اوّلين كسى است كه آثارى اينچنين خلق كرد. كتاب المبسوط در فقه، اوّلين اثر جامعى است كه توسّط اين دانشمند بزرگ، تأليف شد.
شيخ طوسى، در بيشتر كتابهايش، به يكى از شُبهات يا نيازهاى موجود جامعه، پاسخ گفته است. اين شبهات را معمولًا شاگردان وى مطرح مىكردند و يا مردمان شهرهاى ديگر، در قالب پرسش، براى او ارسال مىكردند.
اكنون با عناوين بعضى از آثار وى، آشنا مىشويم:
تهذيب الأحكام، در ده جلد، در بر دارنده چهارده هزار روايت فقهى.
الاستبصار، ده جلد، در بر دارنده 5511 روايت فقهى.
النهاية، كه كتابى استنباطى در فقه است.
المبسوط، در هشت جلد، كه كتابى جامع در فقه استنباطى است.
الخلاف، در شش جلد، كه كتابى فقهى با نگاه به فقه اهل سنّت است.
عِدّة الاصول، كه در موضوع علم اصول است.
الرجال، كه مجموعهاى از نامهاى راويانِ پيامبر (ص)، امامان (عليهم السلام) و محدّثان بزرگ پس از عصر امامان است.
الفهرست، كه مجموعهاى از نامهاى نويسندگان شيعه و فهرست نام كتابهاى ايشان تا قرن پنجم هجرى است.
التبيان، ده جلد، در تفسير كلّ قرآن.
تأسيس حوزه علميه نجف
شيخ طوسى، تا سال 448 هجرى (يعنى حدود دوازده سال)، مسئوليت دانشمندان شيعه و هدايت علمى آنها را در بغداد، عهدهدار بود؛ امّا در اين سال، تركان سلجوقى به بغداد، حمله كردند و سلسلهاى از آشوبها را عليه شيعه، سامان دادند. در نتيجه اين حملات، خانه و كتابخانه شخصى شيخ طوسى، به تاراج رفت. از اين رو، وى به همراه خانواده و جمعى از شاگردانش، به شهر نجف، مهاجرت كرد.[229]
[229]. الخلاصة، ص 148، ش 46.
شيخ طوسى، مهاجرت تاريخى خود، حوزه علميه نجف را در سال 448 ق، تأسيس كرد. بدين سان، امروزه حدود هزار سال از عمر حوزه علميه نجف، مىگذرد.
شيخ طوسى، در نجف اشرف، براى جمع كوچكى از شاگردانش، به تدريس كتابهاى حديثى پرداخت. پسر او، ابو على طوسى، از بهترين شاگردان وى بود كه در تمام جلسات درسى پدرش، حضورى فعّال داشت و توانست كتابهايى علمى و حديثى، تدوين كند.
نجف، در آن روزگار، شهركى بسيار كوچك بود وساكنان اندكى را در خود، جاى داده بود؛ امّا حضور شيخ طوسى و بعدها فرزند دانشمند او و تشكيل كلاسهاى درسى آن دو، سبب شد كه نجف، رونق ويژهاى بيابد.
سر انجام، اين محدّث پر آوازه ايرانى، در دوازدهم[230]محرّم سال 460 هجرى، در همان شهر در گذشت و او را در خانهاش به خاك سپردند. امروزه، مقبره او، معروف به «مسجد شيخ طوسى»، در نزديكى حرم مطهّر امام على (ع) قرار دارد.
[230]. رجال ابن داوود، ص 306، ش 1327. برخى، 22 محرّم گفتهاند( الخلاصة، ص 148، ش 46).
مرواريدهاى ساختگى
عبد الهادى مسعودى
درآمد
هرگاه چيز باارزشى در اجتماع، يافت شود و مردم به آن رغبت بورزند، نمونههاى بدلى آن، نيز پديد مىآيد. حديث، از زمره باارزشترين محصولات فرهنگى از صدر اسلام تاكنون بوده است؛ زيرا هر مسلمانى به رهنمودها و سخنان پيشوايان خود، علاقهمند است و چون كارايى و سودمندى عمل به آنها را در زندگى خود تجربه كند، شيفتگىاش بيشتر مىشود. اين ارزش عملى، همراه تقدّس و والايى گويندگان آن، حديث و حديثگويى را بر قلّه جامعه نوين اسلام نشانْد و افراد بسيارى را به سوى آن كشانْد.
افزون بر حقيقتدوستان و عالمان، دنياپرستان نيز به انگيزه تقويت قدرت، زراندوزى و كسب اعتبار اجتماعى و سياسى، به حديث، روى آوردند. دسته دوم، حديثسازان عالمنمايى را به خدمت گرفتند تا براى رسيدن به اهداف نامقدّسشان، سخنانى شبيه سخنان پيشوايان دينى بسازند و آنها را نشر دهند؛ امّا خوشبختانه، امامان هميشه بيدار شيعه و شاگردان دانشمند ايشان، ساختگى بودن بسيارى از اين احاديث را كشف و بر ملا كردند و از رهگذر نقد و رويارويى مستقيم با سازندگان آنها، ميراث حديث را پاس داشتند؛ امّا محدوديتهاى ايجاد شده براى امامان و پيروان ايشان، و نيز پراكندگى جغرافيايى و جمعيتى جاعلان، بخشى از احاديث جعلى را تا قرنها، همچنان پوشيده نگه داشته است و از اين رو، شناسايى و پرهيز از عمل به آنها، وظيفه مسلمانان و در رأس آنان، حديثشناسان است.
در اين مجال، نگاهى كلّى به جعل حديث و نقد آن مى اندازيم و با برخى نمونههاى آن، آشنا مىشويم. اين آشنايى و آگاهى، به ما كمك مىكندكه نسبت به احاديث، با حسّاسيت بيشترى برخورد كنيم و از مراجعه به كارشناسان، براى تشخيص حديث واقعى از ساختگى، دريغ نكنيم. در اين جستار مختصر، از طريق مقايسه معيارها و نيمنگاهى به انگيزهها، راه رويارويى با برخى احاديث جعلى را بررسى مىكنيم.
تفاوت حديث ساختگى و ضعيف
حديث پژوهان كهن، احاديث را به دو دسته كلّى معتبر و صحيح، در برابر ضعيف و بىاعتبار، تقسيم مىكردند. احاديث صحيح، يعنى احاديثى كه متن مقبول و سند قابل اطمينانى داشتند. احاديث ضعيف نيز، به احاديثى گفته مىشود كه به صدور آنها از معصوم (ع) اطمينان نمىيافتند. در كنار اين دو دسته بزرگ، حديثنماهايى اندك بودند كه محدّثان، به وسيله پژوهشهاى گسترده خود، به ساختگى بودن بسيارى از آنها، پى برده بودند.
اين حديثنماها سخن و رفتارهايى بودند كه به دروغ، به پيشوايى معصوم (ع) نسبت داده شدهاند. به سخن ديگر، معصوم (ع) چنين سخنى را نفرموده و چنين رفتارى را نداشته است؛ امّا كسى آن را برساخته و خود و يا با وسيله قرار دادن شخص ديگرى، آن را به معصوم، نسبت داده و نقل كرده است. محدّثان پيشين، از اين سخنان، با عبارتهاى «حديث بدون اصل»، و «حديث باطل و منكر»، ياد كرده و انتساب دروغين آنها را گوشزد نمودهاند.
نكته در خور توجّه، تفاوت سخنان جعلى با احاديث ضعيف است. حديث ضعيف، يعنى حديثى كه قابل اعتماد نباشد؛ امّا آيا حتماً ساختگى است و يا تنها براى ما، ناشناخته و غيرقابل اطمينان است، روشن نيست. گاه حديثى در كتابى بى نام و نشان، نقل مىشود؛ امّا محتواى قابل قبولى دارد و انگيزهاى براى جعل آن
نمىتوان يافت و كسى هم متّهم به ساختن آن، نشده است. در اينجا، حديث را «ضعيف» مىخوانيم؛ امّا نمىتوانيم آن را جعلى بدانيم، زيرا ممكن است آن را
معصوم (ع) گفته باشد و ما راهى قابل اعتماد براى دسترسى به آن نيافتهايم. توجّه به اين نكته، ما را در داورى نسبت به حجم و تعداد احاديث جعلى، محتاط مىكند و موجب مىشود كه برخى آمارها را با دقّت بيشترى بررسى كنيم و از تعداد قابل اعتناى مجموع احاديث ضعيف و جعلى، فراوانى هر دو را نتيجه نگيريم. احاديث ضعيف، نسبتاً فراوان هستند؛ امّا اكنون و از پس سالها رويارويى عالمان و هوشيارى آنها، احاديث جعلى، چندان فراوان نيستند.
گفتنى است نقل و نشر احاديث جعلى، ممنوع است و پيامبر اكرم، به سازنده آن، وعده دوزخ داده و ناقل آن را نيز- در صورتى كه متوجّه ساختگى بودن آن باشد-، مانند جاعل آن، دروغگو دانسته است.[231]
شناسايى احاديث ساختگى
تشخيص درستى و نادرستى حديث، نيازمند آگاهىهاى مناسب و سپس، دقّت نظر در هماهنگى مفهوم آن با مجموعه آموزههاى دين و عقل است. كسى كه به نقد حديث و سنجش درستى آن، روى آورده، مىداند كه درباره امرى حسّاس و مهم، به كار پرداخته است و اگر دقّت نورزد و سادهلوحانه رفتار كند، انتساب دروغين عقيده، تفسير و يا حكمى را به راستگوترين آدميان، يعنى پيشوايان دين، پذيرفته و يا به ردّ گستاخانه سخن درست و رفتارى شايسته انتساب به اسوههاى انسانى، گرفتار شده است. سقوط نكردن در هر يك از اين دو پرتگاه، نيازمند احتياط در ردّ و قبول حديث و مراجعه هميشگى به عالمان حديثشناس است. از اين رو، آنچه در پى مىآيد، تنها زنگ خطرى براى دقّت ژرفتر و تشويق به مطالعه و مراجعه است، وگر نه هيچ يك به تنهايى نمىتوانند ساختگى بودن حديثى را اثبات كنند، هر چند مىتوانند اطمينان ما را به آن، كاهش دهند. به سخن ديگر، با در نظر گرفتن معيارها، ممكن است كه اطمينان ما به حديثى، كم شود؛ امّا هميشه از جعلى بودن حديث، مطمئن نمىشويم، و حتّى گاهى نيز با يافتن معنايى نو، مقبول و مطابق با معيارها، از بىاعتمادى به حديث، به سوى اطمينان به حديث، روى مىگردانيم.
[231]. ر. ك: بحار الأنوار، ج 2، ص 158، ح 3.
معيارهاى نقد حديث
ما در نخستين برخورد با حديث، مانند هر آگاهى تازه وارد شده به ذهن، آن را با دانستههاى پيشين و باورهاى استوار خود، مقايسه مىكنيم و در صورت تأييد و يا دست كم، مخالف نبودن با آنها، دانسته جديد را در كنار آنها مىنشانيم. امّا اگر نتيجه اين مقايسه، ناسازگارى و مخالفت با پيشدانستهها و باورهايمان باشد، ديگر نمىتوانيم به آن اعتماد كنيم، مگر آن كه آن ناسازگارى به گونهاى از ميان برود؛ يا حديث تازه واردى را درست ندانيم و آن را كنار بگذاريم و يا در پيشدانستههاى خود، ترديد كنيم و به نادرستى آنها پى ببريم. بر اين پايه، اگر بخواهيم به نادرستى حديثى اطمينان بيابيم، ابتدا بايد از درستى آن دسته از باورها و دانستههايى كه حديث را با آنها مىسنجيم، مطمئن شويم و سپس، ناسازگارى حديث را با آنها نشان دهيم. اگر دانستههاى پيشين، چنان قابل اعتماد باشند كه بتوانند در برابر هر نكته نادرستى، بايستند و حتّى از نام حديث داشتن اين آگاهى تازهوارد نهراسند، آنگاه نام آنها را «معيار نقد» مىنهيم. معيارها بايد مانند يك تراز، چنان استوار و راست و درست باشند كه كژى هر چيزى را به ما بنمايانند و مسئله اصلى، اطمينان يافتن به اين درستى و استوارى است. خوشبختانه، ما چند معيار استوار قابل اعتماد براى بررسى حديث، در دسترس داريم كه در قالب دو بخش به آنها اشاره مىكنيم.
بديهيات عقلى و حسّى
عقل، بزرگترين هديه الهى به انسان است. انسان، در پرتو عقل، از ديگر موجودات خلقت، متمايز مىشود و شناختى ژرف نسبت به واقعيت اين جهان و بخش بزرگى از هستى مىيابد. بشر، در پرتو عقل، راه خدا را در دنيا مىبيند و به رهنمودهاى او، پى مىبَرَد. عقل، ياور انسان در بهرهگيرى از پيامهاى خدا براى زندگى بهتر و پاكيزهتر است و عقل فطرى، مىتواند ميان پيامهاى خدايى و شيطانى، تفاوت بگذارد. خِرد ناب و دست نخورده بشر، بسيارى از راستىها و ناراستىها را با هم مىسنجد و سپس، ردّ و قبول آنها را به انسان، توصيه مىكند و هرگاه از درك اين تفاوت، ناتوان شود، صادقانه، به عجز خود، اقرار و از صادر نمودن حكم، خوددارى مىكند.
به سخن ديگر، بسيارى از احاديث، پيامهايى روشن براى راهبرى انسان در زندگى دارند و به وسيله عقل پذيرفته مىشوند و برخى نيز كه با فهم روشن و بديهى عقل، مخالف هستند، به وسيله عقل، پذيرفته نمىشوند.
امامان بزرگوارما فرمودهاند كه سخنى مخالف با عقل و بديهيات نمىگويند؛ امّا خواستهاند كه در سنجش، داورى و سپس حكم دادن، احتياط كنيم. براى نمونه، اگر توانستيم كه معناى ديگرى براى حديثى بيابيم و آن را با عقل بشر، سازگار كنيم، از اين كار، غفلت نورزيم. امامان (عليهم السلام)، در مواردى كه سخنشان مخالف با بديهيات نيست، امّا معناى روشنى از آن نمىفهميم، ما را ملزم به پذيرش و باور نسبت آن نكردهاند، امّا خواستهاند كه به جاى انكار و ردّ آن، بگوييم كه گويندهاش، معناى آن را بهتر مىداند؛[232]و سپس، به انتظار روشن شدن معنا و حقيقت آن بنشينيم. گفتنى است كه بسيارى از احاديث به ظاهر سخت و نامفهوم، از طريق مراجعه به عالمان، بهويژه محدّثان بزرگ پيشين، قابل فهم و پذيرش است و از اين رو، به ردّ و انكار و يا حتّى تفسيرى ديگر از آنها، نياز نيست.
در اينجا حديثى ساختگى را كه به پيامبر اكرم نسبت دادهاند و مخالفت آن با عقل، به سادگى قابل تشخيص است، مىآوريم:
إنَّ اللهَ لمّا أرادَ أنْ يَخلُقَ نَفسَهُ، خَلَقَ الخَيْلَ فَأجْراها حَتّى عَرَقَتْ ثُمَّ خَلَقَ نَفسَهُ مِنْ ذلكَ العَرَقِ.[233]
خداوند، هنگامى كه خواست خود را بيافريند، اسب را آفريد و آن را دوانْد تا عَرَق كرد. سپس خود را از آن عَرَق آفريد.
روشن است كه مقصود سازنده حديث، زشت كردن چهره دين و پيامبر اكرم (ص) است وگر نه خود، مىدانسته كه با اندكى انديشهورزى، اين معنا، قابل قبول هيچ مخاطبى نخواهد بود.
[232]. ر. ك: تحف العقول، ص 116( حديث امام على).
[233]. تاريخ الإسلام، ذهبى، ج 3، ص 128.
در دنباله، مىتوانيم به معيار ديگرى به نام حسّيات و تجربيات، اشاره كنيم كه كاركرد آن، شبيه معيار عقل است. ما به سادگى مىتوانيم استخوانهاى پهلوى خود را بشماريم و يا از پزشكان بپرسيم و درستى احاديثى را بسنجيم كه تعداد دندههاى چپ و راست مردان را نامساوى و تعداد آنها را هفت، هشت و يا حتّى نه عدد دانسته است.
كالبدشكافى و نيز راديوگرافى، تعداد دندههاى هر دو پهلوى مردان را با هم مساوى و تعداد آنها را دوازده عدد، اعلام كرده است. از اين رو، امامان (عليهم السلام) و عالمان شيعه، برخى از اين سخنان را كه مخالف با حس و بديهيات تجربى است ردّ كردهاند.[234]
تجربههاى عمومى بشر و نيز دادههاى علمى يقينآور را مىتوانيم در درون اين معيار جاى دهيم؛ زيرا دانشهاى تجربى يقينى، مانند محسوسات، نشانگر واقعيت خارجى هستند و از اين رو، مىتوانند وسيله سنجش خوبى براى آن دسته از احاديثى شوند كه درباره زمين و آسمان، و طبيعت و كالبد انسان، سخن گفتهاند. آنچه مهم است، اطمينان ما از اين يافتههاى علمى است؛ زيرا تنها بخش اندكى از يافتههاى تجربى و علمى، اطمينانآور بوده، يقين كامل به دست مىدهند و بسيارى از گزارههاى علمى، در حدّ فرضيههايى هستند كه به صورت محدود، آزمايش شدهاند. فرضيههايى كه كاربرد آنها، مسائل علمى و معمولى ما را در زندگى، حل مىكنند و گاه تا چند دهه مىپايند، امّا نمىتوانند به صورت كامل و يقينى، واقعيت و حقيقت را آن اندازه روشن كنند كه هر گزاره رو در رو با خود را از اعتبار بيندازند.
گفتنى است انتساب درست گزارههاى علمى به مبدأ اصلى آن نيز مهم و اثرگذار است. نمىتوان سخنى را تنها بر اساس انتساب به دانشمندى ناشناس و يا ادّعاى علمى و تجربى بودن آن، وسيله سنجش حديث قرار داد. چه بسا ما فرضيهاى را به گونهاى ناقص، ترجمه و يا به شكلى خام و نادرست، تفسير كنيم و آن را با حديث، ناسازگار ببينيم و خود را از پيام حديث، محروم كنيم.
[234]. ر. ك: كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 326، ح 5702.