تلاش بدون دانش، ناموفّق و شكست خورده است. پيامبر خدا (ص)، درباره پيامد تلاش بدون پشتوانه علمى، مىفرمايد:
مَن عَمِلَ عَلى غَيرِ عِلمٍ كانَ ما يفسِدُ أكثَرَ مِمّا يُصلِحُ.[338]
آن كس كه بىدانش، دست به كارى زند، بيش از آنكه اصلاح كند، تباه مىسازد.
و در كلام ديگرى، پيامد آن را با استناد به آيهاى از قرآن كريم، به رشته شدن پنبه، تشبيه كرده و مىفرمايد:
إذا عَمِلتَ عَمَلًا فَاعمَل بِعِلمٍ وَ عَقلٍ، وَ إيّاكَ وَأن تَعمَلَ عَمَلًا بِغَيرِ تَدَبُّرٍ وَ عِلمٍ، فَإِنَّهُ- جَلَّ جَلالُهُ- يقولُ:
(وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً[339].[340]
هرگاه كارى انجام مىدهى، با دانش و خِرد، انجام ده. مبادا كارى را بىتدبّر و دانش، انجام دهى! خداى بزرگوار مىفرمايد: (چون زنى مباشيد كه پس باز بافتن، رشتههاى تابيده خود را از هم گسست).
تلاش ناآگاهانه، همانند حركت در بيراهه است كه نتيجهاى جز دور شدن از موفّقيت ندارد. امام صادق (ع) در اين باره مىفرمايد:
العامِلُ عَلى غَيرِ بَصيرَةٍ كالسّائِرِ عَلى غَيرِ الطّريقِ، لا يزيدُهُ سُرعَةُ السَّيرِ إلّا بُعداً.[341]
عمل كننده بىبصيرت، مانند رونده در بيراهه است. هر چه تندتر برود، از مقصد، دورتر مىشود.
از آنچه بيان شد، روشن گشت كه موفّقيت و كاميابى دنيا و آخرت، در سايه تلاش به دست مىآيد و تلاش موفّق نيز تنها در سايه دانش حاصل مىشود. امّا سؤال اين است كه موفّقيت در كسب دانش، بسته به چيزهايى است؟
[338]. همان، ص؟؟؟، ح 149.
[339]. سوره نحل، آيه 92.
[340]. سوره نحل، آيه 92.
[341]. همان، ح 162.
كدام دانش؟
از پرسشهاى مهم، اين است كه: اسلام، چه علومى را به رسميت مىشناسد؟ آيا وقتى صحبت از علم مىشود، تنها علوم دينى و به اصطلاح، حوزوى، منظور است يا علوم روز و مادّى ... را نيز شامل مىشود؟
در پاسخ، بايد گفت: اسلام، هم به دنيا اهمّيت مىدهد و هم به آخرت. مسئله اساسى از ديدگاه اسلام، تكامل انسان است كه در اين دنيا صورت مىگيرد و نتيجه آن در آخرت، نمايان مىشود. زندگى دنيا، اگر هدف غايى قرار نگيرد، نه تنها اشكالى بدان وارد نيست؛ بلكه مورد تأييد و تأكيد است. از اين رو، دانشهاى مربوط به مهارتهاى زندگى دنيوى نيز با همين شرط، در اسلام، مطلوب است. اسلام، به كمك به انسان و برآوردن نيازها و برطرف كردن مشكلات وى، اهمّيت بسيار مىدهد. روشن است كه تحقّق بسيارى از اين امور، بسته به كسب دانش است. از اين رو، اسلام، علومى را كه درجهت خدمت به بشر باشد، ارج مىنهد.
به بيان ديگر، تحصيل هر دانشى كه مقدّمه سازندگى مادّى و معنوى، دنيوى و اخروى و فردى و اجتماعى است و بدون آن، اساس حيات مادّى و معنوى انسان در مخاطره قرار مىگيرد، به صورت عينى[342]يا كفايى، بر مردم، واجب است. از نظر اسلام، آشنايى با دانشهايى كه مقدّمه سازندگى فردىاند و افراد جامعه، بدون آنها، قادر به انجام دادن تكاليف اعتقادى خود نيستند، بر فردْ فردِ جامعه، واجب است، كه از آن جملهاند: شناخت اصول عقايد، شناخت واجبات و محرّمات، و ارزشها و ضدّ ارزشها، كه برهمگان واجب است و يادگيرى هر شخص، موجب رفع تكليف از ديگران نمىشود. امّا دانش مورد تأييد، به اين قِسم، ختم نمىشود. كسب دانشى كه مقدّمه سازندگى و تأمين نيازهاى اجتماعى است و جامعه بدون آن، قادر به ادامه حيات نيست و يا با مشكل جدّى رو به رو مىشود و يا نمىتواند در مقابل تهاجم احتمالى دشمن، از خود دفاع كند، بر افرادى از جامعه كه توان تحصيل آن دانش را
[342]. واجب عينى، تكليفى است كه بر عهده همه افراد جامعه است و انجام دادن آن به وسيله برخى، موجب برداشته شدن تكليف از ديگران نمىشود.
دارند، واجب كفايى است، بدين معنا كه بر همه كسانى كه استعداد تحصيل آن دانش را دارند، واجب است آن را بياموزند؛ ولى اگر عدّهاى به اندازه كفايت، براى آموختن آن اقدام كردند، تكليف، از ديگران ساقط مىشود.
بر اين اساس، تعدّد رشتههايى كه تحصيل آنها واجب كفايى است، به تناسب نيازهاى جامعه، در زمانهاى مختلف، متفاوت است. براى نمونه، تحصيل دانش اتمشناسى، در شرايطى كه جامعه اسلامى ما به آن نيازمند نباشد، واجب نيست؛ ولى در شرايطى كه براى دفاع از خود، به آن نياز دارد، به موجب آيه(وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ،[343]در برابر آنان (دشمنان)، هر چقدر نيرو كه مىتوانيد، فراهم آوريد)، تحصيل آن، واجب كفايى است؛ و در صورتى كه اشخاص بااستعداد كه توانايى تحصيل اين دانش را دارند، محدود باشند، واجب كفايى در مورد آنها، تبديل به واجبِ عينى مىگردد.
همچنين، آموختن هر دانشى كه مقدّمه تقويت بنيه مادّى و يا معنوى فرد يا جامعه است، ولى بدون آن، ضربهاى به نيازهاى اصولى انسان وارد نمىشود، ممدوح و مستحبّ است و اگر كسى آن دانش را با انگيزه الهى بياموزد، نزد خداوند متعال، پاداش دارد. كسب دانشهاى مازاد بر نيازهاى ضرور جامعه، از مصاديق تعلّمِ ممدوح، به شمار مىرود.
امّا دانشى كه مقدّمه فساد نيست، ولى سودى نيز در بر ندارد، اگر به طور مستقل مورد ارزيابى قرارگيرد، آموختن آن، مباح به شمار مىآيد؛ ولى اگر از اين جهت كه موجب تضييع عمر و به بطالت گذراندن زندگى مىگردد و انسان را از مقصد حقيقى و غايى خود (يعنى انسانيت)، دور مىكند، مورد ارزيابى واقع شود، يادگيرى آن، كارى لغو، ناپسند و مكروه محسوب مىشود و به موجب آيه شريف(وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ؛[344]و آنان كه از بيهودهكارى، روىگرداناند)، مسلمان بايد از اينگونه امور، اجتناب نمايد.
[343]. سوره انفال، آيه 60.
[344]. سوره مؤمنون، آيه 3.
و در آخر، آموختن دانشهايى كه براى خدمت جامعه به كار گرفته مىشوند، اگر با قصد قربت و خدمت باشد، مستحب، و اگر تنها براى كسب منافع مادّى باشد مباح است.[345]
بنا بر اين، علوم روز، نه تنها با دين منافاتى ندارند؛ بلكه مىتوانند عامل مهمّى براى خدمت به دين و دينداران باشند.
رسول خدا (ص) در اين باره مىفرمايد:
خَيرُ العِلمِ ما نَفَعَ.[346]
بهترين دانش، آن است كه سودمند باشد.
امام صادق (ع) با بيان مصاديق اين گونه دانشها و اشاره به برخىاز آنها مىفرمايد:
... همين گونه است كارد و شمشير و نيزه و كمان و ابزارآلات ديگر كه در صلاح و فساد از آنها استفاده مىشود و اشكالى در ياد دادن و ياد گرفتن و مزد گرفتن بر آنها و در آنها نيست و بهكار گرفتن آنها، در جهت صلاح، براى همه مردم، مباح است و استفاده از آنها، [وبال و] در جهت فساد و زيان، حرام است. پس بر آموزنده و فراگيرنده، گناهى نيست؛ چون كاربرد آنها در جهات صلاح، بر كاربردهاى ديگرشان، غلبه دارد و در جهت استفاده مردم و استوارى و بقاى آنان است و گناه، [و وبال، فقط] گريبانگير كسى است كه آنها را در جهت فساد و حرام، به كار مىگيرد.[347]
جهت دانش
مهم اين است كه دانش، جهت درستى داشته باشد. دانش اگر در خدمت اهداف شيطانى قرار گيرد، از هر وسيلهاى خطرناكتر خواهد شد، ارزش خود را از دست خواهد داد و نه تنها با نادانى برابر مىشود؛ بلكه از جهل، زيانبارتر مىگردد؛ زيرا حركت انسان را به سوى انحطاط و سقوط، تسريع مىبخشد.
[345]. علم و حكمت در قرآن و حديث، ج 1، ص 440.
[346]. همان، ص 428، ح 1192.
[347]. همان، ص 428 ح 1194.
دانش، وقتى جهت حقيقى خود را از دست بدهد، مانند راهنمايى است كه به جاى آنكه انسان را در راه قرار دهد، او را به بيراهه كشانده، در چاه مىاندازد. اينجاست كه دانش هر چه بيشتر پيشرفت كند، براى جامعه انسانى خطرناكتر خواهد بود.
خطر بزرگى كه امروز، بشر را تهديد مىكند، اين است كه علم رشد كرده، ولى جوهر و جهت و خاصيت خود را از دست داده و در مسير غلتيدن به انحطاط و سقوط ارزشهاى انسانى و دينى به كار گرفته مىشود.
با اندكى تأمّل، به سادگى مىتوان دريافت كه در جهان امروز، علم چه آفاتى را بر جامعه بشرى تحميل كرده است و تيغ تيز علم، در كفِ قدرتهاى بزرگ، امّا شيطانى جهان، چه به روز انسانها آورده است. دزدانى كه براى غارت سرمايههاى مادّى و معنوى انسانها از چراغ علم بهره مىگيرند، با قساوت هر چه تمامتر عمل مىكنند و به هيچ چيز و هيچ كس، رحم نمىكنند.[348]
آيا فنون و ابزارهاى دزدى و گسترش قتل و فساد را مىتوان علم ناميد؟! آيا دانشى كه جامعه را به فساد و تباهى مىكشد، علم است و نور، يا اين كه جهل است و ظلمت؟ اينجاست كه معناى اين سخن گهربار رسول گرامى اسلام، مشخّص مىگردد كه فرمود:
برخى از دانشها، نادانى است.[349]
اين پرسش مطرح مىشود كه: چگونه علم مىتواند موجب جهل گردد؟ آيا در اين سخن، تناقض ديده نمىشود؟ با اندكى تأمّل، روشن مى شود كه پاسخ آن، منفى است و نه تنها تناقضى در كار نيست؛ بلكه كلامى نغز و دقيق است. هنگامى كه علم، جوهر حقيقى خود را از دست داده باشد، با جهل برابر است. از همين رو، امام على (ع) مىفرمايد:
[348]. نظامى گنجوى، چه زيبا به اين مطلب، اشاره كرده است، آن جا كه مىگويد:
چو علم آموختى، از حرص، آنگه ترس، كاندر شب چو دزدى با چراغ آيد، گُزيدهتر بَرَد كالا.
[349]. تحف العقول، ص 57.
دانش خود را به نادانى تبديل نكنيد.[350]
يعنى كارى نكنيد كه علم، بىخاصيت شده، ديگر عنوان علم بر آن صدق نكند.
علم، در دنياى امروز، با از دست دادن جوهر و جهت راستين خود، به اين سرنوشت شوم، گرفتار شده و همچون جهل، كُشنده، فاسد كننده و خانمانسوز گرديده است؛ بلكه از جهل نيز زيانبارتر شده است. امير مؤمنان (ع) چه زيبا و دقيق فرموده است:
بسى دانشمند كه نادانىاش، او را كشته و دانشى كه به همراه داشته، او را سودى نبخشيده است.[351]
سرنوشت رقّتانگيز عالِمى كه بر اثر جهل، هلاك مىشود، حقيقتاً شگفتانگيز است. هنگامى كه سعد بن ابى وقّاص، گزارش سفرى را براى پيامبر (ص) نقل مىكند، جهل آنان را چنين به تصوير مىكشد: اى پيامبر خدا! من از نزد قومى به سوى تو مىآيم كه با چهارپايانشان يكساناند!
پيامبر فرمود: «اى سعد! آيا تو را به چيزى شگفتتر از اين، آگاه نكنم؟ قومى كه آنچه را اينان نمىدانند، مىدانند؛ امّا همانند ايشان، [در عمل،] نادانى مىكنند».[352]
اين سخن، زبانِ علم در جهان امروز است. جامعه متمدّن و آگاه اين روزگار، حقيقتاً از نادانى در رنج است و قربانىِ جَهل خويش. اينچنين است كه علم، بشر را
به كره ماه مىرساند، امّا نمى تواند كمترين نقشى در حركت انسان به سوى كمال مطلق، و رشد و تكامل انسانيت داشته باشد.[353]
آداب علمآموزى
علمآموزى، همانند هر كار ديگرى، راه و روشى دارد و اگر كسى كه از راه آن حركت نكند، به نتيجه مطلوب، دست نمىيابد. به همين جهت، روش علمآموزى، از
[350]. نهج البلاغة، حكمت 274.
[351]. همان، حكمت 107.
[352]. علم و حكمت در قرآن و حديث، ج 1، ص 24.
[353]. علم و حكمت در قرآن و حديث، ج 1، ص 24.
موضوعاتى است كه مورد توجّه اهل بيت (عليهم السلام) قرار داشته است و آن بزرگواران، نكاتى مهم و اساسى در اين باره، بيان كردهاند. هدف اصلى اين بخش از آموزههاى دينى، كمك به رهپويان وادى علم براى كسب موفّقيت و بِهروزى است. در ادامه، به اين امور مىپردازيم:
انگيزه متعالى
انگيزه، جهتگيرى انسان در هر كارى را نشان مىدهد. براى كاميابى در علمآموزى نيز انگيزه، نقشى اساسى دارد. در اين گونه امور، معمولًا انگيزه، ناديده انگاشته مىشود و تصوّر بر آن است كه مهم، فرا گرفتن موادّ دانش است، غافل از آن كه فراگيرى دانش، براى عمل كردن است و اگر انگيزه جوينده دانش، نادرست باشد، در حقيقت، در مسيرى نادرست، گام نهاده است و اين، يعنى دور شدن از موفّقيت. برخى افراد، دانش را براى فخرفروشى، تقويت خود براى مجادله با ديگران، جلب مردم به سوى خود، تكبّر و خود برتربينى، خوبْ سخن گفتن و ... فرا مىگيرند، غافل از آن كه نتيجهاى جز ناكامى نخواهد داشت. در سخنان رسول خدا (ص) آمده است كه هر كس به خاطر فخرفروشى، مجادله و جلب توجّه مردم، دانشى را بياموزد، فرجام كارش دوزخ است:
لا تَطلُبُوا العِلمَ لِتُباهوا بِهِ العُلَماءَ، وَ لا لِتُماروا بِهِ السُّفَهاءَ، وَ لا لِتَصْرِفوا بِهِ وُجوهَ النّاسِ إلَيكم، فَمَن فَعَلَ ذلِك فَهُوَ فِى النّارِ، وَ لكن تَعَلَّموهُ لِله وَ لِلدّارِ الآخِرَةِ.[354]
دانش را نجوييد تا بدان، به دانشمندان، فخر بفروشيد يا با نادانان، به جدل برخيزيد و يا نظر مردم را به سوى خود بگردانيد، كه هركس چنين كند، در آتش است؛ ليكن دانش را براى خدا و سراى آخرت، فراگيريد.
از آنجا كه دوزخ، تجلّيگاه اعمال دنيوى ماست، معلوم مىگردد كه چنين شخصى در دنيا نيز ناكام خواهد بود. مردم، انسانهاى فخرفروش، اهل بگومگو و خودمحورى را كه همه را به سوى خود فرا مىخوانند، دوست نمىدارند.
[354]. همان، ح 911.
تَعَلَّم ما تَعَلَّمْتَ لِتَعمَلَ بِهِ، وَ لا تَعَلَّمهُ لِيتَحَدَّثَ بِهِ، فَيكونَ عَلَيك بورُهُ، وَ يكونَ لِغَيرِك نورُهُ.[355]
آنچه را مىآموزى، براى آن بياموز تا بدان، عمل كنى، و براى آن مياموز تا از آن، سخن برانى، كه [تنها] وبالش گريبان گير تو مىشود و نورش، از آنِ جز تو.
ايشان، در باره انگيزه خودبرتربينى و مالاندوزى نيز مىفرمايد:
مَن تَعَلَّمَ العِلْمَ لِلتَّكبُّرِ ماتَ جاهِلًا، وَ مَن تَعَلَّمَ لِلقَولِ دُونَ العَمَلِ ماتَ مُنافِقًا، وَ مَنْ تَعَلَّمَهُ لِلمُناظِرَة ماتَ فاسِقًا، وَ مَن تَعَلَّمَهُ لِكثرَة المالِ ماتَ زِنديقًا، وَ مَن تَعَلَّمَهُ لِلعَمَلِ ماتَ عارِفًا.[356]
هركس دانش بياموزد تا بزرگى كند، نادان مىميرد، و هركس تنها براى گفتن، نه عمل كردن، فرا بگيرد، منافق مىميرد و هركس براى مناظره [و جدل] بياموزد، فاسق مىميرد و هركس براى فراوانىِ ثروت، بيآموزد، غيرمسلمان مىميرد و هركس براى عمل كردن فرا گيرد، با معرفت مىميرد.
دانش را بايد براى خدا فرا گرفت، حتّى اگر دنيوى باشد، به شرط مفيد و سودمند بودن آن. فراگيرى براى خدا، يعنى از آن جهت دانش را فرا گيريم كه فضيلتى مورد تأييد خداوند متعال است و به انجام رساندن آن، خشنودى الهى را به دنبال داشته باشد و به وسيله آن، بتوان به بندگان خدا، خدمت كرد و دين الهى را تقويت نمود و يا واجبات زندگى دنيوى و اخروى را ادا كرد.
دانش مفيد، چه دينى باشد و چه غير دينى، هم خودش نزد خداوند، ارزشمند است، و هم كارايى و كاربردى كه در مقام عمل دارد، گرانبها و ارجمند. لذا با در نظر داشتن اين شروط، مىتوان در فراگيرى و كاربست، انگيزه الهى داشت و چنين انگيزهاى، لطف و پاداش الهى را در پى دارد، علاوه بر آن كه فوايدى دنيوى نيز در بر خواهد داشت. رسول خدا (ص) در اين باره مىفرمايد:
[355]. همان، ح 914.
[356]. همان، ح 916.