دانش خود را به نادانى تبديل نكنيد.[350]
يعنى كارى نكنيد كه علم، بىخاصيت شده، ديگر عنوان علم بر آن صدق نكند.
علم، در دنياى امروز، با از دست دادن جوهر و جهت راستين خود، به اين سرنوشت شوم، گرفتار شده و همچون جهل، كُشنده، فاسد كننده و خانمانسوز گرديده است؛ بلكه از جهل نيز زيانبارتر شده است. امير مؤمنان (ع) چه زيبا و دقيق فرموده است:
بسى دانشمند كه نادانىاش، او را كشته و دانشى كه به همراه داشته، او را سودى نبخشيده است.[351]
سرنوشت رقّتانگيز عالِمى كه بر اثر جهل، هلاك مىشود، حقيقتاً شگفتانگيز است. هنگامى كه سعد بن ابى وقّاص، گزارش سفرى را براى پيامبر (ص) نقل مىكند، جهل آنان را چنين به تصوير مىكشد: اى پيامبر خدا! من از نزد قومى به سوى تو مىآيم كه با چهارپايانشان يكساناند!
پيامبر فرمود: «اى سعد! آيا تو را به چيزى شگفتتر از اين، آگاه نكنم؟ قومى كه آنچه را اينان نمىدانند، مىدانند؛ امّا همانند ايشان، [در عمل،] نادانى مىكنند».[352]
اين سخن، زبانِ علم در جهان امروز است. جامعه متمدّن و آگاه اين روزگار، حقيقتاً از نادانى در رنج است و قربانىِ جَهل خويش. اينچنين است كه علم، بشر را
به كره ماه مىرساند، امّا نمى تواند كمترين نقشى در حركت انسان به سوى كمال مطلق، و رشد و تكامل انسانيت داشته باشد.[353]
آداب علمآموزى
علمآموزى، همانند هر كار ديگرى، راه و روشى دارد و اگر كسى كه از راه آن حركت نكند، به نتيجه مطلوب، دست نمىيابد. به همين جهت، روش علمآموزى، از
[350]. نهج البلاغة، حكمت 274.
[351]. همان، حكمت 107.
[352]. علم و حكمت در قرآن و حديث، ج 1، ص 24.
[353]. علم و حكمت در قرآن و حديث، ج 1، ص 24.
موضوعاتى است كه مورد توجّه اهل بيت (عليهم السلام) قرار داشته است و آن بزرگواران، نكاتى مهم و اساسى در اين باره، بيان كردهاند. هدف اصلى اين بخش از آموزههاى دينى، كمك به رهپويان وادى علم براى كسب موفّقيت و بِهروزى است. در ادامه، به اين امور مىپردازيم:
انگيزه متعالى
انگيزه، جهتگيرى انسان در هر كارى را نشان مىدهد. براى كاميابى در علمآموزى نيز انگيزه، نقشى اساسى دارد. در اين گونه امور، معمولًا انگيزه، ناديده انگاشته مىشود و تصوّر بر آن است كه مهم، فرا گرفتن موادّ دانش است، غافل از آن كه فراگيرى دانش، براى عمل كردن است و اگر انگيزه جوينده دانش، نادرست باشد، در حقيقت، در مسيرى نادرست، گام نهاده است و اين، يعنى دور شدن از موفّقيت. برخى افراد، دانش را براى فخرفروشى، تقويت خود براى مجادله با ديگران، جلب مردم به سوى خود، تكبّر و خود برتربينى، خوبْ سخن گفتن و ... فرا مىگيرند، غافل از آن كه نتيجهاى جز ناكامى نخواهد داشت. در سخنان رسول خدا (ص) آمده است كه هر كس به خاطر فخرفروشى، مجادله و جلب توجّه مردم، دانشى را بياموزد، فرجام كارش دوزخ است:
لا تَطلُبُوا العِلمَ لِتُباهوا بِهِ العُلَماءَ، وَ لا لِتُماروا بِهِ السُّفَهاءَ، وَ لا لِتَصْرِفوا بِهِ وُجوهَ النّاسِ إلَيكم، فَمَن فَعَلَ ذلِك فَهُوَ فِى النّارِ، وَ لكن تَعَلَّموهُ لِله وَ لِلدّارِ الآخِرَةِ.[354]
دانش را نجوييد تا بدان، به دانشمندان، فخر بفروشيد يا با نادانان، به جدل برخيزيد و يا نظر مردم را به سوى خود بگردانيد، كه هركس چنين كند، در آتش است؛ ليكن دانش را براى خدا و سراى آخرت، فراگيريد.
از آنجا كه دوزخ، تجلّيگاه اعمال دنيوى ماست، معلوم مىگردد كه چنين شخصى در دنيا نيز ناكام خواهد بود. مردم، انسانهاى فخرفروش، اهل بگومگو و خودمحورى را كه همه را به سوى خود فرا مىخوانند، دوست نمىدارند.
[354]. همان، ح 911.
تَعَلَّم ما تَعَلَّمْتَ لِتَعمَلَ بِهِ، وَ لا تَعَلَّمهُ لِيتَحَدَّثَ بِهِ، فَيكونَ عَلَيك بورُهُ، وَ يكونَ لِغَيرِك نورُهُ.[355]
آنچه را مىآموزى، براى آن بياموز تا بدان، عمل كنى، و براى آن مياموز تا از آن، سخن برانى، كه [تنها] وبالش گريبان گير تو مىشود و نورش، از آنِ جز تو.
ايشان، در باره انگيزه خودبرتربينى و مالاندوزى نيز مىفرمايد:
مَن تَعَلَّمَ العِلْمَ لِلتَّكبُّرِ ماتَ جاهِلًا، وَ مَن تَعَلَّمَ لِلقَولِ دُونَ العَمَلِ ماتَ مُنافِقًا، وَ مَنْ تَعَلَّمَهُ لِلمُناظِرَة ماتَ فاسِقًا، وَ مَن تَعَلَّمَهُ لِكثرَة المالِ ماتَ زِنديقًا، وَ مَن تَعَلَّمَهُ لِلعَمَلِ ماتَ عارِفًا.[356]
هركس دانش بياموزد تا بزرگى كند، نادان مىميرد، و هركس تنها براى گفتن، نه عمل كردن، فرا بگيرد، منافق مىميرد و هركس براى مناظره [و جدل] بياموزد، فاسق مىميرد و هركس براى فراوانىِ ثروت، بيآموزد، غيرمسلمان مىميرد و هركس براى عمل كردن فرا گيرد، با معرفت مىميرد.
دانش را بايد براى خدا فرا گرفت، حتّى اگر دنيوى باشد، به شرط مفيد و سودمند بودن آن. فراگيرى براى خدا، يعنى از آن جهت دانش را فرا گيريم كه فضيلتى مورد تأييد خداوند متعال است و به انجام رساندن آن، خشنودى الهى را به دنبال داشته باشد و به وسيله آن، بتوان به بندگان خدا، خدمت كرد و دين الهى را تقويت نمود و يا واجبات زندگى دنيوى و اخروى را ادا كرد.
دانش مفيد، چه دينى باشد و چه غير دينى، هم خودش نزد خداوند، ارزشمند است، و هم كارايى و كاربردى كه در مقام عمل دارد، گرانبها و ارجمند. لذا با در نظر داشتن اين شروط، مىتوان در فراگيرى و كاربست، انگيزه الهى داشت و چنين انگيزهاى، لطف و پاداش الهى را در پى دارد، علاوه بر آن كه فوايدى دنيوى نيز در بر خواهد داشت. رسول خدا (ص) در اين باره مىفرمايد:
[355]. همان، ح 914.
[356]. همان، ح 916.
مَن تَعَلَّمَ باباً مِنَ العِلمِ لِيعَلِّمَهُ لِلنّاسِ ابتِغاءَ وَجهِ اللهِ، أعطاهُ اللهُ أجرَ سَبعين نَبيَّا.[357]
هركس براى خدا، بابى از دانش را فراگيرد تا به مردم بياموزد، خداوند، پاداش هفتاد پيامبر را به او عطا خواهد كرد.
و در كلام ديگرى مىفرمايد:
مَن جاءَهُ المَوتُ وَ هُوَ يطلُبُ العِلمَ لِيُحييَ بِهِ الإِسلامَ، فَبَيْنَهُ وَ بَينَ النَّبِيينَ دَرَجَةٌ واحِدَةٌ فِى الجَنَّةِ.[358]
اگر مرگ كسى فرا برسد، در حالى كه در جستجوى دانش است تا اسلام را بِدان زنده گردانَد، در بهشت، ميان او و پيامبران، تنها يك درجه فاصله خواهد بود.
رعايت اولويتها
يكى از رموز موفّقيت درآموختن، رعايت كردن اولويتهاست. دانشآموز موفّق، كسى است كه در عصر حاضر كه علوم گوناگونى وجود دارد، اولويتبندى كند و براى آموختن، از مهمترين آنها شروع كند. مهمترينِ دانشها، دانشى است كه سرنوشت انسان به آن گِره خورده است. مىگويند:
روزى مرد باديهنشينى نزد پيامبر (ص) آمد و گفت: نزد تو آمدهام تا از شگفتىهاى دانش، چيزى به من بياموزى.
پيامبر فرمود: «با اساس دانش، چه كردهاى كه از شگفتىهايش مىپرسى؟!».
گفت: اساس دانش چيست؟
فرمود: «آيا پروردگار را، آنچنان كه حقّ اوست، شناختهاى؟».
باديهنشين گفت: اين شناخت، چگونه شناختى است؟
فرمود: «اينكه او را بدون مانند و شبيه و همتا بدانى، و اينكه يكتا، يگانه، پيدا و نهان، و نخست و پايان است؛ نه همتايى دارد و نه همانندى، اين، حقّ شناخت اوست».
باديهنشين گفت: آرى. او را اين گونه شناختهام.
[357]. همان، ح 910.
[358]. همان، ح 913.
فرمود: «در حقّ او، چه كردهاى؟».
گفت: آنچه خدا خواسته است.
فرمود: «آيا مرگ را شناختهاى؟».
گفت: آرى.
فرمود: «چه چيز، برايش آماده ساختهاى؟».
گفت: آنچه خدا خواسته است.
فرمود: «برو و اينها را محكم كن. سپس بيا تا از شگفتىهاى دانش به تو بياموزم».
هنگامى كه آن مرد، پس از گذشت ساليانى، باز آمد، پيامبر (ص) به او فرمود: «دستت را بر دلت بگذار و سپس، آنچه را براى خود روا نمىدارى، بر برادر مسلمانت نيز روا مدار، و آنچه را براى خود، روا مىدارى، براى برادر مسلمانت نيز روا بدار. اين، از شگفتىهاى دانش است».[359]
خالى ساختن ذهن براى دانش
اين كار، از دو جهتْ قابل توجّه است:
از يك سو، موفّقيت دانشاندوزى، متوقّف بر آن است. دانش، در ذهنى آرام و قرار مىگيرد كه براى آن، مهيا شده باشد. ذهن آشفته و ناآماده، قدرت فراگيرى ندارد. لذا دانشآموز بايد ذهن خود را از جاذبهها و حواشى پُر زرق و برق زندگى و لهو و لعبى كه ذهن او را به خود مشغول ساخته و از امور بىفايده پُر مىسازد، دور كند. دانش، نياز به بسترى بِكر و آرام دارد. از جمله سفارشهاى خضر (ع) به موسى (ع) كه در سخنان پيامبر اكرم، بدانها اشاره شده است، اين بود كه:
يا موسى! تَفَرَّغ لِلعِلمِ إنْ كنتَ تُريدُهُ، فَإِنَّمَا العِلمُ لِمَن يفرُغُ لَه.[360]
اى موسى! اگر دانش را مىخواهى، خود را براى [آموختن] آن، فارغ ساز، كه دانش از آنِ كسى است كه خود را برايش فارغ سازد.
[359]. ر. ك: همان، ح 930 و 931.
[360]. همان، ح 936.
از سوى ديگر، اين كار حقّى برگردن ماست. صاحب اين حق نيز هم «دانش» است و هم «آموزگار دانش». هم دانش، مقدّس است، هم آموزگار، محترم. لذا بنا به فرموده امام سجّاد (ع)، حق دانش، آن است كه با پرهيز از لذّتها و شهوتها، دل را پاكسازى كرده، ذهن را آماده، گوش را شنوا و هوش را تيز و گيرا سازيم.[361]حقّ آموزگار بر آموزنده نيز آن است كه از همين راه، او را در فراگيرى دانش، يارى كنيم.[362]
آموزش چهره به چهره
براى كسب دانش، راههاى مختلفى وجود دارد؛ امّا بىترديد، كارآمدترين راه، آموزش مستقيم و چهره به چهره است. اين نوع آموختن، تأثير بيشترى دارد و قدرت فراگيرى را افزايش مىدهد. رسول خدا (ص) در اين باره مىفرمايد:
خُذُوا العِلمَ مِن أفواهِ الرِّجالِ.[363]
دانش را از دهان مردان (سخنان رو در رو را فرا بگيريد)، فرا بگيريد.
البته اين به معناى ناديده گرفتن ديگر عوامل مؤثّر در يادگيرى نيست.
خوب گوش سپردن
يكى از عوامل موفّقيت در آموختن، خوب گوش دادن است. گوش دادن، غير از شنيدن است. اگر با دقّت كردن، تأمّل و آمادگى به سخنى توجّه شود، اين كار، با شنيدنى كه به معناى شنيدن يك سرى كلمات، بدون توجّه و دقّت در معناى آنهاست، فرق اساسى دارد. دانشآموز موفّق، كسى است كه از هنر خوب گوش سپردن، بهرهمند باشد. به گفته امام على (ع)، آنكه خوب گوش دهد، زود بهره خواهد بُرد.[364]
[361]. ر. ك: همان، ح 937.
[362]. ر. ك: همان، ح 938.
[363]. همان، ح 939.
[364]. ر. ك: همان، ح 942.
امام صادق (ع) در بيان مهارتهاى دانشآموزى فرموده است كه انسان، بيشتر بايد شنونده باشد تا گوينده، و هنر خوب گوش كردن را بداند، همان گونه كه به خوب سخن گفتن، اهمّيت مىدهد، و سخن كسى را قطع نكند.[365]بنا بر اين، خوب گوش كردن، هنرى است كه براى موفّقيت در تحصيل، بايد آن را آموخت.
نگارش
نگاه داشتن دانش، مهمتر از كسب آن است. دانش، فرّار است و اگر به درستى حفظ نشود، فراموش خواهد شد. لذا بايد دانش را در بند كشيد تا از ذهن، خارج نشود و راه آن نيز، ثبت و يادداشت كردن آن است. امام صادق (ع) تصريح كرده كه دانش، جز با يادداشت، به خاطر سپرده نمىشود:
اكتُبوا فَإِنَّكم لا تَحفَظونَ حَتّى تَكتُبوا.[366]
بنويسيد، كه تا ننويسيد، آن را به خاطر نخواهيد سپرد.
روزى رسول خدا (ص) فرمود: «دانش را در بند كنيد».
از ايشان پرسيدند: در بند كردن دانش، چگونه ممكن است؟
فرمود: «با نگارش آن».[367]
در روايتى نقل شده كه وقتى پيامبر خدا (ص) مطلبى علمى را براى كسى بيان مىفرمود، از وى مىپرسيد: «آيا [براى نوشتن آن،] دوات، همراه دارى؟».[368]
همچنين روزى امام حسن مجتبى (ع)، پسران خود و برادرزادگانش را جمع كرد و به آنان فرمود: «شما كوچكترهاى اين نسل و بزرگترهاى نسل آيندهايد. پس دانش بياموزيد. هركس نمىتواند دانستههاى خود را حفظ كند، آن را بنويسد و در خانه بگذارد».[369]
[365]. ر. ك: همان، ح 940.
[366]. همان، ح 949.
[367]. همان، ح:« قالَ رَسولُ الله: قَيدُوا العِلمَ. قُلتُ: و ما تَقييدُهُ؟ قالَ: كتابَتُهُ».
[368]. همان، ح 946:« عنه لِهِلالِ بنِ يسار، حينَ قَرَّرَ لَهُ العِلمَ وَ الحِكمَةَ: هَل مَعَك مَحبَرَةٌ؟
[369]. همان، ح 948.
نوشتن هر مطلبى، علاوه بر از بَر شدن، فايده مهم ديگر آن، افزايش اطمينان است. از آنجا كه نوشتن، درصد خطا و فراموشى را به شدّت كاهش مىدهد، موجب اطمينان و افزايش اعتماد به نفس در انسان مىگردد. امام صادق (ع) در اين باره مىفرمايد:
القَلبُ يتَّكلُ عَلَى الكتابَةِ.[370]
دل، بر نگارش تكيه مىكند.
پرسيدن
پرسيدن، يكى ديگر از عوامل موفّقيت در آموختن است. در زندگى، پرسشهاى فراوانى براى انسان پيش مىآيد. هنگام آموختن نيز ممكن است كه ابهامهايى براى او به وجود آيد و راه برطرف ساختن آنها، پرسيدن است. بدون پرسش، راهى براى دست يافتن به دانش و تبديل جهل با دانايى، وجود ندارد. رسول خدا (ص) در اين باره مىفرمايد:
العِلمُ خَزائِنُ وَ مِفتاحُهَا السُّؤالُ، فَاسأَلوا رَحِمَكمُ اللهُ؛ فَإِنَّهُ يؤجَرُ أربَعَةٌ: السّائِلُ، وَ المُتَكلِّمُ، وَ المُستَمِعُ، وَ المُحِبُّ لَهُم.[371]
دانش، گنجينه است و كليد آن، پرسش. پس- خدا رحمتتان كند-، بپرسيد كه به چهاركس، پاداش داده مىشود: پرسشگر، گوينده، شنونده، و دوستدار آنها.
يكى از موانع پرسيدن، خجالت كشيدن يا كمرويى است. امام زين العابدين (ع) در اين باره مىفرمايد:
لا تَزهَد فى مُراجَعَةِ الجَهلِ، وَ إن كنتَ قَد شُهِرتَ بِتَركهِ.[372]
از پرسيدن درباره نادانستهها، كوتاهى مكن؛ هرچند به دانش، نامَور شده باشى.
كسى كه بخواهد دانشى را بياموزد، نبايد از پرسيدن، شرم كند. البته پرسيدن، خود آدابى دارد كه اگر رعايت نشود، نتيجه عكس مىدهد. لذا شايسته است كه در ادامه به اين بحث بپردازيم:
[370]. همان، ح.
[371]. همان، ح 952.
[372]. همان، ح 962.