بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 208

زيان‌آور[397]و مصرف نكردن موادّ مخدّر، در اين راستا تعريف مى‌شوند. احكام مستحب و مكروه نيز عموماً در باره حفظ سلامت و سلامت بيشتر است. كم خوردن، خوب جويدن، به اندازه خوابيدن، ورزش كردن و ...، همه از سفارش‌هاى پرتكرار اسلام براى حفظ سلامت است.[398]برخى از دستورهاى دينى در اين زمينه، چنان پيشرفته است كه مى‌توان آنها را دستور العملى پزشكى و نه يك سفارش ساده دانست. براى نمونه، حديثى را در باره سلامت دندان مى‌آوريم كه امام رضا (ع) فرموده است:

شُربُ الماءِ البارِدِ عَقيبَ الشَّي‌ءِ الحارِّ وعَقيبَ الحَلاوَةِ، يَذهَبُ بِالأَسنانِ.[399]

آب سرد نوشيدن، پس از خوراكى و نوشيدنى داغ يا شيرين، دندان‌ها را از بين مى‌بَرَد.

بهداشت‌

بهداشت، يعنى نگهدارى سلامت و آسايش جسمى و روحى فرد و اجتماع و سپس، ارتقاى اين حالت. دستورهاى بهداشتى اسلام، بسيار فراوان هستند و در بسيارى از زمينه‌ها، از جمله نظافت بدن و لباس، تغذيه درست، جامه و كفش مناسب به تن كردن، استفاده از مسواك، عطر و نيز فعّاليت‌هاى بدنى مناسب و داشتن روابط صحيح و معتدل، به طور ويژه، سفارش شده است و براى هر يك از آنها چندين حديث داريم.

اسلام، بر شست و شوى دست‌ها قبل و بعد از غذا خوردن، تأكيد فراوان كرده و آن را زمينه افزايش طول عمر، دانسته است.[400]پيشوايان دينى، به گرفتن ناخن نيز دستور اكيد داده و آن را وسيله پيشگيرى از بيمارى‌هاى بزرگ دانسته‌اند.[401]همچنين‌

[397]. الكافى، ج، ص، ح.

[398]. الخصال، ص.

[399]. طب الإمام الرضا، ص.

[400]. ر. ك: الكافى، ج، ص، ح.

[401]. همان، ص، ح.


صفحه 209

به شستن ميوه پيش از خوردن آن، توصيه كرده‌اند.[402]امام على (ع) لباس نظيف و پاكيزه را نيز زداينده غم و اندوه، خوانده است.[403]

سفارش‌هاى اسلام در باره بهداشت، چنان فراوان است كه مى‌توان آنها را متناسب با دستگاه‌هاى بدن (بينايى، شنوايى، چشايى و ...)، دسته‌بندى كرد و در هر بخش، ده‌ها حديث، عرضه نمود، همان‌گونه كه در دانش‌نامه احاديث پزشكى، چنين دسته‌بندى‌اى ديده مى‌شود.[404]

تغذيه‌

تغذيه، پايه مهم سلامت و بهداشت، عامل بقا و رشد انسان و وسيله اصلى حفظ حيات است. از اين رو، جداگانه و به طور مستقل، به آن پرداخته‌ايم. دستور اصلى اسلام در اين زمينه، اعتدال در خوردن و آشاميدن و دورى كردن از اسراف است.[405]پيشوايان ما، كم‌خورى را مايه استوارى بدن و پُرخورى را موجب بيمارى انسان مى‌دانند.[406]افزون بر اين دستور كلّى، پيامبر (ص) و امامان (عليهم السلام)، خواصّ بسيارى از خواركى‌ها را به ما شناسانده و به استفاده از برخى، ترغيب كرده‌اند.

كتاب‌هاى متعدّدى در اين زمينه، نوشته شده و احاديث فراوان، اين موضوع را دسته‌بندى كرده‌اند. مصرف شير، سبزى، ماهى، گوشت و نيز بسيارى از ميوه‌ها، در اين احاديث، سفارش شده و خواصّ آنها، گوشزد شده است. كتاب معتبر الكافى، المحاسن برقى و دانش‌نامه احاديث پزشكى، مأخذ مناسبى براى آگاهى از اين ويژگى‌هاست.

گفتنى است چگونگى و اندازه استفاده از اين خوراكى‌ها، بايد به وسيله كارشناسان تغذيه، معين شود و از مصرف بى‌رويه و بدون محاسبه آن، خوددارى ورزيد.

[402]. همان، ص، ح.

[403]. همان، ص، ح.

[404]. ر. ك: دانش‌نامه احاديث پزشكى،( ترجمه موسوعة الأحاديث الطبية) ج، محمّد محمّدى رى شهرى، ترجمه دكتر حسين صابرى، دار الحديث، ش، اوّل.

[405].( كُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلَا تُسْرِفُواْ)،( سوره اعراف، آيه).

[406]. ر. ك: مكارم الأخلاق، ج، ص، ح؛ غرر الحكم، ح.


صفحه 210

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 211

پيوستگى و همبستگى‌

عبد الهادى مسعودى‌

جوانى، فصل پيوند است و با هم زيستن. ما تنها آمده‌ايم اما تنها نيستيم و از تنهايى لذت نمى‌بريم. ما به مردم نياز داريم و آنان به ما. همه ما از بدو تولّد، پدر و مادر و خواهر و برادر و يا برخى از اينها را در كنار خود مى‌بينيم و اندك اندك، همسالان و همسايگان و همكلاسان و هم گروهى‌ها و بسيارى از هم‌هاى ديگر را، در نزديكى خود مى‌يابيم.

در بيرون از خانواده، ما با همسايگان و دوستان زندگى مى‌كنيم. همشاگردى‌ها و معلمان نيز در اوقات و سال‌هاى تحصيل، در كنار ما هستند، و براى برخى از ما پيش‌مى‌آيد كه در موقعيت‌هاى شغلى و تحصيلى و محل زندگى، با افرادى ديگر نيز برخورد كنيم.

در اين ميان، يكى از ما در دل ديگران جاى مى‌گيرد، همه ما او را دوست داريم و به او محبت مى‌ورزيم، با او راحت‌تر مى‌گوييم و مى‌شنويم و آسان‌تر ارتباط برقرار مى‌كنيم. گاه اسرار نهان خود را از پدر و مادر و خويش و نزديك، پوشيده مى‌داريم، اما با او در ميان مى‌گذاريم. او، سنگ صبور ما مى‌شود و مايه تسكين روحى همه. نه ما از او مى‌رنجيم و نه او از ما مى‌رنجد.

در اين جا، بنا داريم به راهكارهاى استوارسازى و سالم نگاه داشتن اين ارتباط بپردازيم و نيز آداب آن را از ديدگاه كسانى ارائه كنيم كه خود، سالم‌ترين، عميق‌ترين و استوارترين ارتباطها را با ديگران پى‌ريزى كرده‌اند و بسيارى از بزرگان تاريخ، شيدايى‌ترين پيوندها را با آنها داشته‌اند.


صفحه 212

با دوستان‌

راهكار اول: برابرى و برادرى‌

ما، همه دوست داريم ديگران به ما احترام بگذارند، عزّت و آبروى ما را حفظ كنند، عذر ما را بپذيرند و از خطاى ما چشم بپوشند و آن را براى كسى نگويند و رازهاى ما را فاش نكنند؛ آيا ديگران، اينها را از ما نمى‌خواهند؟ پس نخستين اصل در رفتار- كه مهم‌ترين هم هست-، اين است: همان‌گونه با مردم رفتار كن، كه دوست دارى مردم با تو رفتاركنند.[407]

بايد دوست را برادرى بدانيم كه فقط همزاد ما نيست،[408]بلكه برتر از اين، او خود ماست و ما وظيفه داريم در رفتار با او، خودمان را به جاى او بگذاريم‌[409]. كه اگر چنين كرديم، عدالت ورزيده‌ايم و لقب عادل، برازنده ماست.[410]

راهكار دوم: خوش ... بودن‌

اگر به گفتار و رفتار خود، عملًا پيشوند خوش را بيفزاييم، حتماً ارتباطهاى خوش و سرزنده‌اى خواهيم داشت.

در اولين لحظه ديدار و پيش از نزديك شدن دوست، بايد خوشرو باشيم. كليد گشودن دل دوست، خوشرويى و لبخند است. چهره شكفته، پيام محبّت است و فرستادن موج دوستى. لب گشودن، دل گشودن را به ارمغان مى‌آورد و خود، اولين كار نيك در نخستين ثانيه‌هاى ارتباط است و در مقابل، ابروان گره خورده، بستن دريچه ارتباط.[411]

كار زيباى ديگر، خوشگويى است، سخن گفتن بدون تحقير و مسخره كردن و سرزنش، سخن گفتن به قصد زدودن اندوه و از ميان بردن بيم و در آغاز، سلام دادن.

[407]. ميزان الحكمة، ح 12966.

[408]. همان، ح 145.

[409]. نهج البلاغة، نامه 31.

[410]. ميزان الحكمة، ح 12004.

[411]. الكافى، ج 2، ص 188.


صفحه 213

سلام، يعنى سلامتى و آرامش، يعنى آرزوى تندرستى دوست و آسوده كردن او از گزند دست و زبان. و نيك روشن است كه هر كس پيشدستى كند، مسابقه محبّت را برده است. سلام را كوچك‌تر به بزرگ‌تر تقديم مى‌كند، اما با سلام دادن، بزرگ‌تر مى‌شود و بزرگ‌تر نيز بايد خود را كوچك‌تر ببيند و زودتر سلام دهد، و كسى از پيامبر اكرم بزرگ‌تر نيست، اما هيچ كس نتوانست در سلام دادن، بر او پيشى بگيرد.[412]

خوش برخورد باشيم. با دوستِ از راه رسيده، دست بدهيم و چون صفحه دستان را بر هم مى‌نهيم، بر دوستى‌هايمان پاى بفشاريم و آواى محبّت را از همه سر انگشتانمان سردهيم و بدانيم كه دست محبت خدا در ميان ماست و دست آن يكى را مى‌فشارد كه ديگرى را بيشتر دوست دارد،[413]اگر چه هر دو را با نگاه رحمت مى‌نگرد و گناهان هر دو چون برگ درخت مى‌ريزد.[414]و شايد به همين دليل، پيامبر به هنگام مصافحه، دست خود را جدا نمى‌كرد و تا طرف ديگر، دستش را بيرون نمى‌كشيد، ايشان نيز دست مباركشان را عقب نمى‌كشيد.[415]

خوشخويى را نيز بيفزاييد. خوشگويى و خوشرويى و خوشخويى، در هم تنيده و تور دوستى را تابيده‌اند، به گونه‌اى كه گستردن آن، محبت نيكان را شكار ما مى‌كند. ما با سلام دادن، گفتار مؤدبانه و رفتار مقبول، محبت همه را جلب مى‌كنيم و سخن زيبا، جواب زيبا مى‌آورد.[416]

خوشخويى، يعنى تحمّل و شكيبايى و بردبارى و دلسوزى و گذشت و انصاف. ما مى‌توانيم سنگ صبور همديگر باشيم و آب گوارايى براى تشنگانْ در كوير تفتيده زندگى.[417]

[412]. ر. ك: ميزان الحكمة، باب« سلام».

[413]. الكافى، ج 2، ص 179، ح 2.

[414]. همان، ص 183، 19 و 20.

[415]. همان، ص 182، ح 15.

[416]. غرر الحكم، ج 1، ص 139.

[417]. بحار الأنوار، ج 71، ص 280.


صفحه 214

راهكار سوم: به ياد ديگران بودن‌

برخى به مجلس نيامده، از خود مى‌گويند و خويشتن را مطرح و شيرين‌كارى‌هاى خود را بازگو مى‌كنند و آن‌گاه هم كه اندك توجهى به ما مى‌كنند و مى‌خواهند ما صحبت كنيم، به ما مى‌گويند: بازىِ مرا ديدى؟!

اينان، نه ما را مى‌بينند و نه از ما سراغ مى‌گيرند و نه حضور و غيبت ما برايشان محسوس است، اما دوستان ديگرى هم، به گرمى از ما احوالپرسى مى‌كنند و از مشكلات ما صميمانه جويا مى‌شوند و از درس و مشق و خانه و كاشانه مى‌پرسند و هر كجا كه كمكى نياز باشد، دست مردانگى و جوانمردى پيش مى‌آورند و همچون انصار پيامبر در مدينه، ايثارگرانه، شام خود را براى ديگرى مى‌فرستند.[418]در مرور درس‌ها و حل تمرين‌ها، به ياريمان مى‌شتابند و جزوه روزهاى غيبت ما را در عيادتمان، هديه مى‌آورند. ما جزو كدامين دسته‌ايم؟

گره‌گشايى و حل مسائل مردم و البته از طريق حقّ و نه باطل، منحصر به كارهاى بزرگ نيست. امام سجّاد (ع) هرگاه در راه به سنگ و كلوخى برمى‌خورد، از مركب پايين مى‌آمد و آن را به كنارى مى‌نهاد و دوباره بر مركب مى‌نشست و مى‌رفت،[419]و ما نيز مى‌توانيم كلاس و محلّه خود را تميز كنيم و كاغذهاى زمين ورزش را جمع كنيم. مهم، در انديشه ديگران بودن و به مردم انديشيدن است، امّا كار به حدّ توان و در مرز حقّ و راستى.

ما اگر هم نتوانيم، بايد نيازمند را به سوى كسى كه مى‌تواند، راهنمايى كنيم و بدانيم كه كمك، فقط كمك مالى نيست. آموختن يك نكته كوچك، ارائه راه حل يك مسئله رياضى و زيست‌شناسى و دادن نشانى بهترين كتاب‌فروشى و معرفى يك كتاب خوب و سودمند، گاه از هزاران تومان صدقه، پر ارزش‌تر و براى روابط دوستى، تقويت كننده‌تر است. فراخوانى به خوبى‌ها و باز داشتن دوست از بدى‌ها و هشدار دادن به چاه‌ها و چاله‌هاى راه، نيز كمتر از اينها نيست.[420]شاد كردن دوست‌

[418]. الكافى، ج 2، ص 175( باب تراحم و تعاطف).

[419]. بحار الأنوار، ج 72، ص 23.

[420]. الكافى، ج 2، ص 196( باب: السعى فى حاجة المؤمن).


صفحه 215

غم‌زده و عيادت آسيب ديده و خوددارى از تمسخر مصيبت ديده، همه در اين اصل، جاى مى‌گيرند.[421]

راهكار چهارم: هوشيارى‌

همان‌گونه كه انتخاب دوست و گزينش همسفران زندگى مى‌بايد بر اساس بينش درست و نگرش صحيح باشد و پس از آزمون‌هاى نهان و پيداى متعدد انجام گيرد، در طول دوستى و در ادامه همراهى نيز بايد اين شناخت و تيزبينى ادامه يابد. دوست، هر چند هم كه دوست باشد، ممكن است روزگارى هر چند دور و ناپيدا، از حلقه دوستى بيرون رود و رشته محبتش را بگسلد. روزگار، يك جاده ناهموار و پر از فراز و نشيب‌هاى ناديدنى است و هر لحظه امكان دارد كه همسفر ما در يكى از چاله‌ها بماند و با ما نيايد. آينده‌نگرى و هوشيارى مى‌گويد: اعتماد مطلق و لو دادن همه چيز و افشاى همه اسرار نهان، شرط خردورزى نيست و شكست‌هاى حاصل از اعتماد مطلق، جبران ناپذير است.[422]

اين بدان معنا نيست كه همه دوستى و محبّت خود را نثار دوست حقيقى امتحان داده خود نكنيم و مال و جان خود را از او دريغ داريم. هرگز! بلكه منظور، رعايت همزمانِ حق دوستى از يك سو و حق حكمت و خردورزى از سوى ديگر است. امام على (ع) مى‌فرمايد:

ابذِل لِصَديقِك كلَّ المَوَدَّةِ، ولا تَبذِل لَهُ كلَّ الطُّمَأنينَةِ، وأعطِهِ كلَّ المُؤاساةِ، ولا تُفضِ إلَيهِ بِكلِّ الأَسرارِ؛ توفِي الحِكمَةَ حَقَّها، وَالصَّديقَ واجِبَهُ.

همه دوستى را نثار دوستت كن؛ امّا همه اعتمادت را نثارش مكن. از جان و مالت در راهش بگذر و با او همدردى كن؛ امّا همه رازهايت را با او در ميان مگذار. بدين‌ترتيب، هم حقّ حكمت را به تمامى ادا كرده‌اى و هم حقوق دوستى را به جا آورده‌اى.[423]

[421]. همان، ج 2، ص 199( باب تفريج كرب المؤمن).

[422]. دوستى در قرآن و حديث، ح 564.

[423]. همان، ح 572.