بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 136

در اين مجال، نگاهى كلّى به جعل حديث و نقد آن مى اندازيم و با برخى نمونه‌هاى آن، آشنا مى‌شويم. اين آشنايى و آگاهى، به ما كمك مى‌كندكه نسبت به احاديث، با حسّاسيت بيشترى برخورد كنيم و از مراجعه به كارشناسان، براى تشخيص حديث واقعى از ساختگى، دريغ نكنيم. در اين جستار مختصر، از طريق مقايسه معيارها و نيم‌نگاهى به انگيزه‌ها، راه رويارويى با برخى احاديث جعلى را بررسى مى‌كنيم.

تفاوت حديث ساختگى و ضعيف‌

حديث پژوهان كهن، احاديث را به دو دسته كلّى معتبر و صحيح، در برابر ضعيف و بى‌اعتبار، تقسيم مى‌كردند. احاديث صحيح، يعنى احاديثى كه متن مقبول و سند قابل اطمينانى داشتند. احاديث ضعيف نيز، به احاديثى گفته مى‌شود كه به صدور آن‌ها از معصوم (ع) اطمينان نمى‌يافتند. در كنار اين دو دسته بزرگ، حديث‌نماهايى اندك بودند كه محدّثان، به وسيله پژوهش‌هاى گسترده خود، به ساختگى بودن بسيارى از آن‌ها، پى برده بودند.

اين حديث‌نماها سخن و رفتارهايى بودند كه به دروغ، به پيشوايى معصوم (ع) نسبت داده شده‌اند. به سخن ديگر، معصوم (ع) چنين سخنى را نفرموده و چنين رفتارى را نداشته است؛ امّا كسى آن را برساخته و خود و يا با وسيله قرار دادن شخص ديگرى، آن را به معصوم، نسبت داده و نقل كرده است. محدّثان پيشين، از اين سخنان، با عبارت‌هاى «حديث بدون اصل»، و «حديث باطل و منكر»، ياد كرده و انتساب دروغين آن‌ها را گوشزد نموده‌اند.

نكته در خور توجّه، تفاوت سخنان جعلى با احاديث ضعيف است. حديث ضعيف، يعنى حديثى كه قابل اعتماد نباشد؛ امّا آيا حتماً ساختگى است و يا تنها براى ما، ناشناخته و غيرقابل اطمينان است، روشن نيست. گاه حديثى در كتابى بى نام و نشان، نقل مى‌شود؛ امّا محتواى قابل قبولى دارد و انگيزه‌اى براى جعل آن‌

نمى‌توان يافت و كسى هم متّهم به ساختن آن، نشده است. در اينجا، حديث را «ضعيف» مى‌خوانيم؛ امّا نمى‌توانيم آن را جعلى بدانيم، زيرا ممكن است آن را


صفحه 137

معصوم (ع) گفته باشد و ما راهى قابل اعتماد براى دسترسى به آن نيافته‌ايم. توجّه به اين نكته، ما را در داورى نسبت به حجم و تعداد احاديث جعلى، محتاط مى‌كند و موجب مى‌شود كه برخى آمارها را با دقّت بيشترى بررسى كنيم و از تعداد قابل اعتناى مجموع احاديث ضعيف و جعلى، فراوانى هر دو را نتيجه نگيريم. احاديث ضعيف، نسبتاً فراوان هستند؛ امّا اكنون و از پس سال‌ها رويارويى عالمان و هوشيارى آنها، احاديث جعلى، چندان فراوان نيستند.

گفتنى است نقل و نشر احاديث جعلى، ممنوع است و پيامبر اكرم، به سازنده آن، وعده دوزخ داده و ناقل آن را نيز- در صورتى كه متوجّه ساختگى بودن آن باشد-، مانند جاعل آن، دروغگو دانسته است.[231]

شناسايى احاديث ساختگى‌

تشخيص درستى و نادرستى حديث، نيازمند آگاهى‌هاى مناسب و سپس، دقّت نظر در هماهنگى مفهوم آن با مجموعه آموزه‌هاى دين و عقل است. كسى كه به نقد حديث و سنجش درستى آن، روى آورده، مى‌داند كه درباره امرى حسّاس و مهم، به كار پرداخته است و اگر دقّت نورزد و ساده‌لوحانه رفتار كند، انتساب دروغين عقيده، تفسير و يا حكمى را به راستگوترين آدميان، يعنى پيشوايان دين، پذيرفته و يا به ردّ گستاخانه سخن درست و رفتارى شايسته انتساب به اسوه‌هاى انسانى، گرفتار شده است. سقوط نكردن در هر يك از اين دو پرتگاه، نيازمند احتياط در ردّ و قبول حديث و مراجعه هميشگى به عالمان حديث‌شناس است. از اين رو، آنچه در پى مى‌آيد، تنها زنگ خطرى براى دقّت ژرف‌تر و تشويق به مطالعه و مراجعه است، وگر نه هيچ يك به تنهايى نمى‌توانند ساختگى بودن حديثى را اثبات كنند، هر چند مى‌توانند اطمينان ما را به آن، كاهش دهند. به سخن ديگر، با در نظر گرفتن معيارها، ممكن است كه اطمينان ما به حديثى، كم شود؛ امّا هميشه از جعلى بودن حديث، مطمئن نمى‌شويم، و حتّى گاهى نيز با يافتن معنايى نو، مقبول و مطابق با معيارها، از بى‌اعتمادى به حديث، به سوى اطمينان به حديث، روى مى‌گردانيم.

[231]. ر. ك: بحار الأنوار، ج 2، ص 158، ح 3.


صفحه 138

معيارهاى نقد حديث‌

ما در نخستين برخورد با حديث، مانند هر آگاهى تازه وارد شده به ذهن، آن را با دانسته‌هاى پيشين و باورهاى استوار خود، مقايسه مى‌كنيم و در صورت تأييد و يا دست كم، مخالف نبودن با آن‌ها، دانسته جديد را در كنار آن‌ها مى‌نشانيم. امّا اگر نتيجه اين مقايسه، ناسازگارى و مخالفت با پيش‌دانسته‌ها و باورهايمان باشد، ديگر نمى‌توانيم به آن اعتماد كنيم، مگر آن كه آن ناسازگارى به گونه‌اى از ميان برود؛ يا حديث تازه واردى را درست ندانيم و آن را كنار بگذاريم و يا در پيش‌دانسته‌هاى خود، ترديد كنيم و به نادرستى آنها پى ببريم. بر اين پايه، اگر بخواهيم به نادرستى حديثى اطمينان بيابيم، ابتدا بايد از درستى آن دسته از باورها و دانسته‌هايى كه حديث را با آن‌ها مى‌سنجيم، مطمئن شويم و سپس، ناسازگارى حديث را با آن‌ها نشان دهيم. اگر دانسته‌هاى پيشين، چنان قابل اعتماد باشند كه بتوانند در برابر هر نكته نادرستى، بايستند و حتّى از نام حديث داشتن اين آگاهى تازه‌وارد نهراسند، آن‌گاه نام آن‌ها را «معيار نقد» مى‌نهيم. معيارها بايد مانند يك تراز، چنان استوار و راست و درست باشند كه كژى هر چيزى را به ما بنمايانند و مسئله اصلى، اطمينان يافتن به اين درستى و استوارى است. خوش‌بختانه، ما چند معيار استوار قابل اعتماد براى بررسى حديث، در دسترس داريم كه در قالب دو بخش به آن‌ها اشاره مى‌كنيم.

بديهيات عقلى و حسّى‌

عقل، بزرگ‌ترين هديه الهى به انسان است. انسان، در پرتو عقل، از ديگر موجودات خلقت، متمايز مى‌شود و شناختى ژرف نسبت به واقعيت اين جهان و بخش بزرگى از هستى مى‌يابد. بشر، در پرتو عقل، راه خدا را در دنيا مى‌بيند و به ره‌نمودهاى او، پى مى‌بَرَد. عقل، ياور انسان در بهره‌گيرى از پيام‌هاى خدا براى زندگى بهتر و پاكيزه‌تر است و عقل فطرى، مى‌تواند ميان پيام‌هاى خدايى و شيطانى، تفاوت بگذارد. خِرد ناب و دست نخورده بشر، بسيارى از راستى‌ها و ناراستى‌ها را با هم مى‌سنجد و سپس، ردّ و قبول آن‌ها را به انسان، توصيه مى‌كند و هرگاه از درك اين تفاوت، ناتوان شود، صادقانه، به عجز خود، اقرار و از صادر نمودن حكم، خوددارى مى‌كند.


صفحه 139

به سخن ديگر، بسيارى از احاديث، پيام‌هايى روشن براى راهبرى انسان در زندگى دارند و به وسيله عقل پذيرفته مى‌شوند و برخى نيز كه با فهم روشن و بديهى عقل، مخالف هستند، به وسيله عقل، پذيرفته نمى‌شوند.

امامان بزرگوارما فرموده‌اند كه سخنى مخالف با عقل و بديهيات نمى‌گويند؛ امّا خواسته‌اند كه در سنجش، داورى و سپس حكم دادن، احتياط كنيم. براى نمونه، اگر توانستيم كه معناى ديگرى براى حديثى بيابيم و آن را با عقل بشر، سازگار كنيم، از اين كار، غفلت نورزيم. امامان (عليهم السلام)، در مواردى كه سخنشان مخالف با بديهيات نيست، امّا معناى روشنى از آن نمى‌فهميم، ما را ملزم به پذيرش و باور نسبت آن نكرده‌اند، امّا خواسته‌اند كه به جاى انكار و ردّ آن، بگوييم كه گوينده‌اش، معناى آن را بهتر مى‌داند؛[232]و سپس، به انتظار روشن شدن معنا و حقيقت آن بنشينيم. گفتنى است كه بسيارى از احاديث به ظاهر سخت و نامفهوم، از طريق مراجعه به عالمان، به‌ويژه محدّثان بزرگ پيشين، قابل فهم و پذيرش است و از اين رو، به ردّ و انكار و يا حتّى تفسيرى ديگر از آنها، نياز نيست.

در اين‌جا حديثى ساختگى را كه به پيامبر اكرم نسبت داده‌اند و مخالفت آن با عقل، به سادگى قابل تشخيص است، مى‌آوريم:

إنَّ اللهَ لمّا أرادَ أنْ يَخلُقَ نَفسَهُ، خَلَقَ الخَيْلَ فَأجْراها حَتّى عَرَقَتْ ثُمَّ خَلَقَ نَفسَهُ مِنْ ذلكَ العَرَقِ.[233]

خداوند، هنگامى كه خواست خود را بيافريند، اسب را آفريد و آن را دوانْد تا عَرَق كرد. سپس خود را از آن عَرَق آفريد.

روشن است كه مقصود سازنده حديث، زشت كردن چهره دين و پيامبر اكرم (ص) است وگر نه خود، مى‌دانسته كه با اندكى انديشه‌ورزى، اين معنا، قابل قبول هيچ مخاطبى نخواهد بود.

[232]. ر. ك: تحف العقول، ص 116( حديث امام على).

[233]. تاريخ الإسلام، ذهبى، ج 3، ص 128.


صفحه 140

در دنباله، مى‌توانيم به معيار ديگرى به نام حسّيات و تجربيات، اشاره كنيم كه كاركرد آن، شبيه معيار عقل است. ما به سادگى مى‌توانيم استخوان‌هاى پهلوى خود را بشماريم و يا از پزشكان بپرسيم و درستى احاديثى را بسنجيم كه تعداد دنده‌هاى چپ و راست مردان را نامساوى و تعداد آنها را هفت، هشت و يا حتّى نه عدد دانسته است.

كالبدشكافى و نيز راديوگرافى، تعداد دنده‌هاى هر دو پهلوى مردان را با هم مساوى و تعداد آنها را دوازده عدد، اعلام كرده است. از اين رو، امامان (عليهم السلام) و عالمان شيعه، برخى از اين سخنان را كه مخالف با حس و بديهيات تجربى است ردّ كرده‌اند.[234]

تجربه‌هاى عمومى بشر و نيز داده‌هاى علمى يقين‌آور را مى‌توانيم در درون اين معيار جاى دهيم؛ زيرا دانش‌هاى تجربى يقينى، مانند محسوسات، نشانگر واقعيت خارجى هستند و از اين رو، مى‌توانند وسيله سنجش خوبى براى آن دسته از احاديثى شوند كه درباره زمين و آسمان، و طبيعت و كالبد انسان، سخن گفته‌اند. آنچه مهم است، اطمينان ما از اين يافته‌هاى علمى است؛ زيرا تنها بخش اندكى از يافته‌هاى تجربى و علمى، اطمينان‌آور بوده، يقين كامل به دست مى‌دهند و بسيارى از گزاره‌هاى علمى، در حدّ فرضيه‌هايى هستند كه به صورت محدود، آزمايش شده‌اند. فرضيه‌هايى كه كاربرد آنها، مسائل علمى و معمولى ما را در زندگى، حل مى‌كنند و گاه تا چند دهه مى‌پايند، امّا نمى‌توانند به صورت كامل و يقينى، واقعيت و حقيقت را آن اندازه روشن كنند كه هر گزاره رو در رو با خود را از اعتبار بيندازند.

گفتنى است انتساب درست گزاره‌هاى علمى به مبدأ اصلى آن نيز مهم و اثرگذار است. نمى‌توان سخنى را تنها بر اساس انتساب به دانشمندى ناشناس و يا ادّعاى علمى و تجربى بودن آن، وسيله سنجش حديث قرار داد. چه بسا ما فرضيه‌اى را به گونه‌اى ناقص، ترجمه و يا به شكلى خام و نادرست، تفسير كنيم و آن را با حديث، ناسازگار ببينيم و خود را از پيام حديث، محروم كنيم.

[234]. ر. ك: كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 326، ح 5702.


صفحه 141

نكته‌

گستره كاربرد معيار نيز در خور توجّه است. بديهات عقلى و حسّى، و تجربه‌هاى علمى بشر، در دامنه وسيعى از شناخت هست و نيست اين جهان و تشخيص درست و نادرست‌هاى آن، مورد استفاده قرار مى‌گيرند؛ امّا در بخش ناپيداى هستى، كاربرد ندارند و درباره معلومات فرا بشرى و ناظر به رويه ديگر اين جهان نظرى ندارند؛ چراكه با هيچ يك از حواسّ پنجگانه بشر، درك نشده‌اند و قواعد و قانون‌هاى آن دنيا، نامعلوم است.

ما در برزخ، چگونه به سر مى‌بريم؟ اعمال ما به چه صورت، تجلّى مى‌يابد؟ چگونگى محاسبه، ارتباط با فرشتگان و تنبيه و تشويق اخروى، همه از مسائلى هستند كه فراتر از عقل و تجربه هستند و از اين رو، احاديث درباره آن‌ها را بايد با معيار ديگرى سنجيد. احاديث مرتبط با عمل و عبادت، و امورى كه نتيجه اصلى آن‌ها در جهان آخرت، جلوه مى‌كند، نيز ملحق به همين دسته است. در اين موارد، شارع مقدّس، خواهان به انجام رسيدن كارى از سوى ماست؛ كارى كه هنوز وقوع خارجى نيافته است تا عقل بتواند با شناخت آن، نظر شارع را نقد و بررسى كند. از اين رو، بسيارى از احاديث فقهى، به وسيله عقل بشر، قابل نقد نيستند، مگر آن دسته كه بخشى از واقعيت خارجى را نشان دهند و يا با واقعيت خارجى، درگير شوند.

باورهاى دينى مستند

هر مسلمان مؤمن، در طول زندگى دينى خود، با بررسى‌هاى فردى و اجتماعى، به زنجيره‌اى از باورهاى استوار و ريشه‌دار، اعتقاد پيدا مى‌كند؛ باورهايى كه از متن قرآن و حديث، برگرفته شده و اطمينان، قابل استناد به آن‌ها هستند. اين اعتقادات،

معيار مطمئنى براى نقد آنچه به دين و پيشوايان آن منسوب مى‌شود، به شمار مى‌آيند.

براى نمونه، هرگاه متنى مانند متن زير به پيامبر خدا (ص) منسوب شود، به دليل مخالفت آن با آموزه‌هاى قرآنى و گفتار و رفتار پيامبر (ص)، به ساختگى بودن آن پى مى‌بريم:


صفحه 142

دَفنُ البَناتِ مِنَ المُكرَماتِ؛[235]

به خاك سپردن دختران، از كرامت‌هاست.

اين متن، در حقيقت، گونه‌اى تأييد سنّت جاهلى برخى اعراب پيش از اسلام است كه قرآن، آن را در آيات متعدّدى، محكوم كرده و پيامبر (ص) آن را كارى سختْ نكوهيده دانسته است و به هيچ روى، نمى‌توان آن را به اسلام و پيامبر خدا (ص) منسوب كرد.

خوش‌بختانه، اين معيار، محدوديت معيار پيشين را ندارد و با اين معيار، مى‌توان بخشى از احاديث ناظر به احكام فرا عقلى و اعتبارى دين را نيز سنجيد؛ زيرا آموزه‌هاى مسلّم و باورهاى استوار دينى، خود نيز از مبدأ وحيانى و غيبى سرچشمه گرفته‌اند و از اين رو، قابليت پهلو زدن به اين احاديث را دارند. براى نمونه، اگر حديثى جعلى، نماز صبح را واجب ندانست و يا آن را پنج ركعت دانست، به وسيله آموزه‌هاى قرآنى و حديثى، رد مى‌شود، و يا اگر حديثى ساختگى، شيعيان را از عمل به تكاليف دينى و تحمّل رنج جهاد و حجّ و روزه، بى‌نياز دانست و به صرف داشتن محبّت خاندان پيامبر (ص)، مجوّز ورود به بهشت را به آنان داد، با آيات و روايات متعدّدى، ناسازگار است؛ آياتى كه ايمان را همراه عمل صالح، نجات‌بخش انسان مى‌دانند و همچنين، احاديثى كه هشدار مى‌دهند كه تنها به دوستى با اهل بيت (عليهم السلام) تكيه نكنيد و به عبادت و عمل نيز بپردازيد.[236]

رويارويى با احاديث ساختگى‌

پيشوايان دين، مى‌دانستند كه تشويق مردم به پيروى از ايشان و پراكندن عطر حديث، برخى را وسوسه مى‌كند تا گفته‌هاى خود را سخنان ايشان، معرّفى كنند و در پى پذيرش آنان، گم‌راه شدگان را به دنبال خود بكِشند. آنان، حاكمان از دين بيرون رفته، درباريان رياكار و عالمان دين به دنيا فروخته را مى‌ديدند و توطئه آنان را

[235]. المعجم الكبير، طبرانى، ج 11، ص 290.

[236]. ر. ك: وسائل الشيعه، ج 1، ص 85( باب تأكد استحباب الجدّ و الاجتهاد فى العبادة).


صفحه 143

در جعل حديث و انتساب دروغين سخنانى به ظاهر حديث‌گونه را به پيامبر اكرم مى‌فهميدند. امامان (عليهم السلام) شاهد راهيابى عالمان يهودى و مسيحى تازه‌مسلمان به دربار حكومت‌هاى امَوى و خلفاى عبّاسى بودند و ارتباطات نهان سياست و تزوير را با علم و ديانت دروغين، تشخيص داده بودند و دست قدرت را در پشت صحنه جعل و حديث‌سازى، به آسانى مشاهده مى‌كردند. از اين رو، امامان (عليهم السلام) افزون بر حديث‌گويى، به بررسى و نقد حديث نيز روى آوردند. آنان، ياران خود را به فراگيرى احاديث موجود در جامعه اسلامى، ترغيب كردند و سپس، عرضه آن‌ها را بر ايشان، از اين راويان خواستند و آن‌گاه به نقد اين احاديث پرداختند.

ايشان، در مراحل مختلف اين بررسى، معيارهايى براى نقد حديث، در اختيار راويان نهادند و از آن ميان، بر قرآن، سنّت و عقل، تأكيد ورزيدند. امامان، همچنين، برخى جاعلان را افشا كردند و شگردها و كارهايشان را آشكار نمودند. اين رويارويى همه‌جانبه و سازمان يافته امامان و عالمان گرداگردِ ايشان، چندان ادامه يافت كه در روزگار امامان متأخّر شيعه، بسيارى از احاديث ساختگى و جاعلان آن‌ها، شناسايى و عالمان، از نقل و كتابت آن‌ها پرهيز مى‌كردند. اين مبارزه مقدّس و عالمانه، پس از دوره حضور ائمه (عليهم السلام) استمرار يافت و دو حوزه علمى شيعه، يعنى بغداد و قم، به تدوين كتاب‌هاى بزرگ حديثى و تأليف كتاب‌هايى براى معرّفى كتاب‌هاى موجود و نويسندگان آن‌ها پرداختند. از اين رو، جز تعداد اندكى از احاديث ساختگى، به كتاب‌هاى بزرگ حديثى شيعه، راه نيافت؛ امّا همين چند حديث ناشناخته و بر جاى مانده در برخى كتاب‌ها، عالمان را ناگزير مى‌كند تا همه احاديث‌

را بررسى كنند، و ما را نيز موظّف مى‌كند تا براى آگاهى از درستى هر حديث، به عالمان و يا آثار علمى ايشان، مراجعه كنيم.

آسيب‌شناسى نقد حديث‌

نگاه نقّادانه به حديث، موجب مى‌شود كه به دام خرافاتى كه بر آنها جامه حديث پوشانده‌اند، نيفتيم و آنچه را جزو دين نيست، به پيشوايان دين، نسبت ندهيم و در پى بدعت‌ها و افزوده‌هاى مغرضان سودجو به دين نرويم. امّا اگر اين نگاه، از حدّ