وقار و شرم كامل، بر خاكهاى بيابان سينا گام مىنهند و پيش مىآيند. آنان، پيام شعيب (ع) را ابلاغ مىكنند:
- به نزد من بيا تا پاداش كارت را بدهم.
- چگونه، من كه راه را نمىدانم.
- ما كه مىدانيم، با ما بيا.
- باشد، اما شما جلوى من نرويد. نمىخواهم چشمانم دائماً به شما باشد، حتّى از پشت سرتان.
- پس چگونه راه را به تو نشان دهيم!
- من جلو مىروم اما هرگاه راه را به اشتباه پيمودم، (با پرتاب سنگ آگاه و) راهنمايىام كنيد.[448]
و بدين گونه، موسى (ع) خود را با عفّت ورزى و حيا از لغزشى احتمالى، دور نگه مىدارد و همانگونه هم دختران شعيب. موسى مىدانست كه نگاه، تير مسمومى از جانب شيطان است و تور پهن شده او[449]و چشم و گوش، جاسوسانى هستند كه قلب را فريب مىدهند و هرچه بخواهند، از او مىگيرند. از اين رو خداوند، حتى راه رفتن دختر شعيب را با حيا همراه كرده[450]و در خطاب به زنان پيامبر، شرط تقوا را، ناز و عشوه نريختن در سخن گفتن دانسته است؛ چرا كه قلب بيمار دلان را وسوسه مىكند،[451]و اين نيست جز به سبب حضور فعالانه شيطان در اين ميان.
شيطان، نخستين حضور را در ميان دو نامحرم دارد و از اين رو، خلوت كردن دو نامحرم با يكديگر، حرمت دارد و تنها ارتباط عمومى، آنگونه كه حيا كردن از آدميان را هم بر حياى از خداوند بيفزايد، شده است.
در سيره ائمه، احتياطهاى شديدترى را نيز مىيابيم. امام على (ع) كه مجسمه تقوا و عفاف و نيرومندى است، دوست نداشت به دختران جوان سلام كند و مىفرمود:
[448]. سوره قصص، آيه 23- 25.
[449]. گزيده ميزان الحكمة، ح 6129 و 6141.
[450]. سوره قصص، آيه 25.
[451]. سوره احزاب، آيه 32.
«أتَخَوَّفُ أن يُعجِبَنى صَوتُها فَيَدخُلَ عَلَى أكثَرُ ممّا طَلَبتُ مِنَ الأجرِ؛ مىترسم كه از صداى آنها خوشم آيد و بيش از آنچه از پاداش سلام دادنم بهره ببرم، از اغواگرى شيطان به رنج افتم».[452]امام باقر (ع)، نيز أبوبصير نابينا را به سبب مزاحى كه در مجلس خصوصى و هنگام تعليم قرآن به زنى نامحرم نموده است، توبيخ مىكند.[453]
[452]. ر. ك: ميزان الحكمة، ج 5 ص 387 ح 9039.
[453]. رجال الطوسى، ص 404، ح 295.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
دوستى
عبد الهادى مسعودى
نداى پيشوايان اسلام، دوستى و مهرورزى بوده است و آرزوى آنان، انس و الفت داشتن مؤمنان با يكديگر. اين، آرزويى است كه اگر فراگير شود، جامعه اسلامى را گلستان انس بشرى مىكند و زمينه حركت، رشد و پيشرفت را فراهم مىآورد. در اين جا چكيده برخى سخنان اين بزرگوار در باره اهمّيت دوستى، عوامل و موانع دوستى، چگونگى انتخاب دوست و آداب دوستى مىآوريم.[454]
اهمّيت دوستى
پيامبر خدا (ص)، دوستى مسلمانان با يكديگر را شرط خوشبختى امت، خود خوانده و آنان را به محبّتورزى و هديه دادن به هم سفارش كرده است.[455]
اهمّيت دوستى، چندان است كه حتّى خويشاوندان نزديك نيز براى برپايى و تداوم اين ارتباط، بدان نياز دارند،[456]هر چند دوستى، نياز چندانى به خويشاوندى ندارد و خود، گونهاى از آن به شمار مىآيد.[457]
[454]. علاقهمندان را براى آگاهى بيشتر، به كتاب دوستى در قرآن و حديث- كه بيش از هزار و پانصد حديث را در اين باره گردآورى و دستهبندى كرده است- ارجاع مىدهيم. اطّلاعات كتابشناختى اين اثر، چنين است: دوستى در قرآن و حديث،( ترجمه كتاب المحبّة فى الكتاب و السنّة)، محمّد محمّدى رى شهرى، ترجمه سيد حسن اسلامى، دار الحديث، ش، اوّل.
[455]. عيون أخبار الرضا، ج 2، ص 29، ح 25.
[456]. ر. ك: شرح نهج البلاغة، ج 20، ص 305، ح 489.
[457]. الإرشاد، ج 1، ص 298؛ كنز الفوائد، ج 1، ص 319؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 419، ح 40.
بر اين اساس، پيشوايان دينى ما، مكرّر به افزايش دادن شمارِ دوستان، سفارش كرده و آنها را ساز و برگ روزگار آسودگى، و سپرِ روزهاى سختى و بلا شمردهاند.[458]
دوست، نه تنها در اين دنيا، كه در سراى آخرت و در پيشگاه الهى نيز به كار مىآيد و اگر خوب و باخدا باشد، موجب شفاعت و نجات انسان مىشود.[459]
گفتنى است كه اين سفارشها، تنها شامل دوستان راستين و حقيقى مىگردد كه بدان، اشاره خواهيم كرد.
عوامل دوستى
شايد بارها از خود پرسيده باشيم: چرا فلانى، دوستان فراوانى گرفته است؛ ولى فلان همسايه ما يا همكارمان، دوستان اندكى دارد؟
پيشوايان ما در سخنان گرانبهاى خويش، اين پرسش را با بيان زمينههاى شكلگيرى دوستى، پاسخ دادهاند. پيامبر خدا (ص)، نيكويى كردن به ديگران را خميرمايه دوستى[460]و هديه دادن به يكديگر را زُداينده كدورتها و پيروى از نصيحت كننده را مايه دوستى دانستهاند.[461]
امام على (ع) نيز خوشخويى را پديد آورنده دوستى خوانده و خوشرويى و خندهرويى به هنگام ديدار دوستان و احوالپرسى از آنان به گاه نبودنشان را از بهترين چيزهايى دانسته كه دلِ دوستان را با آنها مىتوان به دست آورد.[462]
امام صادق (ع) نيز نيكوكارى و خوشرويى را موجب به دست آوردن محبّت ديگران دانسته[463]و افزوده است:
[458]. الأمالى، صدوق، ص 380، ح 483؛ تحف العقول، ص 368؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 187، ح 7.
[459]. مصادقة الإخوان، ص 150، ح 1.
[460]. تحف العقول، ص 37.
[461]. همان، ص 18.
[462]. همان، ص 218.
[463]. الكافى، ج 2، ص 103، ح 5.
هر كس از شرارت و بدى بدش بيايد، خداوند، دوستى و سازگارى مردم را نصيب او مىكند.[464]
ايشان، در حديث كوتاه ديگرى، فرموده است:
ثَلاثَةٌ تورِثُ المَحَبَّةَ: الدّينُ، وَالتَّواضُعُ، وَ البَذْلُ.[465]
سه چيز، دوستى به بار مىآورد: ديندارى، فروتنى و بخشش.
امام جواد (ع) نيز انصاف داشتن در روابط اجتماعى، همراهى با ديگران در خوشى، و همدردى در ناخوشى و نيز بازگشت به سرشت پاك انسانى را از عوامل جلب دوستى ديگران مىداند.[466]
موانع دوستى
با توجّه به سخنان پيشوايان معصوم در باره دوستى- كه به برخى از آنها، اشاره شد-، بدخويى، خودپسندى، بخل، بىانصافى و بدذاتى را مىتوان از موانع دوستى دانست. خوشبختانه، احاديث متعددى، اين برداشت را تأييد مىكنند و به صراحت، همين خوها و رفتارهاى ناپسند را مانع از نزديك شدن به يكديگر و دوستى با ديگران، دانستهاند. افزون بر اينها، امام صادق (ع) تفتيش از عقيده و دين مردم و عيبجويى از ديگران را از موانع دوستى شمرده است. و امام على (ع) نيز خُردهگيرى بر دوستان را از اسباب گسستن دوستى دانسته و ستيزهجويى و كشمكشهاى لفظى با دوستان را بدانها افزوده است. مسخره كردن، خجالت دادن، جفا كردن، حسادت ورزيدن، كينهتوزى، خيانت و بىوفايى، سرزنش كردن بيش از اندازه و دست يارى به دوست ندادن و او را از ياد بردن، همه از موانع دوستى است و امامان (عليهم السلام) به تكْتك اين خصلتهاى ناپسند اشاره كرده و از آنها پرهيزاندهاند. در اين جا، يكى از اين احاديث را كه در كتاب دوستى در قرآن و حديث آمده،[467]مىآوريم.
[464]. همان، ج 8، ص 12، ح 1.
[465]. تحف العقول، ص 316.
[466]. بحار الأنوار، ج 78، ص 82، ح 77.
[467]. ر. ك: دوستى در قرآن و حديث، ص 112- 125( فصل« موانع دوستى»).
امام على (ع) مىفرمايد:
مَنْ أطاعَ الواشيَ، ضَيَّعَ الصَّديقَ.[468]
هر كس از سخنچين، پيروى كند، دوست [خود] را تباه كرده است.
آزمودن و گزينش دوست
ما نمىتوانيم به همگان، اعتماد كنيم و با هر كس، دوست شويم. در آغازين روزهاى آشنايى، لازم است كه آزمونهايى را به كار ببريم تا دوست حقيقى و راستين را از دوستنماها، جدا كنيم و گُل دوستى را نثار كسى كنيم كه سزاوار آن است. امام صادق (ع) آزمون ردهبندى دوستان را چنين بيان كرده است:
يُمتَحَنُ الصَّديقُ بِثَلاثِ خِصالٍ، فَإِن كانَ مُؤاتِياً فيها فَهُوَ الصَّديقُ المُصافي، و إلّاكانَ صَديقَ رَخاءٍ لا صَديقَ شِدَّةٍ: تَبتَغى مِنهُ مالًا، أو تَأمَنُهُ عَلى مالٍ، أو تُشارِكُهُ فِى مَكروهٍ.[469]
دوست، با سه خصلتْ سنجيده مىشود. پس اگر از آنها سرافراز بيرون آمد، دوستى است يكرنگ و [باصفا]، و گر نه، دوستِ دوران آسايش است، نه سختى: اين كه از او مالى بخواهى، يا او را بر مالى امين گردانى، و يا او را در كارى ناخوشايند [وى]، شريك سازى.
امام صادق (ع) در حديثى ديگر، دوستان را به دو دسته، تقسيم مىكند و دوست راستين را كسى مىداند كه با جان و يا دستكم مال خود، به آدمى يارى مىرساند. ايشان، دوستى را كه چنين نيست، قابل اعتماد نمىشِمُرد؛ بلكه سودجويى مىداند كه در پى لذّتها و بهرهمندى شخصىاش، در چهره دوست، ظاهر شده است.[470]
گفتنى است تعداد كسانى كه از آزمون دوستى، سربلند مىآيند، اندك است و بسيارى از آنان، در پريشانحالى و سختى ما و هنگامى كه به يارى و كمكرسانى آنها نياز داريم، پراكنده مىشوند؛ امّا اين، به معناى نفى دوستى كردن با ديگران و دورى گُزيدن از افراد جامعه نيست.
[468]. نهج البلاغه، حكمت 239.
[469]. تحف العقول، ص 321.
[470]. تحف العقول، ص 324.
امامان ما، خود فرمودهاند: دوستانتان را طبقهبندى كنيد و صفا و صميمت و رازگويى و اعتماد كامل را، تنها نثار دوستان حقيقى خود كنيد و در برخورد و دوستى ديگران، به همان خوشرويى و شادى و شيرينْزبانى، بسنده كنيد.[471]
آداب دوستى
گفتيم كه دوستان حقيقى، اندكاند و از اين رو، لازم است كه افزون بر آزمودن دوست، آداب و اصولى را رعايت كنيم. نخستين اصل در دوستى را رفتار عاقلانه، و نه احساسى، مىتوان دانست. نمىتوان بر پايه شور جوانى و عواطف سرشار دوستى، هر آنچه داريم، براى دوستى، بذل كنيم و رابطه صميمانه را به نهايت برسانيم و هيچ پردهاى در نياويزيم. پيامبر خدا (ص) مىفرمايد:
أحْبِبْ حَبيبَكَ هَوناً مّا عَسى أنْ يَكونَ بَغيضَكَ يَوماً مّا، وَ أبغِض بَغيضَكَ هَوناً مّا عَسى أن يَكونَ حَبيبَكَ يَوماً مّا.[472]
با دوستت، چنان دوستى كن كه شايد روزى، دشمنت گردد، و با دشمنت، چنان دشمنى كن كه شايد روزى، دوستت گردد.
اصل دوم در دوستى، انصاف ورزيدن و دورى از ستم است. ما نبايد اجازه دهيم كه به ما ظلم شود و نه خود، ظلم كنيم.[473]هرچند توقّع انصافورزى كامل از دوست، خودْ بىانصافى است.[474]خوب است كه مرز حقوق خود را مشخّص كنيم؛ امّا اگر در مسير دوستى، كسى اندكى پايش لغزيد، بايد گذشت كنيم.
گفتنى است كه ستم نكردن به دوست، تنها خوردنِ مال او نيست؛ بلكه دشنام دادن و ناسزاگويى در پيشِ رو و غيبت كردن و فريب دادن نيز، ستم به دوست است.[475]
[471]. الكافى، ج 2، ص 248، ح 3.
[472]. نهج البلاغه، حكمت.
[473]. الأمالى، طوسى، ص 580، ح 1199.
[474]. همان، ص 280، ح 537.
[475]. الكافى، ج 2، ص 235، ح 19.