بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 169

بوى خوش، نشاطآور است، عسل نشاطآور است. سواركارى نشاط آور است. نگاه كردن به سبزه نشاط آور است.[284]

اين روايات بيانگر رويكرد اسلام به نشاط و شادابى است و راه كارهاى عملى اسلام در اين باره همگى دست يافتنى است.

در اين احاديث، تحرك بدنى، خوراك و فضا سه عنصر مؤثر در شادابى‌اند. امّا فراتر از راه‌كارهاى عملى، باورهاى صحيح و كِردارهاى نيك سبب پايدارى شادابى مى‌شوند به گونه‌اى كه انسان مؤمن همواره با نشاط است.

اميرمؤمنان (ع) در وصف مؤمن فرمود:

تَراه بَعيداً كَسَلُهُ دائماً نَشاطُهُ.[285]

مؤمن را چنان بينى كه كسالت از وى دور و نشاط او هميشگى است.

آمادگى ذهنى‌

آمادگى ذهنى، از ديگر ويژگى‌هاى جوان است. جوان هر چه مى‌خواند، مى‌بيند و يا مى‌شنود، در ذهن خود نگاه مى‌دارد. اميرمؤمنان على (ع) در نامه‌اى به فرزندش چنين نوشت:

انّما قَلبُ الحَدَثِ كالأرضِ الخاليةِ ما الْقِىَ فيها مِنْ شى‌ءٍ قَبلَتْهُ.[286]

همانا دل جوان مانند زمين خالى است كه آن چه را در آن افكنده شود، مى‌پذيرد.

با اين توانايى شگفت‌انگيز لازم است جوان ورودى‌هاى ذهن خويش، را مديريت كند تا هر چيزى در ذهن او لانه نكند، برپايه متون دينى، تمايل جوانان به كارهاى خير بيش از كارهاى ناپسند است. توجه به اين واقعيت براى جوانان بسيار اميد بخش خواهد بود و تنها كافى است نسبت به ديدنى‌ها و شنيدنى‌ها و خواندنى‌ها حساسيت داشته باشند.

[284]. همان، ح 174 به نقل از عيون اخبار الرضا، ج 2 ص 40 ح 126.

[285]. الكافى، ج 2 ص 230.

[286]. نهج البلاغة، نامه 31.


صفحه 170

پيشوايان معصوم ما با توجه به روحيه خير خواهى جوانان از مبلّغان دين مى‌خواستند كه روى سخن خويش را با جوانان قرار دهند تا كوشش دينى‌شان ثمر بخشد. امام صادق (ع) به يكى از يارانش كه از تبليغ مكتب اهل بيت خسته شده بود، فرمود:

عَلَيْكَ بالأحداثِ فانّهم اسْرَعُ إلى كلّ‌خير.[287]

جوانان را درياب كه آنان به سوى هر نيكى پرشتاب‌ترند.

توانايى جوان در خودسازى سبب شكل‌گيرى شخصيت انسان در ميان سالى و كهن سالى خواهد شد. به گونه‌اى كه خردمندى و نادانى انسان در همان دوران جوانى پديدار خواهد شد. جوان خردمند، پير فرزانه مى‌شود و جوانان نادان، در كهنسالى هم نادان خواهد ماند. اميرمؤمنان (ع) نبرد خِرد و جهل را در آدمى چنين ترسيم كرد:

لا يَزالُ العقلُ والحُمقُ تبغالبان عَلَى الرَجلِ إلى ثمانِىَ عَشرةَ سَنَةً فَإذا بَلَغَهَا غَلَبَ عَلَيهِ اكثُرُهما فيه.[288]

خرد و نابخردى براى تسلّط بر آدمى، با هم مى‌جنگند و چون به آن سنّ رسيد، آن كه بيشتر است، بر او مسلّط مى‌شود.

شجاعت‌

دومين ويژگى جوان، شجاعت و خطرپذيرى اوست. جوان سر نترس دارد به گونه‌اى كه گاه روحيه شجاعت او به تهوّر و بى باكى مى‌انجامد و با جسارت به عرصه‌هاى پرخطر وارد مى‌شود. انسان شجاع ايستادگى در برابر هماوردان را دوست دارد.[289]

ميدان‌هاى نبرد از گذشته تاكنون همواره صحنه‌هاى زيباى شجاعت جوانان را به تصوير كشيده‌اند. پيامبر (ص) با توجه به ويژگى‌هاى جوان از جمله شجاعت او بارها از

[287]. الكافى، ج 8 ص 93 ح 66.

[288]. كنزالفوائد، ج 1 ص 200.

[289]. ر. ك: بحار الأنوار، ج 78 ص 104 ح 2.


صفحه 171

جوانان در سطح بالاى مديريتى و نظامى بهره برده است. اسامه بن زيد در حالى كه هجده ساله بود به فرماندهى لشكريان انتخاب شد[290]و عتّاب بن اسيد در سنّ 21 سالگى به عنوان فرماندار مكّه منصوب شد.

پيامبر كه از جوّ اشراف زادگى مكه آگاه بود و نافرمانى برخى از آنان را پيش‌بينى مى‌كرد در پايانِ حكم نصب عتّاب بن اسيد از مخالفان خواست كه با وى به خاطر سنّ كم او به نافرمانى نپردازند زيرا:

فليسَ الاكبرُ هو الافضَلَ بلِ الافضل هو الاكبر.[291]

بزرگ‌تر، شايسته‌تر نيست، بلكه شايسته‌تر بزرگتر است.

بدينگونه پيامبر اكرم شايسته‌سالارى را بر سنّ و سال ترجيح داد و به همه اين را آموخت كه در مكتب اسلام رشد روحى و عقلى برتر از رشد جسمى است.

بى‌ترديد شجاعت همانند تمامى خصلت‌هاى پسنديده، آفاتى هم دارد كه بايد به آن‌ها هم توجه داشت. اعتماد بيش از حدّ به شجاعت سبب كاستى دورانديشى مى‌شود. بنابراين جوان شجاع از يك‌سو توانمندى‌هاى خود را باور دارد و از دگر سو با مسائل پيش‌رويش واقع‌گرايانه روبرو مى‌شود و رفتارهاى خود را با استوار انديشى تنظيم مى‌كند.

توانمندى‌

توانمندى و نيرومندى يكى از شاخصه‌هاى مهم جوان است. قرآن كريم در بيان دوره‌هاى گوناگون عمر انسان، جوانى را با نيرومندى شناسانده است:

الله الذى خلقكم من ضعفٍ؛ خدا همان كسى است كه شما را در حالى كه ناتوان بوديد آفريد [كودكى‌] ثم جَعَلَ من بعدِ ضعفٍ قُوّةً؛ آن گاه پس از ناتوانى نيرو بخشيد [جوانى‌] ثم جَعَلَ مِن بعد قوةٍ ضَعفاً وشيبةً؛[292]سپس پس از توانمندى ناتوانى و پيرى قرار داد [پيرى‌].

[290]. همان، ص 68.

[291]. حكمت‌نامه جوان، ص 68 به نقل از بحار الأنوار، ج 21، ص 123، ح 20.

[292]. سوره روم آيه 54.


صفحه 172

در اين آيه مراحل زندگى را ناتوانى، توانمندى و سپس ناتوانى مى‌داند كه بنابر ظاهر آيه و نظر مفسرين دوران جوان همان توانمندى و نيرومندى است.

آيه 67 سوره غافر نيز به نيرومندى ايام جوانى تصريح مى‌كند:

(ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُيُوخاً)سپس شما را به صورت كودكى بَر مى‌آورَد تا به نيرومندى‌تان برساند سپس پير شويد.

با تأمل در دو آيه فوق منحنى «ناتوانى- توانمندى- ناتوانى» ترسيم مى‌شود و كمال نيرومندى همان ايام جوانى است. بنابراين هيچ زمانى همانند جوانى، زمينه‌ساز شخصيت آدمى نيست. نكته زيباتر آن كه توانمندى در اين دوران توانمندى روحى و جسمى است و جوان همان گونه كه به تربيت جسم خود مى‌پردازد، بايد به تقويت روح خود نيز در اين دوران همّت گمارد.

يكى از راويان به نام اسحاق بن عمار از امام صادق (ع) پرسيد: آيا مقصود از قوّت در آيه‌«خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ؛آنچه را به شما داديم با قوّت بگيريد».[293]نيرومندى جسم است و يا نيرومندى جان؟ امام پاسخ داد: «مقصود نيرومندى جسم و جان، هر دو است».[294]

در آموزه‌هاى دينى، مؤمن نيرومند در نزد خداوند از مؤمن ناتوان بهتر و دوست داشتنى‌تر است‌[295]؛ تا آنجا كه در دعاى كميل به عنون خواسته‌اى از سوى اميرمؤمنان (ع) مى‌خوانيم:

يا ربّ يا ربِّ قَوِّ عَلى خِدْمَتِكَ جَوارِحي وَاشْدُدْ عَلَى العَزيمَةِ جَوانِحي.[296]

پروردگارا، پروردگارا، اندام‌هاى مرا به خدمتت نيرومند ساز و موجبات اراده‌ام را قوّت بخش.

[293]. سوره بقره: آيه 63.

[294]. تفسير عياشى، ج 1، ص 45، ح 52.

[295]. صحيح مسلم، ج 4، ص 2052، ح 34.

[296]. صحيح مسلم، ج 4، ص 2052، ح 34.


صفحه 173

راه‌كارهاى شكوفايى‌

چهار ويژگى توانمندى، شجاعت، شادابى و آمادگى ذهنى در بيشتر جوانان وجود دارد امّا همه آنان نمى‌توانند از اين استعدادها بهره كامل ببرند و به كمالِ خويش برسند. شكوفايى و يا كجروى در جوان هر دو بر پايه بهره‌گيرى از اين ويژگى‌ها شكل مى‌گيرد.

پيشوايان دين (ع) برنامه تكامل جوانان را با توجه به واقعيت‌هاى وجودى آنان فراهم آورده‌اند و كجروان نيز با شگردهاى خود جوانان را به كجروى سوق مى‌دهند. در نخستين گام از آمادگى ذهنى جوان استفاده مى‌كنند و ديدنى‌ها و شنيدنى‌هاى تحريك كننده را پيش روى جوان قرار مى‌دهند. جوان براى شادابى خويش، خطرپذيرى مى‌كند و با اعتماد به توانمندى خويش هر پديده جديدى را آزمايش مى‌كند و ناخواسته در دامى گرفتار مى‌شود كه نمى‌تواند از آن رهايى يابد.

اهل بيت (عليهم السلام) براى شكوفايى استعدادهاى جوان راه‌هاى زير را فراروى جوانان قرار داده‌اند كه آن‌ها را در دو دسته راه‌كارهاى معرفتى و راه‌كارهاى رفتارى تقسيم مى‌كنيم:

الف) راه كارهاى معرفتى‌

1. تربيت و شناخت‌

به نظر مى‌رسد مهم‌ترين و فراگيرترين منبع رشد جوامع بشرى تربيت است. رشدِ اقتصادى، پزشكى، سياسى، فنى و مهندسى همگى مرهونِ تربيت صحيح است. تربيت اسلامى همواره به سوى رشد است و آفات تربيت بشرى را هم ندارد، امّا راز موفقيت تمامى تربيت‌ها به كار بستن آن‌هاست. بنابراين در گام نخست بايد برنامه تربيتى اسلام را شناخت و سپس آن را به كار بست تا ثمره تربيت اسلامى را مشاهده كرد.

امير مؤمنان (ع) به جوانان سفارش فرمود:

يا مَعْشَرَ الفتيانِ حَصِّنُوا اعراضَكُم بِالأدبِ ودَينكُمْ بالعِلْمِ.[297]

اى جوانان آبروى خويش را با ادب (تربيت) و دين خويش را با دانش نگه داريد.

[297]. حكمت‌نامه جوان، ص 74 ح 50 به نقل از تاريخ يعقوبى ج 2 ص 210.


صفحه 174

در سخن ديگرى كه به امام على (ع) منسوب است. ايشان از جوانان مى‌خواهند تا دانشى فراگيرند كه در بزرگسالى به آن نيازمند مى‌شوند.[298]

نگاه به آينده و تنظيم زندگى امروز بر پايه آينده نگرى، به فعاليت‌هاى جوان جهت مى‌دهد و او را از بيهوده كارى باز مى‌دارد. آنچه در جهت‌گيرى انسان تأثير دارد، شناخت خويشتن است. ديدن آينده وقتى ثمربخش خواهد بود كه انسان توانايى‌هاى خود را بشناسد و با نگاه به آينده و محاسبه توانايى خويش بهترين برنامه را ترسيم كند. در متون حديثى تأكيد فراوانى بر شناخت شده است. رسول خدا فرمود:

أفضلُكُم ايماناً أفضلُكُم مَعرِفَةً.[299]

با ايمان‌ترين شما، باشناخت‌ترين شماست.

و امام صادق (ع) فرمود:

لا يَقبَلُ اللهُ عَمَلًا إلّا بِمَعرِفَةٍ.

خداوند هيچ عملى را جز با شناخت نپذيرد.[300]

پيچيدگى‌هاى انسان به حدّى است كه شناخت انسان همتراز شناخت پروردگار دانسته شده است.[301]جوان با تأمل در خويشتن در مى‌يابد كه نگاه به دنيا و آخرت در وجود او قرار داده شده است و بسنده كردن به دنيا ناديده‌گرفتن نيمى از قدرت اوست. حواسّ ظاهرى انسان به دريچه‌اى تشبيه شده است كه از يك سو مى‌تواند مادّيات را حسّ كند و از دگر سو مى‌تواند، معنويات را لمس كند. قرآن كسانى را كه تنها از حواسّ خود براى ديدن دنيا استفاده مى‌كند را از دايره انسانيت خارج كرده است:

[298]. شرح نهج البلاغة ابن أبى الحديد، ج 20 ص 333 ح 817.

[299]. جامع الأخبار، ص 36 ح 18.

[300]. كافى، ج 1 ص 44 ح 2.

[301]. غرر الحكم ح 7946.


صفحه 175

لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ؛[302]دل‌هايى دارند كه به آن در نمى‌يابند و چشم‌هايى دارند كه به آن نمى‌بينند و گوش‌هايى دارند كه به آن نمى‌شنوند. اينان بسان چارپايانند).

شناخت خويشتن، اكسيرى است كه انسان را از كارهاى سلب و بيهوده باز مى‌دارد و هر اندازه شناخت انسان بيشتر شود از گمراهى وى كاسته خواهد شد. در حديثى از امام على (ع) مى‌خوانيم:

مَن عَرَفَ قَدرَ نَفسِهِ لَم يُهنِها بِالفانياتِ.[303]

آن كه شأن خود را بشناسد، آن را با كارهاى فانى، خوار نمى‌سازد.

جوان وقتى شناخت را سرلوحه خويش قرار دهد به ويژگى‌هاى خود پى مى‌برد و ارزش خود را مى‌شناسد و تنها كارهاى ارزشمند را به انجام مى‌رساند.

خويش را نشناخت مسكين آدمى از بزرگى آمد و شد در كمى‌

2. دين شناسى‌

دين به معناى آيين زندگى است و اسلام به عنوان كاملترين دين از ژرف‌انديشى استقبال و جوانان را تشويق مى‌كند تا در دينِ خود ژرف بينديشند و آن را انديشيده و سنجيده و كامل فراگيرند.

از اين رو روايات شيعى جوانان را به كسب آگاهى دينى تشويق كرده و ناآگاهى دينى را به شدّت نكوهيده‌اند. امام باقر (ع) اين سخن را تكرار فرموده است:

تَفَقَّهُوا وإلّا فأنتُم اعْرابٌ.[304]

آگاهى دينى كسب كنيد وگرنه، باديه نشينانى (نادان) خواهيد بود.

[302]. اعراف، آيه 179.

[303]. غرر الحكم ح 8628.

[304]. المحاسن، ج 1 ص 357 ح 760.


صفحه 176

و امام صادق (عليهماالسلام) فرموده است:

لَوْ اتيتُ بِشَابٍّ مِنْ شبابِ الشيعَةِ لا يَتَفَقَّهُ فِى الدّينِ لَأَدَّبتُهُ.[305]

اگر جوانى از جوانان شيعه را بيابم كه در پى دين‌پژوهى نيست، او را ادَب مى‌كنم.

پيشوايان معصوم زمان دين پژوهى را آغاز جوانى مى‌دانند به گونه‌اى كه جوان پيش از هجوم انديشه‌هاى انحرافى‌[306]خود را با شناخت واقعى دين بيمه كند.

3. قرآن شناسى‌

قرآن، كتاب قانون و معجزه الهى است. هرگونه أنس با قرآن مانند نگاه كردن، خواندن، تأمل كردن در آيات آن نتايج گران‌بهايى را به ارمغان مى‌آورد. پيامبر خدا (ص) به جوانان توصيه فرمود كه در جوانى با قرآن مأنوس شوند:

مَنْ تَعَلَّم القرآنَ فى شَبيبَتِهِ اخْتَلَطَ بِلَحْمِهِ ودِمِه.[307]

هر كه قرآن را در جوانى‌اش فرا گيرد، با گوشت و خونش عجين مى‌شود.

اميرمؤمنان (ع) نيز در نامه‌اى به فرزندش، نخستين گامِ تربيتى را آموزش قرآن مى‌داند:

وَأَنْ ابتدِئَكَ بتعليم كتابِ اللهِ عزّوجلّ وتأويلِهِ وشرائع الاسلامِ واحكامِهِ.[308]

و اين كه نخست، به تو كتاب خدا را بياموزم و تفسير قرآن و شريعت اسلام و احكام آن را به تو تعليم دهم.

4. شناخت دوست و دشمن‌

چهارمين راه‌كار معرفتى شناخت دوست و دشمن است. جايگاه دوست در سرنوشت انسان تأثير مستقيم دارد بنا بر اين جوانِ علاقمند به خوشبختى بايد در

[305]. همان.

[306]. تهذيب الأحكام، ج 8 ص 111 ح 381.

[307]. حكمت‌نامه جوان، ص 80 ح 64 به نقل از كنز العمّال، ج 1 ص 532 ح 2381.

[308]. نهج البلاغة، نامه 31.