هر كه يكى از ما (امامان (عليهم السلام)) را زيارت كند، چنان است كه حسين (ع) را زيارت كرده است.
رهاورد زيارت
زيارت پيشوايان معصوم، ديدار با اموات نيست، بلكه ديدار با پاكانى است كه در نزد خدا، زندهاند و با اراده الهى، بر احوال اين جهان، آگاهاند و برآن، اثر گذارند. زائر، در پيشگاه امام، به تكيهگاه مطمئنّى اعتماد مىكند و خود را به نيرويى برتر از نيروهاى طبيعت، پيوند مىزند. مهمترين فوايد زيارت را مىتوان چنين برشمرد:
1. احساس امنيت. نخستين فايده زيارت، رهايى از تنهايى و احساس امنيت در پرتو نيروى ملكوتى پيشوايان دين است. زائر به هنگام احساس تنهايى به بارگاه معنوى اهل بيت (عليهم السلام) پناه مىبرد و خود را به كشتى نجات خاندان پيامبر، مىسپارد.
2. عبادت حقيقى. دومين رهاورد زيارت، استمرار و تقويت روح بندگى خداوند است؛ زيرا زائر به اوج معنوى عبادت معصوم و كوشش وصف ناشدنى آن بندگان حقيقى خدا مىانديشد و از بندگى خود، شرمسار مىشود و براى رسيدن به لذّت عبادت، بر تلاشِ عبادى خويش مىافزايد.
3. شجاعت و فداكارى. همه امامان بزرگوار ما، در برابر ظلم و ستم ايستادند و با فداكارى خود، دين خدا را زنده كردند و شجاعانه، فاسدان زمان خويش را رسوا نمودند. زائر، شجاعت اهل بيت (عليهم السلام) را نظاره مىكند و از ستمِ ستمكاران، انزجار مىجويد و روح حماسه و دلاورى را مىستايد.
4. گسترش روحيه همكارى. يكى از رهآوردهاى زيارت كه كمتر بدان پرداخته مىشود، گسترش روحيه همكارى در ميان زائران است. بيشتر سفرهاى زيارتى، به شكل خانوادگى و يا گروهى صورت مىگيرد. در سفرهاى زيارتى، زائران كمك به يكديگر را مقدّس مىشمارند و بدينسان، روابط زيباى انسانى را به نمايش مىگذارند.
آداب زيارت
در متون حديثى براى زيارت، آداب ويژهاى را تعيين كردهاند. مهمترين ادب زيارت، معرفت و شناخت امامى است كه زائر به ديدار او مىرود؛ زيرا ديدار كننده،
به تناسب مقام ديدار شونده، در سخن و رفتار خود، دقّت مىكند. در نگاه دينى، پيامبر و امام معصوم، حجّت خدا بر خلقاند و اگر زائر به چنين شناختى دست يازد، از شفاعت پيامبر خدا (ص) در قيامت، بهرهمند خواهد شد. امام رضا (ع) مىفرمايد:
أَلَا فَمَنْ زَارَنِى وَ هُوَ يعْرِفُ مَا أَوْجَبَ اللهُ- تَبَارَك وَ تَعَالَى- مِنْ حَقِّى وَ طَاعَتِى فَأَنَا وَ آبَائِى شُفَعَاؤُهُ يوْمَ الْقِيامَة.[276]
هان! هر كه مرا زيارت كند و آنچه را كه خداوند- تبارك و تعالى- از حق و طاعت من، واجب كرده است، بشناسد، من و پدرانم در روز قيامت، شفيعان اوييم.
نيت خالصانه، دومين ادب زيارت است. زائر، تنها و تنها براى ديدار با امام معصوم به زيارت مىرود و اگر چنين احساسى در زائر پديد آيد، از بركات زيارت، سود خواهد جست. پيامبر اعظم (ص) فرموده است:
مَنْ أَتَانِى زَائِراً فِى الْمَدِينَةِ مُحْتَسِباً كنْتُ لَهُ شَفِيعاً يوْمَ الْقِيامَة.[277]
هر كه در مدينه، به اميد [ثواب و پاداش] به زيارت من آيد، در قيامت، شفيع او خواهم بود.
استغفار و توبه، تكرار ذكر «الله أكبر» و «الحمد لله»، آرامش و وقار، غسل زيارت و پوشيدن لباس نو و پاكيزه، از ديگر آداب زيارت است كه در ميان احاديث پيشوايان دين، بر آنها تأكيد شده است.
زيارتنامه
ديدار با امامان و سخن گفتن با ايشان، به هر زبان و بيانى ممكن است؛ امّا پيشوايان دين، آموزههاى بلند معرفتى و اخلاقى را به شكل زيارتنامه، براى مسلمانان به يادگار نهادهاند. زيارتنامههاى معتبرى، مانند «زيارت امين الله»، «جامعه كبيره» و «زيارت عاشورا»، سرشار از معارف ژرفى است كه زائر، با درنگى در آن
[276]. الأمالى، صدوق، ص 68.
[277]. كامل الزيارات، ص 14.
، شيوه سخن گفتن با خداوند و امامان را مىآموزد و بهترين درخواستها را به بركت امامان، از خدا طلب مىكند. براى نمونه، در «زيارت امين الله» مىخوانيم:
اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِى مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِك رَاضِيةً بِقَضَائِك مُولَعَةً بِذِكرِك وَ دُعَائِك مُحِبَّةً لِصَفْوَةِ أَوْلِيائِك مَحْبُوبَةً فِى أَرْضِك وَ سَمَائِك.[278]
بارخدايا! جان مرا به تقديرات خود، مطمئن به قضايت، خشنود، به ياد و خواندنت، مشتاق و نسبت به دوستان برگزيدهات، علاقهمند قرار ده و مرا در زمين و آسمانت، محبوب ديگران نما.
[278]. همان، ص 40.
جوان
احمد غلامعلى
جوانى آرزوى كودكان و گاه افسوس بزرگسالان است. كودكان براى رسيدن به جوانى روزشمارى مىكنند و كهن سالان آن را به نيكى ياد مىكنند. در اهميت جوانى همين بس كه رويدادهاى بزرگ تاريخ با همكارى جوانان به فرجام نشسته است. پيامبر خدا (ص) راز موفقيت خويش را هميارى جوانان مىدانست و فرمود:
إنّ الله بعثنى بشيراً و نذيراً فحالَفَنى الشّبان وخالفنى الشيوخُ.[279]
خداوند مرا بشارت دهنده و بيم دهنده برانگيخت پس جوانان هم پيمان من شدند و پيران مخالفان من.
احاديث اهل بيت (عليهم السلام) جوانى را فرصت ارزشمند بهره بردارى از خوبىها مىشمرند و جوانِ شايسته را كسى مىدانند كه از اين فرصت براى رسيدن به «والايىها» بهره مىبرد. در متون حديثى، ويژگىهاى جوان بيان شده است كه با توجه به آنها مىتوان راه رسيدن به چكاد والايىها را ترسيم كرد. مسير نشاط و شادابى حقيقى و دورى از اضطراب و گناه. و اينك ويژگىها:
شادابى و نشاط
در زبان عربى دو واژه «شابّ» و «فتى» به معناى جوان است. در هر دو واژه شادابى و حرارت هفته است به گونهاى كه واژهشناسِ كهن عرب، ابن فارس، در تعريف «فتى» مىنويسد:
[279]. شباب قريش، ص 1.
بر شادابى و تازگى و جديد بودن دلالت مىكند.[280]
شكوفايى و حرارت را هم در تبيين واژه «شاب» و «شباب» آوردهاند.[281]بنابراين واژگان عرب زبانان براى جوان تازگى، حرارت و شكوفايى را به عنوان مهمترين شاخصههاى جوانى مىنماياند كه اگر ادامه يابند جوانى نيز تداوم مىيابد.
برخى از اين راهها، معنوىاند و برخى ديگر مادى. راهكارهاى معنوى سبب پايدارى شادمانى خواهند شد و سرور واقعى را در دلِ مؤمن ايجاد مىكنند. امام صادق (ع) در حديثى فرمود:
السُرورُ في ثَلاثِ خِلالٍ في الوَفاءِ وَرِعايَةِ الحُقُوقِ والنُهُوضِ فى النَوائِب.[282]
شادمانى در سه خصلت است: در وفادارى، حقّ نگهدارى و هميارى در گرفتارى.
وفادارى، حقّ نگهدارى و مددرسانى در گرفتارىها سبب ماندگار شدن شادى مىشود. انسان با ايمان با مددرسانى خود، به جامعه فايده مىرساند و خود را مفيد مىداند و همين حسّ او را خشنود مىكند. در روايات بر ايجاد فضاى نشاط و شادابى دينى تأكيد شده و انسان مؤمن به فضاسازى براى شادى ماندگار ترغيب كردهاند. افزون بر راهكارهاى معنوى، برخى راهكارهاى مادى هم براى شادى سفارش شده است از آن جمله در حديثى از پيامبر (ص) مىخوانيم:
ثَلاثَةٌ يَفْرَحُ بِهِنَّ الجِسْمُ وَيَربُو: الطّيبُ والباسُ اللَّيِّنِ وَشُربُ العَسَلِ.[283]
سه چيز است كه بدن با آن، شاداب و سرزنده مىشود: بوى خوش، لباس نرم و خوردن عسل.
امير مؤمنان على (ع) در روايتى فرمود:
الطّيبُ نُشْرَةٌ والعَسَلُ نُشْرَةٌ والرّكُوبُ نُشْرَةٌ والنَظَرُ إِلَى الخضرةِ نُشْرَةٌ.
[280]. ترتيب معجم مقاييس اللغة، ص 771.
[281]. همان، ص 476.
[282]. تحف العقول، ص 323.
[283]. حكمتنامه جوان، ص 122، ح 172 به نقل از طب النبيء، ص 6.
بوى خوش، نشاطآور است، عسل نشاطآور است. سواركارى نشاط آور است. نگاه كردن به سبزه نشاط آور است.[284]
اين روايات بيانگر رويكرد اسلام به نشاط و شادابى است و راه كارهاى عملى اسلام در اين باره همگى دست يافتنى است.
در اين احاديث، تحرك بدنى، خوراك و فضا سه عنصر مؤثر در شادابىاند. امّا فراتر از راهكارهاى عملى، باورهاى صحيح و كِردارهاى نيك سبب پايدارى شادابى مىشوند به گونهاى كه انسان مؤمن همواره با نشاط است.
اميرمؤمنان (ع) در وصف مؤمن فرمود:
تَراه بَعيداً كَسَلُهُ دائماً نَشاطُهُ.[285]
مؤمن را چنان بينى كه كسالت از وى دور و نشاط او هميشگى است.
آمادگى ذهنى
آمادگى ذهنى، از ديگر ويژگىهاى جوان است. جوان هر چه مىخواند، مىبيند و يا مىشنود، در ذهن خود نگاه مىدارد. اميرمؤمنان على (ع) در نامهاى به فرزندش چنين نوشت:
انّما قَلبُ الحَدَثِ كالأرضِ الخاليةِ ما الْقِىَ فيها مِنْ شىءٍ قَبلَتْهُ.[286]
همانا دل جوان مانند زمين خالى است كه آن چه را در آن افكنده شود، مىپذيرد.
با اين توانايى شگفتانگيز لازم است جوان ورودىهاى ذهن خويش، را مديريت كند تا هر چيزى در ذهن او لانه نكند، برپايه متون دينى، تمايل جوانان به كارهاى خير بيش از كارهاى ناپسند است. توجه به اين واقعيت براى جوانان بسيار اميد بخش خواهد بود و تنها كافى است نسبت به ديدنىها و شنيدنىها و خواندنىها حساسيت داشته باشند.
[284]. همان، ح 174 به نقل از عيون اخبار الرضا، ج 2 ص 40 ح 126.
[285]. الكافى، ج 2 ص 230.
[286]. نهج البلاغة، نامه 31.
پيشوايان معصوم ما با توجه به روحيه خير خواهى جوانان از مبلّغان دين مىخواستند كه روى سخن خويش را با جوانان قرار دهند تا كوشش دينىشان ثمر بخشد. امام صادق (ع) به يكى از يارانش كه از تبليغ مكتب اهل بيت خسته شده بود، فرمود:
عَلَيْكَ بالأحداثِ فانّهم اسْرَعُ إلى كلّخير.[287]
جوانان را درياب كه آنان به سوى هر نيكى پرشتابترند.
توانايى جوان در خودسازى سبب شكلگيرى شخصيت انسان در ميان سالى و كهن سالى خواهد شد. به گونهاى كه خردمندى و نادانى انسان در همان دوران جوانى پديدار خواهد شد. جوان خردمند، پير فرزانه مىشود و جوانان نادان، در كهنسالى هم نادان خواهد ماند. اميرمؤمنان (ع) نبرد خِرد و جهل را در آدمى چنين ترسيم كرد:
لا يَزالُ العقلُ والحُمقُ تبغالبان عَلَى الرَجلِ إلى ثمانِىَ عَشرةَ سَنَةً فَإذا بَلَغَهَا غَلَبَ عَلَيهِ اكثُرُهما فيه.[288]
خرد و نابخردى براى تسلّط بر آدمى، با هم مىجنگند و چون به آن سنّ رسيد، آن كه بيشتر است، بر او مسلّط مىشود.
شجاعت
دومين ويژگى جوان، شجاعت و خطرپذيرى اوست. جوان سر نترس دارد به گونهاى كه گاه روحيه شجاعت او به تهوّر و بى باكى مىانجامد و با جسارت به عرصههاى پرخطر وارد مىشود. انسان شجاع ايستادگى در برابر هماوردان را دوست دارد.[289]
ميدانهاى نبرد از گذشته تاكنون همواره صحنههاى زيباى شجاعت جوانان را به تصوير كشيدهاند. پيامبر (ص) با توجه به ويژگىهاى جوان از جمله شجاعت او بارها از
[287]. الكافى، ج 8 ص 93 ح 66.
[288]. كنزالفوائد، ج 1 ص 200.
[289]. ر. ك: بحار الأنوار، ج 78 ص 104 ح 2.
جوانان در سطح بالاى مديريتى و نظامى بهره برده است. اسامه بن زيد در حالى كه هجده ساله بود به فرماندهى لشكريان انتخاب شد[290]و عتّاب بن اسيد در سنّ 21 سالگى به عنوان فرماندار مكّه منصوب شد.
پيامبر كه از جوّ اشراف زادگى مكه آگاه بود و نافرمانى برخى از آنان را پيشبينى مىكرد در پايانِ حكم نصب عتّاب بن اسيد از مخالفان خواست كه با وى به خاطر سنّ كم او به نافرمانى نپردازند زيرا:
فليسَ الاكبرُ هو الافضَلَ بلِ الافضل هو الاكبر.[291]
بزرگتر، شايستهتر نيست، بلكه شايستهتر بزرگتر است.
بدينگونه پيامبر اكرم شايستهسالارى را بر سنّ و سال ترجيح داد و به همه اين را آموخت كه در مكتب اسلام رشد روحى و عقلى برتر از رشد جسمى است.
بىترديد شجاعت همانند تمامى خصلتهاى پسنديده، آفاتى هم دارد كه بايد به آنها هم توجه داشت. اعتماد بيش از حدّ به شجاعت سبب كاستى دورانديشى مىشود. بنابراين جوان شجاع از يكسو توانمندىهاى خود را باور دارد و از دگر سو با مسائل پيشرويش واقعگرايانه روبرو مىشود و رفتارهاى خود را با استوار انديشى تنظيم مىكند.
توانمندى
توانمندى و نيرومندى يكى از شاخصههاى مهم جوان است. قرآن كريم در بيان دورههاى گوناگون عمر انسان، جوانى را با نيرومندى شناسانده است:
الله الذى خلقكم من ضعفٍ؛ خدا همان كسى است كه شما را در حالى كه ناتوان بوديد آفريد [كودكى] ثم جَعَلَ من بعدِ ضعفٍ قُوّةً؛ آن گاه پس از ناتوانى نيرو بخشيد [جوانى] ثم جَعَلَ مِن بعد قوةٍ ضَعفاً وشيبةً؛[292]سپس پس از توانمندى ناتوانى و پيرى قرار داد [پيرى].
[290]. همان، ص 68.
[291]. حكمتنامه جوان، ص 68 به نقل از بحار الأنوار، ج 21، ص 123، ح 20.
[292]. سوره روم آيه 54.