این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
سلامت، بهداشت و تغذيه
عبد الهادى مسعودى
سلامت، به معناى آسايش كامل جسمى، روحى و اجتماعى، مفهومى برتر از بيمار نبودن است. سلامت و بهداشت فردى و اجتماعى، نياز به فراگيرى دانش و هنر پيشگيرى از بيمارىها دارد و نهادينه كردن آموزشها و مراقبتهاى ضرور براى حفظ سلامت فرد و جامعه، وظيفهاى همگانى و هميشگى است.
اسلام، دينى همهسونگر است و از راهنمايىهاى اساسى در اين باره، فروگذار نكرده و پيشوايان دينى ما، بر فرمانها و سفارشهاى قرآن در اين زمينه، تأكيد كردهاند و افزون بر تأييد بسيارى از دانستههاى طبّى بشر،[395]رهنمودهاى متعدّدى در اين راستا دادهاند. مجموعه اين آموزهها، پايههاى نخستينِ دانش طبّ اسلامى است. با ظهور پزشكان مسلمان و تغذيه از دو آبشخور دستورهاى دينى و تجربههاى كهن بشر، جامعه اسلامى قرنهاى پى در پى، يكى از بهترين و پيشرفتهترين جوامع انسانى در زمينه بهداشت و سلامت، بوده است. در اين جا، برخى از آموزههاى حديثى مرتبط با سلامتى، پيشگيرى، بهداشت و تغذيه را مىآوريم.
سلامت
اسلام، سلامت را پايه بسيارى از احكام واجب و حرام خود، قرار داده است. حكم به وجوب روزه،[396]و پرهيز از خوردن و آشاميدن موادّ
[395]. از پيامبر اكرم و امام على، احاديثى در باره دستهبندى علوم، نقل شده است كه علم ابدان، يعنى دانش مربوط به بدن انسان را يكى از گونههاى اصلى علوم دانستهاند( ر. ك: دانشنامه احاديث پزشكى، ج 1، ص 32).
[396].« صوموا، تصّحوا».( دعائم الإسلام، ج، ص).
زيانآور[397]و مصرف نكردن موادّ مخدّر، در اين راستا تعريف مىشوند. احكام مستحب و مكروه نيز عموماً در باره حفظ سلامت و سلامت بيشتر است. كم خوردن، خوب جويدن، به اندازه خوابيدن، ورزش كردن و ...، همه از سفارشهاى پرتكرار اسلام براى حفظ سلامت است.[398]برخى از دستورهاى دينى در اين زمينه، چنان پيشرفته است كه مىتوان آنها را دستور العملى پزشكى و نه يك سفارش ساده دانست. براى نمونه، حديثى را در باره سلامت دندان مىآوريم كه امام رضا (ع) فرموده است:
شُربُ الماءِ البارِدِ عَقيبَ الشَّيءِ الحارِّ وعَقيبَ الحَلاوَةِ، يَذهَبُ بِالأَسنانِ.[399]
آب سرد نوشيدن، پس از خوراكى و نوشيدنى داغ يا شيرين، دندانها را از بين مىبَرَد.
بهداشت
بهداشت، يعنى نگهدارى سلامت و آسايش جسمى و روحى فرد و اجتماع و سپس، ارتقاى اين حالت. دستورهاى بهداشتى اسلام، بسيار فراوان هستند و در بسيارى از زمينهها، از جمله نظافت بدن و لباس، تغذيه درست، جامه و كفش مناسب به تن كردن، استفاده از مسواك، عطر و نيز فعّاليتهاى بدنى مناسب و داشتن روابط صحيح و معتدل، به طور ويژه، سفارش شده است و براى هر يك از آنها چندين حديث داريم.
اسلام، بر شست و شوى دستها قبل و بعد از غذا خوردن، تأكيد فراوان كرده و آن را زمينه افزايش طول عمر، دانسته است.[400]پيشوايان دينى، به گرفتن ناخن نيز دستور اكيد داده و آن را وسيله پيشگيرى از بيمارىهاى بزرگ دانستهاند.[401]همچنين
[397]. الكافى، ج، ص، ح.
[398]. الخصال، ص.
[399]. طب الإمام الرضا، ص.
[400]. ر. ك: الكافى، ج، ص، ح.
[401]. همان، ص، ح.
به شستن ميوه پيش از خوردن آن، توصيه كردهاند.[402]امام على (ع) لباس نظيف و پاكيزه را نيز زداينده غم و اندوه، خوانده است.[403]
سفارشهاى اسلام در باره بهداشت، چنان فراوان است كه مىتوان آنها را متناسب با دستگاههاى بدن (بينايى، شنوايى، چشايى و ...)، دستهبندى كرد و در هر بخش، دهها حديث، عرضه نمود، همانگونه كه در دانشنامه احاديث پزشكى، چنين دستهبندىاى ديده مىشود.[404]
تغذيه
تغذيه، پايه مهم سلامت و بهداشت، عامل بقا و رشد انسان و وسيله اصلى حفظ حيات است. از اين رو، جداگانه و به طور مستقل، به آن پرداختهايم. دستور اصلى اسلام در اين زمينه، اعتدال در خوردن و آشاميدن و دورى كردن از اسراف است.[405]پيشوايان ما، كمخورى را مايه استوارى بدن و پُرخورى را موجب بيمارى انسان مىدانند.[406]افزون بر اين دستور كلّى، پيامبر (ص) و امامان (عليهم السلام)، خواصّ بسيارى از خواركىها را به ما شناسانده و به استفاده از برخى، ترغيب كردهاند.
كتابهاى متعدّدى در اين زمينه، نوشته شده و احاديث فراوان، اين موضوع را دستهبندى كردهاند. مصرف شير، سبزى، ماهى، گوشت و نيز بسيارى از ميوهها، در اين احاديث، سفارش شده و خواصّ آنها، گوشزد شده است. كتاب معتبر الكافى، المحاسن برقى و دانشنامه احاديث پزشكى، مأخذ مناسبى براى آگاهى از اين ويژگىهاست.
گفتنى است چگونگى و اندازه استفاده از اين خوراكىها، بايد به وسيله كارشناسان تغذيه، معين شود و از مصرف بىرويه و بدون محاسبه آن، خوددارى ورزيد.
[402]. همان، ص، ح.
[403]. همان، ص، ح.
[404]. ر. ك: دانشنامه احاديث پزشكى،( ترجمه موسوعة الأحاديث الطبية) ج، محمّد محمّدى رى شهرى، ترجمه دكتر حسين صابرى، دار الحديث، ش، اوّل.
[405].( كُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلَا تُسْرِفُواْ)،( سوره اعراف، آيه).
[406]. ر. ك: مكارم الأخلاق، ج، ص، ح؛ غرر الحكم، ح.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
پيوستگى و همبستگى
عبد الهادى مسعودى
جوانى، فصل پيوند است و با هم زيستن. ما تنها آمدهايم اما تنها نيستيم و از تنهايى لذت نمىبريم. ما به مردم نياز داريم و آنان به ما. همه ما از بدو تولّد، پدر و مادر و خواهر و برادر و يا برخى از اينها را در كنار خود مىبينيم و اندك اندك، همسالان و همسايگان و همكلاسان و هم گروهىها و بسيارى از همهاى ديگر را، در نزديكى خود مىيابيم.
در بيرون از خانواده، ما با همسايگان و دوستان زندگى مىكنيم. همشاگردىها و معلمان نيز در اوقات و سالهاى تحصيل، در كنار ما هستند، و براى برخى از ما پيشمىآيد كه در موقعيتهاى شغلى و تحصيلى و محل زندگى، با افرادى ديگر نيز برخورد كنيم.
در اين ميان، يكى از ما در دل ديگران جاى مىگيرد، همه ما او را دوست داريم و به او محبت مىورزيم، با او راحتتر مىگوييم و مىشنويم و آسانتر ارتباط برقرار مىكنيم. گاه اسرار نهان خود را از پدر و مادر و خويش و نزديك، پوشيده مىداريم، اما با او در ميان مىگذاريم. او، سنگ صبور ما مىشود و مايه تسكين روحى همه. نه ما از او مىرنجيم و نه او از ما مىرنجد.
در اين جا، بنا داريم به راهكارهاى استوارسازى و سالم نگاه داشتن اين ارتباط بپردازيم و نيز آداب آن را از ديدگاه كسانى ارائه كنيم كه خود، سالمترين، عميقترين و استوارترين ارتباطها را با ديگران پىريزى كردهاند و بسيارى از بزرگان تاريخ، شيدايىترين پيوندها را با آنها داشتهاند.
با دوستان
راهكار اول: برابرى و برادرى
ما، همه دوست داريم ديگران به ما احترام بگذارند، عزّت و آبروى ما را حفظ كنند، عذر ما را بپذيرند و از خطاى ما چشم بپوشند و آن را براى كسى نگويند و رازهاى ما را فاش نكنند؛ آيا ديگران، اينها را از ما نمىخواهند؟ پس نخستين اصل در رفتار- كه مهمترين هم هست-، اين است: همانگونه با مردم رفتار كن، كه دوست دارى مردم با تو رفتاركنند.[407]
بايد دوست را برادرى بدانيم كه فقط همزاد ما نيست،[408]بلكه برتر از اين، او خود ماست و ما وظيفه داريم در رفتار با او، خودمان را به جاى او بگذاريم[409]. كه اگر چنين كرديم، عدالت ورزيدهايم و لقب عادل، برازنده ماست.[410]
راهكار دوم: خوش ... بودن
اگر به گفتار و رفتار خود، عملًا پيشوند خوش را بيفزاييم، حتماً ارتباطهاى خوش و سرزندهاى خواهيم داشت.
در اولين لحظه ديدار و پيش از نزديك شدن دوست، بايد خوشرو باشيم. كليد گشودن دل دوست، خوشرويى و لبخند است. چهره شكفته، پيام محبّت است و فرستادن موج دوستى. لب گشودن، دل گشودن را به ارمغان مىآورد و خود، اولين كار نيك در نخستين ثانيههاى ارتباط است و در مقابل، ابروان گره خورده، بستن دريچه ارتباط.[411]
كار زيباى ديگر، خوشگويى است، سخن گفتن بدون تحقير و مسخره كردن و سرزنش، سخن گفتن به قصد زدودن اندوه و از ميان بردن بيم و در آغاز، سلام دادن.
[407]. ميزان الحكمة، ح 12966.
[408]. همان، ح 145.
[409]. نهج البلاغة، نامه 31.
[410]. ميزان الحكمة، ح 12004.
[411]. الكافى، ج 2، ص 188.
سلام، يعنى سلامتى و آرامش، يعنى آرزوى تندرستى دوست و آسوده كردن او از گزند دست و زبان. و نيك روشن است كه هر كس پيشدستى كند، مسابقه محبّت را برده است. سلام را كوچكتر به بزرگتر تقديم مىكند، اما با سلام دادن، بزرگتر مىشود و بزرگتر نيز بايد خود را كوچكتر ببيند و زودتر سلام دهد، و كسى از پيامبر اكرم بزرگتر نيست، اما هيچ كس نتوانست در سلام دادن، بر او پيشى بگيرد.[412]
خوش برخورد باشيم. با دوستِ از راه رسيده، دست بدهيم و چون صفحه دستان را بر هم مىنهيم، بر دوستىهايمان پاى بفشاريم و آواى محبّت را از همه سر انگشتانمان سردهيم و بدانيم كه دست محبت خدا در ميان ماست و دست آن يكى را مىفشارد كه ديگرى را بيشتر دوست دارد،[413]اگر چه هر دو را با نگاه رحمت مىنگرد و گناهان هر دو چون برگ درخت مىريزد.[414]و شايد به همين دليل، پيامبر به هنگام مصافحه، دست خود را جدا نمىكرد و تا طرف ديگر، دستش را بيرون نمىكشيد، ايشان نيز دست مباركشان را عقب نمىكشيد.[415]
خوشخويى را نيز بيفزاييد. خوشگويى و خوشرويى و خوشخويى، در هم تنيده و تور دوستى را تابيدهاند، به گونهاى كه گستردن آن، محبت نيكان را شكار ما مىكند. ما با سلام دادن، گفتار مؤدبانه و رفتار مقبول، محبت همه را جلب مىكنيم و سخن زيبا، جواب زيبا مىآورد.[416]
خوشخويى، يعنى تحمّل و شكيبايى و بردبارى و دلسوزى و گذشت و انصاف. ما مىتوانيم سنگ صبور همديگر باشيم و آب گوارايى براى تشنگانْ در كوير تفتيده زندگى.[417]
[412]. ر. ك: ميزان الحكمة، باب« سلام».
[413]. الكافى، ج 2، ص 179، ح 2.
[414]. همان، ص 183، 19 و 20.
[415]. همان، ص 182، ح 15.
[416]. غرر الحكم، ج 1، ص 139.
[417]. بحار الأنوار، ج 71، ص 280.