگى ناپذير شيعه، با برپايى جلسات متعدّد علمى و تدريس‌هاى خود، به نشر احاديث و فقه اهل بيت (عليهم السلام) مى‌پرداخت. او با تربيت شاگردان توانا در حديث و فقه، توانست بسيارى از آموزه‌هاى روايى شيعه را به نسل‌هاى بعد، منتقل سازد. برخى از دانشمندان، بر اين باور بودند كه او از فقيه مشهور هم‌دوره‌اش، يعنى يونس بن عبد الرحمان، برتر بوده است.[181]

گاهى بين دانشمندان بزرگ شيعه، در مسائل علمى، اختلاف نظرهايى جدّى رُخ مى‌داد، از ابن ابى عُمَير، درخواست مى‌كردند تا بين آنها داورى كرده، نظر صحيح را باز گويد. نمونه‌اى از اين داورى‌ها، اعلام نظرِ او در مناظره‌اى است كه بين هشام بن حكم و هشام بن سالم، رُخ داد. آن دو در علم كلام وعقايد، در شمارِ بزرگان شيعه بودند و هشام بن سالم، ابن ابى عمير را به عنوان داور علمى پيشنهاد داد.[182]

محمّد بن ابى عُمَير، در زمينه نگارش كتاب نيز بسيار موفّق بود. او توانست 94 كتاب حديث بنگارد.[183]اين تعداد نگارش، در قرن دوم هجرى، بسيار قابل توجّه و اهمّيت است. او كتاب‌هاى خود را- كه بسيارْ دقيق نگاشته شده بود- به شاگردانش مى‌آموخت. متأسّفانه، تمام كتاب‌هاى او در حوادث روزگار، از بين رفت. براى نمونه، يكى از دفعاتى كه محمّد را به زندان انداختند، خواهر او از ترس آن كه كتاب‌هاى برادرش به دست مأموران حكومتى بيفتد، آنها را در صندوقچه‌اى در زير خاك، مخفى كرد تا پس از بازگشت دوباره، از آنها استفاده كند. دوره زندان او،

[180]. رجال ابن داوود، ص 287، ش 1250.

[181]. رجال الكشى، ص 591، ش 1106.

[182]. همان، ص 279، ش 500.

[183]. رجال النجاشى، ص 326، ش 887


صفحه 120

چهار سال طول كشيد و در اين مدّت، بارش باران و جارى شدن آب، كتاب‌هايش را از بين برد.[184]

وقتى ابن ابى عمير، از زندانْ آزاد شد، به سرعت، سراغ كتاب‌ها رفت و در نهايت ناباورى، با مُشتى كاغذ مچاله شده رو به رو شد و حاصل تلاش‌هاى عمرش را بر باد رفته ديد؛ امّا حافظه قوى او، سبب شد كه متن بسيارى از احاديثى را كه در كتاب‌هايش آورده بود، از حفظ براى شاگردانش قرائت كند. آنچه او را مى‌آزرد، اين بود كه اسناد بخشى از احاديث را فراموش كرده بود. به همين جهت متن آنها را به صورت مُرسَل (بدون سند) مى‌خواند.

با اين همه، داشتن حافظه قوى، احتياط او در نقل روايات و اطمينان شاگردان به دانش او، سبب شد كه رواياتِ بدون سند او را همسنگ روايات داراى سند بدانند.

شاگردان سختكوش او، تمام تلاش خود را به كار بستند تا احاديث از بين رفته را از حافظه استاد بازخوانى كنند و در كتاب‌هاى خود بنويسند. اين تلاش قابل تقدير، نتيجه داد و آنها توانستند بسيارى از ميراث حديثى شيعه را احيا كنند. در ميان شاگردان او، چهار نفر بيش از ديگران، زحمت كشيدند كه هر چهار نفر آنها از اين محدّثان و راويان بزرگ، ايرانى بودند كه نام‌هاى آنها عبارت است از: ابراهيم بن هاشم قمى، حسين بن سعيد اهوازى، احمد بن محمّد بن عيسى اشعرى قمى و فضل بن شاذان نيشابورى.

هر كدام از اين افراد، ده‌ها كتاب حديث نوشتند ودر آثار خود، از احاديث استاد خود، ابن ابى عُمير نيز استفاده كردند. امروزه، به همّت اين تلاشگران، هزاران حديث از معصومان كه توسّط محمّد بن ابى عمير نقل شده، به دست ما رسيده است.

محمّد بن ابى عمير، براى دفاع از شيعه و نشر علوم اهل بيت (عليهم السلام)، جان ومال خويش را خالصانه فدا كرد و پس از زندگى‌اى پُر فراز و نشيب، در سال 217 ق، دنياى فانى را وداع گفت.

[184].. همان، ص 326، ش 887.


صفحه 121

4. يونس بن عبد الرحمان، ولايت‌مدار ثابت‌قدم‌

بعد از شهادت امام صادق (ع)، محدوديت‌هاى گسترده‌اى براى امامان (عليهم السلام) از جانب حكومت، ايجاد شد. شيعيان براى حلّ مشكلات و دريافت سؤالات خود، ناگزير بودند به جاى مراجعه به معصومان (عليهم السلام) نزد عالمانِ شيعى بروند. خوش‌بختانه، روايات متعدّدى در دوران امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام) از جانب ايشان، صادر شده بود و اين ميراث گران‌بها- كه در اختيار عالمان قرار داشت- پاسخ‌گوى بسيارى از نيازهاى علمى جامعه، به‌ويژه در زمينه مباحث فقهى بود. در اين دوران، فقيهانِ شيعه را مى‌توان در دو گروه، جاى داد:

نخست، گروهى كه به صورت سنّتى در پاسخ‌گويى به شيعيان، تنها به نقل روايت مى پرداختند؛

دوم، گروهى كه به جدا ساختن فقه از حديث پرداخته، با تحليل عقلى، اجتهاد مى‌كردند و پاسخ‌گوى نيازهاى جامعه بودند. اين گروه نيز با استناد به احاديث كليدى و بنيادى، در چارچوب انديشه‌هاى اهل بيت (عليهم السلام) اجتهاد مى‌كردند.

بيشتر محدّثان، از گروه نخست بودند كه به طور سنّتى از دوره پيامبر خدا وجود داشتند. امّا گروه دوم، از زمان امام صادق (ع) و با هدايت ايشان، شكل گرفتند. تعداد اندك و شيوه نوين فقيهان در پاسخ‌گويى به مسايل فقهى، براى بخشى از شيعيان، قابل قبول نبود و همواره براى تشخيص صحّت عملكرد آنان، به معصومان مراجعه مى‌كردند. از فقيهان گروه دوم، مى‌توان به بزرگانى همچون زُراره، ابان بن تَغلِب و يونس بن عبد الرحمان، اشاره كرد.

هويت‌

او از سرشناسان و پيشوايانِ بزرگ شيعه در قرن دوم هجرى بوده است. از سال تولّد وى، اطّلاعى در دست نيست، ولى همين قدر مى‌دانيم كه وى در دوره حكومت هشام بن عبد الملك (م 125 ق) به دنيا آمده است‌[185]و [در جوانى،] امام‌

[185]. رجال النجاشى، ص 446، ش 1208.


صفحه 122

صادق (ع) (ش 148 ق) را [در ايام حج‌] بين صفا و مروه،[186]و همچنين در روضه نبوى در مدينه، ملاقات كرده؛[187]ولى [به دليل سن كم يا دلايلى ديگر] شاگردى ايشان را نكرده است.[188]او بعدها توانست از امام كاظم و امام رضا (عليهماالسلام) روايت نقل كند.[189]

وى در ديندارى، ولايت‌مدارى و پرهيزگارى نيز شهره بوده است. در كارنامه عبادى او، بيش از پنجاه سفر حج و همين تعداد عمره، ديده مى‌شود.[190]يونس، در پايبندى به ولايت و امامت امام رضا (ع) بسيار استوار بود.

پس از شهادت امام كاظم (ع)، گروه انحرافى «واقفيه»، اموال دستگاه امامت را به ناحق، غصب كردند و منكر امامت امام رضا (ع) شدند. واقفيان، پيشتر از ياران و معتمدانِ امام هفتم بودند و از اين رو، اموال بسيارى از امام در نزد آنان وجود داشت. آنان، چنان فريفته دنيا گرديدند كه حاضر نشدند آن اموال را به امام رضا (ع) بدهند. بنا براين، امامت ايشان را منكر شدند و براى جذب عالمان و افراد سرشناس، به آنان مبالغى رشوه پيشنهاد مى‌كردند. واقفيان، مبلغ ده هزار دينار به يونس- كه عالمى شناخته شده بود- پيشنهاد كردند و به وى گفتند كه: «تو را ثروتمند مى‌كنيم»، تا او نيز واقفى گردد و امامت امام هشتم را منكر شود.[191]اين مبلغ، در آن زمان، بسيار قابل توجّه بود؛ ولى يونس، قاطعانه با آنانْ برخورد كرد، پيشنهاد آنان را نپذيرفت و حاضر به همكارى با آنها نشد.[192]

در جلسه‌اى كه سران شيعه پس از شهادت امام كاظم (ع) تشكيل داده بودند، يونس بن عبد الرحمان، اعلام كرد: «اى اهل مجلس! بدانيد كه بين من و خداى من، امامى جز على بن موسى الرضا (ع) نيست. او، امام من است».[193]

[186]. همان، ص 446، ش 1208.

[187]. ر. ك: رجال الكشّى، ص 485، ش 918.

[188]. رجال النجاشى، ص 446، ش 1208.

[189]. همان، ص 446، ش 1208.

[190]. ر. ك: رجال الكشّى، ص 485، ش 917 و ص 488، ش 926.

[191]. همان، ص 293، ش 946؛ رجال النجاشى، ص 446، ش 1208.

[192]. رجال الكشّى، ص 293، ش 946.

[193]. همان، ص 490، ش 933.


صفحه 123

اين اعلام، ضربه‌اى مهلك به انديشه مزورانه واقفيان بود.

منزلت يونس نزد امامان‌

يونس بن عبد الرحمان، در نگاه اهل بيت (عليهم السلام)، فقيه و عالمى برجسته و فردى مورد اعتماد، بود كه صلاحيت فتوا دادن براى عموم شيعيان را داشت‌[194]و وى را با انديشه‌هاى خود همسو مى‌دانستند.[195]

امام رضا (ع)، يونس بن عبد الرحمان را سلمان فارسى عصر خويش دانسته است.[196]عالِمى آشنا با علوم اهل بيت (عليهم السلام) كه از زمره آنان شمرده مى‌شود.

امام رضا (ع)، شيعيان را براى علم‌آموزى و دريافت فتوا، به وى ارجاع مى‌داد.[197]عبد العزيز بن مهتدى، وكيل امام و از ياران نزديك ايشان، مى‌گويد: به امام رضا (ع) گفتم: من نمى‌توانم در هر زمان كه مى‌خواهم، شما را ملاقات كنم. پس، دانش دينم را از چه كسى بياموزم؟

امام پاسخ داد: «دينت را از يونس بن عبد الرحمان اخذ كن».[198]

در گزارشى ديگر، امام رضا (ع) به يونس مى‌فرمايد: «امام تو، از تو راضى است».[199]

همچنين امام رضا و امام جواد (عليهماالسلام) بارها بهشت را براى يونس، تضمين كرده‌اند.[200]امام جواد (ع) نيز كتاب يوم واللّيلة، از ابتدا تا انتهاى اثر يونس را ملاحظه و فرمود:

رَحِمَ اللهُ يونس! رَحِمَ اللهُ يونس! رَحِمَ اللهُ يونس‌[201]

رحمت خدا بر يونس باد ....

[194]. رجال النجاشى، ص 446، ش 1208.

[195]. رجال الكشّى، ص، ص 486، ش 922

[196]. همان، ص 919.

[197]. رجال النجاشى، ص 446، ش 1208.

[198]. رجال النجاشى، ص 446، ش 1208.

[199]. رجال الكشّى، ص 487، ش 924.

[200]. همان، ص 484، ش 911 و 912 و ص 490، ش 936.

[201]. همان، ص 484، ش 913.


صفحه 124

سال‌ها بعد، امام حسن عسكرى (ع)، نيز وقتى اين كتاب را مشاهده مى‌كند، يونس را به نيكى مى‌ستايد و مى‌فرمايد:

أعطاهُ اللهُ بِكُلِّ حَرف نوراً يوم القيامة[202]

خداوند، در روز قيامت، براى هر حرف از آن، نورى به او عطا فرمايد!

گفتنى است كه ستايش يونس بن عبد الرحمان در منابع اوّليه، بسيار بوده است و تنها بخشى از آنها به دست ما رسيده است.[203]

زندگى علمى‌

يونس بن عبد الرحمان، پس از يك دوره بيست ساله تحصيل علوم اسلامى، به مرحله استادى رسيد.[204]او هم شاگرد مستقيم دو امام، يعنى امام كاظم و امام رضا (عليهماالسلام) بوده،[205]و هم به واسطه بعضى از اساتيدش، از امامان پيش از آنها، حديث گزارش كرده است.

او برنامه زندگى‌اش را اين گونه منظّم كرده بود كه هر روز به چهل تن از برادران دينى‌اش سر مى‌زد و سپس به خانه مى‌آمد، غذا مى خورد و خود را براى نماز، آماده مى‌كرد و پس از آن، مشغول مطالعه، پژوهش و تأليف كتاب مى‌گرديد.[206]

فضل بن شاذان، يكى از محدّثان همدوره او مى‌گويد: «در اسلام، كسى به ژرف كاوى و دانايى از سلمان فارسى نيامده است و پس از او، فردى ژرف‌كاوتر و داناتر از يونس بن عبد الرحمان، نيامده است».[207]

يونس بيش از سى كتاب، نگاشته كه نام آنها موجود است.[208]

[202]. رجال النجاشى، ص 446، ش 1208.

[203]. همان جا.

[204]. رجال الكشّى، ص 485، ش 918.

[205]. رجال النجاشى، ص 446، ش 1208.

[206]. رجال الكشّى، ص 485، ش 918.

[207]. همان، ص 484، ش 914.

[208]. همان جا.


صفحه 125

در رثاى او گفته‌اند: علوم اهل بيت (عليهم السلام) به چهار نفر رسيده است كه يكى از آنها، يونس بن عبد الرحمان است.[209]

از جمله كارهاى ارزنده علمى يونس، آن است كه با عرضه كتاب‌هاى حديثى به امام رضا (ع) و با شيوه‌هايى كه از ايشان آموخته بود، به پالايش احاديث مى‌پرداخت.[210]او چون بصيرت لازم را در حديث‌شناسى داشت به خود اجازه نمى‌داد كه هر روايتى را نقل كند، بلكه آن را بررسى مى‌كرد و پس از آن كه از صدور آن اطمينان مى‌يافت، آن گاه آن را نقل مى‌كرد.[211]چرا كه او معتقد بود بخشى از احاديث، توسّط دشمنان شيعه، ساخته شده و در لابه‌لاى كتاب‌هاى روايى، وارد شده است.[212]وى اين شيوه نقد روايات را او از امامان آموخته بود و بر اين باور بود كه بايد احاديث را به قرآن و سنّت، عرضه كرد. اگر با قرآن سازگار نبود، نمى‌توان آن را حديث معصومان دانست.[213]

شيوه نقد حديثِ يونس، براى برخى از شيعيان، قابل قبول نبود. آنان مى‌پنداشتند كه با اين شيوه، رواياتْ آسيب خواهند ديد. از اين رو، گاه نزد امام رضا مى‌رفتند و عليه يونس، سخن مى‌گفتند.

تلاش ديگر يونس بن عبد الرحمان، ارائه مباحث كلامى و اعتقادى بود. بخشى از اين مباحث، مربوط به اثبات امامت امام رضا (ع) و انكار انديشه واقفيان بود. گذشته از اين، وى به مباحث توحيدى و ... نيز مى‌پرداختند. درك اين مباحث، گاه براى مردم، دشوار بود.

عرصه ديگرى كه يونس در آن كوشش كرد، اجتهاد و فتوا دادن با استفاده از شيوه نوين اجتهادى آن روزگار بود. اين اقدامات گوناگون و جديد از جانب عالمى‌

[209]. رجال الكشّى، ص 485، ش 917.

[210]. همان، ص 224، ش 401.

[211]. همان جا.

[212]. همان جا.

[213]. همان جا.


صفحه 126

شيعى، براى عموم شيعيان- كه همواره با عالمان سنّتى، سر و كار داشتند-، تعجّب برانگيز بود. دشمنان يونس نيز از اين نگاه تقريباً منفى جامعه شيعه به يونس، استفاده مى‌كردند و آن را ملتهب‌تر مى‌نمودند. بى‌ترديد، در بخشى از اين دشمنى‌ها، نقش واقفيان بسيار پُررنگ بوده است. بيشتر مخالفان يونس، در شهر بصره بودند. آنان، هر از چند گاهى به امام رضا (ع) مراجعه مى‌كردند و نارضايتى خود را از آنچه كه آنها «انحراف» مى‌دانستند، ابراز مى‌كردند.

روزى گروهى از شيعيانِ بصرى مخالف يونس، نزد امام رضا (ع) آمدند. امام، پيش از ورود آنان، از يونس كه در خانه ايشان بود، خواست تا در پشت پرده، مخفى شود و از آن جا بيرون نيايد.

مخالفان يونس، نكات متعددى را عليه وى به امام رضا (ع) عرض كردند و سپس، خانه را ترك كردند و رفتند. يونس، در حالى كه مى‌گريست، از پشت پرده، خارج شد. امام (ع) كه حال يونس را به خوبى درك مى‌كرد، فرمود: «يونس! وقتى كه امامت از تو راضى است، به سخن آنان، كارى نداشته باش .... يونس! اگر در دست تو، شى‌ء ارزشمندى باشد و مردم، آن را بى‌ارزش بخوانند و يا برعكس، آيا سخنان مردم براى تو ارزشى دارد و به حال تو تأثيرى مى‌گذارد؟».

يونس، پاسخ داد: نه.

امام فرمود: «وقتى كه راه تو راه درست است و امامت نيز از تو خشنود است، سخنان مردم به تو زيانى نخواهد رساند».[214]

اين گونه رفت و آمدها، همواره ادامه داشت و گاه امام از يونس، دفاع مى‌كرد و گاه ترجيح مى‌داد كه با شيعيانِ مخالف يونس، مدارا كند. روزى يونس، همراه ابو جعفر بصرى، خدمت امام رضا (ع) رسيد و از برخوردهاى نسنجيده شيعيان با او و شاگردانش، شِكوه كرد. امام به او فرمود: «با آنان، مدارا كن. انديشه [و خرد] آنان، كمتر از آن است كه سخن شما را درك كنند».[215]

[214]. همان، ص 487، ش 924.

[215]. همان، ص 488، ش 928 و 929.