بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 131

تحصيلاتش را در شهرهاى خراسان، آغاز كرد، وى سپس، تصميم گرفت براى كسب علم، به بغداد پايتخت مملكت اسلامى، سفر كند.

زندگى علمى‌

در قرن پنجم هجرى، شهر بغداد، مركز سياسى جهان اسلام و مهم‌ترين مركز علمى آن روزگار به شمار مى‌آمد. حضور پُرشمار و مؤثّر نويسندگان و اساتيد علوم گوناگون، كتاب‌خانه‌هاى متعدّد- كه برخى از آن‌ها هشتاد هزار جلد كتاب داشتند-، وجود بازار نسخه‌نويسان (ويژه انتشار كتاب) و ...، سبب شده بود كه بغداد، كانون توجّه دانش‌دوستان و دانشجويان گردد. حديث‌پژوهان شيعه وسنّى نيز در اين شهر، به تدريس، مشغول بودند. همچنين شيخ مفيد، بزرگ‌ترين دانشمند شيعه آن دوره نيز در بغداد، زندگى مى‌كرد. او ضمن تدريس و نشر علوم اهل بيت (عليهم السلام)، به تربيت شاگردان و پاسخ‌گويى به شُبهات پيش آمده، مشغول بود.

محمّد بن حسن طوسى هم كه تنها 23 سال از عمرش را سپرى كرده بود، براى تكميل تحصيلات خود، راهى بغداد شد.[227]او از همان ابتدا، به درك محضر شيخ مفيد، نائل گشت. چيزى نگذشت كه همكلاس‌هاى او، برترى علمى وى را در ميان ديگر شاگردانِ جوانِ شيخ مفيد، دريافتند. هنوز پنج سال از آشنايى او با استادش نگذشته بود كه شيخ مفيد (م 413 ق)، جان به جان‌آفرين، تسليم كرد. اگرچه مدّت شاگردى شيخ طوسى در محضر اين استاد بزرگ، چندان طولانى نبود، امّا تأثيرپذيرى شاگرد از انديشه و نگرش استاد را در بسيارى از آثار او، مى‌توان مشاهده كرد.

شاهكار علمى شيخ طوسى، كتاب تهذيب الأحكام است كه در همين سال‌ها و با عنايت به آرا و نظريات شيخ مفيد، تأليف گرديد. اين كتاب ده جلدى، يكى از مهم‌ترين جوامع حديثى شيعه به شمار مى‌آيد كه شيخ طوسى، تأليف آن را در سنين جوانى خود (پيش از بيست و هشت سالگى)، آغاز كرده است. تدوين چنين اثرى در جوانى، نشان از نبوغ سرشار اين دانشمند بزرگ جهان اسلام دارد.

[227]. همان جا.


صفحه 132

رهبرى شيعه‌

پس از وفات شيخ مفيد، دانشمندترين شاگرد او، سيد مرتضى علم الهدى، رياست حوزه‌هاى علمى شيعه را عهده‌دار شد. شيخ طوسى نيز پس از آن، در كلاس‌هاى درسى سيد مرتضى، شركت جُست. در اين دوران، شيخ طوسى، در كنار تدريس و تحصيل، به تأليف آثار گوناگونى پرداخت.

پس از 23 سال، سيد مرتضى (م 436 ق) نيز وفات يافت و از آن پس، شيخ طوسى، سرآمدِ دانشمندان شيعه گرديد و به طور رسمى، عهده‌دار رياست حوزه‌هاى علمى شيعه و زعامت شيعيان گرديد.

گوشه‌اى از تلاش‌هاى طوسى در اين دوران را مى‌توان بدين‌گونه برشمرد:

- تدريس حديث، فقه، اصول فقه و به‌ويژه مباحث اعتقادى.

- تربيت شاگردان در دانش‌هاى گوناگون اسلامى.

- تأليف كتاب‌هاى متعدّد در موضوعات مورد نياز جامعه.

- پاسخ‌گويى به شُبهات پيش آمده براى شيعيان در مناطق مختلف سرزمين اسلامى.

- تقويت فقه اجتهادى.

گفته مى‌شود كه نزديك به سيصد تن از عالمان شيعه و شمار قابل توجّهى از عالمان اهل سنّت، درجلسات درسى وحديثى وى، شركت مى‌كردند.[228]

آثار

شيخ طوسى، ده‌ها كتاب در موضوعات گوناگون، نگاشته است كه خود ايشان، نام اين كتاب‌ها را در يكى از آثارش، ياد كرده است.

مهم‌ترين نكته در بسيارى از تأليفات شيخ طوسى، نوآورى‌هاى وى در پژوهش است كه گاهى اين نوآورى، در تدوين اثرى جامع، ديده مى‌شود و گاه، در مسئله‌اى علمى. در برخى از علوم، مانند فقه، كتاب جامعى تدوين نشده بود و شيخ طوسى،

[228]. الاستبصار، ج 1 ص 16، مقدمه محقق.


صفحه 133

اوّلين كسى است كه آثارى اين‌چنين خلق كرد. كتاب المبسوط در فقه، اوّلين اثر جامعى است كه توسّط اين دانشمند بزرگ، تأليف شد.

شيخ طوسى، در بيشتر كتاب‌هايش، به يكى از شُبهات يا نيازهاى موجود جامعه، پاسخ گفته است. اين شبهات را معمولًا شاگردان وى مطرح مى‌كردند و يا مردمان شهرهاى ديگر، در قالب پرسش، براى او ارسال مى‌كردند.

اكنون با عناوين بعضى از آثار وى، آشنا مى‌شويم:

تهذيب الأحكام، در ده جلد، در بر دارنده چهارده هزار روايت فقهى.

الاستبصار، ده جلد، در بر دارنده 5511 روايت فقهى.

النهاية، كه كتابى استنباطى در فقه است.

المبسوط، در هشت جلد، كه كتابى جامع در فقه استنباطى است.

الخلاف، در شش جلد، كه كتابى فقهى با نگاه به فقه اهل سنّت است.

عِدّة الاصول، كه در موضوع علم اصول است.

الرجال، كه مجموعه‌اى از نام‌هاى راويانِ پيامبر (ص)، امامان (عليهم السلام) و محدّثان بزرگ پس از عصر امامان است.

الفهرست، كه مجموعه‌اى از نام‌هاى نويسندگان شيعه و فهرست نام كتاب‌هاى ايشان تا قرن پنجم هجرى است.

التبيان، ده جلد، در تفسير كلّ قرآن.

تأسيس حوزه علميه نجف‌

شيخ طوسى، تا سال 448 هجرى (يعنى حدود دوازده سال)، مسئوليت دانشمندان شيعه و هدايت علمى آن‌ها را در بغداد، عهده‌دار بود؛ امّا در اين سال، تركان سلجوقى به بغداد، حمله كردند و سلسله‌اى از آشوب‌ها را عليه شيعه، سامان دادند. در نتيجه اين حملات، خانه و كتاب‌خانه شخصى شيخ طوسى، به تاراج رفت. از اين رو، وى به همراه خانواده و جمعى از شاگردانش، به شهر نجف، مهاجرت كرد.[229]

[229]. الخلاصة، ص 148، ش 46.


صفحه 134

شيخ طوسى، مهاجرت تاريخى خود، حوزه علميه نجف را در سال 448 ق، تأسيس كرد. بدين سان، امروزه حدود هزار سال از عمر حوزه علميه نجف، مى‌گذرد.

شيخ طوسى، در نجف اشرف، براى جمع كوچكى از شاگردانش، به تدريس كتاب‌هاى حديثى پرداخت. پسر او، ابو على طوسى، از بهترين شاگردان وى بود كه در تمام جلسات درسى پدرش، حضورى فعّال داشت و توانست كتاب‌هايى علمى و حديثى، تدوين كند.

نجف، در آن روزگار، شهركى بسيار كوچك بود وساكنان اندكى را در خود، جاى داده بود؛ امّا حضور شيخ طوسى و بعدها فرزند دانشمند او و تشكيل كلاس‌هاى درسى آن دو، سبب شد كه نجف، رونق ويژه‌اى بيابد.

سر انجام، اين محدّث پر آوازه ايرانى، در دوازدهم‌[230]محرّم سال 460 هجرى، در همان شهر در گذشت و او را در خانه‌اش به خاك سپردند. امروزه، مقبره او، معروف به «مسجد شيخ طوسى»، در نزديكى حرم مطهّر امام على (ع) قرار دارد.

[230]. رجال ابن داوود، ص 306، ش 1327. برخى، 22 محرّم گفته‌اند( الخلاصة، ص 148، ش 46).


صفحه 135

مرواريدهاى ساختگى‌

عبد الهادى مسعودى‌

درآمد

هرگاه چيز باارزشى در اجتماع، يافت شود و مردم به آن رغبت بورزند، نمونه‌هاى بدلى آن، نيز پديد مى‌آيد. حديث، از زمره باارزش‌ترين محصولات فرهنگى از صدر اسلام تاكنون بوده است؛ زيرا هر مسلمانى به ره‌نمودها و سخنان پيشوايان خود، علاقه‌مند است و چون كارايى و سودمندى عمل به آن‌ها را در زندگى خود تجربه كند، شيفتگى‌اش بيشتر مى‌شود. اين ارزش عملى، همراه تقدّس و والايى گويندگان آن، حديث و حديث‌گويى را بر قلّه جامعه نوين اسلام نشانْد و افراد بسيارى را به سوى آن كشانْد.

افزون بر حقيقت‌دوستان و عالمان، دنياپرستان نيز به انگيزه تقويت قدرت، زراندوزى و كسب اعتبار اجتماعى و سياسى، به حديث، روى آوردند. دسته دوم، حديث‌سازان عالم‌نمايى را به خدمت گرفتند تا براى رسيدن به اهداف نامقدّسشان، سخنانى شبيه سخنان پيشوايان دينى بسازند و آن‌ها را نشر دهند؛ امّا خوش‌بختانه، امامان هميشه بيدار شيعه و شاگردان دانشمند ايشان، ساختگى بودن بسيارى از اين احاديث را كشف و بر ملا كردند و از ره‌گذر نقد و رويارويى مستقيم با سازندگان آن‌ها، ميراث حديث را پاس داشتند؛ امّا محدوديت‌هاى ايجاد شده براى امامان و پيروان ايشان، و نيز پراكندگى جغرافيايى و جمعيتى جاعلان، بخشى از احاديث جعلى را تا قرن‌ها، همچنان پوشيده نگه داشته است و از اين رو، شناسايى و پرهيز از عمل به آن‌ها، وظيفه مسلمانان و در رأس آنان، حديث‌شناسان است.


صفحه 136

در اين مجال، نگاهى كلّى به جعل حديث و نقد آن مى اندازيم و با برخى نمونه‌هاى آن، آشنا مى‌شويم. اين آشنايى و آگاهى، به ما كمك مى‌كندكه نسبت به احاديث، با حسّاسيت بيشترى برخورد كنيم و از مراجعه به كارشناسان، براى تشخيص حديث واقعى از ساختگى، دريغ نكنيم. در اين جستار مختصر، از طريق مقايسه معيارها و نيم‌نگاهى به انگيزه‌ها، راه رويارويى با برخى احاديث جعلى را بررسى مى‌كنيم.

تفاوت حديث ساختگى و ضعيف‌

حديث پژوهان كهن، احاديث را به دو دسته كلّى معتبر و صحيح، در برابر ضعيف و بى‌اعتبار، تقسيم مى‌كردند. احاديث صحيح، يعنى احاديثى كه متن مقبول و سند قابل اطمينانى داشتند. احاديث ضعيف نيز، به احاديثى گفته مى‌شود كه به صدور آن‌ها از معصوم (ع) اطمينان نمى‌يافتند. در كنار اين دو دسته بزرگ، حديث‌نماهايى اندك بودند كه محدّثان، به وسيله پژوهش‌هاى گسترده خود، به ساختگى بودن بسيارى از آن‌ها، پى برده بودند.

اين حديث‌نماها سخن و رفتارهايى بودند كه به دروغ، به پيشوايى معصوم (ع) نسبت داده شده‌اند. به سخن ديگر، معصوم (ع) چنين سخنى را نفرموده و چنين رفتارى را نداشته است؛ امّا كسى آن را برساخته و خود و يا با وسيله قرار دادن شخص ديگرى، آن را به معصوم، نسبت داده و نقل كرده است. محدّثان پيشين، از اين سخنان، با عبارت‌هاى «حديث بدون اصل»، و «حديث باطل و منكر»، ياد كرده و انتساب دروغين آن‌ها را گوشزد نموده‌اند.

نكته در خور توجّه، تفاوت سخنان جعلى با احاديث ضعيف است. حديث ضعيف، يعنى حديثى كه قابل اعتماد نباشد؛ امّا آيا حتماً ساختگى است و يا تنها براى ما، ناشناخته و غيرقابل اطمينان است، روشن نيست. گاه حديثى در كتابى بى نام و نشان، نقل مى‌شود؛ امّا محتواى قابل قبولى دارد و انگيزه‌اى براى جعل آن‌

نمى‌توان يافت و كسى هم متّهم به ساختن آن، نشده است. در اينجا، حديث را «ضعيف» مى‌خوانيم؛ امّا نمى‌توانيم آن را جعلى بدانيم، زيرا ممكن است آن را


صفحه 137

معصوم (ع) گفته باشد و ما راهى قابل اعتماد براى دسترسى به آن نيافته‌ايم. توجّه به اين نكته، ما را در داورى نسبت به حجم و تعداد احاديث جعلى، محتاط مى‌كند و موجب مى‌شود كه برخى آمارها را با دقّت بيشترى بررسى كنيم و از تعداد قابل اعتناى مجموع احاديث ضعيف و جعلى، فراوانى هر دو را نتيجه نگيريم. احاديث ضعيف، نسبتاً فراوان هستند؛ امّا اكنون و از پس سال‌ها رويارويى عالمان و هوشيارى آنها، احاديث جعلى، چندان فراوان نيستند.

گفتنى است نقل و نشر احاديث جعلى، ممنوع است و پيامبر اكرم، به سازنده آن، وعده دوزخ داده و ناقل آن را نيز- در صورتى كه متوجّه ساختگى بودن آن باشد-، مانند جاعل آن، دروغگو دانسته است.[231]

شناسايى احاديث ساختگى‌

تشخيص درستى و نادرستى حديث، نيازمند آگاهى‌هاى مناسب و سپس، دقّت نظر در هماهنگى مفهوم آن با مجموعه آموزه‌هاى دين و عقل است. كسى كه به نقد حديث و سنجش درستى آن، روى آورده، مى‌داند كه درباره امرى حسّاس و مهم، به كار پرداخته است و اگر دقّت نورزد و ساده‌لوحانه رفتار كند، انتساب دروغين عقيده، تفسير و يا حكمى را به راستگوترين آدميان، يعنى پيشوايان دين، پذيرفته و يا به ردّ گستاخانه سخن درست و رفتارى شايسته انتساب به اسوه‌هاى انسانى، گرفتار شده است. سقوط نكردن در هر يك از اين دو پرتگاه، نيازمند احتياط در ردّ و قبول حديث و مراجعه هميشگى به عالمان حديث‌شناس است. از اين رو، آنچه در پى مى‌آيد، تنها زنگ خطرى براى دقّت ژرف‌تر و تشويق به مطالعه و مراجعه است، وگر نه هيچ يك به تنهايى نمى‌توانند ساختگى بودن حديثى را اثبات كنند، هر چند مى‌توانند اطمينان ما را به آن، كاهش دهند. به سخن ديگر، با در نظر گرفتن معيارها، ممكن است كه اطمينان ما به حديثى، كم شود؛ امّا هميشه از جعلى بودن حديث، مطمئن نمى‌شويم، و حتّى گاهى نيز با يافتن معنايى نو، مقبول و مطابق با معيارها، از بى‌اعتمادى به حديث، به سوى اطمينان به حديث، روى مى‌گردانيم.

[231]. ر. ك: بحار الأنوار، ج 2، ص 158، ح 3.


صفحه 138

معيارهاى نقد حديث‌

ما در نخستين برخورد با حديث، مانند هر آگاهى تازه وارد شده به ذهن، آن را با دانسته‌هاى پيشين و باورهاى استوار خود، مقايسه مى‌كنيم و در صورت تأييد و يا دست كم، مخالف نبودن با آن‌ها، دانسته جديد را در كنار آن‌ها مى‌نشانيم. امّا اگر نتيجه اين مقايسه، ناسازگارى و مخالفت با پيش‌دانسته‌ها و باورهايمان باشد، ديگر نمى‌توانيم به آن اعتماد كنيم، مگر آن كه آن ناسازگارى به گونه‌اى از ميان برود؛ يا حديث تازه واردى را درست ندانيم و آن را كنار بگذاريم و يا در پيش‌دانسته‌هاى خود، ترديد كنيم و به نادرستى آنها پى ببريم. بر اين پايه، اگر بخواهيم به نادرستى حديثى اطمينان بيابيم، ابتدا بايد از درستى آن دسته از باورها و دانسته‌هايى كه حديث را با آن‌ها مى‌سنجيم، مطمئن شويم و سپس، ناسازگارى حديث را با آن‌ها نشان دهيم. اگر دانسته‌هاى پيشين، چنان قابل اعتماد باشند كه بتوانند در برابر هر نكته نادرستى، بايستند و حتّى از نام حديث داشتن اين آگاهى تازه‌وارد نهراسند، آن‌گاه نام آن‌ها را «معيار نقد» مى‌نهيم. معيارها بايد مانند يك تراز، چنان استوار و راست و درست باشند كه كژى هر چيزى را به ما بنمايانند و مسئله اصلى، اطمينان يافتن به اين درستى و استوارى است. خوش‌بختانه، ما چند معيار استوار قابل اعتماد براى بررسى حديث، در دسترس داريم كه در قالب دو بخش به آن‌ها اشاره مى‌كنيم.

بديهيات عقلى و حسّى‌

عقل، بزرگ‌ترين هديه الهى به انسان است. انسان، در پرتو عقل، از ديگر موجودات خلقت، متمايز مى‌شود و شناختى ژرف نسبت به واقعيت اين جهان و بخش بزرگى از هستى مى‌يابد. بشر، در پرتو عقل، راه خدا را در دنيا مى‌بيند و به ره‌نمودهاى او، پى مى‌بَرَد. عقل، ياور انسان در بهره‌گيرى از پيام‌هاى خدا براى زندگى بهتر و پاكيزه‌تر است و عقل فطرى، مى‌تواند ميان پيام‌هاى خدايى و شيطانى، تفاوت بگذارد. خِرد ناب و دست نخورده بشر، بسيارى از راستى‌ها و ناراستى‌ها را با هم مى‌سنجد و سپس، ردّ و قبول آن‌ها را به انسان، توصيه مى‌كند و هرگاه از درك اين تفاوت، ناتوان شود، صادقانه، به عجز خود، اقرار و از صادر نمودن حكم، خوددارى مى‌كند.