سالها بعد، امام حسن عسكرى (ع)، نيز وقتى اين كتاب را مشاهده مىكند، يونس را به نيكى مىستايد و مىفرمايد:
أعطاهُ اللهُ بِكُلِّ حَرف نوراً يوم القيامة[202]
خداوند، در روز قيامت، براى هر حرف از آن، نورى به او عطا فرمايد!
گفتنى است كه ستايش يونس بن عبد الرحمان در منابع اوّليه، بسيار بوده است و تنها بخشى از آنها به دست ما رسيده است.[203]
زندگى علمى
يونس بن عبد الرحمان، پس از يك دوره بيست ساله تحصيل علوم اسلامى، به مرحله استادى رسيد.[204]او هم شاگرد مستقيم دو امام، يعنى امام كاظم و امام رضا (عليهماالسلام) بوده،[205]و هم به واسطه بعضى از اساتيدش، از امامان پيش از آنها، حديث گزارش كرده است.
او برنامه زندگىاش را اين گونه منظّم كرده بود كه هر روز به چهل تن از برادران دينىاش سر مىزد و سپس به خانه مىآمد، غذا مى خورد و خود را براى نماز، آماده مىكرد و پس از آن، مشغول مطالعه، پژوهش و تأليف كتاب مىگرديد.[206]
فضل بن شاذان، يكى از محدّثان همدوره او مىگويد: «در اسلام، كسى به ژرف كاوى و دانايى از سلمان فارسى نيامده است و پس از او، فردى ژرفكاوتر و داناتر از يونس بن عبد الرحمان، نيامده است».[207]
يونس بيش از سى كتاب، نگاشته كه نام آنها موجود است.[208]
[202]. رجال النجاشى، ص 446، ش 1208.
[203]. همان جا.
[204]. رجال الكشّى، ص 485، ش 918.
[205]. رجال النجاشى، ص 446، ش 1208.
[206]. رجال الكشّى، ص 485، ش 918.
[207]. همان، ص 484، ش 914.
[208]. همان جا.
در رثاى او گفتهاند: علوم اهل بيت (عليهم السلام) به چهار نفر رسيده است كه يكى از آنها، يونس بن عبد الرحمان است.[209]
از جمله كارهاى ارزنده علمى يونس، آن است كه با عرضه كتابهاى حديثى به امام رضا (ع) و با شيوههايى كه از ايشان آموخته بود، به پالايش احاديث مىپرداخت.[210]او چون بصيرت لازم را در حديثشناسى داشت به خود اجازه نمىداد كه هر روايتى را نقل كند، بلكه آن را بررسى مىكرد و پس از آن كه از صدور آن اطمينان مىيافت، آن گاه آن را نقل مىكرد.[211]چرا كه او معتقد بود بخشى از احاديث، توسّط دشمنان شيعه، ساخته شده و در لابهلاى كتابهاى روايى، وارد شده است.[212]وى اين شيوه نقد روايات را او از امامان آموخته بود و بر اين باور بود كه بايد احاديث را به قرآن و سنّت، عرضه كرد. اگر با قرآن سازگار نبود، نمىتوان آن را حديث معصومان دانست.[213]
شيوه نقد حديثِ يونس، براى برخى از شيعيان، قابل قبول نبود. آنان مىپنداشتند كه با اين شيوه، رواياتْ آسيب خواهند ديد. از اين رو، گاه نزد امام رضا مىرفتند و عليه يونس، سخن مىگفتند.
تلاش ديگر يونس بن عبد الرحمان، ارائه مباحث كلامى و اعتقادى بود. بخشى از اين مباحث، مربوط به اثبات امامت امام رضا (ع) و انكار انديشه واقفيان بود. گذشته از اين، وى به مباحث توحيدى و ... نيز مىپرداختند. درك اين مباحث، گاه براى مردم، دشوار بود.
عرصه ديگرى كه يونس در آن كوشش كرد، اجتهاد و فتوا دادن با استفاده از شيوه نوين اجتهادى آن روزگار بود. اين اقدامات گوناگون و جديد از جانب عالمى
[209]. رجال الكشّى، ص 485، ش 917.
[210]. همان، ص 224، ش 401.
[211]. همان جا.
[212]. همان جا.
[213]. همان جا.
شيعى، براى عموم شيعيان- كه همواره با عالمان سنّتى، سر و كار داشتند-، تعجّب برانگيز بود. دشمنان يونس نيز از اين نگاه تقريباً منفى جامعه شيعه به يونس، استفاده مىكردند و آن را ملتهبتر مىنمودند. بىترديد، در بخشى از اين دشمنىها، نقش واقفيان بسيار پُررنگ بوده است. بيشتر مخالفان يونس، در شهر بصره بودند. آنان، هر از چند گاهى به امام رضا (ع) مراجعه مىكردند و نارضايتى خود را از آنچه كه آنها «انحراف» مىدانستند، ابراز مىكردند.
روزى گروهى از شيعيانِ بصرى مخالف يونس، نزد امام رضا (ع) آمدند. امام، پيش از ورود آنان، از يونس كه در خانه ايشان بود، خواست تا در پشت پرده، مخفى شود و از آن جا بيرون نيايد.
مخالفان يونس، نكات متعددى را عليه وى به امام رضا (ع) عرض كردند و سپس، خانه را ترك كردند و رفتند. يونس، در حالى كه مىگريست، از پشت پرده، خارج شد. امام (ع) كه حال يونس را به خوبى درك مىكرد، فرمود: «يونس! وقتى كه امامت از تو راضى است، به سخن آنان، كارى نداشته باش .... يونس! اگر در دست تو، شىء ارزشمندى باشد و مردم، آن را بىارزش بخوانند و يا برعكس، آيا سخنان مردم براى تو ارزشى دارد و به حال تو تأثيرى مىگذارد؟».
يونس، پاسخ داد: نه.
امام فرمود: «وقتى كه راه تو راه درست است و امامت نيز از تو خشنود است، سخنان مردم به تو زيانى نخواهد رساند».[214]
اين گونه رفت و آمدها، همواره ادامه داشت و گاه امام از يونس، دفاع مىكرد و گاه ترجيح مىداد كه با شيعيانِ مخالف يونس، مدارا كند. روزى يونس، همراه ابو جعفر بصرى، خدمت امام رضا (ع) رسيد و از برخوردهاى نسنجيده شيعيان با او و شاگردانش، شِكوه كرد. امام به او فرمود: «با آنان، مدارا كن. انديشه [و خرد] آنان، كمتر از آن است كه سخن شما را درك كنند».[215]
[214]. همان، ص 487، ش 924.
[215]. همان، ص 488، ش 928 و 929.
اين مخالفتها، حتّى پس از وفات يونس نيز ادامه داشت؛[216]چرا كه گروهى از شاگردان او كه به «يونسى» شهرت يافته بودند، مرّوج انديشههاى استادشان بودند.
عبد العزيز بن مهتدى- كه از اصحاب امام جواد (ع) بود-، نامهاى به آن حضرت، نوشت و نظر ايشان را در باره يونس بن عبد الرحمان، جويا شد. امام به خطّ خويش، در پاسخ وى نوشت: «يونس را دوست بدار و بر او رحمت فرست، هر چند كه مردم شهرت، با تو مخالفت ورزند».[217]
5. شيخ صدوق، محدّث سختكوش
شهر قم در دوران غيبت صغرا، يعنى بخشى از قرن سوم و چهارم هجرى، مركز علمى جهان تشيع بود و دانشجويان علوم اسلامى، از هر سو براى تحصيل به اين شهر، سفر مىكردند. يكى از عالمان مشهور در اين شهر، پدر شيخ صدوق، على بن حسين بن بابويه قمى بود. او در عصر خودش، بزرگترين استاد حديث، فقيه و پيشواى دانشمندان قم بود، به گونهاى كه او را «شيخ القميين» مىخواندند.
چگونگى ولادت
على بن حسين بن بابويه قمى، با حسين بن روح، سومين نايب خاصّ امام زمان (ع)- در ارتباط بود، لذا گاه به عراق مىرفت و مسائلى را از او مىپرسيد و گاهى نيز با نگارش نامه، ارتباط علمى خود را با حسين بن روح، تداوم مىبخشيد.[218]اين دانشمند شيعه، بسيار علاقهمند بود تا فرزندى عالم داشته باشد كه در ترويج مكتب اهل بيت (عليهم السلام) كوشا باشد. از اين رو، به نايب امام زمان (ع) نامه نوشت و از او خواست كه نامهاش را به امام (ع) برساند.
على بن حسين، در آن نامه، از امام (ع) خواسته بود تا براى فرزنددار شدن او، دعا كند. وى مىدانست كه اگر امام (ع) براى او دعا كند، بهيقين دعاى آن حضرت، مستجاب شده، فرزندى درستكار و مؤمن برايش به دنيا خواهد آمد.
[216]. ر. ك: همان، ص 486، ش 923.
[217]. همان، ص 489، ش 931.
[218]. رجالالنجاشى، ص 261، ش 684.
مدّتى بعد نامهاى از طرف امام مهدى (ع) به دست او رسيد. در نامه، چنين آمده بود: «در باره خواسته تو، برايت دعا كرديم و در آينده نزديك، دو فرزند پسرِ پُر خير و نيكو، نصيب تو خواهد گرديد».[219]
به دعاى امام (ع)، خداوند دو پسر به نامهاى محمّد و حسين، به او عطا كرد كه هر دو نفر، از انديشمندان ومحدّثان شيعه گرديدند و در اين ميان، شهرت محمّد عالمگير شد. او، همان ابو جعفر محمّد بن على بن بابويه قمى (ابن بابويه)، معروف به «شيخ صدوق»، است. شيخ صدوق، نويسنده كتاب من لا يحضره الفقيه، يكى از چهار كتاب اصلى شيعه در حديث و مؤلّف دهها كتاب علمى ديگر است.
شيخ صدوق، همواره به اين كه با دعاى امام عصر، زاده شده است، افتخار مىكرد و مىگفت: من به دعاى صاحب الأمر (ع) به دنيا آمدهام.[220]
زندگى علمى
شيخ صدوق در سال 355 ق، به حوزه بغداد، وارد شد و با اين كه هنوز در سنين جوانى به سر مىبرد بسيارى از بزرگان شيعه و دانشمندان آن ديار، براى كسب علم و استماع حديث، در مجلس او حضور يافتند.[221]يكى از بزرگانى كه از او در بغداد، حديث شنيده شيخ مفيد (م 413 ق) است.
علماى شيعه، هر گاه از او ياد مىكردند، وى را با عباراتى نظير: «استاد بزرگ ما»، «فقيه شيعيان»[222]و «عالم جليل القدر»[223]مىستودند.
شيخ صدوق، از حافظه بسيار خوبى برخوردار بود و هزاران حديث را به حافظه خود، سپرده بود. او تنها به حفظ حديث اكتفا نكرده بود؛ بلكه آگاهى وى از علوم حديث، سبب شده بود تا حديثشناسِ ماهر و رجالى توانمندى گردد. از اين رو، شيخ صدوق را در حديث، ناقد و صاحب نظر مىدانستند.
[219]. همان جا.
[220]. همان جا.
[221]. همان، ص 389، ش 1049:« و سمع منه شيوخ الطائفة و حدث السن».
[222]. همان جا.
[223]. رجال الطوسى، ص 439، ص 6275.
جالب اين جاست كه شيخ صدوق، برخى آثارش را در سفر و دور از موطن خويش نوشت. به عنوان نمونه، كتاب من لا يحضره الفقيه را در سفر به مناطق شمالى خراسان قديم، تدوين كرد و در همان جا نيز آن را به يكى از شاگردانش آموخت.
در كتابهاى حديثى، از اين دانشمند نامى شيعه، با عناوينى همچون: «رئيس المحدّثين»، «حجّة الإسلام»،[224]«صدوق بن الصدوق»، «عروة الإسلام»،[225]«ركن من أركان الدّين»، «صدوق المسلمين»، «آية الله فى العالمين» و «الشيخ الصدوق»، ياد كردهاند.
شيخ صدوق، تحصيلات خود را در زادگاه خود، قم، آغاز كرد. وى در همان سنين جوانى، به مرحله استادى رسيد و آوازه دانشش، در مراكز علمى آن روزگار، به گوشها رسيد. او در شهر قم- كه مركز علوم دينى در جهان شيعه بود- به فراوانىِ علم و حفظ كردن حديث، شهره بود و همانندى نداشت.
بزرگان رى، از او خواستند كه براى زندگى و تدريس، به آن شهر سفر كند و او نيز پذيرفت. موطن اصلى او تا آخر عمر، شهر رى بود؛ اگر چه در اين مدّت، دهها بار براى تعليم و تعلّم، به شهرهاى مختلف ايران، عراق و حجاز، سفر كرد.
از نكات مهم زندگى شيخ صدوق، سختكوشى او در كسب دانش است؛ چرا كه در تمام عمر خود، تحصيل علوم دينى را رها نكرد و در هر شهر و ديارى كه خبر از وجود عالمى مىيافت، براى تكميل دانش خويش، به نزد او مىشتافت.
شيخ صدوق، بجز تدريس و تربيت شاگردان حديث پژوه، به امر تأليف نيز اشتغال داشت و توانست حدود سيصد كتاب بنويسد. او بسيارى از اين كتابها را در سفرهاى علمىاش همراه خود مىبرد و آنها را تدريس مىنمود.
بسيارى از كتابهاى شيخ صدوق، در گذر زمان، از بين رفتهاند و امروزه، تنها نامى از آن آثار، به جا مانده است. تنّوع نگارشى او، سبب شده تا آثار وى، ميان آثار
[224]. شيخ بهايى، در الحبل المتين( طبع قديم)، ص 7.
[225]. ميرداماد، در الرواشح السماوية، ص 171.
ديگر دانشمندان، ممتاز گردد. خوشبختانه، تعدادى از كتابهاى او هم باقى مانده كه همواره، در شمار آثار پُر مراجعه و در چاپ و انتشار، پُرشمارگان، بوده است. برخى از اين آثار او، عبارتاند از: صفات الشيعة، خصال، ثواب الأعمال، عِقاب الأعمال، عيون أخبار الرضا (ع)، الأمالى، التوحيد، علل الشرائع، فضائل الشيعة، كمال الدين و تمام النعمة، معانى الأخبار و جامعترين و مشهورترين اثر او، كتاب من لايحضره الفقيه.
آفتاب عمر پُربركت شيخ صدوق، به سال 381 ق، در شهر رى، غروب يافت. امروزه، آرامگاه او، معروف به «مقبره ابن بابويه»، در شهر رى، زيارتگاه شيعيان اهل بيت (عليهم السلام) است.
6. شيخ طوسى، پيشواى اماميه
اميران آل بويه، در قرنهاى چهارم و پنجم هجرى، توانستند در بدنه حكومت عبّاسيان، نفوذ كنند و مناصب اصلى حكومت را از آنِ خود گردانند. گفته شده كه آنان، شيعه و يا متمايل به شيعه بودهاند و بيشتر وزيران آنها نيز علاقه وافرى به توسعه دانش داشتند. از اين رو، در دوران ايشان، فضاى مناسبى براى عالمان دينى به وجود آمد. دانشمندان شيعه و سنّى هم از فرصت به وجود آمده، نهايت استفاده را بردند و به تأليف كتابهايى در علوم اسلامى و تدريس پرداختند. در اين ميان، شيعيان، از اين فرصت، بيشتر استفاده كردند؛ چرا كه اين، نخستين بارى بود كه شيعيان، در سطح فراگير، در بدنه حاكميت، به ايفاى نقش مىپرداختند.
عالمان بسيارى در اين دوره به فعاّليتهاى علمى پرداختند كه برخى از آنها عبارتاند از: شيخ صدوق، ابن قولويه قمى، شيخ مفيد، سيد رضى، سيد مرتضى و شيخ طوسى.
بىترديد، يكى از ستارگان تابناك آسمان دانش در اين دوره، شيخ طوسى است. نام او، محمّد بن حسن و مشهور به «ابو جعفر طوسى» بوده است. اين محدّث بزرگ، در رمضان سال 385 هجرى،[226]در خراسان، چشم به جهان گشود و
[226]. رجال ابن داوود، ص 306، ش 1327.
تحصيلاتش را در شهرهاى خراسان، آغاز كرد، وى سپس، تصميم گرفت براى كسب علم، به بغداد پايتخت مملكت اسلامى، سفر كند.
زندگى علمى
در قرن پنجم هجرى، شهر بغداد، مركز سياسى جهان اسلام و مهمترين مركز علمى آن روزگار به شمار مىآمد. حضور پُرشمار و مؤثّر نويسندگان و اساتيد علوم گوناگون، كتابخانههاى متعدّد- كه برخى از آنها هشتاد هزار جلد كتاب داشتند-، وجود بازار نسخهنويسان (ويژه انتشار كتاب) و ...، سبب شده بود كه بغداد، كانون توجّه دانشدوستان و دانشجويان گردد. حديثپژوهان شيعه وسنّى نيز در اين شهر، به تدريس، مشغول بودند. همچنين شيخ مفيد، بزرگترين دانشمند شيعه آن دوره نيز در بغداد، زندگى مىكرد. او ضمن تدريس و نشر علوم اهل بيت (عليهم السلام)، به تربيت شاگردان و پاسخگويى به شُبهات پيش آمده، مشغول بود.
محمّد بن حسن طوسى هم كه تنها 23 سال از عمرش را سپرى كرده بود، براى تكميل تحصيلات خود، راهى بغداد شد.[227]او از همان ابتدا، به درك محضر شيخ مفيد، نائل گشت. چيزى نگذشت كه همكلاسهاى او، برترى علمى وى را در ميان ديگر شاگردانِ جوانِ شيخ مفيد، دريافتند. هنوز پنج سال از آشنايى او با استادش نگذشته بود كه شيخ مفيد (م 413 ق)، جان به جانآفرين، تسليم كرد. اگرچه مدّت شاگردى شيخ طوسى در محضر اين استاد بزرگ، چندان طولانى نبود، امّا تأثيرپذيرى شاگرد از انديشه و نگرش استاد را در بسيارى از آثار او، مىتوان مشاهده كرد.
شاهكار علمى شيخ طوسى، كتاب تهذيب الأحكام است كه در همين سالها و با عنايت به آرا و نظريات شيخ مفيد، تأليف گرديد. اين كتاب ده جلدى، يكى از مهمترين جوامع حديثى شيعه به شمار مىآيد كه شيخ طوسى، تأليف آن را در سنين جوانى خود (پيش از بيست و هشت سالگى)، آغاز كرده است. تدوين چنين اثرى در جوانى، نشان از نبوغ سرشار اين دانشمند بزرگ جهان اسلام دارد.
[227]. همان جا.