بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 142

دَفنُ البَناتِ مِنَ المُكرَماتِ؛[235]

به خاك سپردن دختران، از كرامت‌هاست.

اين متن، در حقيقت، گونه‌اى تأييد سنّت جاهلى برخى اعراب پيش از اسلام است كه قرآن، آن را در آيات متعدّدى، محكوم كرده و پيامبر (ص) آن را كارى سختْ نكوهيده دانسته است و به هيچ روى، نمى‌توان آن را به اسلام و پيامبر خدا (ص) منسوب كرد.

خوش‌بختانه، اين معيار، محدوديت معيار پيشين را ندارد و با اين معيار، مى‌توان بخشى از احاديث ناظر به احكام فرا عقلى و اعتبارى دين را نيز سنجيد؛ زيرا آموزه‌هاى مسلّم و باورهاى استوار دينى، خود نيز از مبدأ وحيانى و غيبى سرچشمه گرفته‌اند و از اين رو، قابليت پهلو زدن به اين احاديث را دارند. براى نمونه، اگر حديثى جعلى، نماز صبح را واجب ندانست و يا آن را پنج ركعت دانست، به وسيله آموزه‌هاى قرآنى و حديثى، رد مى‌شود، و يا اگر حديثى ساختگى، شيعيان را از عمل به تكاليف دينى و تحمّل رنج جهاد و حجّ و روزه، بى‌نياز دانست و به صرف داشتن محبّت خاندان پيامبر (ص)، مجوّز ورود به بهشت را به آنان داد، با آيات و روايات متعدّدى، ناسازگار است؛ آياتى كه ايمان را همراه عمل صالح، نجات‌بخش انسان مى‌دانند و همچنين، احاديثى كه هشدار مى‌دهند كه تنها به دوستى با اهل بيت (عليهم السلام) تكيه نكنيد و به عبادت و عمل نيز بپردازيد.[236]

رويارويى با احاديث ساختگى‌

پيشوايان دين، مى‌دانستند كه تشويق مردم به پيروى از ايشان و پراكندن عطر حديث، برخى را وسوسه مى‌كند تا گفته‌هاى خود را سخنان ايشان، معرّفى كنند و در پى پذيرش آنان، گم‌راه شدگان را به دنبال خود بكِشند. آنان، حاكمان از دين بيرون رفته، درباريان رياكار و عالمان دين به دنيا فروخته را مى‌ديدند و توطئه آنان را

[235]. المعجم الكبير، طبرانى، ج 11، ص 290.

[236]. ر. ك: وسائل الشيعه، ج 1، ص 85( باب تأكد استحباب الجدّ و الاجتهاد فى العبادة).


صفحه 143

در جعل حديث و انتساب دروغين سخنانى به ظاهر حديث‌گونه را به پيامبر اكرم مى‌فهميدند. امامان (عليهم السلام) شاهد راهيابى عالمان يهودى و مسيحى تازه‌مسلمان به دربار حكومت‌هاى امَوى و خلفاى عبّاسى بودند و ارتباطات نهان سياست و تزوير را با علم و ديانت دروغين، تشخيص داده بودند و دست قدرت را در پشت صحنه جعل و حديث‌سازى، به آسانى مشاهده مى‌كردند. از اين رو، امامان (عليهم السلام) افزون بر حديث‌گويى، به بررسى و نقد حديث نيز روى آوردند. آنان، ياران خود را به فراگيرى احاديث موجود در جامعه اسلامى، ترغيب كردند و سپس، عرضه آن‌ها را بر ايشان، از اين راويان خواستند و آن‌گاه به نقد اين احاديث پرداختند.

ايشان، در مراحل مختلف اين بررسى، معيارهايى براى نقد حديث، در اختيار راويان نهادند و از آن ميان، بر قرآن، سنّت و عقل، تأكيد ورزيدند. امامان، همچنين، برخى جاعلان را افشا كردند و شگردها و كارهايشان را آشكار نمودند. اين رويارويى همه‌جانبه و سازمان يافته امامان و عالمان گرداگردِ ايشان، چندان ادامه يافت كه در روزگار امامان متأخّر شيعه، بسيارى از احاديث ساختگى و جاعلان آن‌ها، شناسايى و عالمان، از نقل و كتابت آن‌ها پرهيز مى‌كردند. اين مبارزه مقدّس و عالمانه، پس از دوره حضور ائمه (عليهم السلام) استمرار يافت و دو حوزه علمى شيعه، يعنى بغداد و قم، به تدوين كتاب‌هاى بزرگ حديثى و تأليف كتاب‌هايى براى معرّفى كتاب‌هاى موجود و نويسندگان آن‌ها پرداختند. از اين رو، جز تعداد اندكى از احاديث ساختگى، به كتاب‌هاى بزرگ حديثى شيعه، راه نيافت؛ امّا همين چند حديث ناشناخته و بر جاى مانده در برخى كتاب‌ها، عالمان را ناگزير مى‌كند تا همه احاديث‌

را بررسى كنند، و ما را نيز موظّف مى‌كند تا براى آگاهى از درستى هر حديث، به عالمان و يا آثار علمى ايشان، مراجعه كنيم.

آسيب‌شناسى نقد حديث‌

نگاه نقّادانه به حديث، موجب مى‌شود كه به دام خرافاتى كه بر آنها جامه حديث پوشانده‌اند، نيفتيم و آنچه را جزو دين نيست، به پيشوايان دين، نسبت ندهيم و در پى بدعت‌ها و افزوده‌هاى مغرضان سودجو به دين نرويم. امّا اگر اين نگاه، از حدّ


صفحه 144

اعتدال فراتر برود و هر حديثى را با كوچك‌ترين شبهه و ترديد، كنار بگذاريم، به آسيبى ديگر دچار مى‌شويم: آسيب حذف برخى از سخنان پيشوايان و ناديده گرفتن بخشى از دين، كه در هر دو صورت، ما را از دستيابى به تصويرى كامل و منسجم از دين، محروم مى‌سازد.

يكى از عوامل غلتيدن به ورطه ردّ شتابزده حديث، درست نفهميدن و پى نبردن به مقصود اصلى آن است. نمونه زير، مى‌تواند شاهد خوبى باشد:

قالَ رَسُولُ اللهِ لإمرأةٍ سَأَلْتُه: أنَّ لي زَوجاً وَ بِهِ غِلْظَةٌ عَلَيَّ وَ إنّي صَنَعْتُ شَيئاً لِأعْطِفَهُ عَلَيَّ؟ فَقالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ (ص): افّ لَكِ! كَدِرْتَ البِحارَ وَ كَدِرْتَ الطّينَ وَ لَعنَكِ المَلائِكَةُ الأخيارُ وَ مَلائِكَةُ السَّمواتِ وَ الأرضِ. قالَ: فَصامَتِ المَرأَةُ نَهارَها وَ قامَتْ لَيْلَها وَ حَلَقَتْ رَأسَها وَ لَبِسَتْ المُسوحَ، فَبَلَغَ ذلكَ النَّبيَّ (ص)، فَقالَ (ص): أنَّ ذلكَ لايُقْبَلُ مِنْها.[237]

پيامبر خدا (ص) به زنى كه از ايشان پرسيده بود: «همسرى دارم كه با من، نامهربان است و من كارى كردم تا محبّت او را به سوى خود، جلب كنم»، فرمود: «واى بر تو! درياها و زمين را تيره ساختى و فرشتگان برگزيده و فرشتگان آسمان‌ها و زمين، تو را نفرين كرده‌اند».

زن، روزها را روزه گرفت و شب‌ها به عبادت ايستاد، سرش را تراشيد و جامه پشمى به تن كرد؛ امّا وقتى خبر آن به پيامبر (ص) رسيد، ايشان فرمود: «اين‌ها، از آن زن، پذيرفته نمى‌شود».

ممكن است كسى اين روايت را معارض با آيه شريفه:(إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ ...)؛[238]خداوند شرك ورزيدن به خود را نمى‌آمرزد، اما] گناه [كمتر از آن را براى هر كسى كه بخواهد، مى‌آمرزد. ببيند و حكم به ردّ آن دهد؛ زيرا اين آيه شريف، هر گناهى غير از شرك را به‌ويژه در صورت توبه كردن از آن، قابل آمرزش الهى مى‌داند. گناه اين زن نيز شرك نبوده و به احتمال فراوان، گونه‌اى سِحر و جادو بوده است. از اين رو، نمى‌توان آن را نابخشودنى دانست. پس نمى‌توان‌

[237]. كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 445، ح 4544.

[238]. سوره نساء، آيه.


صفحه 145

حديث را با اين معنا پذيرفت. امّا با نگاهى ژرف‌تر، مى‌توانيم بگوييم كه پاسخ پيامبر اكرم، ناظر به توبه آن زن نيست؛ بلكه ناظر به كارهايى است كه آن زن، آن‌ها را به تصوّر نيكو بودن به انجام رسانده است. به سخن ديگر، توبه از سِحر و جادويى كه درباره همسرش به كار بسته، دست برداشتن از آن و كنار نهادن سِحر و جادوست، نه تراشيدن سر و جامه پشمينه به تن كردن و كناره‌گيرى از خانه و زندگى، كه اگر خود، گناهى دوباره نباشد، به هيچ روى، توبه از سِحر به شمار نمى‌رود.

گفتنى است در نقدى معتدل و به دور از شتابزدگى، مى‌توان احاديث مشابه و قرينه‌هاى جانبى‌اى براى هر حديث، گِرد آورد و فهم خود را تصحيح نمود. اگر در پايان كار و پس از تحليل‌ها و بررسى‌هاى دقيق، مفهوم حديث، هنوز مخالف معيارهاى مقبول بود، مى‌توان از آن حديث، دست كشيد.

آسيب ديگرى كه همواره، نقد حديث را تهديد كرده و برخى را به داورى نادرست درباره برخى احاديث، كشانده است، تمايلات شخصى، اجتماعى و تعصّبات قومى و عقيدتى است. آنان كه به راحت‌طلبى‌خو گرفته‌اند، احاديث مربوط به تلاش براى كسب روزى و يا جهاد با دشمنان خارجى و داخلى را به بهانه نقد و بررسى، تضعيف مى‌كنند و آنان كه دنيادوست و در پى جاه و مقام هستند، احاديث نكوهش محبّت دنيا و ترويج زُهد و گريز از تجمّلات زندگى را زير سؤال مى‌برند.

در يك نقد علمى و صحيح، بايد پيش‌داورى‌ها و خواسته‌هاى خود را كنار بگذاريم و با نگاهى علمى و حق‌گرايانه، به سوى آنچه در دسترسمان است، برويم. در اين صورت است كه مى‌توانيم از خطا، در امان بمانيم و اگر هم دچار خطا شديم، عذرى داشته باشيم.


صفحه 146

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 147

بخش دوم: معارف حديث‌


صفحه 148

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 149

فرهنگ نيايش‌

احمد غلامعلى‌

تمام مسلمانان، با مفهوم دعا به معناى خواندن، و زيارت به معناى ديدار، آشنا هستند؛ امّا همگان از «فرهنگ نيايش»، يكسان بهره نمى‌برند. برخى، در سراسر زندگى با نيايش، مأنوس‌اند و لذّت خواندن خدا را برتر از تمام لذّت‌ها در دنيا مى‌دانند و برخى نيز تنها به هنگام گرفتارى به خدا روى مى‌آورند و او را ملتمسانه مى‌خوانند. عدّه‌اى نيز از دعا، خاطره خوشى ندارند؛ زيرا به گمان خويش، خدا، پاسخ آنان را نمى‌دهد و آنچه را از خدا خواسته‌اند، نيافته‌اند و بدين سان، از خدا روى برتافته‌اند. درنگى در متون دينى، ضرورت دعا، آداب دعا و موانع اجابت دعا را نشان مى‌دهد.

ضرورت دعا

انسان، موجودى است كه از جسم و روح، تكوين يافته است. آدمى براى تأمين نيازمندى‌هاى جسمى‌اش، تلاش مى‌كند و با فراهم آوردن اسباب نشاط و رفاه، شاداب و سرزنده مى‌شود.

روح نيز نيازمند توجّه است. عاطفه و عشق و محبّت، نيازمندى‌هاى روح است، امّا اين‌همه نمى‌تواند روح را فربه و شاداب سازد؛ زيرا چه بسيار عاشقانى كه با وجود داشتن عاطفه و محبّت درونى شديد، روحى افسرده و غمگين دارند. دعا و نيايش واقعى، نه تنها ملال‌آور و كسالت‌بار نيست؛ بلكه نيروزا و نشاطآور است، به گونه‌اى كه حسّ عاطفه و محبّت را در سرشت آدمى بر مى‌انگيزانَد و ريشه افسردگى و اضطراب را مى‌خشكانَد.