جوان
احمد غلامعلى
جوانى آرزوى كودكان و گاه افسوس بزرگسالان است. كودكان براى رسيدن به جوانى روزشمارى مىكنند و كهن سالان آن را به نيكى ياد مىكنند. در اهميت جوانى همين بس كه رويدادهاى بزرگ تاريخ با همكارى جوانان به فرجام نشسته است. پيامبر خدا (ص) راز موفقيت خويش را هميارى جوانان مىدانست و فرمود:
إنّ الله بعثنى بشيراً و نذيراً فحالَفَنى الشّبان وخالفنى الشيوخُ.[279]
خداوند مرا بشارت دهنده و بيم دهنده برانگيخت پس جوانان هم پيمان من شدند و پيران مخالفان من.
احاديث اهل بيت (عليهم السلام) جوانى را فرصت ارزشمند بهره بردارى از خوبىها مىشمرند و جوانِ شايسته را كسى مىدانند كه از اين فرصت براى رسيدن به «والايىها» بهره مىبرد. در متون حديثى، ويژگىهاى جوان بيان شده است كه با توجه به آنها مىتوان راه رسيدن به چكاد والايىها را ترسيم كرد. مسير نشاط و شادابى حقيقى و دورى از اضطراب و گناه. و اينك ويژگىها:
شادابى و نشاط
در زبان عربى دو واژه «شابّ» و «فتى» به معناى جوان است. در هر دو واژه شادابى و حرارت هفته است به گونهاى كه واژهشناسِ كهن عرب، ابن فارس، در تعريف «فتى» مىنويسد:
[279]. شباب قريش، ص 1.
بر شادابى و تازگى و جديد بودن دلالت مىكند.[280]
شكوفايى و حرارت را هم در تبيين واژه «شاب» و «شباب» آوردهاند.[281]بنابراين واژگان عرب زبانان براى جوان تازگى، حرارت و شكوفايى را به عنوان مهمترين شاخصههاى جوانى مىنماياند كه اگر ادامه يابند جوانى نيز تداوم مىيابد.
برخى از اين راهها، معنوىاند و برخى ديگر مادى. راهكارهاى معنوى سبب پايدارى شادمانى خواهند شد و سرور واقعى را در دلِ مؤمن ايجاد مىكنند. امام صادق (ع) در حديثى فرمود:
السُرورُ في ثَلاثِ خِلالٍ في الوَفاءِ وَرِعايَةِ الحُقُوقِ والنُهُوضِ فى النَوائِب.[282]
شادمانى در سه خصلت است: در وفادارى، حقّ نگهدارى و هميارى در گرفتارى.
وفادارى، حقّ نگهدارى و مددرسانى در گرفتارىها سبب ماندگار شدن شادى مىشود. انسان با ايمان با مددرسانى خود، به جامعه فايده مىرساند و خود را مفيد مىداند و همين حسّ او را خشنود مىكند. در روايات بر ايجاد فضاى نشاط و شادابى دينى تأكيد شده و انسان مؤمن به فضاسازى براى شادى ماندگار ترغيب كردهاند. افزون بر راهكارهاى معنوى، برخى راهكارهاى مادى هم براى شادى سفارش شده است از آن جمله در حديثى از پيامبر (ص) مىخوانيم:
ثَلاثَةٌ يَفْرَحُ بِهِنَّ الجِسْمُ وَيَربُو: الطّيبُ والباسُ اللَّيِّنِ وَشُربُ العَسَلِ.[283]
سه چيز است كه بدن با آن، شاداب و سرزنده مىشود: بوى خوش، لباس نرم و خوردن عسل.
امير مؤمنان على (ع) در روايتى فرمود:
الطّيبُ نُشْرَةٌ والعَسَلُ نُشْرَةٌ والرّكُوبُ نُشْرَةٌ والنَظَرُ إِلَى الخضرةِ نُشْرَةٌ.
[280]. ترتيب معجم مقاييس اللغة، ص 771.
[281]. همان، ص 476.
[282]. تحف العقول، ص 323.
[283]. حكمتنامه جوان، ص 122، ح 172 به نقل از طب النبيء، ص 6.
بوى خوش، نشاطآور است، عسل نشاطآور است. سواركارى نشاط آور است. نگاه كردن به سبزه نشاط آور است.[284]
اين روايات بيانگر رويكرد اسلام به نشاط و شادابى است و راه كارهاى عملى اسلام در اين باره همگى دست يافتنى است.
در اين احاديث، تحرك بدنى، خوراك و فضا سه عنصر مؤثر در شادابىاند. امّا فراتر از راهكارهاى عملى، باورهاى صحيح و كِردارهاى نيك سبب پايدارى شادابى مىشوند به گونهاى كه انسان مؤمن همواره با نشاط است.
اميرمؤمنان (ع) در وصف مؤمن فرمود:
تَراه بَعيداً كَسَلُهُ دائماً نَشاطُهُ.[285]
مؤمن را چنان بينى كه كسالت از وى دور و نشاط او هميشگى است.
آمادگى ذهنى
آمادگى ذهنى، از ديگر ويژگىهاى جوان است. جوان هر چه مىخواند، مىبيند و يا مىشنود، در ذهن خود نگاه مىدارد. اميرمؤمنان على (ع) در نامهاى به فرزندش چنين نوشت:
انّما قَلبُ الحَدَثِ كالأرضِ الخاليةِ ما الْقِىَ فيها مِنْ شىءٍ قَبلَتْهُ.[286]
همانا دل جوان مانند زمين خالى است كه آن چه را در آن افكنده شود، مىپذيرد.
با اين توانايى شگفتانگيز لازم است جوان ورودىهاى ذهن خويش، را مديريت كند تا هر چيزى در ذهن او لانه نكند، برپايه متون دينى، تمايل جوانان به كارهاى خير بيش از كارهاى ناپسند است. توجه به اين واقعيت براى جوانان بسيار اميد بخش خواهد بود و تنها كافى است نسبت به ديدنىها و شنيدنىها و خواندنىها حساسيت داشته باشند.
[284]. همان، ح 174 به نقل از عيون اخبار الرضا، ج 2 ص 40 ح 126.
[285]. الكافى، ج 2 ص 230.
[286]. نهج البلاغة، نامه 31.
پيشوايان معصوم ما با توجه به روحيه خير خواهى جوانان از مبلّغان دين مىخواستند كه روى سخن خويش را با جوانان قرار دهند تا كوشش دينىشان ثمر بخشد. امام صادق (ع) به يكى از يارانش كه از تبليغ مكتب اهل بيت خسته شده بود، فرمود:
عَلَيْكَ بالأحداثِ فانّهم اسْرَعُ إلى كلّخير.[287]
جوانان را درياب كه آنان به سوى هر نيكى پرشتابترند.
توانايى جوان در خودسازى سبب شكلگيرى شخصيت انسان در ميان سالى و كهن سالى خواهد شد. به گونهاى كه خردمندى و نادانى انسان در همان دوران جوانى پديدار خواهد شد. جوان خردمند، پير فرزانه مىشود و جوانان نادان، در كهنسالى هم نادان خواهد ماند. اميرمؤمنان (ع) نبرد خِرد و جهل را در آدمى چنين ترسيم كرد:
لا يَزالُ العقلُ والحُمقُ تبغالبان عَلَى الرَجلِ إلى ثمانِىَ عَشرةَ سَنَةً فَإذا بَلَغَهَا غَلَبَ عَلَيهِ اكثُرُهما فيه.[288]
خرد و نابخردى براى تسلّط بر آدمى، با هم مىجنگند و چون به آن سنّ رسيد، آن كه بيشتر است، بر او مسلّط مىشود.
شجاعت
دومين ويژگى جوان، شجاعت و خطرپذيرى اوست. جوان سر نترس دارد به گونهاى كه گاه روحيه شجاعت او به تهوّر و بى باكى مىانجامد و با جسارت به عرصههاى پرخطر وارد مىشود. انسان شجاع ايستادگى در برابر هماوردان را دوست دارد.[289]
ميدانهاى نبرد از گذشته تاكنون همواره صحنههاى زيباى شجاعت جوانان را به تصوير كشيدهاند. پيامبر (ص) با توجه به ويژگىهاى جوان از جمله شجاعت او بارها از
[287]. الكافى، ج 8 ص 93 ح 66.
[288]. كنزالفوائد، ج 1 ص 200.
[289]. ر. ك: بحار الأنوار، ج 78 ص 104 ح 2.
جوانان در سطح بالاى مديريتى و نظامى بهره برده است. اسامه بن زيد در حالى كه هجده ساله بود به فرماندهى لشكريان انتخاب شد[290]و عتّاب بن اسيد در سنّ 21 سالگى به عنوان فرماندار مكّه منصوب شد.
پيامبر كه از جوّ اشراف زادگى مكه آگاه بود و نافرمانى برخى از آنان را پيشبينى مىكرد در پايانِ حكم نصب عتّاب بن اسيد از مخالفان خواست كه با وى به خاطر سنّ كم او به نافرمانى نپردازند زيرا:
فليسَ الاكبرُ هو الافضَلَ بلِ الافضل هو الاكبر.[291]
بزرگتر، شايستهتر نيست، بلكه شايستهتر بزرگتر است.
بدينگونه پيامبر اكرم شايستهسالارى را بر سنّ و سال ترجيح داد و به همه اين را آموخت كه در مكتب اسلام رشد روحى و عقلى برتر از رشد جسمى است.
بىترديد شجاعت همانند تمامى خصلتهاى پسنديده، آفاتى هم دارد كه بايد به آنها هم توجه داشت. اعتماد بيش از حدّ به شجاعت سبب كاستى دورانديشى مىشود. بنابراين جوان شجاع از يكسو توانمندىهاى خود را باور دارد و از دگر سو با مسائل پيشرويش واقعگرايانه روبرو مىشود و رفتارهاى خود را با استوار انديشى تنظيم مىكند.
توانمندى
توانمندى و نيرومندى يكى از شاخصههاى مهم جوان است. قرآن كريم در بيان دورههاى گوناگون عمر انسان، جوانى را با نيرومندى شناسانده است:
الله الذى خلقكم من ضعفٍ؛ خدا همان كسى است كه شما را در حالى كه ناتوان بوديد آفريد [كودكى] ثم جَعَلَ من بعدِ ضعفٍ قُوّةً؛ آن گاه پس از ناتوانى نيرو بخشيد [جوانى] ثم جَعَلَ مِن بعد قوةٍ ضَعفاً وشيبةً؛[292]سپس پس از توانمندى ناتوانى و پيرى قرار داد [پيرى].
[290]. همان، ص 68.
[291]. حكمتنامه جوان، ص 68 به نقل از بحار الأنوار، ج 21، ص 123، ح 20.
[292]. سوره روم آيه 54.
در اين آيه مراحل زندگى را ناتوانى، توانمندى و سپس ناتوانى مىداند كه بنابر ظاهر آيه و نظر مفسرين دوران جوان همان توانمندى و نيرومندى است.
آيه 67 سوره غافر نيز به نيرومندى ايام جوانى تصريح مىكند:
(ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخاً)سپس شما را به صورت كودكى بَر مىآورَد تا به نيرومندىتان برساند سپس پير شويد.
با تأمل در دو آيه فوق منحنى «ناتوانى- توانمندى- ناتوانى» ترسيم مىشود و كمال نيرومندى همان ايام جوانى است. بنابراين هيچ زمانى همانند جوانى، زمينهساز شخصيت آدمى نيست. نكته زيباتر آن كه توانمندى در اين دوران توانمندى روحى و جسمى است و جوان همان گونه كه به تربيت جسم خود مىپردازد، بايد به تقويت روح خود نيز در اين دوران همّت گمارد.
يكى از راويان به نام اسحاق بن عمار از امام صادق (ع) پرسيد: آيا مقصود از قوّت در آيه«خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ؛آنچه را به شما داديم با قوّت بگيريد».[293]نيرومندى جسم است و يا نيرومندى جان؟ امام پاسخ داد: «مقصود نيرومندى جسم و جان، هر دو است».[294]
در آموزههاى دينى، مؤمن نيرومند در نزد خداوند از مؤمن ناتوان بهتر و دوست داشتنىتر است[295]؛ تا آنجا كه در دعاى كميل به عنون خواستهاى از سوى اميرمؤمنان (ع) مىخوانيم:
يا ربّ يا ربِّ قَوِّ عَلى خِدْمَتِكَ جَوارِحي وَاشْدُدْ عَلَى العَزيمَةِ جَوانِحي.[296]
پروردگارا، پروردگارا، اندامهاى مرا به خدمتت نيرومند ساز و موجبات ارادهام را قوّت بخش.
[293]. سوره بقره: آيه 63.
[294]. تفسير عياشى، ج 1، ص 45، ح 52.
[295]. صحيح مسلم، ج 4، ص 2052، ح 34.
[296]. صحيح مسلم، ج 4، ص 2052، ح 34.
راهكارهاى شكوفايى
چهار ويژگى توانمندى، شجاعت، شادابى و آمادگى ذهنى در بيشتر جوانان وجود دارد امّا همه آنان نمىتوانند از اين استعدادها بهره كامل ببرند و به كمالِ خويش برسند. شكوفايى و يا كجروى در جوان هر دو بر پايه بهرهگيرى از اين ويژگىها شكل مىگيرد.
پيشوايان دين (ع) برنامه تكامل جوانان را با توجه به واقعيتهاى وجودى آنان فراهم آوردهاند و كجروان نيز با شگردهاى خود جوانان را به كجروى سوق مىدهند. در نخستين گام از آمادگى ذهنى جوان استفاده مىكنند و ديدنىها و شنيدنىهاى تحريك كننده را پيش روى جوان قرار مىدهند. جوان براى شادابى خويش، خطرپذيرى مىكند و با اعتماد به توانمندى خويش هر پديده جديدى را آزمايش مىكند و ناخواسته در دامى گرفتار مىشود كه نمىتواند از آن رهايى يابد.
اهل بيت (عليهم السلام) براى شكوفايى استعدادهاى جوان راههاى زير را فراروى جوانان قرار دادهاند كه آنها را در دو دسته راهكارهاى معرفتى و راهكارهاى رفتارى تقسيم مىكنيم:
الف) راه كارهاى معرفتى
1. تربيت و شناخت
به نظر مىرسد مهمترين و فراگيرترين منبع رشد جوامع بشرى تربيت است. رشدِ اقتصادى، پزشكى، سياسى، فنى و مهندسى همگى مرهونِ تربيت صحيح است. تربيت اسلامى همواره به سوى رشد است و آفات تربيت بشرى را هم ندارد، امّا راز موفقيت تمامى تربيتها به كار بستن آنهاست. بنابراين در گام نخست بايد برنامه تربيتى اسلام را شناخت و سپس آن را به كار بست تا ثمره تربيت اسلامى را مشاهده كرد.
امير مؤمنان (ع) به جوانان سفارش فرمود:
يا مَعْشَرَ الفتيانِ حَصِّنُوا اعراضَكُم بِالأدبِ ودَينكُمْ بالعِلْمِ.[297]
اى جوانان آبروى خويش را با ادب (تربيت) و دين خويش را با دانش نگه داريد.
[297]. حكمتنامه جوان، ص 74 ح 50 به نقل از تاريخ يعقوبى ج 2 ص 210.
در سخن ديگرى كه به امام على (ع) منسوب است. ايشان از جوانان مىخواهند تا دانشى فراگيرند كه در بزرگسالى به آن نيازمند مىشوند.[298]
نگاه به آينده و تنظيم زندگى امروز بر پايه آينده نگرى، به فعاليتهاى جوان جهت مىدهد و او را از بيهوده كارى باز مىدارد. آنچه در جهتگيرى انسان تأثير دارد، شناخت خويشتن است. ديدن آينده وقتى ثمربخش خواهد بود كه انسان توانايىهاى خود را بشناسد و با نگاه به آينده و محاسبه توانايى خويش بهترين برنامه را ترسيم كند. در متون حديثى تأكيد فراوانى بر شناخت شده است. رسول خدا فرمود:
أفضلُكُم ايماناً أفضلُكُم مَعرِفَةً.[299]
با ايمانترين شما، باشناختترين شماست.
و امام صادق (ع) فرمود:
لا يَقبَلُ اللهُ عَمَلًا إلّا بِمَعرِفَةٍ.
خداوند هيچ عملى را جز با شناخت نپذيرد.[300]
پيچيدگىهاى انسان به حدّى است كه شناخت انسان همتراز شناخت پروردگار دانسته شده است.[301]جوان با تأمل در خويشتن در مىيابد كه نگاه به دنيا و آخرت در وجود او قرار داده شده است و بسنده كردن به دنيا ناديدهگرفتن نيمى از قدرت اوست. حواسّ ظاهرى انسان به دريچهاى تشبيه شده است كه از يك سو مىتواند مادّيات را حسّ كند و از دگر سو مىتواند، معنويات را لمس كند. قرآن كسانى را كه تنها از حواسّ خود براى ديدن دنيا استفاده مىكند را از دايره انسانيت خارج كرده است:
[298]. شرح نهج البلاغة ابن أبى الحديد، ج 20 ص 333 ح 817.
[299]. جامع الأخبار، ص 36 ح 18.
[300]. كافى، ج 1 ص 44 ح 2.
[301]. غرر الحكم ح 7946.